مقدمه: استفاده از ارزشیابی کارآمد ترین روش برای بهبود کیفی آموزش است و از مزایای عمده آن می توان به بهبود روحیه و فعالیت شرکت کنندگان در ارزشیابی و نیز توجیه بهتر امکانات مادی و مالی و آموزش به کمک ارزشیابی اشاره کرد. ارزشیابی به فرآیندی نظامدار برای جمع آوری، تحلیل و تفسیر اطلاعات به منظور تعیین میزان تحقق هدف های مورد نظر گفته می شود. برای این منظور، نیاز به ابزارهای ارزشیابی احساس می شود. طبق تقسیم بندی ابزار های ارزیابی، آموزش نامه ها از آزمون های عملکردی هستند و برای سنجش هدف های آموزشی و بازده های یادگیری حوزه روانی- حرکتی و شناختی به کار می روند. از آموزش نامه ها تحت عنوان «پرونده های آموزشی فردی» نیز نام می برند که در ابتدا به عنوان وسیله تسهیل کننده برای ضبط و برنامه ریزی آموزش در روان پزشکی مورد استفاده قرار گرفته شد. آموزش نامه ها به عنوان استراتژی تسهیل فرآیند بازخوردی و تفکر خلاق طی آموزش بالینی پرستاری مورد استفاده قرار می گیرند. هدف از این مطالعه، بررسی تاریخچه استفاده از آموزش نامه، تعاریف، مزایا، معایب و کاربرد آن به عنوان استراتژی بازخوردی در پرستاری بود.
نتیجه گیری: آموزش نامه، به دلیل کاهش فاصله بین نظر و بالین، می تواند به معلم و دانشجو در رسیدن به اهداف آموزشی و بالینی کمک کند و همچنین به کمک آن می توان از دانشجو و استاد بازخورد گرفت.
به منظور کنکاش در قلمرو فرهنگ مدرسه و بررسی جّو روانی- اجتماعی کلاس به عنوان یکی از مؤلفههای آن،415 دانشآموز اول تا سوم راهنمایی(217 پسر 198 دختر) پرسشنامه جّو روانی - اجتماعی کلاس (فرایزر و همکاران،1995) را تکمیل کردند.این مقیاس مشتمل بر چهار مقیاس فرعی انسجام،انضباط،رقابت، و اصطکاک میباشد.نمره کلی دختران در این پرسشنامه،به طور معنیداری بیش از پسران بود.تعامل جنسیت و پایه تحصیلی،تأثیر معنیداری بر نمرة جّو کلاسی نداشت.بررسی بیشتر نشان داد که انسجام در دانشآموزان کلاس اول راهنمایی بیش از دانشآموزان کلاس سوم است.و بین سایر گروهها تفاوت معنیداری مشاهده نشد.در دو مقیاس فرعی رقابت و اصطکاک،نمرههای پسران بیشتر بود،د حالی که نمرههای دختران در دو مقیاس فرعی انسجام و انضباط بیش از پسران بود.یافتههای این پژوهش در پرتو روند پژوهشی مربوطه به بحث گذاشته شدهاند و پیشنهادهایی برای پژوهش بیشتر مطرح شده است
در سال های اخیر توجه به نقش مدیر به عنوان رهبر آموزشی و مهم ترین عامل تغییر و تحول و موفقیت برنامه های آموزشی و پرورشی مدرسه سبب گرددیه که کار برنامه ریزان آموزش مدیران زیر سوال قرار گیرد و برنامه ریزان به تجدید نظر در برنامه های آموزشی و جست و جوی رویکرد های کارآمدتر برای آماده سازی مدیران بپردازند انتقاد از برنامه های سنتی آموزش مدیران مدارس در زمینه هایی مانند ناکار آمدی ساختار برنامه ها تدریس انتزاعی یا عدم سازگاری بین نظریه و عمل فقدان شیوه مناسب ناسازگاری برنامه با شیوه های یادگیری و روحیه بزرگسالان موجب شده که در چند دهه اخیر تلاش های بسیاری در دانشگاه های بزرگ دنیا برای تغییر برنامه های سنتی آموزش مدیران و سازگار کردن آن با نیازهای این حرفه انجام گیرد مقاله ضمن مرور پارادایم ها و دیدگاه های غالب در آموزش مدیران و تحلیل انتقاد های وارده به آموزش سنتی به بررسی رویکرد های عمده در این زمینه می پردازد و با معرفی نمونه هایی از رویکرد های غالب مانند مربیگری مانتورا تشکیل گروه های مطالعه مسائل مدیریت و غیره رویکرد نوشتن مورد را که در حال حاضر به عنوان روشی موثر در دانشگاه های ایالت کبک (کانادا) برای آموزش اولیه و آموزش ضمن خدمت مدیران مورد استفاده قرار می گیرد مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه انواع حافظه رویدادی و معنایی در دانش آموزان شنوا و ناشنوا انجام شده است.
