در نخستین نگاه به مقاله «ژرف ساخت اسطوره ای رمان رود راوی» بین چکیده و اصل مقاله گسست و نا هماهنگی به چشم می خورد. عنوان مقاله مدعی بررسی ژرف ساخت اسطوره ای رمان است و چکیده از نقل رمان یا رویکرد پساساختارگرایی سخن می گوید؛ اما متن مقاله همسو با عنوان و مطالب چکیده نیست.
گریماس از ساختارگرایان و نظریه پردازان نشانه شناسی، با تأکید بر ساختار روایت کوشید با عبور از رویه یا سطح و ساختار متن، به لایه های درونی آن دست یابد. رویکرد اصلی گریماس، یافتن ارتباط ساختاری پنهانی است که در فرایند تولید معنا مؤثر است. در حقیقت، نویسنده با ایجاد نوعِ خاص روایت و راوی در داستان خود، سلسله ای زنجیره وار از «فرستنده/ پیام/ گیرنده» را به کار می گیرد و با ایجاد ساختاری درست و منسجم برای یک داستان به زیبایی اثر می افزاید. بنابراین، نگارنده در این مقاله بر آن است، با کاربرد شیوه های جدید تحلیل داستانی، نقد روایتی (استفاده از فرایند پایدار و ناپایدار) و الگوی کنش گر گریماس یکی از داستان های برتر نادر ابراهیمی، (کلاغ ها)، را بررسی و تحلیل کند و به یاری روایت شناسی، ساختار و مناسبات درونی نشانه های متن و با کاربرد نشانه شناسی، ارتباط میان شخصیت های داستانی را تبیین نماید و به این ترتیب زمینه ای را برای آشنایی با اندیشه های نادر (= ناب) و شناخت شیوه ی داستان پردازی این نویسنده فراهم آورد.
شناخت انسان در عرفان اسلامی با جلوه های متعدد خود، کلید درک بسیاری از مفاهیم عرفانی ادب فارسی است. در نگرش عارفان مکتب عاشقانه، محبت (عشق) صفت ذات حق است. که با آن، ابتدا به خود تجلی نمود و ذات اقدسش جلوه ی تمام نمای هستی گردید و سپس آن را به روح محمدی تجلی نمود و به واسطه ی او، عالم و آدم را آفریده محبت خود را در وجود تمام ذرات کائنات، تعبیه کرده است و از بین همه ی موجودات، انسان را به صورت خود آفرید و به او عشق ورزید و آینه ی دل او را مجلای ذات و صفات خود دید. به همین سبب، وی را خلیفه ی خود نمود و بار امانت معرفت خویشتن را بر دوش وی گذاشت. انسان هم باید با خودشناسی، به خودسازی روی آورد تا به نقش تجلی نموده ی حق در آینه ی وجود خود، معرفت حقیقی (شهودی) یابد.در بینش عرفای سلسله ی کبرویه، نزدیک ترین راه برای وصول به حق، طریق اهل محبت است؛ زیرا آنان بر اثر غلبه ی محبت و عشق و شور و حال، از خود و قوت خود تهی شده اند و در ابتدای راه، حق با کمند جذبه آنان را به سوی خود عروج می دهد. (نجم الدین کبری،1363 :36) در این سلسله، تخلیه ی دل از ماسوی الله و تصفیه ی آن به ذکر حق، و نیز تهذیب نفس در سایه ی شریعت و طریقت، از جمله طرق دستیابی به حقیقت معرفت است.
