This research investigated the effect of using the reverse-learning approach on academic goal-oriented and lifelong learning of teacher students of Farhangian University. This is an applied research using a quasi-experimental research method. The research design was pre-test and post-test with the experimental and control groups. The population of this research included all teacher students of Farhangian University who were studying in the academic years 2018 and 2019. A cluster randomized two-stage random sampling method was used to collect the sample. At first, a pre-test of educational goal-orientation and lifelong learning was administered in both groups and after the implementation of the course at the end of the first semester, both groups were subjected to the post-test. To analyze the data, descriptive statistics including mean and standard deviation and inferential statistics, multivariate analysis of covariance analysis were used. Findings of the study showed the effectiveness of reverse education compared with the traditional method on academic goals and lifelong learning.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش هوش هیجانی بر کفایت اجتماعی و تنظیم هیجانی دانش آموزان زورگو بود. این پژوهش از نوع آزمایشی و با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل وجامعه آماری پژوهش حاضر شامل دانش آموزان زورگو در سال تحصیلی 94-1393 بودند که به روش نمونه گیریخوشه ای چند مرحله ای از میان جامعه آماری انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس تجدیدنظر شده زورگویی اولویوس، پرسشنامه کفایت اجتماعی و نسخه کوتاه پرسشنامه تنظیم هیجان استفاده گردید.گروه آزمایش در 8 جلسه تحت آموزش هوش هیجانی قرار گرفته و در طی این جلسات به گروه کنترل هیچ نوع آموزشی داده نشد.نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد بین دانش آموزان زورگو گروه آزمایش و گروه کنترل در کفایت اجتماعی و تنظیم هیجان تفاوت معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر میانگین مؤلفه هایکفایت اجتماعی و تنظیم هیجان گروه آزمایش بعد از آموزش هوش هیجانی متفاوت است. این نتایج حاکی است که آموزش هوش هیجانی می تواندکفایت اجتماعی و تنظیم هیجان دانش آموزان زورگو را تعدیل نماید.
هدف پژوهش حاضر بررسی وضعیت کیفیت خدمات آموزشی پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران از دیدگاه دانشجویان تحصیلات تکمیلی براساس مدل سروکوال است. در این مطالعه با استفاده از روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی، تعداد 346 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی به روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. برای جمع-آوری داده ها از پرسشنامه استاندارد سروکوال شامل ابعاد پنج گانه کیفیت خدمات آموزشی استفاده شده است. داده های پژوهش پس از جمع آوری براساس سوالات پژوهش و با استفاده از آزمون تی مستقل ، تی وابسته و تحلیل واریانس یک راهه تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین عوامل محسوس، قابلیت اطمینان، پاسخ گویی، تضمین و همدلی ادراک شده و مورد انتظار دانشجویان تفاوت معناداری وجود دارد. انتظارات دانشجویان فراتر از درک آن ها از وضعیت موجود است و در هیچ یک از ابعاد کیفیت خدمات، انتظارات آن-ها برآورده نشده است. همچنین بین متغیرهای جمعیت شناختی دانشجویان، تفاوت معناداری مشاهده نگردید.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیتی با خلاقیت و عملکردسازمانی منابع انسانی مدیران آموزش و پرورش منطقه 5 استان تهران انجام شده است. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش گرداوری داده ها توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش مورد نظر کلیه مدیران مدارس آموزش و پرورش منطقه 5 تهران است که با استفاده از جدول مورگان و روش نمونه گیری تصادفی ساده 188 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه استفاده گردیده است. در تحقیق حاضر به منظور تعیین روایی پرسشنامه ها از روایی محتوا و سازه استفاده شد؛ همین طور به منظور سنجش پایایی از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد که یافته ها بیانگر پایا و روا بودن ابزار اندازه گیری بود. داده های گرداوری شده حاصل از توزیع پرسشنامه در دو بخش توصیفی و استنباطی (معادلات ساختاری) با استفاده از نرم افزارهای Spss و Smart Pls مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد بین انعطاف پذیری با خلاقیت و عملکرد منابع انسانی در آموزش و پرورش منطقه 5 رابطه معنی داری وجود دارد. بین سازگاری با خلاقیت و عملکرد منابع انسانی در آموزش و پرورش منطقه 5 رابطه معنی داری وجود دارد. بین مسئولیت پذیری با خلاقیت و عملکرد منابع انسانی در آموزش و پرورش منطقه 5 رابطه معنی داری وجود دارد.