روش: در این مطالعه در چارچوب طرحی پس رویدادی آزمایشی 72 نفر دانش آموز شنوا و ناشنوای دختر و پسر پایه اول و دوم دبیرستان (از هر گروه 36 نفر) به طور تصادفی در پژوهش شرکت داده شدند. روش نمونه گیری تصادفی و ابزار پژوهش بررسی حافظه رویدادی شامل تکالیف رمزگردانی کلامی، عملی و تصویرسازی، تکالیف یادآوری آزاد و یادآوری با کمک نشانه بود. نتایج در انواع نمره گذاری جملات کامل، اسامی و افعال به طور جداگانه، و نمره گذاری به روش سخت گیرانه و آسان گیرانه به دست آمد. در بررسی حافظه معنایی از آزمون سیالی کلمات (حروف الفبایی و مقوله های معنایی) استفاده گردید.
یافته ها: بر اساس نتایج این پژوهش، افراد ناشنوا و شنوا در آزمون های یادآوری آزاد، یادآوری با کمک نشانه اسم و مقوله های معنایی عملکرد مشابه داشتند. ولی در آزمون یادآوری با کمک نشانه فعل (0171/0p=) و آزمون حروف الفبایی (001/0p=) تفاوت دو گروه معنادار بود و افراد ناشنوا در این آزمون ها نقص حافظه نشان دادند. همچنین نتایج حاکی از آن است که در اکثر موارد مربوط به حافظه رویدادی، دختران از پسران حافظه بهتری داشتند (یادآوری با کمک نشانه اسم (0332/0p=) و یادآوری آزاد (001/0p=) ولی در حافظه معنایی تفاوت دو جنس معنادار نبود.
نتیجه گیری: براساس این یافته ها مهم ترین نتیجه پژوهش حاضر این بود که مشکل افراد ناشنوا عمدتاً در مرحله یادآوری است و چنانچه به آنها حمایت محیطی (نشانه) داده شود، عملکردی بهتر از افراد عادی خواهند داشت.
هدف: در میان صنایع مرتبط با وسایل سرگرم کننده، صنعت بازی های رایانه ای پرشتاب ترین روند رشد را داشته است. کودکان و نوجوانان زمان بسیاری را صرف این بازی ها می کنند و از آنها تاثیر می پذیرند. در ایران تاکنون نظامی برای رده بندی بازی های رایانه ای فراهم نشده است. هدف پژوهش حاضر طر احی نظام رده بندی سنی بازی های رایانه ای، متناسب با فرهنگ ایرانی و اسلامی است. روش: این مطالعه به روش دلفی انجام شد. بدین منظور با 17 نفر از روان پزشکان و روان شناسان برجسته، که در زمینه «رشد» و «کودک» کار کرده بودند، تماس برقرار شد که هشت نفرشان پذیرفتند در این پژوهش مشارکت کنند. نظرات این افراد با استفاده از یک پرسشنامه 187 گویه ای درباره محتوای بالقوه آسیب رسان بازی های رایانه ای (شامل خشونت، مسایل جنسی، قمار، مشروبات الکلی یا مواد مخدر، تبعیض، ناسزا و ارزش ها) جمع آوری شد. متخصصان می بایست در مواجهه با هر گویه، با انتخاب یکی از گزینه های 3، 7، 12، 15، 18 و 25 سال، سن مناسب برای هر محتوا یا ممنوع بودن برای همه سنین را مشخص می کردند. سپس میانگین گزینه های منتخب متخصصان، همراه با نظر پرسشگر به وی برگشت داده و از وی خواسته می شد تا با در نظر گرفتن نمرات مجدداً نظر بدهد.
