آدمی از ابتدا سوال ها و چالش هایی را پیش روی خود دیده و همواره سعی بر آن داشته است که جوابی برای این پرسش های خود بیاید. یکی از این مسائل که از همان دوران آغاز زندگی بشر گریبان گیر وی بوده است، هویت و ماهیت مسئله ی مرگ بوده است، چون موجودی که تشنه ی بقا بوده است را به سوی فنا و نابودی می کشاند. انسانی که با مشکل حل ناشدنی و گریزناپذیر مرگ رویاروی بود در ضمیر خویش به دنبال راه رهایی می گشت تا تسلی خاطر آشفته ی خویش را نه در دنیای بیرون، بلکه در جهان ذهن خویش جستجو کند. تکاپوی همه ی اقوام و ملل در تمام دوران سبب گشت تا آن ها به خلق شخصیتی توانمند دست بزنند که از فنا، و آسیب و گزند در امان باشد و به نوعی نامیرا و ابدی باشد و به این دلیل است که در فرهنگ ها، اساطیر و آثار حماسی ملل مختلف شخصیت هایی را می بینیم که ویژگی های مشابهی دارند و برجسته ترین ویژگی این اسطوره ها، رویین تنی است. در این پژوهش سعی می کنیم با بیان مشترکات چهار شخصیت ، که از مشهورترین قهرمانان رویین تن ملت ها به حساب می آیند ریشه ی مشترک خلق این آثار و تلاش برای تدبیر مرگ اندیشی بشر پیشین را نشان دهیم.
کنایه یکی از مهمترین و زیباترین مباحث علم بیان است که در میان مردم و از زندگی آنان پدید می آید و با زندگی پیوندی ناگسستنی دارد.کنایات میراثی گرانبها از بیان غیر مستقیم اندیشه است که از آغاز تا کنون سینه به سینه منتقل گشته است .از این روی کنایه،در افواه و نوشته های ادبی ملت ها،کاربردی فراوان دارد.شاعران نیز از دیرباز بدان توجه داشته و از آن استفاده کرده اند .به جرات می توان گفت شاعری نیست که در اثرش از این ابزار بیان غیر مستقیم،استفاده نکرده باشد. از آنجا که کنایه ،ساختی انعطاف پذیر در زبان فارسی است و در زیر لایه ی ظاهری و لفظی آن، زمینه ای فرهنگی قرار گرفته از این روی نقش اساسی در بیان غیر مستقیم مطالب ونظریات شاعر بر عهده دارد.این مقاله بر آن است تا با بررسی کنایه های منظومه ی شیرین و خسرو امیر خسرو دهلوی نشان دهد که این شاعر پارسی گوی تا چه اندازه با به کارگیری کنایه ،زبان خود را از ابتذال و تکرار مصون داشته و تا چه میزان اندیشه های خود را در آن ریخته و از میان انواع کنایه ،به کدام نوع توجه خاصی داشته است.بررسی ها نشان داد که کاربرد کنایه های مردمی و زبانی در این منظومه،بیشتر از کنایات ابداعی است و هدف شاعر از آوردن کنایه،علاوه بر زیبایی و تاثیر بیشترکلام ،جلوگیری از ملال خواننده در شنیدن سخنان بی پرده و صریح با منطقی عادی است .
رمان «سهم من» اثر پرینوش صنیعی در زمره پرفروش ترین رمان های 14سال اخیر ایران است که در سال 82 توسط انتشارات روزبهان به چاپ رسید. این رمان با داستان پردازی زیبا علاوه بر نمایاندن شرایط و اوضاع اجتماعی دهه 40و پس از آن، به توصیف جایگاه زن در آن دوران می پردازد .در این مقاله سعی گردیده است به این مسئله پاسخ داده شود که چگونه عوامل سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی سبب نگارش این رمان شده است؟ با توجه به اینکه در جامعه شناسی ادبیات به جهت مفهوم نمودن پیوند های متن ادبی و جامعه، به بررسی رابطه اثر ادبی و ساختارهای سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی می پردازد .از این روی در مقاله حاضر تلاش گردیده است بر اساس نظریه «ساخت گرای تکوینی لوسین گلدمن»این اهداف روشن گردد که مفاهیم و موضوعات مربوط به پدیده های اجتماعی در رمان«سهم من» و تاثیر وقایع و اوضاع جامعه بر این رمان؛ همچنین جایگاه زن و نقش او در جامعه چگونه در این اثر ادبی نمود دارد. در این تحلیل،اثر در دو مرحله دریافت و تشریح که در مرحله دریافت بر اساس تحلیل شخصیت ها و در مرحله تشریح بر اساس تحلیل جامعه مورد بررسی قرار می گیرد.از آنجا که ساختار اجتماعی رمان نیز کاملا منطبق بر ساختار اجتماعی جامعه است،بسیاری از مولفه های این روش بر آن قابل انطباق است.
