" هدف اصلی پژوهش حاضر، توسعه فنون مؤثر مصورسازی اطلاعات و پشتیبانی از فرایندهای آموزشی است. در این پژوهش روش های سودمند مصورسازی برای دانش آموزان، به شکلی خاص مورد بررسی قرار می گیرد. فنون مصورسازی برای ایجاد ساختار مؤثر تصاویر و گراف ها به کار می روند تا دانش آموزان را به درک ساده تراطلاعات موجود در کتابها و دیگر رسانه ها کمک کنند. مصورسازی اطلاعات فنونی را تثبیت می کند که به دانش آموزان اجازه می دهد محتوای تصویر، نماد و گراف را به شیوه دیداری در کتاب و دیگر منابع اطلاعاتی تبیین کنند و بتوانند از ابزارهای مؤثر در کاربردهای آموزشی بهره گیرند.
مصورسازی اطلاعات می تواند به شیوه های گوناگون برای درک بهتر اطلاعات دیداری در کتاب های درسی، مانند: تاریخ، جغرافیا، زمین شناسی، زیست شناسی، ریاضیات، آمار، رایانه، شیمی، و دروس رشته های هنری مانند: فیلم، سینما و گرافیک مورد استفاده قرار گیرد.
تصویرسازی تشبیه فضایی، کهکشانی، نمودار مارپیچی، چشم انداز دیواری و تحلیل پویا از جمله روشهای مهم مصورسازی به شمار می آیند. از سوی دیگر، مهارتهای سواد دیداری عاملی مؤثر در بهره گیری از مصورسازی اطلاعات است. نتایج این مطالعه در تعامل کاربردهای مصورسازی فوایدی برای دانش آموزان در بر دارد.
"
اهداف. از مهمترین وظیفه امدادگران، ارایه کمکهای اولیه و انتقال بهموقع مجروحین و مصدومین به مراکز درمانی است. نظر به اهمیت تربیت امدادگران و آشنایی نیروهای نظامی با دورههای امدادگری، مطالعه حاضر با هدف تعیین نیازهای آموزشی امدادگران نیروی زمینی و بهدنبال آن پیشنهاد الگو و برنامه آموزشی مناسب انجام شد.
روشها. در مطالعهای میدانی، برنامههای آموزشی امدادگران در آموزشگاههای نیروهای نظامی داخل کشور، هلال احمر و چند کشور منتخب مورد بررسی قرار گرفت. این برنامهها در غالب چکلیست برای نظرخواهی در اختیار 60 نفر از اعضای هیئت علمی، مربیان و مدیران مراکز آموزشی مرتبط و سایر افراد صاحبنظر قرار گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS 11 و آمارههای توصیفی و استنباطی (آزمون t تکنمونهای) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها. میزان ساعات ارایهشده بین بعضی از دروس در داخل و خارج کشور اختلاف زیادی داشت. همچنین تعدادی از دروس در داخل کشور تدریس میشد که در خارج کشور در سرفصل دروس برنامههای آموزشی قرار نداشت. با عنایت به وضعیت موجود و در نظر گرفتن کلیه شرایط و با استفاده از نظرات افراد با تجربه، برنامهای آموزشی بهمنظور تربیت امدادگر برای دورهای سهماهه طراحی شد.
نتیجهگیری. با توجه به شرایط ژئوپلیتیک و حساسیت فوقالعاده منطقه خاورمیانه، باید نهایت تلاش در آمادگی همهجانبه نیروهای مسلح و تربیت افراد زبده یگان بهداری در رزم صورت گیرد تا بههنگام نیاز، مجروحین در اسرع وقت با استفاده از آخرین آموزههای علمی و عملی مداوا شوند.
مقدمه: در عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات که تولید علم در هر 5 سال دو برابر علوم گذشته میشود، راهبرد عدم تمرکز در مدیریت سازمانهای آموزشی بهخصوص آموزش عالی و آموزش پزشکی، که بدنه آن از نخبگان جامعه تشکیل شده، ضروری است. از لوازم موفقیت مدیریت غیرمتمرکز، تقویت مکانیزمهای خودگردانی در اجزای سیستم نظام آموزشی مانند سیستم برنامهریزی درسی است. رویکرد خودگردانی برنامه درسی، نگاهی پویا و زنده به مجموعه برنامه درسی است که ضمن تلاش برای بالندگی محتوای آموزشی، درصدد بازنگری مجدد به عملکرد گذشته خویش است. یکی از مشکلات مهم نظام آموزش دانشگاهی، کهنگی و عدم انطباق سرفصل دروس با نیازهای فعلی جامعه است. وزارتخانههای «علوم، تحقیقات و فناوری» و «بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» تلاشهای گستردهای برای تحقق سیاستهای برنامه توسعه چهارم در خصوص تمرکززدایی کردهاند. اگرچه موضوع آموزش در دو وزارتخانه از نظر ماهیت تفاوتهایی دارد، ولی از نظر سطح تخصص مباحث علمی و دانشگاهی، دارای همپوشانی زیادی است. هدف این مطالعه، تحلیل محتوای یکی از آییننامههای مهم وزارت «علوم، تحقیقات و فناوری» در راستای سیاست تمرکززدایی در برنامههای درسی بود.
