در میان انواع ادبی، نوع تعلیمی حدومرز خاصی ندارد و این گونه ادبی بعد از نوع غنایی بیشترین بسامد را در ادبیات ایران دارد. تصوف و عرفان و باز شدن پای آن به ادبیات نقش مهمی در تکمیل و توسعه این نوع مهم ادبی ایفا نموده است و متصوفه و عرفا دیدگاه های خود را بیشتر در قالب این نوع ادبی بیان کرده اند. پژوهش پیش رو می کوشد تا با بررسی و تحلیل چهار اثر از برجسته ترین آثار صوفیانه حکیم ملاعباسعلی کیوان قزوینی (1277 1357ق) فیلسوف، مفسر، شاعر و صوفی بزرگ اواخر دوره قاجار و پهلوی اول، شامل رازگشا، بهین سخن، استوار رازدار و عرفان نامه، مهم ترین دیدگاه های او در خصوص نقد اخلاقی اقطاب گنابادیه را بعد از گسستن از آن ها، با استناد به اقوال خود او توضیح دهد و به این پرسش اساسی پاسخ دهد که علت اصلی جدا شدن وی از گنابادیه بعد از همراهی طولانی مدت با آن ها چه بوده و انتقادهای او از آن ها بر مبنای چه اصولی صورت گرفته است. و دیگر آنکه آرا و نوآوری های به قول خود او، منحصربه فرد و بی سابقه اش در مسائل تصوف و عرفان کدام اند و ارزش علمی و مقبولیت آن ها تا چه اندازه است. شیوه کار در این پژوهش، از نوع تحلیلی توصیفی است و روش کار کتابخانه ای و با رویکرد گفتمان انتقادی است، که از طریق بررسی و تحلیل آثار مورد نظر صورت می پذیرد. جستار حاضر با واکاوی دقیق اندیشه های مؤلف در موارد یادشده به این نتیجه می رسد که علت جداشدن کیوان قزوینی از گنابادیه و اقطاب آن و بریدن از تصوف مرسوم مریدومرادی و نقد اخلاقی گنابادیه، به دلیل سرخوردگی ناشی از نرسیدن به اغراض مادی و کسب عنوان قطبیت سلسله مزبور نبوده، بلکه او بعد از حدود سی سال همراهی با سلاسل گوناگون تصوف مرسوم بالاخص گنابادیه درمی یابد که این نوع از تصوف و عرفان آن گمشده حقیقی انسان طالب کمالی چون او نبوده و با معلوم شدن این حقیقت تلخ تصمیم به نقد اخلاقی و رد آن می گیرد، و خود دست به تعریف و توضیح دقیق و جدیدی از تصوف و عرفان حقیقی می زند.
سرزمین بلوچستان، با وسعت زیاد و با دارا بودن جغرافیا و آب و ادبیات شفاهی بلوچستان، بسیار پربار است، انواع گوناگون ادبیات شفاهی، از زمان های کهن هوای متنوع و احاطه بودن آن با دریا و کوه و دشت و کویر، از مناطق مهم و پر از شگفتی ایران است. زبان بلوچی با گویش ها و لهجه های گوناگون بر تنوع زیباییهای این سرزمین افزوده است رایج بوده و همچنان رواج دارد. اشعار، سرودها و ترانه های زیادی از نسل های گذشته برجا مانده است که بخشی از هویت قوم بلوچ است. امبا، سرود ماهیگیران بلوچ است که به صورت دسته جمعی، هنگام صید ماهی، بر سطح دریا و درون لنج ها و قایق ها می خوانند. این نوع شعر، در واقع ترانه هایی است که اصطلاحاً به آن ها شعر کار می گویند. این ترانه ها دارای ساختاری ویژه و مضامین گوناگون هستند. درباره ی بررسی بسیاری از سرودها و ترانه های محلی بلوچستان، بویژه «امبا» تاکنون پژوهشی صورت نگرفته است و در این مقاله، ضمن ارایه ی تعریفی از این نوع سرود، به بررسی ساختاری و محتوایی آن پرداخته ایم.