در ادب فارسی و در تفاسیری از قبیل اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه تفسیر طبری و کشف الاسرار از هشت بهشت سخن به میان آمده است؛ در حالی که در دو روایت جداگانه ای که از ابن عباس نقل شده از هفت بهشت بحث شده است و امام باقر(ع) در کافی، تعداد بهشت ها را چهار بهشت می داند. علاوه بر این آراء گوناگون در زمینه تعداد بهشت ها، اسامی آنها نیز به طور یکسان روایت نشده است؛ لذا در این پژوهش به روش کتابخانه ای و با استفاده از ابزار فیش برداری و بهره گیری از فنّ تحلیل محتوا، به بررسی انواع و اقسام بهشت در قرآن پرداخته شد و مفاهیم و تصاویر ارائه شده درباره آنها با شعر فارسی تا قرن هشتم هجری مورد بررسی قرار گرفت و مشخص گردید که بر خلاف تصوّر عمومی که در ادبیّات فارسی نیز منعکس شده است در منبع وحی، از چهار بهشت جنّه العدن، جنّه النعیم، جنّه المأوی و جنّه الفردوس سخن به میان آمده است و دارالسّلام، دارالقرار، علّییین و خلد، القاب این چهار بهشت هستند که به نادرست در اعتقاد عمومی و ادبیّات فارسی جزو اقسام هشت بهشت مطرح گردیده اند.
تمثیل از انواع ادبی است که کاربردی دیرینه دارد و بلاغت نویسان از گذشته های دور تاکنون درباره آن نظرات گوناگون و متفاوتی ارائه کرده اند. یکی از این بلاغت نویسان محمود بن محمّد بن احمد قندزی، ادیب ایرانی قرن نهم هجری و نویسنده اثری به نام بلاغت است. از این رو در پژوهش حاضر سعی بر این است که تمثیل از نگاه قندزی و دیگر بلاغت نویسان معاصر و کلاسیک بررسی و مقایسه شود. برای رسیدن به این منظور پس از معرفی قندزی و اثر ایشان، تمثیل از نگاه قندزی بررسی و با آرای بلاغت نویسان قبل و بعد از او مقایسه شد و وجوه افتراق و اشتراک آن ها در جدولی مشخّص گردید. حاصل پژوهش حاضر که به شیوه اسنادی-تحلیلی انجام گرفته، بیانگر این است که آرای قندزی به بلاغت نویسان گذشته نزدیک تر است و اساس نظریات قندزی و نویسندگان پس از او بر پایه عقاید گذشتگان است.
شاعران و نویسندگان ایرانی، در طول تاریخ ادب فارسی، همواره از انواع تمثیل برای بیان مفاهیم عرفانی و اخلاقی خود استفاده کرده اند. تمثیل، یکی از ابزارهایی است که علاوه بر التذاذ ادبی که در خواننده ایجاد می کند،حسّ عاطفی هم در او برمی انگیزاند و مفاهیم شعری را چنان بر دل و جان او می نشاند که گویی نقش بر سنگ است. حافظ و مولوی برای بیان مفاهیم اخلاقی و عرقانی از انواع تمثیل استفاده کرده اند؛ مولوی بیشتر از تمثیل های داستانی؛ اسلوب معادله و ارسال مثل؛ و حافظ از تمثیل های ارسال مثل و اسلوب معادله برای بیان تفاوت زیبایی درون با بیرون استفاده کرده اند.حافظ زیبایی درون را به «آن» و «لطیفه ی غیبی» تعبیر می کند و مولوی با آوردن حکایت تمثیلی، زیبایی درون را که از پاکی دل و معرفت سرچشمه می گیرد بر زیبایی ظاهری که صفا و پاکی دل در آن هیچ دخالتی ندارد، ترجیح می دهد.