یافته ها: میانگین نمرات در مرحله دوم تغییر نکرد، ولی انحراف معیار آن کاهش یافت که به معنی همگراتر شدن نظرات است.
نتیجه گیری: مطالعه نشان می دهد که در زمینه هایی مانند مسایل جنسی، قمار، مشروبات الکلی یا مواد مخدر، و خشونت اختلاف نظر متخصصان بسیار کمتر و در نتیجه با اطمینان بیشتری می تواند استفاده از آن را توصیه نمود؛ اما اختلاف نظر متخصصان در زمینه تبعیض، ناسزا و ارزش ها زیاد است که این خود انجام پژوهش های کمی و کیفی بیشتری را ضروری می سازد.
کتاب درسی به عنوان یکی از ارکان اصلی آموزش، می تواند نقش مهمی را در زمینه پرورش خلاقیت و تفکر خلاق یادگیرنده ها ایفا کند. این پژوهش با هدف بررسی میزان تطابق محتوای کتاب تفکر و پژوهش پایه ششم ابتدایی با الگوی خلاقیت هدایت شده پلسک (1997) و با روش توصیفی از نوع تحلیل محتوا انجام گرفته است. نمونه ی آماری این پژوهش که با حجم جامعه آماری آن یکسان است، شامل کلیه تمرینات کتاب کار تفکر و پژوهش پایه ی ششم دبستان در سال تحصیلی 93-1392 می باشد. از فرم های تحلیل محتوا که براساس الگوی چرخه ی آموزش خلاقیت پلسک طراحی شد به عنوان ابزارهای جمع آوری داده ها استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان می دهند که بر اساس الگوی پلسک، در تدوین محتوای کتاب کار تفکر و پژوهش پایه ی ششم دبستان میزان توجه به اصل اول یعنی توجه (مرحله آمادگی) برای خلاقیت %61، اصل دوم یعنی گریز (مراحل تخیل و توسعه) برای خلاقیت (%39) بوده و اصل سوم یعنی تحرک (مرحله ی عمل) مورد توجه قرار نگرفته است (0%). این در حالی است که از اصل تحرک در الگوی چرخه ی خلاقیت هدایت شده ی پلسک به عنوان مهم ترین بخش این چرخه یاد شده است. امید است یافته های پژوهش حاضر ضمن مفید بودن در بازطراحی و بازنگری کتاب تفکر و پژوهش پایه ششم ابتدایی بتواند از طریق ایجاد دانش وآگاهی بیشتر در تولید محتوای مناسب در برنامه های درسی، در جهت پرورش و شکوفایی خلاقیت دانش آموزان، نقش سازنده ای را ایفا کند.
اهداف: استفاده از فناوری های نوین آموزشی توسط متخصصان تعلیم و تربیت مورد تاکید قرار گرفته است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر فناوری های نوین بر کارآیی و اثربخشی آموزشی بود.
روش ها: این پژوهش توصیفی پیمایشی و از نظر هدف کاربردی بود. فناوری های نوین در قالب ۵ فاکتور اصلی که شامل؛ پایگاه داده های علمی، نرم افزارهای کاربردی، فیلم های آموزشی، اینترنت و رایانه بود، مورد بررسی قرار گرفت. پژوهش در میان دانشجویان کارشناسی و ارشد دانشگاه اصفهان در سال تحصیلی 92-1391 اجرا شد. ۳۵۶ نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند که در نهایت ۲۹۱ پرسش نامه توسط آنها تکمیل شد. داده های مورد نیاز پژوهش با استفاده از پرسش نامه محقق ساخته جمع آوری شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS 20 و آزمون Smart PLS برای بررسی برازش مدل مفهومی تدوین شده، استفاده شد.
