تهاجم اولیه مغول (619ـ616 هـ) و مرگ سلطان محمد خوارزمشاه (617 هـ) یکپارچگی سیاسی ایران را در چارچوب قلمرو خوارزمشاهیان پایان داد. از این رو، افزون بر حکومتهای محلی بازمانده از دوره سلجوقی، پاره ای شاهزادگان و امرای دستگاه سلطنت خوارزمشاهی نیز در قلمروهایی محلی از جغرافیای پهناور ایران بساط ملکداری گستراندند. قراختاییان کرمان از زمره این حکومتهای محلی است که پس از فروپاشی سلطنت خوارزمشاهی تاسیس شد. دوران فترت اولیه مغول در ایران که از پایان تهاجم اولیه مغول آغاز گردید و با لشکرکشی هلاکوخان و تشکیل حکومت ایلخانی پایان پذیرفت، دوره ای پرالتهاب و بحرانی بود که حکومتهای محلی درون ایران به سختی آن را سپری کردند. بی تردید تنظیم مناسبات با بازماندگان سلطنت خوارزمشاهی، خلافت عباسی و چگونگی برخورد با تهدید فزاینده مغولان و دربار مرکزی مغول، حکومت های محلی ایران را وارد عرصه پیچیده ای ساخت که افزون بر جنبه عملی آن که معطوف به حفظ موجودیت و گذار از این دوران بحرانی بود، از جنبه نظری نیز با توجه به مبانی مشروعیت حکومتهای محلی ایران در چارچوب نظریه سلطنت و خلافت اسلامی قابل تامل است. از این رو، این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی بر پایه منابع کتابخانه ای، با چنین رویکردی به بررسی حکومت محلی قراختاییان کرمان به عنوان نمونه ای مهم از حکومتهای محلی ایران در دوران مغول می پردازد.
پرسش اصلی این مقاله آن است که جریان های سیاسی اصلی جنبش جنگل کدام اند و مؤلفه ها و دیدگاه های کلی آنها چیست؟ بر این اساس با شاخص قرار دادن عنصر ایدئولوژی، سه جریان مذهبی ملی گرا، راست سازشکار و چپ تشخیص داده و مواضع ایدئولوژیک و حامیان و مخالفان هر یک بررسی شد. روش تحقیق این پژوهش کیفی و از نوع تحلیل تاریخی و اسنادی است. یافته های تحقیق آن است که جریان مذهبی ملی گرا که دیدگاهی اسلامی ـ ایرانی داشت با چهرهٔ کاریزماتیک کوچک خان شناخته می شد. در جبههٔ داخلی، دولت مرکزی به طور عمده با آن مخالف بود و مشروطه خواهان نقاط مختلف ایران به آن گرایش داشتند. در عرصهٔ بین المللی نیز انگلستان و روس های تزاری در برابر آن موضع گیری می کردند. جریان راست سازشکار که از موقعیت های فرصت طلبانه بهره می برد سازماندهی منظم و روبنایی نداشت، به طوری که موافقان و مخالفانش بر اساس مواضع بی ثبات این جریان تغییر می کردند. جریان چپ با مواضع لنینیستی شاخص می شد و کسانی همچون احسان الله خان و حیدرخان با آن همراه بودند. آنها که در برابر دولت تهران قرار داشتند انگلستان را مخالف خارجی یافتند و البته موضع روسیهٔ شوروی نیز در برابر آنها دوگانه بود. ویژگی این نوشتار بررسی جامعه شناختی و به طور خاص جریان شناسانه است که تاکنون دربارهٔ جنبش جنگل انجام نشده است.
ابوعلی محمد، فرزند الیاس (و از نوادگان احمدبناسدبن سامان)از جمله فرماندهان امیر نصردوم سامانی بود که توانست در اوایل قرن چهارم هجری قمری با استفاده از خلاء قدرتی که در نواحی جنوب شرقی ایران ایجاد شده بود، علم طغیان برافرازد. وی به سال (317ق) وارد کرمان شد و حکومتی بهنام آلالیاس یا بنوالیاس تأسیس کرد. حکومتی که تا سال (357ق)تداوم یافت. در این زمان بهدلیل حضور دو قدرت آلبویه و سامانیان، بنیالیاس در طول مدت فرمانرواییشان با این دو حکومت درگیر بودند تا اینکه سرانجام کرمان ضمیمه حکومت آل بویه گردید. نوشتار حاضر بر آن است تا در حد توان دو مسئله اساسی را مورد تحلیل و تبیین قرار دهد: نخست بررسی زمینههای قدرتگیری خاندان بنیالیاس در ایالت کرمان و سپس بیان چگونگی روابط این حکومت محلی با دو حکومت قدرت مند آل بویه و سامانیان.