تمثیل در تشریح مفاهیم ثقیل برای مخاطبان عام نقشی اساسی دارد. از این رو، در متون دینی و اخلاقی که عموم مردم را خطاب قرار می دهند، منعکس شده است. در مقاله حاضر، با بهره مندی از روش توصیفی و تکنیک تحلیل محتوا، تمثیل های به کاررفته در اندرزنامه های پهلوی، بر اساس محتوا دسته بندی و نقش آن در بازنمایی اهمیت خودسازی در رشد معنوی آدمی بررسی و تحلیل شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که مؤلفان اندرزنامه ها با استفاده از تمثیل، موفق به ساده کردن مفاهیم پیچیده و غامض معرفتی، عینیت بخشی به مسائل انتزاعیِ شناختی، انتقاد از پیش الگوهای رفتاری و فکری، ارائه و بازتعریف مدل های جایگزین سبک زندگی و تسهیل در فرآیند ارتباط مخاطب با نویسنده و متن تولیدی شده اند. همچنین، مشخص شد که بر اساس محتوا، تمثیل ها به انواع: «اخلاقی و تعلیمی»، «دینی» و «حکمی و فلسفی» تقسیم می شوند. اجزاء تمثیلی در این متون نیز، غالباً غیرانسانی (شامل عناصر طبیعت، اجرام آسمانی و موجودات خیالی) هستند.
برای درکِ بلاغت زبان فارسی و کشف و شناساییِ قواعد و اصول آن، لازم است که از مطالعه و تحلیل ساخت های نحویِ آن شروع کرد. از این طریق مشخّص می شود که ساخت های نحوی در حالتِ عادی و خنثی چه نظم و ترتیبی دارند و در موقعیت هایی که القای غرضِ بلاغی و معنای خاصی مدّنظر است، چه تغییراتی پیدا می کنند؛ زیرا ساخت نحوی که همان چگونگیِ نظم و ترتیب اجزاست، بر اساسِ معنا و اغراضِ بلاغی شکل می گیرد. هر نوع «تغییر در جایگاه دستوری و معمولی اجزا»، «دگرگونی در صورتِ جمله ها» و هرگونه «حذف یا اضافه ای» که در کلام صورت می گیرد، ناشی از اغراض بلاغی است. این مقاله با تکیه بر سخن سعدی به عنوانِ نمونه بارز بلاغتِ زبان فارسی، به بررسی مهم-ترین بسترهای بلاغت در نحوِ زبان فارسی می پردازد که انتقالِ معنا و القای اغراضِ بلاغی از طریق آنها صورت می گیرد. هدف از این پژوهش، شناسایی بستر های کلان و کلّیِ نحو زبان فارسی در القای اغراض بلاغی است که هر کدام از آنها می تواند مصداق های زیادی را شامل شود. همچنین سعی بر این است تا نشان داده شود که معمولاً با هر کدام از این ظرفیت ها، چه معانی و اغراض و مقاصدی بیان می شود. نتیجه کار نشان می دهد که «جابه جایی اجزای کلام»، «تغییر در ساخت و صورت جمله ها» و «افزایش و کاهش نحوی»، ظرفیت هایی هستند که برای بیان اغراض بلاغی در نحو زبان فارسی کاربرد دارند.
آیا حضور و نقش انسان در عرفان اسلامی، چونان پوسته ای بی ارزش است و اعتقاد به وجودِ مطلق ، دیگر جایی برای تصوّر حضور انسان باقی نمی گذارد؟ آیا می توان همچون برخی عارفان، مقام انسانیّت را چنان رفیع دانست که گویی همه وجود ، انسان است و باقی تصویر و تصوراتی است که در آینه قلب و ذهنِ انسان نقش می بندد ؟ پژوهشگر کنجکاو می تواند در گفتار و نوشته های عارفان، نشانه هایی از اندیشه هیچ انگاری انسان (آنتی هیومنیسم) و نیز انسان گرایی (اومانیسم) را بازجوید . بیان این نکته که انسان در نظام هستی چه جایگاهی دارد و درجهان بینی عرفانی از چه موقعیتی برخوردار است ، مقصود اصلی این مقاله بوده است . از این رو با عنایت به آثارِ دو عارف صاحب نظر در این باره، یعنی ابن عربی و امام خمینی سعی در تبیین این جایگاه شده است . مبنای این تبیین ، مبحث پرهیز از هدم بنای انسانیت در فصّ یونسیه فصوص الحکم و شرحی است که امام خمینی در این باره در آثار عرفانی خود ارائه داده است . از جمع گفته های ابن عربی و شارحانش برمی آید که: همه موجودات از آن جهت که مظهر و تجلی معشوق و محبوب ازلی هستند، دارای تقدسند. پس زمانی که به همنوعان خود، یعنی انسان ها نگاه می کنیم، یا حتی به جهان گیاهان و حیوانات می نگریم، همه آنها را از آن جهت که با آفریننده در ارتباطند می بینیم و نه به عنوان وجودی مستقل از مقام الوهیت. این دیدگاه، وجدان انسان را بیدار می کند و موجب می شود که عشق و محبّتی را نسبت به همه هستی در خود بپروراند.