یافته ها: فناوری های نوین (91/4=t)، و فاکتورهای آن مانند پایگاه داده های علمی (47/2=t)، اینترنت (44/2=t)، فیلم های آموزشی (42/2=t)، و رایانه (73/2=t)، بر کارآیی و اثربخشی آموزشی تاثیر مثبت و معنی دار داشتند، درحالی که نرم افزارهای آموزشی (42/0=t) بر کارآیی و اثربخشی آموزشی تاثیر معنی دار نداشت.
نتیجه گیری: پایگاه داده ها، اینترنت، فیلم های آموزشی و کاربرد رایانه از شاخص های فناوری های نوین بر کارآیی و اثربخشی آموزش موثر هستند.
هدف از این مطالعه، بررسی تأثیر یادگیری مبتنی بر وب (وبلاگ) با رویکرد حل مساله بر رشد تفکر منطقی دانشجویان رشته زبان انگلیسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل است. داده های لازم در این مطالعه از طریق پرسشنامه تفکر منطقی که توسط کمبر و همکاران براساس نظریه مزیرو طراحی شده است بصورت پیش آزمون و پس آزمون از دو گروه آزمایش و کنترل که هر کدام 15 نفر بودند جمع آوری شد. تحلیل داده های بدست آمده نشان داد که بین دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنیداری از نظر سطح تفکر در سه مقوله درک و فهم، تامل و تفکر و تفکر انتقادی وجود دارد و در آزمون t در سطح 05/0 معنیدار است و این نشان میدهد که یادگیری مبتنی بر وبلاگ بر رشد تفکر منطقی دانشجویان تأثیر دارد.
این پژوهش با هدف تحلیل محتوای کتاب تاریخ معاصر ایران از بعد تفکر انتقادی انجام شده است. برای انتخاب مؤلفه های تفکر انتقادی از روش توصیفی و برای تجزیه و تحلیل محتوای کتاب از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. جامعه ی آماری در این پژوهش، محتوای کتاب درسی تاریخ معاصر ایران شامل 2818 جمله بوده که به دلیل محدود بودن جامعه ی آماری، نمونه ی آماری نیز همان جامعه ی آماری می باشد. ابزار جمع آوری اطلاعات، سیاهه ی تحلیل محتوای کتاب درسیِ تاریخ معاصر ایران بوده که بر اساس مبانی نظری تهیه و روایی آن توسط متخصصان علوم تربیتی تایید شده است. واحد تحلیل نیز جملات مندرج در متن کتاب درسی تاریخ معاصر ایران بوده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که درمجموع، در محتوای کتاب درسی تاریخ معاصر ایران 63/34% جمله ها با تفکر انتقادی ارتباط داشته که از این میزان 14/22% به بعد شناختی، 88/6% به بعد عاطفی و 61/5% به بعد عملکردی اختصاص دارد. نتایج یافته ها حاکی از آن است که درصد توزیع مؤلفه های تفکر انتقادی در محتوای کتاب درسی تناسب نداشته است، همچنین میزان توجه به بعد شناختی، حدود سه برابرِ میزان توجه به بعد عاطفی و بعد عملکردی بوده که این وضعیت متناسب با آموزش تفکر انتقادی نمی باشد.