وکروم اروشی نام نمایشنامه ای از کالیداس ،شاعر قوی طبعِ هندی است که تجربه ای عرفانی را در آسمانی خیالی و مثالی به تصویر می کشد و در قالب اسطوره، رمز و نماد بیان می کند.از سوی دیگر وکروم اروشی، شخصیت اصلی نمایشنامه ، زنی آسمانی نژاد، و پری ای خیالی است که متضمن معنی آنیمای یونگ ، « دئنا»ی اوستا و بازتاب صفت جمال الهی و عشق در عالم عرفان است. اهمیت تحقیق حاضر که به روش توصیفی تحلیلی،با تکیه بر منابع کتابخانه ای انجام شده، در پاسخ به این سوال است که تجربه عرفانی در نمایشنامه مذکور چه ابعادی دارد؟ و نشان می دهد که چگونه زبان نمادین شاعر، عشق، صور و اطوار آن را در این نمایشنامه شرح داده است. عشق پادشاهی که در آسمان خیال با پری جمال برخورد می کند؛ به هدایت او گوهر گرانبهای حیات را می یابد و در نهایت از بطن پری شاهزاده ای به عمل می آید که شکارگر مرگ و پیام آور زندگی جاوید است.شاهزاده ای که همان جان جلایافته و ضمیر روشن شاه است که پس از طی طریق، رخ نموده است و خلعتِ شاهی به راستی شایسته ی او و از آنِ اوست.
The present article investigates Emily Dickinson's poem "I taste a liquor never brewed" and aims to solve the confusion of scholars that struggled to specify the precise meaning of some of the terms in the text and fully appreciate the psychic dynamics of it in terms of Lacanian psychoanalysis. The first question the article asks is how is 'desire' represented, and the second is whether the speaker of the poem longs for an 'Other jouissance.' In Seminar XX, Lacan defines Other jouissance as the most intense and ineffable kind and equals it to the jouissance of the mystics. Desire, in Lacanian teachings, is unattainable and an inevitable consequence of language. The famous Lacanian maxims "desire is the desire of the Other," and the "Other is the treasure trove of signifiers" indicate that desire could be represented through signifiers. The article integrates These Lacanian notions in Paul Ricoeur's three-staged hermeneutic Arc, which consists of 1) explanation, 2) understanding, and 3) appropriation. The poem will undergo these three stages of interpretation. By the end of the last stage, the world of the text is appropriated by the selected Lacanian notions. The results of the study are the following: 1) the poem is unique in displaying what Lacan termed 'Other jouissance,' 2) it demonstrates an intense desire for a supreme being—the Other, 3) desire is explicitly named in the poem: it is manifested explicitly in the words ‘liquor," tankards," Alcohol," inebriate," debauchee," drams," drink," little tippler.'
Theorizing about literature over the centuries has been a significant intellectual exercise of high degree that has, among other things, majorly kept the study of literature afloat. The thrust of theory, on this note, is to give perspectives to literature; that is, a conceptual framework for its critical investigation. Against this background, this study has also attempted to conceptualize a relatively novel critical framework in dramatic studies which has been referred to as ‘existential-tragedy’. The concept is woven around the philosophical nexus of Absurdism and Tragedy with the theoretical assumption drawn from the Nietzschean principle of ‘Primal Unity’ in Birth of Tragedy. It encapsulates man as a being in existence who is caught up in an enclosed journey between creation and annihilation, and who constantly demonstrates an unconscious awareness to this underlying reality through his series of engagements in life. This unconscious phenomenon is contextualized in this study as ‘death anxiety’ which silently characterizes man’s struggles with life, as actors on the stage. Ultimately, the study is being established as a move towards theorizing a new conceptual framework and/or critical context, not only in the analysis of tragic and absurd plays, but also in literary criticism at large.