زبان فارسی جزو زبان های ترکیبی است. پیوستن واژه های زبان به همدیگر با افزودن انواع وندها به واژه، یکی از شیوه های متداول جهت ترکیب سازی است. واژه سازی، نشانه زایایی زبان و از مهم ترین شیوه های تداوم و پایداری آن به شمار می رود. زلالی خوانساری (1025 ه.ق)، از جمله شاعران برجسته سبک هندی است. وی به عنوان شاعری آگاه به اسرار کیمیاگری زبان، برای بیان مفاهیم هنری و ذهنی خویش از واژگان زبان سود جسته است تا ترکیباتی تازه را بیافریند. چنانکه ساخت ترکیب، به عنصر غالب در شعر او در آمده است. از همین رهگذر، بسامد بالای ترکیبات بدیع، نوا و آهنگ خاصّ ترکیبات، زبان استوار و نیز تخیّل قوی و گنجاندن همه این موارد در سیاق ترکیبات، در باروری و غنای شعر وی تأثیر فراوانی داشته است. در این پژوهش انواع ترکیب سازی های خلّاقانه اشعار زلالی خوانساری در ذیل سه بخش: مضامین فکری، ساختمان دستور زبان و بلاغت بررسی شده است. دستاوردهای پژوهش ناظر بر این است که زلالی با استفاده از خصوصیّت زایایی زبان و ویژگی ترکیب پذیری آن، کلمات و ترکیبات بی نظیری ساخته است. از میان انواع نو ترکیبات شاعر، ترکیبات اسمی، هم از لحاظ بلاغت و فصاحت و هم از لحاظ بدعت و تازگی از اهمیّت فراوانی برخوردار است.
موسیقی شعر عامل جذابیت متون نظم است. این عامل در غزل های «سلطان ولد» جلو ه ای دیگر دارد که با عنوان توازن آوایی در قالب یادشده، نمود چشمگیری یافته است. شاعر با استفاده از توازن کمی در مبحث وزنی و استفاده از وزن های مختلف، چاشنی ضرب و آهنگ غزل های خود را افزایش داده است. سلطان ولد به کمک وزن دوری، جذبه و شور خاصی به غزل می بخشد، تا جایی که بیشترین بسامد وزن دوری را در استفاده از وزن تند و ضربی این قالب شعری مشاهده می کنیم. وی در کاربرد توازن آوایی کیفی، به انواع تکرار دست می زند و با تکرار انواع صامت و مصوت های زبان فارسی، سعی در زیباسازی غزل هایش نموده است که استفاده وی از مصوت بلند «آ» از بسامد بالایی برخوردار است و از مصوت کوتاه «-ُ» در زمینه تکرار، کمترین بهره را برده است. سلطان ولد با استفاده از تکرار واکه و همخوان ها در آغاز و پایان واژگان، جلو های آهنگین به اشعارش می بخشد که این بهره گیری شاعر از انواع تکرار در جایگاه قافیه از نمود بیشتری برخوردار است. بنابراین می توان گفت که سلطان ولد با بهره گیری از انواع توازن در بخش هم صدایی و هم حروفی با رعایت انواع همخوان ها، موسیقی خاصی به غزل هایش بخشیده است که در زمینه های مختلف قابل بررسی است. این پژوهش با روش تحلیلی- توصیفی صورت گرفته، که ابتدا مباحث توازن آوایی را در غزل های سلطان ولد شناسایی کرده، سپس ضمن تحلیل هر یک از آنها، بسامد هر کدام را در قالب نمودارها و جداول مشخص نموده ایم.