هدف این پژوهش آزمون تأثیر برنامه آموزشی کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اهمال کاری تحصیلی و سرزندگی تحصیلی دانش آموزان دختر نوجوان تهران بود. در یک پژوهش تجربی از نوع طرح پیش آزمون _ پس آزمون_ پیگیری با گروه گواه، 60 دانش آموز دختر با توجه به ملاک های ورود و خروج انتخاب و سپس در غربال گری ثانویه با استفاده از فرم مصاحبه بالینی 30 نفر از آن ها انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گروه گواه قرار گرفتند. شرکت کنندگان در مراحل پیش آزمون مقیاس های اهمال کاری تحصیلی و سرزندگی تحصیلی را تکمیل کردند و سپس در طول فرایند مداخله گروه آزمایش برنامه آموزشی کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی و گروه گواه برنامه آموزشی مهارت های مطالعه را به مدت 8 جلسه دریافت کردند. پس از پایان مداخله، هر دو گروه بار دیگر در مراحل پس آزمون و پیگیری یک ماهه به هر دو مقیاس پاسخ دادند. نتایج آزمون تحلیل واریانس آمیخته نشان داد که گروه دریافت کننده برنامه آموزشی کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی علاوه بر اینکه در قیاس با گروه گواه به طور کلی کاهش در اهمال کاری تحصیلی و بهبود در سرزندگی تحصیلی بیشتری نشان دادند، در طی زمان نیز این اثرگذاری برای گروه آزمایش حفظ شد که پایداری اثر مداخله را نشان می دهد. به طور کلی، نتایج این پژوهش از تأثیرگذاری برنامه آموزشی کاهش تنیدگی مبتنی بر ذهن آگاهی بر مشکلات تحصیلی حمایت می کند و استفاده از این برنامه را توسط درمانگران و مشاوران تحصیلی در بافت آموزشی مستند ساخت.
هدف پژوهش حاضر پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دارای تعلل تحصیلی دوره متوسطه شهر اصفهان براساس تیپ های شخصیتی و چشم انداز زمان بود. جامعه آماری پژوهش، دانش آموزان دارای تعلل تحصیلی دوره دوم متوسطه شهر اصفهان در سال تحصیلی 1398-1399بودند که تعداد 100 نفر از آنها از طریق روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها با پرسشنامه های تعلل تحصیلیسولومون و راث(1984)، چشم انداز زمان زیمباردو و بوید(1999)، تیپ های شخصیت مایرز بریگز(فرم M)( 1993) و معدل کل نمرات سال تحصیلی گذشته دانش آموزان جهت ارزیابی پیشرفت تحصیلی آنها جمع آوری و با روش های ضریب همبتگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری در نرم افزار SPSS-24 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین تیپ شخصیتی برونگرا- شهودی- عقلانی-ادراکی(ENTP) با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه منفی معنادار وجود داشت. همچنین، از بین ابعاد چشم انداز زمان، ابعاد گذشته منفی، لذت گرا در زمان حال، و منفعل در زمان حال با پیشرفت تحصیلی رابطه منفی معنادار؛ و بین ابعاد آینده نگر، و گذشته مثبت با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت معنادار وجود داشت. علاوه براین، نتایج دیگر این پژوهش نشان داد که از بین انواع تیپ های شخصیتی، تیپ شخصیتی ENTP ؛ و از بین ابعاد چشم انداز زمان، ابعاد گذشته منفی، لذت گرا در زمان حال، آینده، و منفعل در زمان حال پیش بینی کننده معنادار پیشرفت تحصیلی در دانش آموزان دارای تعلل تحصیلی بودند. بنابراین می توان با ارائه مداخلات به موقع و مناسب جهت بهبود چشم انداز زمان آینده با درنظر گرفتن تیپ های شخصیتی، نسبت به افزایش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دارای تعلل تحصیلی اقدام نمود.
