هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش پیش بینی کنندگی دشواری های تنظیم هیجانی و خودکنترلی بااستعداد به اعتیاد در افراد وابسته به مواد بود. روش: مطالعه حاضر از نوع همبستگی بود که در مقوله طرح های توصیفی قرار دارد. جامعه ی آماری پژوهش افرادتحت درمان مراکز درمانی سرپایی شهرستان بم بود که از بین آنها 135 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های دشواری های تنظیم هیجانی، خودکنترلی و استعداد به اعتیاداستفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که که بین دشواری دست زدن به رفتار هدفمند، دشواری کنترل تکانه، فقدان آگاهی هیجانی و فقدان شفافیت هیجانی (ابعاد دشواری های تنظیم هیجانی) با استعداد به اعتیاد رابطه مثبت وجود دارد. همچنین بین خودکنترلی و استعداد به اعتیاد رابطه معکوس وجود دارد. نتیجه گیری: بنابراین در کنار روش های معمول ترک آموزش کنترل هیجانات و تکنیک های خودکنترلی به مراجعان می تواند در کاهش وابستگی نقش ایفا کند.
هدف این پژوهش بررسی اثر متغیر های شخصیتی هگزاکو بر شادکامی با واسطه گری سبک های اسنادی می باشد. در این پژوهش متغیر های شخصیتی هگزاکو به عنوان متغییر پیش بین شادکامی می باشد. سبک های اسنادی به عنوان متغیر میانجی رابطه بین متغیر های پیش بین و وابسته در نظر گرفته شده است. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه شخصیت هگزاکو، پرسش نامه شادکامی آکسفورد و پرسش نامه سبک های اسنادی می باشد. بدین منظور داده ها از 445 نفر از کارکنان یک شرکت صنعتی به روش نمونه گیری تصادفی ساده گرد آوری شده است. برای تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادله های ساختاری با Amous 18 وSpss 18 استفاده شده است. اثرهای غیر مستقیم روابط با روش بوت استراپ مورد آزمون قرار گرفت و نتایج به دست آمده با استفاده از روش الگویابی معادله های ساختاری نشان داد که متغیرهای برون زای صداقت - فروتنی، برون گرایی، وظیفه شناسی و تجربه پذیری اثر مستقیم معنادار و تهییج پذیری و هم سازی، اثر مستقیم غیر معنادار بر سبک های اسنادی دارند. هم چنین، نتایج نشان دادند که رابطه بین متغیرهای پیش بین (صداقت- فروتنی، برون گرایی، وظیفه شناسی و تجربه پذیری) با شادکامی از راه سبک های اسنادی میانجی گر شد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر بهزیستی درمانی بر سلامت روان، آسیب روان و شادکامی روانشناختی مردان وابسته به مواد (مت آمفتامین) انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه پژوهش شامل 6 مرد دارای سوابق تحصیلی، سنی، طبقه اجتماعی، سنوات و مقدار مصرف مشابه وابسته به مت آمفتامین بودند که به طور تصادفی سه نفر به گروه آزمایش و سه نفر به گروه گواه اختصاص یافت و درمان به صورت انفرادی بر روی هر کدام از افراد گروه آزمایش انجام شد. هر کدام از افراد گروه آزمایش به مدت 12 جلسه هفتگی (هر جلسه 50 دقیقه) تحت درمان انفرادی بهزیستی درمانی قرار گرفتند. پرسش نامه های سلامت روانی که یس، آسیب روانی لامبرت و شادکامی آکسفورد مورد اجرا درآمد. یافته ها: نتایج نشان داد بهزیستی درمانی بر بهبود شاخص های سلامت روان، آسیب روانی و شادکامی تأثیر داشته است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش می تواند در چشم انداز ارزیابی، طرح ریزی مداخلات درمانی و سیر پژوهش های آتی در مصرف کنندگان مت آمفتامین سودمند باشد.