رئالیسم جادویی و داستان موقعیت، دو شیوه یا جریان نوین در داستان نویسی معاصرند که علاوه بر ویژگی های مستقل، به دلیل چند مولفه بنیادی و زیرساخت مشترک، قابلیت و امکان هم بستری در یک داستان را دارند. داستان موقعیت به نسبت رئالیسم جادویی، در ایران جریانی نوپا و ناشناخته است که کم تر به آن پرداخته شده است. داستان کوتاه گیاهی در قرنطینه اثر بیژن نجدی، محملی برای تلفیق این دو رویکرد داستان نویسی است.مقاله ی حاضر، مولفه های منفرد رئالیسم جادویی و داستان موقعیت مانند شخصیت پردازی، رازگونگی و عینییت پدیده، ساختار و جنس موقعیت و همچنین ویژگی ها و زیرساخت مشترک هر دو شیوه، مانند چاره ناپذیری، فقدان روابط علی و واکنش اعتراضی به صورت بندی های مدرنیته استخراج و طبقه بندی می کند و در هر مولفه برای آشنایی بیشتر خواننده، نمونه هایی داستانی را از چهره های شاخص این دو جریان، یعنی مارکز و بورخس در رئالیسم جادویی و کافکا در داستان موقعیت، ارائه می نماید؛ سپس داستان مذکور را از زاویه ی موردنظر، تحلیل و بررسی می کند. با تحلیل هم زمان داستان، از منظر دو شیوه مذکور، امکان واکاوی داستان گسترش می یابد و ابعاد جدیدی پیش چشم خواننده گشوده می شود. این مقاله با تکیه بر پیامدهای مدرنیته، همچون حاکمیت عقل، تکنولوژی تحمیلی، نظارت و دخالت سازمان ها بر افراد، الگوی یکسان سازی و... انسانی را نشان می دهد که او را از تخیل، باورهای متافیزیکی، فرهنگ بومی، هویت فردی و... تهی کرده اند. انسان عاجز و ناتوانی که توان و امکان تغییر شرایط پیرامونش را ندارد.
هر متن، محل تجمع فرهنگ ها، اندیشه ها و باورهایی است که هنگام خوانش، ما را به متون و فرهنگ های دیگر رهنمون می شود. آثار ادبی میراث بر متون گذشته هستند؛ بنابراین، متن ها از نظر روساخت و ژرف ساخت، از یکدیگر تاثیر می پذیرند و آن چه که ما از یک متن در می یابیم در واقع پیگیری سرنخ هایی از شبکه روابط زبانی، تصویری و معنایی متون گذشته و معاصر هنرمند است. غزلیات سعدی که خود گنجینه ای جامع و ارزشمند از پاک ترین احساسات، عواطف و اندیشه های بشری است، از زمان وی تا کنون همواره زبان حال بیش تر مردم ایران بوده است. به گونه ای که با خواندن هر متنی یا اندیشه ای، احساس می شود بین متن اخیر و آثار وی، ارتباطی بیرونی و درونی وجود دارد و در پاره ای متون، این ارتباط، ماهیتی تقریبا تقلیدی پیدا می کند، به طوری که اثر پسین، بازسرایی و بازآفرینی معنایی از پیش گفته شده در شکل و بافتی تقلیدی از شعر سعدی است. غزلیات عماد فقیه کرمانی از جمله ی این متن هاست که دارای ارتباطی اساسی با غزل سعدی و تاثیرپذیرفته از آن است. این ارتباط، زمینه های مختلفی از تقلید، تداعی، تلفیق و وابستگی را دربرمی گیرد. در این مقاله، سعی بر این است که با روش تطبیقی- توصیفی، به بررسی کوتاهی از ارتباط بین غزل سعدی و عماد فقیه پرداخته شود.
سلوک عرفانی یکی از شاخص ترین طریقه هایی است که در آن، فرد آگاهانه در مسیر خودشناسی گام مینهد؛ مسیری که غایت آن از همان آغاز مشخص و منازل و مراحل آن کاملاً تبیین شده است. در این طریقه، سالک تحت تعلیم پیری راهدان و فرزانه، دشواری های راه را پشت سر میگذارد و در نهایت به توحید میرسد. از دیدگاهی کلی، سلوک عرفانی را میتوان با «کهن الگوی فرایند فردیت» یونگ به طور تطبیقی مطالعه و مقایسه کرد. البته باید در نظر داشت که فرایند فردیت یونگ کاملاً ناخودآگاه است که او آن را از مطالعه بر روی خواب ها و اساطیر و افسانه ها استنباط، و مراحل آن را تدوین کرده است؛ ازاین روی ساختاری کاملاً ساده و بدوی دارد. درحالی که سلوک عرفانی آگاهانه است و مراحل و منازل آن دارای دقت و جزئیات فراوانی است. با وجود این، چارچوب کلی آن، همان است که یونگ برای کهن الگوی فرایند فردیت روانی تبیین کرده است. همین امر، مقایسه تطبیقی میان این دو مقوله را ممکن و مشابهت ها و تمایزات میان آن ها را مشخص کرده است.
