بیان احساسات شخصی در مفهوم گسترده آن در قالب نظم و نثر همواره در دوران های مختلف مورد توجه شاعران و نویسندگان ادب فارسی قرار گرفته است. نوجوانی دوره ای است که در آن فرد با رشد هیجان و احساسات (در مفهوم گسترده) مواجه است؛ از این رو نوجوان به خواندن کتاب هایی که او را با این ویژگی ها آشنا سازد، علاقه مند است و با همانندسازی با شخصیت های داستان از این آثار تأثیر می پذیرد. در پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به تحلیل انواع غنایی در یازده رمان برتر نوجوان پرداخته ایم تا به این سؤال پاسخ دهیم که نویسندگان رمان نوجوان کدام نوع غنایی را در آثار خود منعکس نموده اند؟ و آیا انعکاس انواع غنایی در این آثار متناسب با مخاطب نوجوان می باشد؟ با توجه به تحقیقات انجام شده به این نتیجه رسیدیم که انواع غنایی از نظر محتوا در رمان نوجوان ، به صورت توصیف، شکواییه، نوستالوژی، مرثیه، عشق و طنز نمایان شده است و نویسندگان ازاین مفاهیم به صورت مضامینی فرعی در لایه های اثر بهره مند شده اند.
اخوان ثالث (م. امید)، گاه، برای تسکین خاطر آتش خیز خویش، به موضوعات و مضامین عاشقانه روی می آورد. موضوع جهان شمول «عشق» دریچه ای می شود تا برای لحظاتی، از تنفّس در درون مایه های سیاسی–اجتماعی که برای اخوان سرشار از تعفّن و اختناق است، در امان بماند؛ دریغا که این گونه سروده ها نیز یأس آلودند. محبوب و منظور او نیز یا از اهالی «زمستان» است که سرمای سخت و سوزان، عاطفه اش را افسرده و منجمد کرده است یا در سفر و هجران است؛ بدین گونه عشق یأس آلود، دردی بر دردهای ژرف اخوان، افزوده است. مثنوی «دریچه ها» که محتوایی غنایی و غزل گون دارد، چنین است. در این مقاله، عناصر ساختاری شعر «دریچه ها» به روش تحلیل و توصیف متن بررسی شده است. نتایج نشان می دهد که قالب شعر، تعیین کننده قطعی و نمودار بی چند و چون یک اثر نیست، بلکه معنا، قالب را به دنبال خود می کشاند. شعر دریچه ها که حاصل تجربه های عینی و بیرونی سراینده است و در بحر «هزج مسدّس اخرب مقبوض» سروده شده، از مترنّم ترین و مطبوع ترین وزن و آهنگ ها، برخوردار است که این امر، خلاف نظر پیشنیان درباره این بحر است. در این سروده، معنا، زبان و تصویر هماهنگ جلوه می کنند. شفافیّت و سادگی و صمیمیت معنایی، سبب شفافیّت و سادگی زبان و تصاویر شده است.
شاعران از قدیم تا امروز برای بیان ذهنیّات خود از روش خاص خود استفاده کرده و همین روش خاص باعث شده ازنظر زبان، محتوا و قالب، آثارشان از دیگری متمایز شود و هریک سبک خاص خود را رقم بزنند؛ بر همین سیاق، شاعران زن در عصر کنونی، برای بیان مباحث اجتماعی، زبان خاص خود را دارند که از دیگری متمایز است و باعث سبک آفرینی شعر آنان شده است. در این مقاله، کوشش شده است اشعار چهار شاعر معاصرِ زن (صفارزاده، راکعی، کاشانی و وحیدی) که با رخدادهای انقلاب اسلامی همزمان بوده اند، با تأکید بر ساختار و محتوای اشعار پس از انقلاب این شاعران، با رویکرد سبک شناسی لایه ای و روش تحلیل محتوا بررسی شود. نتیجه به دست آمده نشان می دهد صفارزاده با ساختار شعر نو، کاشانی و وحیدی با شعر کلاسیک و راکعی در هردو نوع آثاری خلق کرده اند. اشعار زنانه در شعر راکعی نمود بیشتر و محسوس تری دارد. واژه های امروزی و ساده، دوری از تعقید، بیانِ کنش های اجتماعی، توجه ویژه به روحیّه حماسی و ملی گرایی، شهید و شهادت، ظلم ستیزی و ... ویژگی هایی است که به صورت مشترک در اشعار این شاعران مشاهده می شود.
