نوستالژی یا غم غربت در اصطلاح به حس دل تنگی و حسرت افراد نسبت به گذشته ی درخشان و آن دسته از داشته هایی است که در زمان موجود از دست رفته اند. اوضاع اجتماعی سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه و تحولات و دگرگونی های زندگی شاعران در شکل گیری غم و اندوه نسبت به اوضاع و احوال گذشته، کاملاً مؤثر است و رگه هایی از این احساس در سراسر شعر فارسی به وضوح دیده می شود و شاعران به شگردهای مختلف به بیان عواطف و احساسات خود در این زمینه پرداخته اند.در این نوشته پس از بررسی ایتمولوژی این واژه وتعریف آن از نظر روان شناسان به عوامل مؤثر در ایجاد و شکل گیری آن پرداخته شده و چگونگی تبلور حسرت بر گذشته و غم غربت در شعر کلاسیک فارسی به اجمال بحث شده و نوستالژی فردی و اجتماعی مورد تأمل واقع شده و سپس چند و چون آن در شعر سه تن از شاعران معاصر به عنوان یک ویژگی رمانتیکی مورد کنکاش قرار گرفته است.
زندگینامه ، شرحِ زندگی شخصیت و یک نوعِ ادبی با ماهیتِ روایی و گزارشی است که به واسطه ویژگی های منحصر به فردی که دارد، اعتبار ادبی، کارکردِ تاریخی و اهمیت جامعه شناختی یافته است. توسعه و رواجِ این قالبِ نوشتاری که امروزه، دارای اقسام و گونه هایی است، از دستاوردهای مشروطیت و از نتایجِ آغاز روندِ بازشناسیِ هویت فردی و ملی در ایران به شمارمی آید. دراین پژوهش، ضمن بیانِ پیشینه و سیرِ تکامل هریک از گونه های زندگینامه نویسی، تلاش شده تفاوت ، پیوند و شباهت های ساختاری و ادبی آن ها، تشریح و تبیین گردد. دراین راستا، کارکردهای کلیِ زندگینامه، جایگاه ادبی و علمیِ زندگینامه نویس و حریمِ کار وی، هم چنین موانع و محدودیت هایی که پیش روی او قرار دارد، مورد بررسی و تأمل قرارگرفته است. بخشی از این پژوهش به نقد و تحلیلِ چندنمونه بیوگرافی و اتوبیوگرافی از دکترعبدالحسین زرین کوب، کامیار عابدی، مهدی اخوان ثالث و به آذین(محمود اعتمادزاده) اختصاص یافته است. هریک از این افراد، سبک و هنجاری خاص در زندگینامه نویسی، پیش گرفته و در نتیجه، ماحصل کارشان از نظر ساختاری و محتوایی، دارای تفاوت های اساسی است.