بر اساس آمار منتشرشده آموزش و پرورش، هر ساله دانش آموزان زیادی به سبب اختلال در مهارت درست نویسی، آموزش و تحصیل را ترک می کنند. این معضل، ما را بر آن داشت تا در این پژوهش میدانی، مسئله مهم املا نویسی و به طور خاص کندنویسی یکی از دانش آموزان پایه دوم دبستان حضرت زینب (س) نصرآباد (شهرستان تفت) را مورد مطالعه قراردهیم. بدین منظور، پس از کسب اطلاعاتی از طریق خود دانش آموز و نیز بررسی پرونده وی و گفت وگو با والدین و مشاور مدرسه، راه کارهایی برای تقویت حافظه دیداری، تقویت توالی دیداری و حافظه شنیداری دانش آموز، طرح و اجرا شد. در پایان، با تقویت تمرکز، حافظه و اعتماد به نفس دانش آموز و با استفاده از روش های چندحسی، پیشرفت چشم گیری در املانویسی دانش آموز مدنظر مشاهده گردید. انتظار آن است که با ترسیم واقع بینانه روند کار در این مقاله، کمکی هرچند ناچیز به همه معلمان مقطع ابتدایی در کاهش ضعف املانویسی و رفع مشکل کندنویسی کرده باشیم.
هدف پژوهش حاضر، واکاوی برنامه های درسی تجربه شده نظام آموزش عالی مهارت محور از منظر دانشجویان بود؛ بنابراین، از رویکرد کمی و روش توصیفی - پیمایشی بهره گرفته شد. جامعه آماری، دانشجویان دانشگاه های جامع علمی – کاربردی کشور بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی و فرمول کوکران، تعداد 660 دانشجو به عنوان نمونه انتخاب شد. داده ها توسط پرسشنامه محقق ساخته برنامه درسی مهارت محور در آموزش عالی گردآوری و از طریق ، آزمون های فریدمن، ( t ) تک گروهی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. روایی محتوایی، توسط متخصصین برنامه درسی و روایی سازه ای با استفاده از نرم افزار ( PLS ) بررسی و تائید شد. ضریب پایایی نیز با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه و (86/0) به دست آمد. یافته ها نشان داد، وضعیت برنامه درسی تجربه شده در ابعاد «تطبیق برنامه درسی با اهداف دانشگاه»، «تطبیق برنامه درسی با اهداف نظام مهارت محور» و «جنبه های اجرایی برنامه درسی جدید» نسبتاً مطلوب بوده است. بر این اساس، نظام آموزش عالی مهارت محور کشور، نیازمند توجه بیشتر و تغییرات اساسی در برنامه های درسی و شیوه های آموزش است؛ بنابراین پیشنهاد می شود، برنامه های درسی دانشگاه جامع علمی – کاربردی که باهدف یادگیری مهارت های مختلف و کاربست آن در زندگی شغلی و اجتماعی طراحی شده است؛ در محیط های آموزشی شبیه سازی شده و عملی تدریس شود تا اهداف موردنظر نظام مهارت محور محقق شود.
هدف: از پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی آموزش مهارت های زندگی بر افزایش سطح سلامت روان معلمین خانم دوره ابتدایی است. روش : این پژوهش در زمره پژوهش های نیمه آزمایشی قرار دارد، به همین جهت دو گروه از معلمین خانم دوره ابتدایی به صورت دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دوگروه دوازده نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. شرکت کنندگان در پژوهش در دو مرحله قبل و بعد از اجرای مهارت های زندگی پرسشنامه سلامت روان را تکمیل کردند، گروه آزمایش به مدت 24 ساعت تحت آموزش چهار مهارت ازمهارتهای زندگی شامل( کنترل خشم، مدیریت اضطراب و استرس، کنترل هیجانها، ومها رت جرات ورزی ) قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها هم از نرم افزار spss و آزمون آماری کوواریانس استفاده شد. یافته ها : تحلیل داده ها نشان دهنده این بود که آموزش مهارت های زندگی به معلمین می تواند باعث افزایش سطح سلامت روان معلمین شود و میتوان از آموزش مهارت ها برای افزایش سطح سلامت روان افراد استفاده کرد. نتیجه گیری : آموزش مهارت های زندگی بر ارتقاء سطح سلامت روان معلمین موثر است.