نتیجهگیری: نتایج بیانگر مواردی از عدم انسجام بین مواد آییننامه و عدم انطباق این مواد با اهداف، سیاستها و راهکارهای اجرایی مندرج در آن است.
مقدمه: بینالمللی کردن برنامه درسی (IOC) مفهومی جدید و در حال تحول است که بهطور ویژه از اوایل قرن بیستویکم در ادبیات برنامه درسی مورد توجه قرار گرفته است. علیرغم اهمیت و جایگاه چنین ایدهای، برداشتها و تفسیرها از این واژه در بسیاری از ممالک بهویژه ایران توام با ابهام، سردرگمی و عدم شفافیت است. مقاله حاضر در راستای بررسی این مفهوم در ادبیات برنامه درسی تلاش کرده تا برداشتهای مختلف از این واژه و حدود و دامنه آنها را مفهومپردازی کرده و در این راستا 3 برداشت متفاوت از IOC تحت عنوان بینالمللی کردن دروس و رشتههای دانشگاهی، بینالمللی کردن رشته مطالعات برنامه درسی و بینالمللی کردن حرفه برنامه درسی را شناسایی و معنی مؤلفههای آنها را معرفی کند.
هدف: کودکان کم توان ذهنی به لحاظ فکری، جسمی، عاطفی و رفتاری با همسالان خود متفاوت هستند و بر همین اساس برای شکوفایی استعدادهای نهانی شان به کمک ویژه و شیوه های آموزشی خاص نیاز دارند. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر شیوه های آموزش نمایشی (وانمود سازی تخیلی و نمایش عروسکی) بر رشد اجتماعی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر می باشد. روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و روش آن نیمه تجربی و با شمای طرح سه گروهی با پیش آزمون- پس آزمون است. جامعه مورد مطالعه کلیه دانش آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر 11- 9 ساله مدارس استثنایی شهر تهران است. نمونه مورد پژوهش متشکل از 36 دانش آموز کم توان ذهنی آموزش پذیر 11-9 ساله است که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب و در سه گروه 12 نفری شامل 2 گروه آزمایشی و یک گروه کنترل جایابی شدند؛ بدین ترتیب تاثیرات آموزش با شیوه های نمایشی که شامل نمایش وانمود سازی تخیلی و نمایش عروسکی است بر روی رشد اجتماعی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر مورد بررسی قرار می گیرد. تعامل مربی- کودک در این شیوه، تعاملی جذاب و پویا می باشد، ضمن آنکه فراهم کردن فضای گرم و صمیمی که کودک آزادانه بتواند بدون ارزیابی و قضاوت ابراز وجود کند، موجب افزایش توان رفتاری کودک می گردد. در این تحقیق جهت سنجش بهره ذهنی از آزمون ریون سیاه و سفید کودکان و برای اندازه گیری میزان رشد مهارت های اجتماعی از مقیاس رشد اجتماعی واینلند استفاده شده است. یافته ها: یافته ها نشان داد شیوه های آموزش نمایشی در سطح اطمینان 99% موجب افزایش رشد اجتماعی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر 9 تا 11 ساله می شود و از طرف دیگر با توجه به میانگینهای محاسبه شده مشخص می گردد که شیوه آموزش وانمودسازی تخیلی در مقایسه با شیوه آموزش نمایش عروسکی موثرتر است. تیجه گیری: با توجه به تاثیرات مثبت شیوه های آموزش نمایشی در افزایش رشد اجتماعی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر، در نظر گرفتن واحد خاصی تحت این عنوان در برنامه آموزشی ویژه این کودکان جهت آموزش مهارتهای اجتماعی مفید می باشد.