هدف پژوهش حاضر این بود که محتوای آموزشی تدوین شده برای کودکان کم توان ذهنی تا چه اندازه آنها را برای زندگی مستقل آماده می کند؟ شینوها را یوشینوری در گردهمایی ISEC 2000 در زمینه محتوای مهارتهای زندگی مستقل پنج مقوله: (1 حفظ بهداشت مناسب (2 آرامش بخشی (3 درک دنیای پیرامون (4 تحرک و جنبش و (5 برقراری ارتباط را مطرح می کند که این پنج مقوله به لحاظ نظری مبنای پژوهش حاضر برای بررسی محتوای مهارتهای زندگی مستقل است. بر اساس دیدگاه مذکور پرسشنامه ای تدوین شد که کاملا نمایانگر حیطه های مورد نظر در این دیدگاه بود. روایی صوری ابزار ساخته شده به تایید تعدادی از متخصصین رسید و اعتبار آن بر اساس ضریب آلفای کرونباخ 0.92 بدست آمد. جامعه آماری این تحقیق کلیه معلمان و والدین مدارس ابتدایی کم توان ذهنی آموزش و پرورش شهر تهران بودند. مدارس مزبور بر اساس کیفیت نیروهای آموزشی آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران انتخاب شدند. با استفاده از پرسشنامه مذکور نظرات 200 نفر از اولیا و معلمان کودکان کم توان ذهنی از پنچ مدرسه که هر یک در مناطق جغرافیایی شرق و شمال شرق، مرکز و غرب تهران قرار داشتند، مورد بررسی قرار گرفت. این افراد شامل کلیه معلمان مدارس انتخاب شده در مناطق جغرافیایی نامبرده بودند. والدین هم از بین افرادی انتخاب شدند که بنا به نظر معلمان و مشاورین مدارس از تحصیلات لازم برای پاسخگویی به پرسشنامه برخوردار بودند. پس از جمع آوری و استخراج اطلاعات تعداد 172 پرسشنامه کامل بودند و بقیه پرسشنامه ها بعلت عدم تکمیل و ناقص بودن از جریان تحلیل خارج شدند. نتایج تحلیلها نشان داد که هم والدین و هم معلمان بر این باورند که محتوای آموزشی موجود با توجه به دیدگاه یوشینوری تاثیر مثبت و بالایی )بیش از (%70 را بر مهارتهای زندگی مستقل کودکان کم توان ذهنی داشته است. بر اساس نتایج این پژوهش توصیه های زیر مطرح شده اند: تحلیل محتوای آموزشی بر اساس دیدگاه مطرح شده، بازنگری در محتوای آموزشی بر اساس تحلیل محتوا، کاربردی کردن محتوای آموزشی بر اساس دیدگاه مطرح شده، آموزش مهارتهای زندگی مستقل بعنوان برنامه های اصلی به کودکان کم توان ذهنی و آموزش معلمان در این زمینه.
در آغاز قرن بیست و یکم، افراد و جوامع، با نیاز روزافزون خود به آموزش، مسئولیت فوق العاده سنگینی بر دوش مؤسسات آموزشی گذاشته اند. سرعت فزآینده علم و پیشرفت سریع فناوری، تلاش هر چه بیشتر دست اندکاران نظام آموزشی را برای آگاهی از فناوریهای جدید و قابلیتهای آنها ضروری میسازد. از این رو نظامهای آموزشی در مقابل موج عظیمی از تحولات قرار گرفته اند که در آن موقعیت سنتی مدرسه، روش آموزش، دانش آموزان، معلم و مدیر به چالش کشیده شده است. اگر چه ورود فاوا به مدارس میتواند باعث تحول نظام آموزشی شود ولی ترویج فناوریهای نوین با موانعی نیز همراه است.
به منظور بررسی موانع کاربرد فاوا در مدارس، پژوهش توصیفی-پیمایشی حاضر انجام شده است نمونه آماری این پژوهش شامل 180 نفر از دبیران و 37 نفر از مدیران مدارس متوسطه است. که دارای کارگاه فاوا بوده اند و از طریق تصادفی ساده هماهنگ با تعداد دبیران و مدیران نواحی آموزشی در سطح شهر اصفهان انتخاب شده اند. ابزار بکار رفته در این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته است که برای بررسی روایی آن، از روایی محتوا و برای پایایی آن از آلفای کرونباخ استفاده شده است. تجزیه و تحلیل پرسشنامه ها از طریق آماری توصیفی و استنباطی در محیط SPSS صورت گرفته است.