هدف پژوهش شناسایی عوامل وشاخص های اخلاق حرفه ای مدیران مدارس دوره متوسطه شهر تهران براساس آموزه های دینی بوده و روش پژوهش بصورت آمیخته و با توجه به مصاحبه با خبرگان بوده است. نمونه پژوهش شامل16 نفر از خبرگان بوده که با روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند و از ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار استفاده شده است. در این پژوهش ابتدا بر اساس ادبیات نظری و پژوهشی عوامل و شاخص ها شناسایی شده و خبرگان آنها را بر اساس مقیاس 5 درجه ای لیکرت از نظر اهمیت درجه بندی نمودند و همچنین مواردی در پاسخ به سوال باز مطرح نمودند. تحلیل داده ها با استفاده از میانگین، انحراف معیار و آزمون tتک نمونه ای انجام و نتایج سوال باز با نرم افزار MAXQDA تحلیل شد. با عنایت به یافته های پژوهش حاضر از منظر خبرگان و افراد صاحبنظر عوامل مؤثر بر اخلاق حرفه ای مدیران مدارس در قالب 7 عامل و 66 شاخص شناسایی گردید. این عوامل عبارتند از: 1.عامل فردی 2. عامل اجتماعی 3. عامل اخلاقی4. عامل فنی-تخصصی 5.عامل پژوهشی6. عامل اقتصادی7.عامل حقوقی.
هدف از تحقیق حاضر، بررسی رابط ه بین خستگی ذهنی و هوش هیجانی با عملکرد تحص یلی در ب ین دانشآموزان دبیرستانهای پسرانه شهر یزد است. ٔ جامعه آماری این تحقیق، هیکل ٔ دانشآموزان دبیرستان- های پسران ه شهر یزد است. از این جامعه نمونه ای به حجم 154 دانشآموز انتخاب شدند و با اس تفاده از ٔ پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان، مقیاس خستگی فیسک و همکاران و معدل دانشآموزان ب ه عن وان شاخص عملکرد تحصیلی، اطلاعات مربوط به متغیرهای مورد مطالعه جمعآوری دش . سپس چارچوب مفهومی تحقیق بر اساس مدل یابی معادلات ساختاری، آزمون شد و م دل پ ژوهش م ورد ت أیی د ق رار گرفت. نتایج حاصل از تحقیق حاکی از آن است که بین ابعاد هوش هیجانی، مهارت ه ای اجتم اعی و هشیاری اجتماعی با خستگی ذهنی رابط ه معنادار و معکوس وجود دارد
رضایت شغلی معلمان با عوامل مختلفی پیوند خورده است و پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش های اخلاقی، معنوی، و هیجانی با رضایت شغلی معلمان انجام گردید. روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی مقطعی و همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش را کلیه کارکنان و معلمان شاغل در آموزش و پرورش شهرستان کلات (700 نفر) تشکیل می دادند. برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد و تعداد 248 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند که گزینش آن ها با استفاده از روش تصادفی ساده صورت گرفت. جمع آوری داده ها براساس چهار پرسشنامه هوش اخلاقی لینک و کیل(2005) ، هوش معنوی کینگ(SISRI.2008) ، هوش هیجانی سیبریا شرینگ (2001) و رضایت شغلی براتی (1385) صورت گرفت که ضریب آلفای کرونباخ آن ها به ترتیب 86/0، 88/0، 85/0 و 82/0 به دست آمد و روایی صوری و محتوایی آن ها با استفاده از نظر متخصصان تایید شد. تجزیه و تحلیل داده-ها به کمک نرم افزار SPSS صورت پذیرفت. نتایج پژوهش نشان داد: بین هوش های معنوی ، اخلاقی و هیجانی با رضایت شغلی همبستگی معناداری وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز بیانگر این بود که هوش اخلاقی می تواند رضایت شغلی را پیش بینی کند.