هدف: هدف این مطالعه بررسی تاثیر ادراک از ساختار کلاس بر خودنظم بخشی ریاضی، با واسطه گری اهداف پیشرفت و خودکارآمدی ریاضی بوده است.
روش: بدین منظور80 دانش آموز پایه سوم ریاضی- فیزیک (400 دختر و 400 پسر) دبیرستان های دولتی شهر اصفهان به طور تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه ای شامل هفت خرده مقیاس پاسخ دادند.
یافته ها: نتایج به دست آمده با استفاده از روش الگویابی معادلات ساختاری نشان داد که متغیرهای برون زای وظایف انگیزشی و ارزشیابی تبحری اثر مستقیم معناداری بر یادگیری خودتنظیم ریاضی دارند، و حمایت خودمختارانه فقط با واسطه اهداف تبحری و خودکارآمدی ریاضی بر خودنظم بخشی اثر دارد.
نتیجه گیری: اثر مستقیم هر سه متغیر برون زا (وظایف انگیزشی، حمایت خود مختارانه و ارزشیابی تبحری) بر اهداف تبحری و خودکارآمدی ریاضی معنادار است. اهداف تبحری با خودکارآمدی ریاضی رابطه معنادار دارد، ولی رابطه اهداف عملکردی باخودکارآمدی معنادار نمی باشد. همچنین اثر مستقیم اهداف تبحری بر خودنظم بخشی معنادار است. در مجموع یافته ها نشان می دهد که ادراک از ساختار کلاس مستقیماً و با واسطه متغیرهای اهداف پیشرفت و باورهای خودکارآمدی بر خودنظم بخشی تاثیر دارد.
هدف: هدف از انجام این پژوهش تعیین وضعیت عادت ماهیانه، نشانگان قبل از عادت ماهیانه، عادت ماهیانه دردناک و رعایت بهداشت دوران عادت ماهیانه در معلولین ذهنی یک مرکز توانبخشی در شهرضا بوده است. روش: این پژوهش به روش توصیفی بر روی 188 نفر ازدختران عقب مانده ذهنی، که در محدوده سنی 60-14 سال قرار داشتند و به طور شبانه روزی دراین مرکز نگه داری می شدند، انجام شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه ای مشتمل بر 21 سؤال بود که 6 سؤال مشخصات فردی و 15 سؤال در مورد وضعیت عادت ماهیانه بود. پرسشنامه ها در طی 2 ماه، به وسیله مادریاران مرکز تکمیل شد و اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمونهای توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها:در رابطه با اهداف پژوهش، یافته ها نشان دادند که اکثریت افراد (4/89درصد) وارد دوره عادت ماهیانه شده اند، اکثریت(5/65 درصد)مشخص نیست که کدام یک از علائم نشانگان قبل از عادت ماهیانه را دارند، 6/59 درصد عادت ماهیانه منظم داشتند، 2/78 درصد هیچ آگاهی در مورد رعایت بهداشت فردی در دوران عادت ماهیانه نداشتند و مادریار مراقبت آنان را به عهده داشت. نتیجه گیری : نتایج حاصل از این پژوهش، تعدادی از نیازهای این افراد را مشخص کرده که بر این اساس مسئولان و مدیران می توانند راهکارهایی برای بالا بردن کیفیت زندگی این دختران بیابند.
Consciousness-raising (CR) task is a new way of teaching grammar developed in communicative contexts although little has been written on the effectiveness of CR tasks in EFL setting. The present study is an attempt to investigate the impact of CR tasks in Iranian EFL setting by comparing them with deductive، grammar lessons common in the Iranian schools. The subjects of this study were 80 EFL pre-university male students who were randomly assigned to an experimental group and a control one. The control group received three ordinary teacher-fronted، deductive lessons، a common way of teaching methodology in Iran، on three grammatical structures (adverb placement، indirect object placement and the use of relative clause). The experimental group، however، was treated with three ‘consciousness-raising’ (CR) tasks dealing with the same target structures. The results showed that in the short-run، CR tasks were as effective as deductive approach in promoting the learners’ grammatical knowledge while in the long-run، the CR group maintained their gains more effectively than the deductive group. The conclusion is that CR tasks can function more effectively than deductive approach if the following conditions are met: (a) performing the consciousness-raising tasks in learners’ L1; (b) providing the learners with feedback whenever they encounter a problem in solving the tasks; (c) grouping the learners in such a way that at least one learner in each group would be more proficient than the other members to help the less proficient ones understand and discover the rules more effectively.