از جمله مهمترین موانع کاربست فاوا که در پژوهش حاضر مشخص شده میتوان به:
1- عدم تسلط دبیران به زبان انگلیسی
2- ضعف در دانش رایانه ای دبیران
3-عدم تلفیق رایانه در محتوای برنامه درسی
4- کمبود وقت کار عملی نسبت به تئوری در دبیرستانها اشاره کرد.
یکی از رویکردهایی مورد بحث امروزی، توسعه میان رشته ای در آموزش عالی است. در سال های اخیر، تعداد زیادی دوره های میان رشته ای در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری طراحی شده و در سطح دانشگاه های کشور، دانشجویان زیادی در این رشته های جدید مشغول به تحصیل هستند. اما این مسئله مطرح است که با توجه به آن که بحث تغییر برنامه درسی از سطح قصد شده به سایر سطوح، از جمله اجرا شده و تجربه شده همواره یکی از دغدغه های موجود است، در خصوص برنامه های درسی میان رشته ای از این منظر چه می توان گفت؟ هدف پژوهش حاضر این است که از طریق یک مطالعه موردی به بررسی یکی از رشته های میان رشته ای بپردازد. به این منظور، الگوی کلاین که برنامه درسی را شامل هفت سطح می داند را به عنوان چارچوب اصلی پژوهش قرار داده و با استفاده از نظریه های بارنت، تری کارسون و فولن در تغییر برنامه درسی، آن را به عنوان مبنای نظری برای بررسی تغییر برنامه درسی آموزش عالی مفهوم پردازی می کند و مورد استفاده قرار می دهد. نتایج نشان داد که برنامه های درسی میان رشته ای در آموزش عالی، تمایل زیادی به تغییر در سطوح مختلف برنامه درسی دارد که موجب تجلی تجربیات مختلفی در دانش آموختگان این رشته ها می شود. بررسی علل این تغییر و نتایج حاصل از آن برای توسعه این رشته ها ضروری است.
مشارکت فعال دانش آموزان در فرایند یاددهی و یادگیری یکی از مباحث اساسی است که توجه بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است، چون مشارکت فعال دانش آموز در فرایند تدریس موجب درگیری ذهنی آنها و افزایش میزان یادگیری می شود. در این تحقیق میزان گفتار معلم و دانش آموز بر اساس سیستم تحلیل ارتباط کلامی فلندرز مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، تا مشخص شود که میزان گفتار معلم و دانش آموز و میزان مشارکت آنها به چه میزان است. برای بررسی این موضوع 60کلاس سوم متوسطه (30کلاس دخترانه و 30کلاس پسرانه) از سه رشته ادبیات و علوم انسانی، ریاضی ـ فیزیک و علوم تجربی از نواحی پنچگانه آموزش و پرورش شهر تبریز به شیوه نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب گردید. 10کدبردار از طریق مشاهده فرایند تدریس داده ها را جمع آوری نمودند. سپس بر اساس سیستم تحلیل ارتباط کلامی فلندرز، فراوانی عوامل دهگانه محاسبه گردید. براساس نتایج به دست آمده بین میانگین مشارکت فعال و نوع گفتار آزادانه و محدود بین دانش آموزان دختر و پسر و همچنین بر اساس رشته تحصیلی تفاوت معنی دار آماری وجود ندارد. ولی بین میزان مشارکت و نوع گفتار آزادانه و محدود دانش آموز با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت وجود دارد.
هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر روش تدریس کاوشگری بر میزان پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی بود. روش تحقیق نیمه تجربی از نوع طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بوده است. جامعه آماری شامل دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی ناحیه یک ارومیه در سال تحصیلی 94 – 1393 به تعداد3101 نفر می باشد که برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای استفاده شد. دانش آموزان دو کلاس ازکلاس های پنجم پس از موازنه سازی آنها بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند، گروه کنترل به تعداد 31 نفر با روش آموزش مستقیم و گروه آزمایش به تعداد 32 نفر با شیوه ی تدریس کاوشگری مورد بررسی قرار گرفتند. جهت سنجش اهداف شناختی و مهارتی از چک لیست محقق ساخته با ضریب پایایی 82/0 استفاده شد و روایی محتوایی آن از نظر متخصصان مورد تأیید قرارگرفت. برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد اثر بخشی روش کاوشگری بیشتر از روش مستقیم بوده است. تأثیر روش تدریس کاوشگری در دستیابی دانش آموزان به اهداف شناختی با تأثیر روش تدریس مستقیم یکسان بوده ولی روش تدریس کاوشگری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در بعد مهارتی تأثیر بیشتری دارد.
