بی شک تراوش های اندیشه به عواملی بستگی دارد که بتواند ذهن و زبان و سبک بیان سخنور راتحت تأثیر قرار دهد و ممیز هنجار سخن او با سخن گویندگان دیگر شود. در مثنوی مولوی نیز انگیزه های گوناگونی مایه شورانگیزی تعابیر عارفانه می شود که خود در حوزه سبک شناسی اثار مولانا قابل تأمل بسیار است . از این گونه عوامل می توان به سیمای پیامبر اکرم(ص) حضرت علی(ع)‘حسام الدین چلیی‘شمس تبریزی و ... اشاره کرد و جلوه های نور‘عشق‘خورشید‘آتش و ... را در تبیین تعابیر بلند مولانا در زمینه های گوناگن دید . این مقاله به اختصار گونه هایی از این موارد را در مثنوی نشان میدهد.
موضوع « ولایت» از مباحث ارزنده ای است که حکما و عرفا در بحث از انسان و «انسان شناسی» بدان پرداخته و با تکیه بر عقاید دینی و اخبار معصومین علیهم السلام مطالب عمیقی در این باره بیان کرده اند. حکیم حاج ملا هادی سبزواری، از حکما و عرفای نامدار قرن سیزدهم هجری از جمله بزرگانی است که در آثار خود، موضوع « ولایت» را مطرح کرده و با پای بندی به عقاید شیعی و رعایت حدود شریعت، با استفاده از برهان حکمی و ذوق عرفانی و آیات و روایات، جایگاه و حدود « ولایت» را تبیین کرده است. او اعتقاد دارد که ولی انسان کامل و جلوه گاه نامها و صفات الهی است. ولی واسطه نزول فیض از مبدا فیاض به عالم فرودین است و همه موجودات هستی نواله خوار خوان وجود او هستند و گیتی به دور وجود او می چرخد. مرتبه پیامبران، بسته به مرتبه ولایت آنهاست. مقام پیامبر اسلام (ص) برتر از همه انبیاست، به سبب این که دایره ولایت او بر ولایت همه آنان احاطه دارد و به تبع وی، مقام ولایت اهل بیت او نیز برتر از همه پیامبران است.
ابوهلال عسکری در میان علمای نقد و بلاغت قبل و هم عصر خود‘اولین کسی است که مباحث نقد و بلاغت را در کتاب الصناعتین درهم آمیخته ‘ویژگی بلاغت و پیام رسانی هر سخن را مورد نقد قرار داده‘معتقد است که متکلم برای الهام بخشی وتآثیر بر روح و روان مخاطب ‘ علاوه بر نیاز به ابزار فنی‘ نیازمند آن است که خداوند موهبتی طبیعی وفطری در او به ودیعه نهاده باشد‘ وگرنه سخنش به تکلف و تصنع متصف می گردد. به همین جهت برای تلائم میان لفظ و معنای ذاتی وتجربه شعوری وبار احساسی که بایستی مورد تعبیر قرار گیرد‘می گوید: لفظ نباید متکلفانه بر زبان جاری شود ‘ بلکه بایستی از اعماق جان نشأت گرفته‘ بطور طبیعی بر زبان جاری شده ‘ و متکلم در ارائه آن دچار مشقت و خستگی نگردد؛ در غیر این صورت نه خیری بر الفاظ مترتب است و نه لطفی بر معانی. لذا سعی ما در این نوشته این است که به بیان ویژگیهای سخن مطبوع ومتکلف از دیدگاه ابوهلال بپردازیم و بیان داریم که الفاظ ومعانی برای الهام بخشی از چه شرایطی بایستی برخوردار باشند.
در این دیباچه ضمن بررسی موقعیت اجتماعی و ادبی سعدی، نویسنده اشاره میکند که اگر چه زیباییهای کلامش را به قدر حظ خویش دریافته و از آن اندک سرمست شدهایم، اما به تأویل کلامش به گونهای بایسته نپرداختهایم و اوج دوستداریاش را در دیگر دیار درنیافتهایم و نیز معانی ومضامین و معانی کلام و اندیشهاش را به نیکی درنیافتهایم، حدیث عشقش را آشکارا نمیدانیم و به فراست درنیافتهایم که در قرنها پیش از این، در این سرزمین حکیمی میزیسته که پیام تجددخواهیاش در فراسویاندیشههای دیگر روزگاران ره پیموده است و از این رهگذر به همزیستی و تساهل و تسامح اندیشیده است.