هدف تحقیق، ارزیابی میزان هم خوانی برنامه های درسی قصد شده، اجرا شده و کسب شده دوره دوم ابتدایی در پرورش شایستگی های پژوهشی است.روش تحقیق، توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری در برنامه قصد شده، کتاب های درسی و راهنمای معلم دوره دوم ابتدایی (40کتاب) و اسناد بالادستی نظام آموزشی بود که با روش نمونه گیری هدفمند، کلیه کتاب ها و سند برنامه درسی ملّی انتخاب شد. در برنامه اجرا شده 9 معلم و در برنامه کسب شده 96 دانش آموز با روش نمونه گیری خوشه ای از شهرستان قوچان انتخاب شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از شاخصه های آمار توصیفی (فراوانی، درصد و میانگین) و آمار استنباطی (آزمون های t تک متغیره وt نمونه های زوج) استفاده شد. نتایج نشان داد که بین برنامه های قصد شده با اجرا شده و کسب شده، هم خوانی وجود دارد ولی بین برنامه های اجرا شده و کسب شده، هم خوانی وجود ندارد.
هدف اصلی این پژوهش شناخت رابطه بین سبک رهبری مدیران مدارس با بکار گیری فناوری اطلاعات در مدارس شهرستان جاسک در سال تحصیلی 97-1396 می باشد . روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری این تحقیق 191 نفر از مدیران مدارس شهرستان جاسک بوده که بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای با استفاده از جدول مورگان و کرجسی 127 نفر از مدیران ( 30زن و 97مرد) به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده پرسشنامه سبک رهبری لیکرت (دهقانی ،1393) و پرسشنامه فناوری اطلاعات (قاسمی ،1391) بود. روش تجزیه وتحلیل داده ها با آمار توصیفی (شامل : فراوانی درصد،میانگین و درصد فراوانی تجمعی ) و آمار استنباطی (شامل : ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان) با استفاده از نرم افزار spss انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک رهبری مدیران مدارس با بکارگیری فناوری اطلاعات در مدارس رابطه معناداری وجود دارد نتایج همبستگی بین دو متغیر مذکور برابر با 743/0 با سطح معناداری 01/0 است همچنین بین سبک رهبری مشورتی، مشارکتی و خیر خواهانه مدیران مدارس با بکارگیری فناوری اطلاعات در مدارس رابطه معناداری وجود دارد اما بین سبک رهبری استبدادی با بکارگیری فناوری اطلاعات رابطه معکوس و منفی وجود دارد. تحلیل نتایج رگرسیون نشان داد که متغیر پیش بین سبک رهبری می تواند به صورت معنی داری متغیر بکارگیری فناوری اطلاعات را پیش بینی کند.
هدف این مطالعه، بررسی تطبیقی ابعاد برنامه های توسعه حرفه ای معلمان ابتدایی در کشورهای ایران، آمریکا، مالزی، ژاپن، انگلستان و فنلاند بود. این پژوهش از نوع توصیفی مبتنی بر تجزیه و تحلیل مقایسه ای بر اساس روش «جرج بردی» بوده است. درواقع انتخاب کشورها بر اساس موفقیت آنها در حوزه برگزاری دوره ها و برنامه های توسعه حرفه ای معلمان ابتدایی بوده است. داده های تحقیق از طریق مطالعه ی کتب و بررسی اسناد ، مدارک و مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری شده است. جامعه پژوهش برنامه های توسعه حرفه ای معلمان ابتدایی درکشورهای منتخب و متخصصان و اساتید دانشگاه فرهنگیان در زمینه برنامه های توسعه حرفه ای کشور ایران بوده است. نمونه نیز به صورت هدفمند مبتنی بر سوالات پژوهش انتخاب شده است. یافته ها نشان داد که شباهت ابعاد برنامه توسعه حرفه ای در کشورهای منتخب شامل تاکید همه کشورها بر ابعاد ارتقای دانش