در این مقاله برخی از عناصر مهم محتوایی «برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران» (نگاشت سوم) را از لحاظ میزان سازگاری با مضامین اصلی فلسفه تربیت اسلامی و دلالت های آن، بررسی کرده ایم؛ بخش اول به تبیین مبنای اصلی نقد اختصاص دارد. که نخست «فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران» اشاره شده که اهم آن ها عبارتند از: تلقی تعاملی، تدریجی و یکپارچه از «تربیت»؛ تصویری لایه ای، تلفیقی و سیال از «هویت» و نگاه مراتبی و ذو ابعاد به «حیات طیبه» و آمادگی برای آن، نقش همه ارکان تربیت و لزوم مشارکت تمام عوامل اجتماعی در این فرآیند و نیز ضرورت هماهنگی بین انواع تربیت؛ توجه به این گونه مضامین، اقتضا می نماید که نظام تربیت رسمی وعمومی دارای خصوصیاتی باشد نظیر تاکید بر هویت مشترک، توجه به مرتبه لازم و شایسته از آمادگی عموم برای تحقق حیات طیبه، تاکید بر کسب شایستگی های پایه و تعیین اهداف در دو سطح مشترک و ویژه. این بخش هم چنین به ویژگی های برجسته برنامه درسی در نظام تربیت رسمی و عمومی می پردازد.. بخش دوم مقاله به تحلیل و نقد محتوای «برنامه درسی ملی» از نظر توجه به مضامین اصلی مندرج در «فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران» برای تبیین چیستی، چرایی و چگونگی جریان تربیت می پردازد. این بخش هم-چنین میزان توجه مفاد «برنامه درسی ملی» به خصوصیات تربیت رسمی و عمومی و ویژگی های برجسته برنامه درسی را بررسی نموده و شواهدی را درباره ناسازگاری و یا غفلت «برنامه درسی ملی» از این خصوصیات و ویژگی ها بیان می کند.
هدف از انجام پژوهش شناسایی رابطه میان انواع سبک های فرزندپروری و بروز علائم بی اشتهایی روانی در دختران نوجوان 14 تا 17 ساله شهر اصفهان بود. نمونه این پژوهش شامل 53 نفر از دختران نوجوان و والدین آن ها بودند که از طریق نمونه گیری هدفدار انتخاب شدند. ابزارهای به کار رفته شامل پرسشنامه سبک های فرزندپروری باوم ریند و پرسشنامه سنجش رفتار تغذیه ای مینه سوتا بوده است. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.نتایج تحلیل آماری داده ها نشان داد که بین سبک فرزند پروری قاطع و اطمینان بخش والدین با بروز علائم بی اشتهایی روانی در دختران نوجوان رابطه منفی معنادار و بین سبک فرزندپروری مستبدانه والدین با بروز علائم بی اشتهایی روانی در این آزمودنی ها رابطه مثبت معنادار وجود داشت. هم چنین رابطه معناداری بین سبک فرزندپروری سهل گیرانه با بروز علائم بی اشتهایی روانی مشاهده نشد. بنابراین می توان گفت که سبک فرزندپروری والدین نقش مهمی در بروز یا عدم بروز علائم اختلال بی اشتهایی روانی و سایر زیرمقیاس های آن داشته است. هم چنین به نظر می رسد که دو سبک قاطع و اطمینان بخش و مستبدانه در قیاس با سبک سهل گیرانه نقش مهم تری در پیش بینی بروز یا عدم بروز علائم این اختلال دارند. نتایج بدست آمده بر مبنای نظریه ها مورد تبیین قرار گرفته است.