حسنک وزیر، فرد شناخته شده ای در تاریخ و فرهنگ ایران است و در نظم و نثر دوره غزنوی اشاراتی از شعرا و نویسندگان درباره او وجود دارد. وی شخصیتی چند بُعدی داشت و از لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فرد شاخصی محسوب می شد و منشا خدمات بسیاری برای مردم بود. دراین مقاله ابعاد مختلف زندگی اجتماعی- سیاسی وی را بررسی می کنیم. وزارت حسنک، در دوره محمود غزنوی که بزرگترین حامی وی بود، دست بسیاری از قدرت طلبان و سودجویان را از امور مملکت کوتاه کرد. او عاقبت با سعایت دشمنان درباری و با درخواست مستقیم خلیفه عباسی، به جرم قرمطی بودن اعدام شد. حسنک فردی میهن پرست بود و در زمان غزنویان و تسلط ترکان بر ایران درحفظ فرهنگ ایرانی و هویت ملی و به نوعی شعوبی گری در ایران تلاش می کرد. در دفاع از همین هویت و به دنبال آن ملاقات با خلیفه فاطمی بود که به وی تهمت قرمطی زدند و باید اذعان کرد که وی تمایلاتی به این مذهب داشت زیرا که یکی از اهدافش، برقراری عدالت بود.
معمولاً، هرچه از آغاز ادب فارسی به این سو می آییم، صور و ساخت های مورد استفاده در خلاقیت کلامی پیچیده تر و متنوع تر می شوند. یکی از روش های اصلی این امر ترکیب آرایه ها با هم و ایجاد ساخت های مرکب است. اما در کتب سنتی بلاغت اسلامی، آرایه ها جدا از یکدیگر مورد توجه قرار گرفته اند. به همین جهت، با گذشت زمان، فاصله بررسی های بلاغی با واقعیت خلاقیت های کلامی بیشتر و بیشتر شده است. البته گاه به بعضی از این ساخت های مرکب، به سبب زیبایی و فراوانی کاربرد توجه شده است. در نوشتار حاضر، ضمن بررسی ضرورت و نشان دادن سابقه توجه به ساخت های مرکب بلاغی، مهم ترین ساختارهای مرکب سازنده تخلص با ذکر نمونه هایی بررسی خواهد شد.
اکثرا عقیده بر این است که بین فرانسوا- رنه شاتوبریان و رنه شباهت های زیادی وجود دارد. برای مشخص کردن موضع رنه در قبال مذهب، بهتر است به خالقش بپردازیم. در مورد عقاید مذهبی شاتوبریان که در رنه و نبوغ مسیحیت مطرح می شود اختلاف عقیده بسیار است و ایمان راستینش مشاجراتی بر انگیخته است. اما توجه به محتوا و انگیزه های سیاسی-اجتماعی این دو اثر نیز حائز اهمیت است. شاتوبریان رنه را به شیوه ای مبتکرانه و با استفاده از اسطوره تراژیک خویشتن در مقابل مدرنیته خلق می کند. او در این اثر در تلاش است تا دوباره به حالت وحشی باز گشته و از اروپای متمدن دور گردد. به ستایش مذهب مسیحیت روی می آورد، اما این رویکرد ناشی ازتاثیر اوضاع سیاسی فرانسه می باشد. در این مقاله به بررسی ابهام در اعتقادات دینی و تاثیر حوادث تاریخی- سیاسی در نبوغ مسیحیت می پردازیم. توسل شاتوبریان به مذهب از سر ایمان راستین است یا معلول حوادث آن برهه از زمان؟ به عنوان طرفدار مذهب مسیحیت، چگونه مسئله دین را مطرح می کند؟ ستایش مذهب ناشی از ایمان راستین است یا ریاکاری؟ این دو اثر را با تکیه بر شرایط تارخی- سیاسی به صورت موازی بررسی خواهیم کرد.
هدف این مقاله بررسی، تحلیل و مقایسه موسیقی بیرونی و کناری غزلهای سنایی و عطار است. یعنی پرداختن به جنبه هایی از شعرشان که کمتر به آن توجه شده است. بدین منظور نخست پس از ذکر مقدمه ای درباره موسیقی شعر، اوزان غزلهای این دو شاعر، با ارایه جدولهایی، از منظرهای مختلف مقایسه می شود. سپس به موسیقی کناری پرداخته قافیه و ردیف غزلهایشان را از نظرگاه آوایی و بدیعی با یکدیگر مقایسه کرده، در پایان به این نتیجه می رسد که، غنای موسیقی بیرونی و کناری در غزل سنایی، در مجموع بیشتر از عطار است.