تعلیم و تربیت و دانش محتوایی موضوعی، خودکارآمدی و عزت نفس حرفه ای، نگرش و کارآمدی حرفه ای، تسلط در زمینه برنامه ریزی درسی، روشهای تدریس و ارزشیابی، یادگیری مادام العمر و یادگیری تجربی بوده است. مواردی همچون تاکید کشورهای منتخب بر سواد انسان شناسی و توجه محدود کشور ایران به این حوزه، تاکید کشورهای منتخب به صورت مستقیم بر رشد مهارتهای فردی و اجتماعی در این دوره ها و همچنین متمرکز شدن کشورهای منتخب بیش از ایران بر بعد آموزش مهارتهای برنامه ریزی، هدایت، ارزیابی، روشهای تدریس و مدیریت کلاس در این دوره ها تفاوت بین کشورها را نشان داد.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش خود دلسوزی بر آشفتگی روانشناختی، تحمل ناکامی و احساس تعلق به مدرسه در دانش آموزان دختر تک سرپرست بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر تک سرپرست مقطع متوسطه مدرسه آفتاب آذرین شهر تهران در سال 99-1398 بود. از میان جامعه آماری با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و براساس نمره سه پرسشنامه آشفتگی روانشناختی (کسلر و همکاران، 2003)، پرسشنامه عدم تحمل ناکامی (هارینگتون، 2005) و پرسشنامه احساس تعلق به مدرسه (بری و همکاران، 2004) در پیش آزمون، 30 نفر که دارای ملاک های ورود و خروج بودند، نمونه آماری را تشکیل دادند. این 30 نفر به طور تصادفی در ۲ گروه 15 نفره آزمایش و کنترل گزینش شدند که گروه آزمایش، آموزش خود دلسوزی را دریافت کرد و گروه کنترل درمانی دریافت نکرد. همچنین برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چند متغیره همراه با اندازه گیری مکرراستفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش خود دلسوزی به طور معناداری منجر به کاهش آشفتگی روانشناختی، افزایش تحمل ناکامی و افزایش احساس تعلق به مدرسه در دانش آموزان دختر تک سرپرست می شود.
امام هادی (ع) در دوران امامتش شرایط و فضای سیاسی بسیار سختی در پیش داشت. عصر امام هادی (ع) از دوره های مهم گسترش و تثبیت تشیع بوده و مقاله ی حاضر با بهره گیری از روش مطالعات اسنادی و تحلیلی در منابع تاریخی آن دوره ارائه شده است. امام هادی (ع) به مدت 33 سال هدایت معنوی و سیاسی شیعیان اثنی عشری را بر عهده داشتند. با تمرکز بر تاریخ اسلام، می توان جریان فکری و سیاسی دوران امامت امام دهم را ذیل سه جریان قرار داد: 1-جریان عباسی: که پس از سقوط خلافت امویان اداره ی سرزمین های اسلامی را به دست گرفتند. آنان همانند علویان با شعار «الرضا من آل محمد» وارد رقابت سیاسی شدند و از لحاظ مبانی کلامی وابسته به اهل سنت بودند؛ 2-جریان علوی: علویان گروهی بودند که با اصل کلامی امامت به میدان آمده بودند و هدف آنان براندازی حکومت عباسیان و قرار گرفتن خلافت به دست علویان بود؛ و 3-جریان ملی گرایی: جریان ملی گرایی در زمان امام هادی (ع) به وجود آمد و به تیره ی حسن بن علی (ع) و امام حسین (ع) منتسب بودند. اندیشه ی سیاسی امام هادی (ع) و دشمنان اسلام کاملا مشخص است. تنگناهای سیاسی زیادی وجود داشت که امام هادی (ع) با آن ها مواجه بود و ایشان ضمن رعایت تقوای الهی و صداقت و یکرنگی، شایسته سالاری را در عرصه ی سیاست لازم و ضروری دانسته اند. مردم نیز باید آگاهانه و با اطلاعات کافی و داشتن روحیه ی نصیحت و خیرخواهی، بدون تعصب امورات زندگی خویش و حکومت خودشان را با راهبردهای سیاست متناسب ایشان در آن دوران اتخاذ می کردند.