یکی از بحث انگیزترین مباحث به ویژه در جوامع درحال توسعه، موضوع فرهنگ و توسعه آن است. توسعه به عنوان فرایندی چند بعدی، تلاشی برای بهبود زندگی مادی و معنوی انسانی، و فرهنگ، به منزله بنیان زندگی فکری و معرفتی جامعه محسوب می شود. ارتباط متقابل این دو امکان رشد توانایی های انسان را فراهم می آورند. توسعه فرهنگی زیربنای توسعه پایدار شمرده می شود. لذا توسعه شهری زمانی پویا خواهد بود که در ارتباط نزدیک با توسعه فرهنگی و درواقع بخشی جدایی ناپذیر از آن باشد. در این راستا هدف از این مقاله بررسی چگونگی یا نحوه برخورداری مناطق چهارگانه شهر ارومیه از لحاظ شاخص فرهنگی، به منظور دستیابی به میزان نابرابری های ناحیه ای می باشد. با توجه به مؤلفه های موردبررسی، رویکرد حاکم بر این پژوهش «توصیفی _ کمی و تحلیلی» است. جامعه آماری پژوهش، مناطق چهارگانه شهر ارومیه را شامل می شود که برای تجزیه وتحلیل داده های پژوهش آزمون های (ANOVA, Independent- samples T test, Tukey HSD) در نرم افزار SPSS، و همچنین عملگر (Gama Fuzzy) در نرم افزار Arc GIS استفاده شده است. نتایج مطالعه حاضر حاکی از آن است که منطقه 3و 4 شهر ارومیه با میانگین (38/24 و 08/24) به عنوان گزینه برخوردار، از اولویت بهتر توسعه نسبت به دو منطقه دیگر برخوردار هستند، و مناطق 1و2 به ترتیب با میانگین (46/21 و 74/22). به عنوان مناطق محروم از لحاظ توسعه فرهنگی شناخته می شوند. البته این امر در عملگر(7/0Gama ) با جزئیات دقیق تری نشان داده شده است که همگی مبین وجود نابرابری های ناحیه ای موجود در شهر ارومیه است.
در هر گونه از تحلیل داده های جغرافیایی تعریف واحد پایه برای مطالعه اثرات مستقیم بر نتایج دارد. مسئله اساسی در مطالعات فضایی، ارائه تعریف دقیق از واحدهای فضایی تحت مطالعه می باشد. ضرورت تعریف واحدهای پایه مطالعه از این جهت است که اگر برای مثال رابطه سطح درآمد و میزان ارتکاب به جرم را یک بار در سطح واحدهای همسایگی و بار دیگر در سطح مناطق شهری مورد بررسی قرار دهیم نتایج متفاوتی حاصل خواهد شد. این مشکل از این جهت به وجود می آید که داده های اولیه (برای مثال سرشماری) در سطح بلوک های آماری منتشر می شوند و ما مجبور به ترکیب این داده ها در مقیاس واحد همسایگی یا مناطق شهری یا هر الگوی پایه دیگر برای مطالعه هستیم. از آنجایی که انتخاب این واحدهای پایه قاعده خاصی ندارد و اختیاری است نتایج متفاوتی به دست می آید. در واقع نتایج تحلیل های آماری مستقل از مقیاس واحد پایه مطالعاتی نمی باشد. این مسئله اولین بار توسط جلک و بیل [1] تحت عنوان مسئله واحدهای فضایی متغیر شناسایی شد. هدف از این پژوهش شناسایی واحد پایه فضایی است که پس از ترکیب داده ها در آن واحد، کمترین انحراف نسبت به داده های اولیه داشته باشد. روش تحقیق مقایسه ای تطبیقی می باشد و از لایه های رقومی بلوک های آماری برای انجام تحلیل آماری بهره برداری شده است. در این پژوهش سه واحد پایه بر مبنای شبکه معابر، محلات شهری و الگوی راست گوشه انتخاب و با استفاده از 20 شاخص جمعیتی و پارامترهای مرکزی و پراکندگی و همبستگی تأثیر مسئله واحدهای فضایی متغیر (MAUP) مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج گویای این است که واحد پایه راست گوشه کمتر تحت تأثیر MAUP قرار می گیرد.
