پس از ورود و پذیرش ایین اسلام در ایران، موج گسترده ای از باورها، اسطوره های اسلامی و سامی و در پی ان عناصر عرفانی، ادبیات حماسی ایران را تحت تاثیر قرار داد. این تاثیرات دامنه وسیعی از تغییر و دگرگونی های ساختاری و محتوایی را در بر گرفت؛ به گونه ای که تغییر ایدیولوژی نویسنده بر مسایل بسیاری اثر گذاشت که از ان جمله به جریان داستان، اعمال و رفتار قهرمانان، تعامل میان شخصیت های داستان و حتی تعیین سرنوشت قهرمانان می توان اشاره کرد. با تحلیل تاثیرهای عنصر مذهب در سام نامه می توان دریافت اندیشه ها و مضامین اسلامی و قرانی در این اثر نمود بسیاری دارد؛ به طوری که خویشکاری پهلوان و قهرمان اصلی حماسه و یاران و همراهان او در ترویج عقاید یکتاپرستانه و حتی گاهی اشکارا در راستای گسترش باورهای اسلامی است و اهداف ملی در اولویت های بعدی قرار می گیرد. مضامین و تفکر عرفانی و صوفیانه در سایه دین اسلام، نمودهایی در این اثر دارد که در بخش های سروده خواجوی کرمانی می توان انها را دریافت. این پژوهش از نوع بنیادی و مبنای کار برپایه شیوه تحلیلی، توصیفی و کتابخانه ای است. نگارندگان کوشیده اند اصلی ترین تاثیرهای دین را در حماسه سام نامه واکاوی کنند و از این راه افزون بر دست یابی به اهداف بالا که اساس این پژوهش است، این نکته را تایید کنند که سام نامه حماسه ای است که در دوران های مختلفی از تاریخ سروده شده است.
داستان لیلی و مجنون در تمام ادوار شعر فارسی مورد توجه و استقبال قرار گرفته و آثار فراوانی با نام و شرح دلدادگی لیلی و مجنون پدید آمده است. برجسته ترین لیلی و مجنون به فارسی از نظامی است و شاعران بسیاری در حوزه لفظ و محتوا از او تقلید کرده اند که از این میان آثار شاعرانی چون جامی و مکتبی و هاتفی برجسته تر است. پژوهشگران بسیاری، گستره این تقلید را در همه دوره های لیلی و مجنون سرایی به نظامی نسبت داده اند که در مقاله حاضر، به روش توصیفی- تحلیلی و مقایسه ای به نقد این موضوع پرداخته شده است. بدین منظور، منظومه های لیلی و مجنون هلالی جغتایی، قاسمی گنابادی و عبدی بیگ نویدی شیرازی که هر سه در قرن دهم به نظم کشیده شده اند، در نظر گرفته شده و با آثار نظامی، مکتبی و هاتفی مقایسه شده-اند. نتیجه این بررسی نشان می دهد که سرایندگان سه منظومه سروده شده در قرن دهم، در طرح ریزی نقش مایه های داستان خود بیش از نظامی، تحت تأثیر مکتبی و هاتفی بوده اند و درعین حال، ابتکار و نوآوری داشته اند
پژوهش حاضر با روی کردی روان شناسانه به روش تحلیلی- توصیفی با تأکید بر مفهوم عشق از دیدگاه ویلیام گلاسر یکی از مؤلّفه های پیوند دهنده عقل و عشق را در داستان زال رودابه می کاود. گلاسر عشق را برابر با تعهد می داند. تعهد مانند بسیاری از عمل کرد های دیگر آدمی، یک رفتار است؛ رفتاری که با چیرگی و پشتوانه عقل انجام می گیرد. در این راستا ضمن تبیین برجسته ترین نیاز اساسی زال که نیاز عشق و تعلق است به آشکار کردن میزان رفتار متعهدانه و دور از هفت عادت مخرب هریک از شخصیت های پیش برنده داستان نیز می پردازد. از این منظر نقش آن ها را در به کمال رسیدن عشق معلوم می دارد. زال رودابه، ندیمان، سیندخت، سام، منوچهر و مهراب به ترتیب با رفتار متعهدانه خود به پشتوانه گفت وگوها و مذاکره های خردمندانه (مؤلّفه فکر) و کنترل عادت های مخربشان، تصاویر دنیای مطلوب خود را به تدریج تغییر داده و با پذیرفتن اتحادِ تضادها و تقابل ها، دوایر تودرتوی ماندالا را که با دایره مهین عشق زال رودابه آغاز شده، در مسیر به کمال رساندن عشق و مرکزیت و یگانگی در می نوردند. از آن جا که در زبان نمی توان دو واژه را صد در صد برابر هم دانست، تعهد عنصری است که از یک سو بازوی خود را به دست عقل و از سویی به دست عشق داده است. بنابراین با تکیه بر این داستان می توان تعهد را به عنوان یکی از مؤلّفه های پیونددهنده عقل و عشق دانست.