هدف پژوهش حاضر، پدیدارشناسی تجارب معلمان از آسیب های آموزش در کلاس های چند پایه روستایی و راه کارهای بهبود آموزش در آن ها است. برای درک تجارب زیسته معلمان از روش پژوهش نمودشناسی تفسیری که از رویکردهای پژوهش کیفی و روش تحلیل محتوا است، استفاده شده است. نمونه آماری پژوهش حاضر، بر اساس نمونه گیری هدف مند، از بین معلمانی انتخاب شدند که بیش از دو سال در کلاس های چند پایه سابقه تدریس داشته اند. داده ها از راه مصاحبه های ژرف نیمه سازمان یافته با 12 معلم (6 مرد و 6 زن) در مورد تجارب و ادراک شان درباره سوالات پژوهش جمع آوری و سپس به روش ون منن تحلیل شدند. بر بنیاد یافته های پژوهش، آسیب های آموزش در کلاس های چند پایه شامل کمبود وقت، امکانات و تجهیزات کمک آموزشی، بهره گیری از معلمان کم انگیزه و کم تجربه، شیوه های تدریس ناکارآمد، تفاوت سنی و ترکیب جنسیتی، دو زبانه بودن، ضعف علمی پایه ای ، غیبت زیاد است. بهره گیری از فناوری های آموزشی، انتخاب معلم یار، الگوهای نوین تدریس، حمایت مسئولان، تهیه تجهیزات کمک آموزشی و استفاده از معلمان باانگیزه راه کارهای پیشنهادی جهت بهبود کیفیت آموزش مدارس چندپایه بودند. در پایان می توان چنین نتیجه گیری کرد که با بکارگیری راه کارهای آموزشی و روان شناختی، دانش آموزان چندپایه می توانند پیشرفتی همسان با دانش آموزان کلاس های تک پایه داشته باشند.
هدف این تحقیق بررسی طراحی مدل تخصیص منابع در سازمان های آموزش محور بود. در این تحقیق جامعه آماری در دو قالب تعریف شد. در بخش اول به منظور شناسایی شاخص های مورد بررسی و همچنین در بخش دوم رتبه بندی این مولفه ها از نظرات خبرگان سازمان های آموزش محور استفاده شد. روش تحقیق از نوع از نظر جمع آوری داده ها پیمایشی و از نظر آماری از نوع توسعه ای می باشد. در این پژوهش برای افزایش روایی پرسش نامه با مطالعه پرسش نامه های مشابه، مقاله ها، کتاب ها و مجلات پرسش نامه های اولیه طراحی و سپس با تعدادی از استادان، مشورت گردید و سؤال ها با نظر آنان بررسی شد. سپس تعدادی پرسش نامه بین هر بخش از جامعه آماری توزیع گردید و همه ابهام ها مشخص شده و رفع و پرسش نامه نهایی توزیع گردید. چون پرسشنامه ها از یک سری شاخص یا معیار تشکیل شده اند بنابراین پایایی آن ها نیازی به بررسی ندارد. از روش تحلیل دلفی و روش تحلیل سلسله مراتبی برای تحلیل داده ها بهره گرفته شد. در بررسی تحلیل دلفی23 عامل در قالب 3 بعد منابع مالی، فیزیکی و تکنولوژی و انسانی شناسایی شد. همچنین نتایج تحلیل سلسله مراتبی نشان داد هزینه های مالی بیشترین اولویت را در بین ابعاد به خود اختصاص داده است. بعد از آن منابع فیزیکی و فناوری دارای اولویت بوده اند.
هدف از انجام این تحقیق بررسی عوامل موثر بر توسعه آموزش کارآفرینی در دانشگاههای استان مازندران بوده است. جامعه آماری تحقیق حاضر کلیه اعضای هیئت علمی دانشگاههای استان مازندران میباشد که تعداد نمونه در این تحقیق بر اساس جدول مورگان به تعداد 384 نفر تعیین می شود. در تحقیق موردنظر روش تحقیق روش توصیفی_پیمایشی می باشد. ابزار این پژوهش، پرسشنامه می باشد. پایایی پرسشنامه ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از(7/0)محاسبه شد. برای تعیین روایی این ابزارها از روایی صوری و محتوایی استفاده شد. در این تحقیق برای برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون مدل معادلات ساختاری و نرم افزار Smart PLSاستفاده شد.نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها تاثیر عوامل رفتاری و عوامل ساختاری و عوامل محیطی را بر آموزش کار آفرینی در دانشگاههای استان مازندران مورد تایید قرار داد.