گفتارِ حاضر نتیجه تأملی بر دو متن، از متن های مانوی به زبان های پارسی میانه و پهلوی اشکانی (پارتی)[1] است. متنِ نخست به زبانِ پارسی میانه، تمثیلی درباره گناهِ مویه و زاری، و آزاری است که دراثرِ آن به روحِ مرده می رسد. متن دوم به زبانِ پارتی، و درباره رویدادی در یکی از سفرهای مانی است. این متن که در گروه بندیِ متن های تاریخی قرار دارد، به نوعی با متنِ تمثیلیِ نخستین درارتباط است و ظاهراً شخصیت های واحدی در این دو متنِ متفاوت مطرح می شوند. به این ترتیب، این متن ها به گونه ای یک دیگر را کامل می کنند. در این گفتار، ضمنِ بررسیِ زبان شناختیِ دو متن، به بررسی ریشه های فرهنگیِ آیینِ سوگواری در مانویت نیز پرداخته می شود.
"بومی گرایی واکنش روشنفکرانی بود که می خواستند مخاطبان خود را به اصالت ها و ریشه هایشان توجه دهند، بنابراین کشورهای فراوانی که در معرض استعمار قرار داشتند، به این موضوع توجه کردند و طبیعتا جریان های گوناگون روشنفکری در ایران نیز به آن بی توجه نماندند. در بررسی جریان های داستانی پیش از انقلاب، با جریان بومی گرایی مواجهیم، جریانی که معمولا منتقدان به آن توجه نکرده اند. در داستان های این جریان به نقد بیگانگان و دولت همراه با بیگانگان و توجه دادن مردم به ریشه های خود توجه شده است. در این مقاله ضمن نظری مختصر به شرایط تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی ایران در سال های 1320 تا 1357مولفه های موجود در داستان های این جریان برشمرده شده است. بیگانه ستیزی، توجه به هویت ایرانی اسلامی و تقابل این مولفه ها با موضوع مدرنیسم از عمده ترین مولفه های داستان های بومی گراست. بررسی ها نشان می دهد توجه به جریان بومی گرا در دهه 20 و 30 شمسی کمتر از دهه 40 به بعد است. سیاست های محمدرضا پهلوی در این دو دهه و نوع برخورد او با روشنفکران شرایطی را رقم می زند که در نهایت منجر به بی توجهی به این جریان در دهه های 20 و 30 می شود. تاثیرات جریان های روشنفکری بخصوص تفکرات آل احمد و شریعتی و تغییر شرایط کشور از سال 42 به بعد به این جریان در دهه های 40 و 50 رونق می بخشد.
"