«تشبیه» در پدیدآمدن حکایت ها در دفتر سوم مثنوی معنوی نقش بسزایی دارد و باعث پدیدآمدن نوع خاصی از حکایت های تمثیلی گردیده است که در این مقاله از آن ها با عنوان «حکایت های تمثیلی خوشه ای و بی خوشه» یاد شده است. این حکایت ها به عنوان مشبه به یک تشبیه مرکب یا گسترده هستند که نقطه ی شروعش در بیتی یا ابیاتی نهاده شده است. در نوع تمثیلی خوشه ای، هر حکایت چند هسته ی روایی و حکایت وابسته به عنوان خوشه دارد؛ درحالی که در نوع بی خوشه، تنها یک یا چند هسته ی روایی وجود دارد و حکایتی به عنوان خوشه وجود ندارد. در این زمینه ، تمثیل و روایت و حکایت و خوشه و بی خوشه بودن آن، از مسایلی است که با تشبیه پیوند ناگسستنی دارد. مقاله ی حاضر به پرسش هایی پاسخ می دهد که در دو حیطه ی بلاغی و داستانی مطرحند؛ سوال هایی از قبیلِ «چگونه تشبیه با ساختار روایی حکایت در ارتباط است و بر آن تاثیر می گذارد؟» و «تشبیه در ساختار حکایت های دفتر سوم مثنوی چه تقسیم بندی پدید آورده است؟» نویسندگان از این منظر، حکایت های دفتر سوم مثنوی معنوی را تحلیل می کنند و به بررسی و تحلیل انواع حکایت های تمثیلی کوتاه و بلند خوشه ای و بی خوشه می پردازند و در تمام آن ها بر وجود تشبیه به عنوان عنصر اصلی و سازنده در محور عمودی حکایت ها تأکید دارند. واژه های کلیدی: «تشبیه» در پدیدآمدن حکایت ها در دفتر سوم مثنوی معنوی نقش بسزایی دارد و باعث پدیدآمدن نوع خاصی از حکایت های تمثیلی گردیده است که در این مقاله از آن ها با عنوان «حکایت های تمثیلی خوشه ای و بی خوشه» یاد شده است. این حکایت ها به عنوان مشبه به یک تشبیه مرکب یا گسترده هستند که نقطه ی شروعش در بیتی یا ابیاتی نهاده شده است. در نوع تمثیلی خوشه ای، هر حکایت چند هسته ی روایی و حکایت وابسته به عنوان خوشه دارد؛ درحالی که در نوع بی خوشه، تنها یک یا چند هسته ی روایی وجود دارد و حکایتی به عنوان خوشه وجود ندارد. در این زمینه ، تمثیل و روایت و حکایت و خوشه و بی خوشه بودن آن، از مسایلی است که با تشبیه پیوند ناگسستنی دارد. مقاله ی حاضر به پرسش هایی پاسخ می دهد که در دو حیطه ی بلاغی و داستانی مطرحند؛ سوال هایی از قبیلِ «چگونه تشبیه با ساختار روایی حکایت در ارتباط است و بر آن تاثیر می گذارد؟» و «تشبیه در ساختار حکایت های دفتر سوم مثنوی چه تقسیم بندی پدید آورده است؟» نویسندگان از این منظر، حکایت های دفتر سوم مثنوی معنوی را تحلیل می کنند و به بررسی و تحلیل انواع حکایت های تمثیلی کوتاه و بلند خوشه ای و بی خوشه می پردازند و در تمام آن ها بر وجود تشبیه به عنوان عنصر اصلی و سازنده در محور عمودی حکایت ها تأکید دارند. واژه های کلیدی:
این مقاله به تحلیل سنت های نوع ادبی «اسناد دینی» در ادبیات سده نوزدهم روسیه می پردازد. مطالعه زندگی نامه های خودنوشت منثور یکی از حوزه های جدید ادبیات به حساب می آید که شامل زندگی نامه خودنوشت، اعترافات، خاطرات، یادداشت های روزانه، نامه ها و مانند آن است. پژوهش زندگی نامه های خودنوشت منثور بر پایه فمینولوژی تاریخی، تاریخ تبارشناسی و همچنین فرهنگ گروه های مختلف اجتماعی (اشراف، پیشه وران، کشیشان) استوار است؛ علاوه بر این، ما بر اهمیت سنت های کلام و سبک کلیسایی در آثار گوگول تأکید می کنیم. نگارنده معتقد است که تأثیر فعالیت های ادبی یک کشیش (ایگناتی بریانچانینوف) در گسترش زندگی نامه های خودنوشت در ادبیات روسی بسیار چشمگیر است. وظیفه اصلی زندگی نامه های خودنوشت منثور، ادبی نیست، بلکه کارکرد عملی دارد: یعنی انتقال پند و اندرزها پس از مرگ به نسل های بعدی. نگارنده به ویژه به مسأله تحول «نوع ادبی معنوی» در شکل یادداشت های روزانه توجه نشان می دهد.