کلان شهرها به جهت برخورداری از کارکردهای بسیار متعدد دارای روابط و پیوندهای قوی با نواحی پیرامونی و بالأخص روستاهای حوزه نفوذ بوده و این ارتباط تأثیرات عمیقی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی کالبدی روستاها برجا می گذارد. انباشتگی اقتصادی شهرها ناشی از روابط اقتصادی شهر و روستا مزایایی را برای جذب اشتغال روستایی و کار خارج از روستا فراهم کرده و باعث شکل گیری مهاجرت های روستا-شهری می شود.کلان شهر تبریز، در دوره های تاریخی متعدد، نقش فراملی قوی را از اروپای شرقی تا آسیای جنوبی و میانه بر عهده داشته است که نشان دهنده نقش انکارناپذیر آن در بر عهده گرفتن برخی کارکردهای تخصصی قوی برای ایفای این وظیفه است. این ارتباط متقابل و دوسویه بین کلان شهر تبریز و حوزه نفوذ آن از طرفی به گسترش کالبدی بیش از پیش شهر و تبدیل آن به کلان شهری ملی و از طرفی دیگر به گسترش کالبدی روستاهای اطراف و تغییرات کاربری وسیع در این روستاها به همراه تغییرات وسیع جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی و... می شود که این مسئله موضوع اصلی این تحقیق را شامل می شود و هدف اصلی آن پایش و ارزیابی نقش گسترش کلان شهر تبریز در اثر مهاجرت های روستا-شهری و تأثیر آن بر تغییرات کالبدی بخصوص تغییرات کاربری اراضی شهری است. این تحقیق از نظر هدف جز تحقیقات کاربردی و ازنظر روش جز تحقیقات توصیفی است. فرایند کار مبتنی بر استفاده از پرسشنامه و تحلیل گویه ها است. جهت نیل به اهداف تحقیق از آزمون های آماری آلفای کرومباخ، کلمگرف-اسمیرینف، تی- استیودنت و رگرسیون چند متغیره استفاده شده است. نتایج نشان می دهد ارتباط قوی بین شاخص های مهاجرت و تغییرات کاربری اراضی شهر تبریز وجود دارد چنانچه بیش از 85 درصد تغییرات کاربری اراضی توسط متغیرهای مهاجرت پیش بینی می شود.
مکان مناسب برای استقرار فعالیت های صنعتی یکی از ضرورت های توسعه صنعتی به شمار می رود، بنابراین پرداختن به موضوع مکان یابی و ارزیابی اینکه تا چه حد مکان گزینی شهرک های صنعتی مناسب است و وضعیت این شهرک ها نسبت به همدیگر و نسبت به مکان گزینی مطلوب چگونه است مهم می باشد. هدف اصلی این تحقیق، تحلیل فضایی و مکان یابی شهرک صنعتی شهرستان جلفا با استفاده از روش های تلفیقیAHP و ELECTRE می باشد. نوع تحقیق کاربردی و روش تحقیق توصیفی- تحلیلی بوده و برای جمع آوری داده ها از مطالعات اسنادی، کتابخانه ای و روش دلفی استفاده شده است. به طوری که بعد از انتخاب معیارهای اولیه، در چهار گروه طبقه بندی شدند. سپس سؤالات و پرسشنامه تدوین گردید. در روش دلفی از 20 نفر از کارشناسان و متخصصان نظرخواهی به عمل آمد. به این ترتیب داده ها جمع آوری و مورد استفاده قرار گرفتند. برای تلفیق معیارها و زیرمعیارها به منظور شناسایی و تعیین وزن آنها از مدلAHP در محیط نرم افزارExpert choice استفاده گردید. در مرحله بعد با اعمال وزن های حاصل از مدل AHPدر محیطGIS به پهنه بندی اراضی شهرستان جلفا اقدام شد. سپس پهنه های کاملاً مناسب بالای 50 هکتار انتخاب و با استفاده از مدل ELECTRE با توجه به 16معیار مهم دخیل در مکان یابی بهینه شهرک های صنعتی، ارزیابی و رتبه بندی شد و مناسب ترین مکان ها در راستای ارزیابی مکان فعلی شهرک صنعتی شهرستان جلفا مورد شناسایی قرار گرفت. نتایج حاصل از مقایسه پهنه های انتخاب شده برای استقرار شهرک صنعتی با مکان فعلی آن، نشان داد که مکان فعلی شهرک صنعتی در شهرستان جلفا با اصول و ضوابط مکان یابی مطابقت ندارد. از ویژگی های مکان پیشنهادی برای احداث شهرک صنعتی در شهرستان جلفا، این منطقه با مساحت 83 هکتار، در ارتفاع 987 متری از سطح دریا های آزاد و در زمین هایی با شیب 2 درصد قرار دارد. لازم به ذکر است که به دلیل وجود میکروگسل های زیاد در منطقه جلفا، مکان پیشنهادی در فاصله37/1897 متری از گسل های موجود، به دور از زمین های کشاورزی، باغات و جنگل و از نظر سنگ شناسی در زمین های مقاوم قرار گرفته است.