خاقانی از جمله شاعران بزرگی است که باورداشت های عامه در قصاید وی بسامد بالایی دارد. خاقانی با به کار بردن بسیاری از باورداشت های عامیانه در دیوان شعری خود، در انتقال این باورها، که بخشی از فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی است، سهم بزرگی داشته و به یقین، در این راه موفق بوده است. در این جستار، پژوهشگر کوشیده است تا با بررسی دیوان خاقانی و به ویژه قصاید او و آثار و نوشته های محققان و نویسندگان درباره خاقانی و آثارش، باورهای عامیانه مطرح شده در قصاید خاقانی را بیابد و با روش توصیفی – تحلیلی و نیز بهره گیری از منابع و بررسی اسناد و مدارک و استخراج موارد لازم، به بررسی تاریخچه برخی از این باورها بپردازد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که باورها و الفاظ عامیانه در قصاید خاقانی جایگاهی ویژه دارند و می توان آنها را در پنج دسته: چشم زخم، تعویذها، فالگیری و پیشگویی، سحر و جادو، و پری جای داد. همچنین باید گفت که یکی از زمینه های اساسی الهام در شعر خاقانی زندگی مردم و جلوه های عواطف و افکار آنهاست.
این جستار، برخی از آسیب های برنامه درسی مصوب وزارت علوم برای گرایش ادبیات روایی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی را معرفی، توصیف، تحلیل و ارزیابی نقادانه می کند. گسترش رشته ها و به تبع آن گرایش های مختلف در مقاطع تحصیلات تکمیلی از جمله ضروریات پیشرفت و توسعه علمی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی جوامع محسوب می شود و از این رو توجه به تعیین برنامه های درسی (curriculum) برای گرایش هایی که بنا به اقتضای شرایط جامعه آموزشی و علمی ضرورت پیدا می کنند، امری بس حیاتی است، چه موفقیت و عدم موفقیت یک رشته و گرایش های آن به تعیین و ترسیم دقیق برنامه درسی برای آن رشته و گرایش ها بستگی تام دارد. به تازگی، دست اندرکاران برنامه آموزشی رشته زبان و ادبیات فارسی، تلاش کرده اند که گرایشی را با عنوان ادبیات روایی (narrative literature) برای مقطع کارشناسی ارشد تعیین، تعریف، توصیف و تشریح کنند. لیکن، نگاهی اجمالی و البتّه دقیق به این برنامه درسی نشان می دهد که این برنامه بسیار آسیب پذیر و ناستوار است به گونه ای که به نظر نمی آید بتواند در صورت اجرایی شدن در مراکز عالی، به اهداف خود نایل آید، چون چندان نیازمحور نیست و اهداف، مطالب، روش ها و ارزیابی در آن رعایت نشده است. از این رو، ضمن قدردانی از تلاش هایی که دست کم برای معرّفی این گرایش تازه و البتّه حیاتی به عمل آمده، توجّه به برخی آسیب ها و تلاش برای کاستن از این ضعف ها ضرورت پیدا می کند. این آسیب ها را می توان در دو دسته کلّی جای داد. یک دسته از آسیب ها به مسئله محور نبودن خود برنامه ریزی، مشخّص نبودن اهداف، محتویات، روش ها و ارزیابی برنامه درسی این گرایش مربوط می شود و دسته دوم به کلّی بودن و مرتبط نبودن سرفصل ها و شرح و توصیف واحدهای مرتبط و روزآمد نبودن منابع و بی ارتباط بودن واحدهای مصوب با گرایش ادبیات روایی مربوط می شود. این جستار تلاش می کند که این دو دسته آسیب را در پرتو اصول نظری و عملی مطالعات برنامه درسی به اجمال معرفی و راهکارهایی برای برون رفت از این آسیب ها پیشنهاد کند.