هدف پژوهش بررسی تعیین تأثیر آموزش شادکامی با الگوی شناختی- رفتاری فوردایس بر باورهای غیرمنطقی نوجوانان دختر تحت پوشش بهزیستی شهر زاهدان بود. روش پژوهش نیمه تجربی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. 24 نفر از نوجوانان دختر تحت پوشش بهزیستی به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده و به شیوه تصادفی به گروه های 12 نفره آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز بود. گروه آزمایش روش آموزش شادکامی فوردایس را در 8 جلسه 90 دقیقه ای به مدت دو ماه دریافت نمودند و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکردند. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس کاهش معناداری را در میانگین کل نمره باورهای غیرمنطقی نشان داد. به نظر می رسد که آموزش شادکامی فوردایس بر کاهش باورهای غیرمنطقی نوجوانان دختر تحت پوشش بهزیستی زاهدان مؤثر بوده است. این آموزش خرده مقیاس های باورهای غیرمنطقی از جمله انتظارات بیش از حد از خود، تمایل به سرزنش کردن خود، بی مسئولیتی عاطفی، نگرانی در مورد آینده و ناامیدی نسبت به تغییر را کاهش داده است.
زمینه و هدف :پژوهش های فراوان حاکی از آن است که خلق منفی با مرگ و میر بیماران دچار بیماری قلبی به طور کامل مرتبط است؛ در حالی که حالات مثبت روانی در این بیماران با بهبود عملکرد قلبی- عروقی همراه می باشد. با این وجود، مداخلات روان شناسی مثبت در بیماران قلبی توسعه نیافته است. بر همین اساس، مطالعه حاضر به بررسی اثربخشی سه نوع مداخله شادی بر روی متغیرهای روان شناختی در بیماران دچار بیماری قلبی پرداخت. مواد و روش ها:در پژوهش حاضر، 68 بیمار قلبی به طور تصادفی به سه گروه مداخله شادی Seligman، Lyubomirsky و Fordyce و گروه شاهد اختصاص یافتند. گروه های مداخله شش هفته آموزش شادی دریافت نمودند و اندازه گیری ها در مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به انجام رسید. ارزیابی ها شامل افسردگی، شادی، رضایت از زندگی و امید بود. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس با اندازه های مکرر استفاده شد. یافته ها:هر سه نوع مداخله به طور معنی داری موجب افزایش شادی در این بیماران گردید (01/0 > P). همچنین، نتایج نشان دهنده کاهش معنی دار افسردگی در گروه Fordyce بود (05/0 > P). علاوه بر این، میزان امید در گروه Seligman افزایش معنی داری را در مراحل پس آزمون و پیگیری نشان داد (05/0 > P). نتیجه گیری:مداخلات شادی یاد شده می تواند به نتایج امیدوار کننده ای در ارتقای حالات مثبت روان شناختی و کاهش افسردگی بیماران قلبی منجر شود. به طور کلی، مداخله شادی Seligman در ارتقای حالات مثبت روان شناختی و مداخله شادی Fordyce در کاهش افسردگی این بیماران بهتر از دو مداخله دیگر عمل کرد.
هدف این مطالعه بررسی رابطه ی بین سبک های هویت و شادکامی دانش آموزان دبیرستان های شهر مشگین شهر است. روش پژوهش حاضر از نوع، توصیفی – همبستگی می باشد. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان مدارس شهرستان مشگین شهر بود که در این پژوهش به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای 350 نفر (169پسر، 181 دختر) از میان دانش آموزان انتخاب شدند. برای ارزیابی متغیرها از پرسشنامه سبک های هویت (ISI ,6G؛ برزونسکی، 1992)، شادکامی آکسفورد (OHI؛ آرگایل و لو، 1990) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی مانند (میانگین و انحراف معیار) و همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد دو سبک اطلاعاتی و هنجاری با شادکامی رابطه مثبت معنا دار دارد و می تواند آن را پیش بینی کنند. همچنین بین هر پنج مولفه شادکامی با دو مولفه از هویت یابی (اطلاعاتی و هنجاری) رابطه مثبت معنادار وجود دارد در حالیکه، از میان همان پنج مولفه فقط دو مولفه(عاطفه مثبت و کارآمدی) با هویت یابی سردرگم/اجتنابی در ارتباط است.در کل، یافته ها نشان می دهد می توانیم سبک های هویت و میزان شادکامی را در مسیرهای دلخواه تغییر دهیم، مثلا ،می توان با آموزش سبک های مختلف فرزندپروری و با تغییر سبک های هویت، میزان شادکامی را به حد مطلوب رساند؛ یا ابعاد بهزیستی را در راستای ارتقای سلامت روان، تغییر داد.