غزنویان در ابتدا توسط کرامیه با اسلام آشنایی پیدا کرده بودند و بعد از کسب قدرت در خراسان، محمود غزنوی بنا به اهداف سیاسی و به دست آوردن مشروعیت از خلافت عباسی، رهبر فرقه ی کرّامیه درآن زمان ابوبکر محمدبن اسحاق محمشاد را به ریاست نیشابور برگزید. اما عملکرد کرامیه در مدت ریاست شان و نیز اقدامات خاندان میکالی رؤسای سابق نیشابور در تضعیف کرامیه و هم چنین بی فایده بودن کرامیه برای محمود بعد از رسیدن به اهدافش، سبب برکناری آن ها از ریاست شهر شد و این مسئله باعث کاهش قدرت کرّامیان شد تا در نهایت، در سال 488ه.ق براثر درگیری مذهبی ای که در نیشابور پدید آمد، آن ها برای همیشه از نیشابور بیرون رانده شدند. این پژوهش با شیوه ی توصیفی تحلیلی و با روش گردآوری کتابخانه ای درصدد است تا روابط کرامیه و غرنویان را تحلیل کند و هم چنین علل برکشیده شدن کرامیه به ریاست شهر نیشابور و هم چنین علل برکناری آنان را بررسی کند.
دوره حاکمیت قاجارها از مهم ترین دوران تاریخی ایران به ویژه از جهت تداوم سنت های حکومتی و دیوانی ایرانی محسوب می شود. در این دوره دیوانسالاری و سنت وزرات همانند دوره های اوج آن در تاریخ ایران، با اختیارات و قدرت بیشتری به ایفای نقش پرداخت. سنت حرمسرا داری نیز بار دیگر به عنوان شاخصه سلاطین حاکم بر ایران در ابعاد گسترده تری احیا گردید. مناسبات میان دو رکن مهم کارگزاران و ماموران اداره کشور با حرمسرای شاهی به رغم اینکه در تاریخ ایران سابقه ای طولانی دارد، در دوره قاجاریه گسترش پیدا کرد. با این حال، گسترش مناسبات در دوره قاجار تحت تاثیر زمینه های گوناگون داخلی و خارجی قرار گرفت. برخی از این عوامل اگرچه در گذشته تاریخی ایران نیز وجود داشته است؛ اما تحت تأثیر عوامل عمدتاً خارجی تشدید و باعث بروز مشکلات عدیده ای در اداره امور کشور نیز می شد. به طوری که مناسبات شکل گرفته میان حرمسرا و دیوانسالاری ایرانی در دوره قاجار تحت تاثیر این زمینه ها و شرایط خاص سیاسی ایران، موجب بروز مشکلات بسیاری در روند اداره امور کشور در دوران قاجار نیز می شد. از این رو هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی زمینه های شکل گیری مناسبات به منظور روشن نمودن روند پیچیده ای است که علاوه بر مشکلات داخلی، افزایش نفوذ خارجی را نیز به دنبال داشت. در این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و به شیوه مطالعه کتابخانه ای به بررسی زمینه های ایجاد مناسبات بین حرمسرا و مجموعه دیوانسالاری ایران در دوره قاجار پرداخته می شود.
ملوک بنی قیصر کیش در حدود نیمه ی نخست سده ی پنجم هجری قمری، موفق به تشکیل دولتی محلی در جزیره ی کیش شدند. آن ها در اواخر سده ی پنجم و اوایل سده ی ششم هجری قمری، در پی گسترش نفوذ خود بر سراسر سواحل خلیج فارس برآمدند. از جمله ی اقدامات آن ها، گسترش نفوذ خود در سرزمین بحرین، واقع در ساحل جنوبی خلیج فارس، بود. از سال 469ه .ق، حکام محلی در منطقه ی بحرین بر سر کار آمدند که به دلیل نام مؤسس خود، امیر عبدلله بن علی العیونی، به حکام عیونی مشهور شدند. حکام عیونی حدود دو سده (469-636ه .ق) بر نقاطی چون الاحساء، قطیف و أوال حاکمیت داشتند. ملوک بنی-قیصر کیش در اواخر سده ی پنجم یا اوایل سده ی ششم هجری، حملاتی از کیش به بحرین ترتیب دادند و سرانجام موفق شدند حکام عیونی بحرین را به تابعیت خود در آورند. این نوشته در پی بررسی روابط سیاسی - اقتصادی ملوک بنی قیصر کیش و حکام عیونی بحرین، و تحلیل نتایج ناشی از این روابط است. بنابراین، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع دست اوّل نشان داده شده است که حکام عیونی بحرین به لحاظ سیاسی و اقتصادی تابع ملوک بنی قیصر کیش بوده اند.
قفقاز از بُعد مذهبی منطقه ای حائز اهمیت است که در طول تاریخ، گذرگاه اقوام و جایگاه ادیان و فرق مختلف بوده است. این منطقه از زمان های بسیار دور، با ایران پیوندهای مذهبی و تاریخی داشته است. با ظهور دین اسلام و گسترش این دین در قفقاز، باوجود مقاومت مردم آنجا در برابر نفوذ اسلام، سرانجام در برخی نقاط آن مذهب تسنن پذیرفته شد و در کنار مسیحیتی قرار گرفت که در گرجستان و ارمنستان رواج داشت. قفقاز به علت موقعیت جغرافیایی ویژه، یکی از کانون های درگیری صفویه و عثمانی بود. دولت صفوی و حکومت عثمانی برای نفوذ به این منطقه تلاش بسیاری کردند. ازیک سو، دولت عثمانی با انگیزة حمایت از اهل تسنن در شروان، داغستان و نواحی سنی نشین و ارتباط با خاندان کریمه تلاش می کرد که از طریق شمال به دولت صفوی فشار آورد و ازسوی دیگر، دولت صفویه با انگیزﮤ جهاد با کفار مسیحی و گسترش تشیع و نفوذ در مناطق سنی نشین، تشیع را در این مناطق ترویج می داد. هر دو دولت جنگ با کفار مسیحی را انگیزة اصلی خود ذکر کرده بودند؛ اما در پشت پرده انگیزه های دیگری وجود داشت که در این مقاله این انگیزه ها و چالش های حاصل از آن بررسی و تحلیل شده است.
ورای فعالیت های نظامی بریگاد قزاق، واقعیت های نهفته ای وجود داشت که صبغه سیاسی ـ نظامی پررنگ تری به آن می داد. این واقعیت ها نه تنها در مراحل شکل گیری بلکه در فرایند توسعه سازمانی، اجرای ماموریت های نظامی، فرماندهی، جذب و انفصال نیروها، تامین منابع مالی و نحوه تعامل با مسایل کشور آشکارا به چشم می خورد گشودن دریچه ای کوچک به سوی واقعیت های یادشده و تفسیر و تحلیل آنها از آغاز تا پیروزی انقلاب اکتبر 1917 روسیه، نقطه اصلی تمرکز این مقاله است. به همین دلیل، از تشریح و بسط رخدادهای تاریخی حتی المقدور خودداری و در عوض بر نتایج حاصل از آنها در پیوند با نیروی قزاق ایران تاکید می شود.