نثر مجالس عرفانی در قرن پنج دارای ویژگی هایی است که آن را از سایر نثرهای ادبی متمایز می کند. ویژگی هایی که می توان آن ها را در دو حوزه لفظی و معنوی مورد بررسی و تفحص قرار داد. از آنجایی که بیشتر مخاطبان مجالس عرفانی از طبقه متوسط و عموم مردم جامعه بودند، آرایش لفظی و معنوی کلام موجب عذوبت و شیوایی سخن می شد و موافق طبع مخاطبان بود. همچنین ماهیت اندیشه های عرفانی که غیر محسوس و انتزاعی است؛ اقتضا می کند که مشایخ برای نیل به اهداف تعلیمی خود از برخی مقوله های بلاغی نظیر تشبیه، تناسب، ترکیبات کنایی و بخصوص تمثیل که در محسوس کردن امور معقول بسیار کاریی دارد، استفاده کنند. در این مقاله سعی شده ضمن تبیین و بررسی عناصر بلاغی در نثر مجالس متصوفه قرن پنجم و ذکر اهمیت به کارگیری آن ها در مسیر تعلیم مفاهیم عرفانی با آوردن مصادیقی از کتب منثور در حوزه مجلس گویی صوفیانه، نحوه بهره جویی مشایخ از این فنون را مورد بحث و بررسی قرار دهد. نتایج به دست آمده از این پژوهش حاکی از آن است که مشایخ صوفیه قرن پنجم در مجالس و محافل خود برای نیل به مقاصد تعلیمی و هر چه ملموس و مفهوم کردن مطالب عرفانی از ادوات صور خیال به ویژه تمثیل، استعاره وتناسب -البته با شدت و ضعف هایی نسبت به هم- بهره وافر برده اند.
رمانتیسم یکی از مکاتب ادبی مؤثر برافکار، عقاید و ایده های اجتماعی و سیاسی ادیبان و شاعران معاصرملل مختلف بوده-است که بازتاب آن در ادبیات فارسی نیز پرفروغ جلوه کرده است. برپایه این مهم، مقاله حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی، به تحلیل فحوای برخی از مهم ترین شاخص های مکتب رمانتیسم از جمله تخیل، هیجان و احساس، فردگرایی و اهتمام به خویشتن، عشق، انسان گرایی، بازگشت به طبیعت، سیر و سیاحت و یادکرد مرگ در شعر «احمد شاملو»، از شاعران معاصر ادب پارسی همت گمارده است. یافته های این جستار نشان می دهد، از پس خیال انگیزی شعر شاملو، مخاطب همراه با او از حالت شعوری به حالت شعری منتقل می شود و پژواک خیال را در سروده هایش می یابد. شعر شورانگیز شاملو، حاصل حضور هیجان و احساس رمانتیک گونه وی است؛ احساسی که شاعر هرچه را با آن تجربه می کند، در طلیعه شعر و ادب جای می دهد. بر اساس نگاه شاملو به عشق، کنش و واکنش مهر ومحبت انسانی در قالب دو قلب، از ضروریات و ملزومات زندگی بشری برشمرده می شود. وی علاوه بر پرداختن به دغدغه های انسان امروزی، تمام تلاش خویش را به کاربسته است تا ساحت انسانیت را از مرزهای ادیان و ملل و نژادها گذر دهد و گستره دایره جهان شمول انسانیت را بیش از پیش بگستراند.