این پژوهش به بررسی اثربخشی آموزش گروهی بانوان و آموزش مکاتبه ای همسران آن ها به شیوه شناختی رفتاری بر میزان رضایت زناشویی می پردازد. نوع تحقیق، نیمه تجربی همراه با پیش آزمون، پس آزمون و مرحله پی گیری با گروه گواه است. نمونه مورد پژوهش شامل 28 زوج از بین والدین دانش آموزان دبستانی شهر اصفهان می باشد که براساس نمونه گیری خوشه ای انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ است. بانوان گروه آزمایش 8 جلسه دو ساعته برنامه آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری دریافت نمودند و همسران ایشان نیز به شیوه مکاتبه ای در برنامه آموزشی شرکت کردند و گام به گام همراه با همسران خود آموزش های شناختی ـ رفتاری دریافت نمودند. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که آموزش گروهی بانوان همراه با آموزش مکاتبه ای همسران آن ها به روش شناختی ـ رفتاری، رضایت زناشویی گروه آزمایش را نسبت به گروه گواه افزایش داده است، به گونه ای که 36% واریانس نمرات رضایت زناشویی زنان و 35% واریانس نمرات زناشویی مردان مربوط به عضویت گروهی بود (01/0P<). همچنین نتایج نشان داد که این اثربخشی در مرحله پی گیری حفظ شده است (001/0P<).
هدف اصلی آموزش وپرورش در هر جامعه ای بهبود فرایند یادگیری در دانش آموزان است که از نتایج مهم این امر پرورش تفکر منطقی و به ویژه تفکر انتقادی دانش آموزان است. عوامل بسیاری در تحقق این امر دخیل هستند، یکی از این عوامل روش تدریس معلمان است که در یادگیری و عملکرد دانش آموزان از اهمیت بالایی برخوردار است. به منظور گردآوری اطلاعات از روش کتابخانه ای و مطالعه اسنادی استفاده شده است. در پژوهش حاضر سعی بر آن شده است تا در مورد یکی از روش های تدریس یعنی روش تدریس حل مسئله به بحث و بررسی پرداخته شود و همچنین در پژوهش حاضر به بررسی اهمیت و تأثیری که روش تدریس حل مسئله، بر روی ابعاد شناختی دانش آموزان به ویژه تفکر انتقادی آن ها دارد پرداخته شده است. درنهایت نیز به بررسی روابط بین دو متغیر پژوهش، یعنی روش تدریس حل مسئله و تفکر انتقادی در دانش آموزان پرداخته شده است.
در این پژوهش بررسی رابطه ادراک از زمینه خانوادگی و مدرسه ای با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پسر دبیرستان های شهر اردبیل به همراه متغیرهای میانجی انگیزش و احساس شایستگی در مدرسه بررسی شده است. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه والدین، معلمان و مدرسه است که روی 325 نفر از دانش آموزان پسر پایه سوم دبیرستان های شهر اردبیل اجرا و از طریق تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفته اند. یافته ها نشان داده اند که ادراک از زمینه خانوادگی و ادراک از زمینه مدرسه ای در پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نقش دارند. به علاوه ادراک از زمینه خانوادگی و ادراک از زمینه مدرسه ای توانسته اند متغیرهای انگیزش و احساس شایستگی در مدرسه را پیش بینی کنند. به طوری که مقدار پیش بینی شده انگیزش کمتر از احساس شایستگی در مدرسه می باشد. همچنین در این پژوهش متغیرهای انگیزش و احساس شایستگی در مدرسه به خوبی پیشرفت تحصیلی را پیش بینی می کنند. متغیر انگیزش بین متغیرهای ادراک از زمینه خانوادگی و مدرسه ای با پیشرفت تحصیلی نقش واسطه ای ندارد. ولی متغیر احساس شایستگی در مدرسه نقش واسطه ای بین متغیرهای ادراک از زمینه خانوادگی و مدرسه ای با پیشرفت تحصیلی دارد.
از آنجایی که رضایت شغلی به عنوان یکی از عوامل اساسی در افزایش کارایی و ایجاد عوارض جسمی و روانی در حرفه معلمی عنوان شده است، هدف از پژوهش حاضر بررسی، وضعیت رضایت شغلی معلمین(ابتدایی، راهنمایی، متوسطه)می باشد. در راستای هدف پژوهش حاضر تعداد 397 نفر معلم(211زن و186مرد)، از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای با انتساب متناسب انتخاب شدند و پرسشنامه های اطلاعات فردی و پرسشنامه رضایت شغلی بری فیلدورث در بین آن ها به اجرا درآمد. نتایج آزمون اف فیشر بیانگر این امر است که در پرسشنامه رضایت شغلی بری فیلدورث بین معلمین تنها از نظر سنوات خدمت و وضعیت اقتصادی تفاوت معنادار بود. ضریب همبستگی اسپیرمن نشان داد که رابطه بین رضایت شغلی با وضعیت اقتصادی (r:./11،p:0.03) و مدرک تحصیلی معلمان(r:./25،p:0.00) معنادار بوده و همچنین ضریب همبستگی وی کرامر رابطه رضایت شغلی با نوع استخدام(r:./10،p:0.03) و با مقطع تدریس (r:./10،p:0/04( را معنادار نشان داد.
زمینه و هدف: از جمله مفاهیم مطرح در آموزش های جهان معاصر، یادگیری خودنظم دهی است که امروزه از آن به عنوان یک کانون مهم و یکی از محورهای اساسی تعلیم و تربیت یاد می شود. پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین فراشناخت حالتی و مسئولیت پذیری با خودنظم دهی تحصیلی در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه انجام شد.
روش: روش پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهر رشت در سال تحصیلی 94-93 بودند که از بین آنها 283 نفر به شیوه تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های مسئولیت پذیری منیره کردلو (1387)، فراشناخت حالتی اونیل و عابدی (1996) و خودنظم دهی تحصیلی کانل و ریان (1987) پاسخ دادند.
یافته ها: نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیری نشان داد بین مسئولیت پذیری و فرا شناخت حالتی و خرده مقیاس ه ای آن یعنی آگاهی، راهبرد شناختی، برنامه ریزی و بررسی خود با خود نظم دهی دانش آموزان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (01/0>p). همچنین دو متغیر مسئولیت پذیری و فراشناخت حالتی توانستند 20 درصد از واریانس خودنظم دهی تحصیلی دانش آموزان را تبیین نمایند.
نتیجه گیری: با توجه به یافته های تحقیق، می توان خودنظم دهی تحصیلی دانش آموزان را به عنوان یک متغیر مهم در پیشبرد اهداف آموزشی با افزایش سطح مسئولیت پذیری، برنامه ریزی، بازبینی و شناخت دانش آموزان بالا برد.