اشتباه شاه این بود که گمان می کرد یک ارتش قدرتمند می تواند نقش یک پلیس قدرتمند را نیز در مواقع لزوم به عهده بگیرد. بنابراین با تجهیز و توسعه هرچه بیشتر ارتش شاهنشاهی می خواست با یک تیر چند هدف را نشانه رود: اول اینکه با در اختیار امریکا گذاشتن سیاست ها و برنامه ریزی ها و در نهایت عملکرد ارتش به عنوان ژاندارم منطقه، حمایت امریکا را از سلطنت خویش عمیق تر و مداوم تر کند، دوم آنکه با جلال و جبروت بخشیدن به ارتش و خرید مدرن ترین سلاح های روز، حس حقارت درونی اش را سرکوب نماید، و سوم اینکه در صورت بروز هرگونه ناآرامی و مخالفت گسترده داخلی بتواند به کمک نیروهای امنیتی و پلیسی آمده و مخالفان را سرکوب کند.
ماجرای ملی شدن صنعت نفت در تاریخ معاصر ما به خودی خود نقطه اوج و نمادی از مجاهدت و استقامت ایرانیان محسوب می شود، اما نتیجه تاریخی آن چیزی جز تداوم سلطه استعمار بر منابع نفتی ایران نبود. تشکیل یک کنسرسیوم از غول های نفتی برای استخراج و فروش نفت، آخرین حکم دیوان دادگستری بین المللی لاهه برای حل مشکل نفت ایران بود! که اگرچه ظاهری خوش آب و رنگ داشت، ایران را در وابستگی کامل به غرب انداخت و متن آن به قدری ذلت بار بود که لایحه امتیاز نفت به کنسرسیوم با عنوان «قرارداد فروش نفت و گاز» به مردم و مجلس معرفی گردید، اما کنسرسیوم اجازه نداد حتی این نام در سند رسمی قرارداد آورده شود و به جای آن واژه «قرارداد نفت» (Oil Agreement) را در متن قرارداد ذکر نمود.برای اطلاع بیشتر از ماجرای کودتای نفتی و میوه سیاه آن، یعنی کنسرسیوم نفت ایران، خواندن نوشتار زیر را به شما خوانندگان محترم پیشنهاد می کنیم.
کم وکیف تعامل نهضت میرزاکوچک خان جنگلی با حکومتگران تازه کشور شمالی، یعنی همان بلشویک های اشتراکی مسلکی که ظاهراً نیات آزادی خواهانه داشتند و از جنبش ها و مبارزات ضداستعماری حمایت می کردند، به یکی از نکات پیچیده نهضت جنگل تبدیل شد.اگرچه ظاهراً میان بلشویک ها و جنگلی ها در زمینه مبارزه با استعمار اشتراک نظر وجود داشت و بین رهبران نهضت جنگل با نمایندگان حزب کمونیست شوروی و نمایندگان حزب عدالت باکو جلساتی برای هماهنگی مبارزه برگزار شد، با گذشت زمان زاویه میان اهداف جنگلی ها و بلشویک ها بازتر و بازتر گردید. سرانجام همراهان بلشویک مرام نهضت جنگل به تبعیت از دولت کمونیستی شوروی، که با حکومت ایران قرارداد دوستی و تفاهم امضا کرده بود، خود را کنار کشیدند و بدین ترتیب حکومت جمهوری گیلان سقوط کرد و میرزا با تعدادی از یاران خود دوباره به جنگل بازگشت. حکایت مفصل تر آن را در مقاله ذیل ملاحظه فرمایید.