امروزه در بهبود محیط زیست شهری همچون نوسازی بافت های فرسوده ضرورت بهره برداری از آموزه ها و تجارب گذشته با استفاده از مدل ها، به ویژه مدلی مفهومی که از نظریه ای بومی استفاده کرده و با شرایط زمینه ای کشور ما سازگاری داشته باشد، ضروریست. لذا این پژوهش چارچوب خود را بر مبنای فرایندی نوین برای دستیابی به تغییرات مثبت در نوسازی بافت های فرسوده قرار داده است. در این مقاله ابتدا نظریه "نوسازی متوازن بافت های فرسوده شهری" تبیین گشته و از آن در نمونه موردی(بافت فرسوده مرکزی شهر زنجان) استفاده می شود. نتایج حاصل شده از گام نخست، برای استفاده در "مدل سازی داینامیکی سیستم بافت فرسوده" مورد استفاده قرار می گیرد. متغیر های پژوهش که برای استفاده در مدل سازی استفاده می شوند، شامل تعداد فراوان شاخص ها، مؤلفه ها و عناصر کالبدی بافت فرسوده شهری می باشند که از منابع معتبر نظری و مطالعات میدانی و پرسشنامه و نیز استفاده از نظر نخبگان به روش دلفی، به دست می آیند و در نهایت با استفاده از روش تحلیل عاملی، به شاخص های مهم و تأثیرگذار کاهش می یابند. پژوهش حاضر از حیث هدف، کاربردی و از حیث روش، پیمایشی محسوب می شود. جامعه آماری این پژوهش ساکنین و استفاده کنندگان از بافت فرسوده مرکزی شهر زنجان می باشند که 375 نفر از شهروندان به عنوان جامعه نمونه به صورت نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. نتایج این پژوهش در "مدل نوسازی متوازن" نشان می دهد که بافت فرسوده مرکزی زنجان، در بعد کالبدی، از توازن خارج گشته و اولویت های اقدام برای به توازن رسانیدن بافت را مشخص می نمایند. خروجی "مدل سیستم داینامیک نرم افزار ونسیم" نیز از رو به نامتوازن بودن سیستم بافت فرسوده در آینده حکایت دارد. همچنین مدل های سیستم داینامیک، صحت نتایج نظریه متوازن را تأیید می کند.
امروزه با رشد روز افزون شهرنشینی، مشکلات گوناگون بیش از هر زمان دیگری دامن گیر شهرها شده است. یکی از این موارد که هم علت و هم معلول بسیاری از معضلات شهری است، وجود بافت کهن در دل شهرهای امروزین است. بافت تاریخی شهرها، بخش جدا شده از دیگر بخشهای یک شهر محسوب نمی شود و در چارچوب برنامه راهبردی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تمام شهر نقش ویژه ای دارند. این بافت ها و بناهای با ارزش تاریخی میراث گرانبهایی هستند که حفاظت از آنها نه تنها به ارزش های تاریخی و تمدن بشریت بلکه به غرور ملی، فرهنگ و افتخارات هر کشور هویت می بخشد. آنچه در حال حاضر حائز اهمیت است، حفاظت و بازگرداندن روح دوباره ی زندگی(باززنده سازی) و استفاده حداکثری از توان های بالقوه این مناطق است. در رابطه با باززنده سازی این گونه فضاها مسئله هویت و ارزش های فرهنگی هنری موجود در محله ها می بایست مورد توجه قرارگیرد. بدین منظور بافت تاریخی منطقه ی 12تهران، بخش فراموش شده ی عودلاجان، محله ی امام زاده یحیی انتخاب شده است. هدف از این مقاله تبیین نقش ارزش های فرهنگی هنری در نمای ساختمان های نوساز و تاریخی با تأکید بر باززنده سازی هویت می باشد و به عنوان نمونه محله ی امام زاده یحیی انتخاب شده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است. نتایج به دست آمده از تحلیل ارزشهای پنج مورد از خانه های تاریخی آن محله و تطبیق با نمای خانه های نوساز آن راسته و پرسشگری از ساکنین، این است که ارزش ها می تواند به عنوان الگویی در حفظ هویت یک محله به کار رود و باعث ارتقای کیفیت زندگی ساکنین بافت تاریخی نیز شود. از سویی با تشویق مالکین محلی به باززنده سازی برای ایجاد هویت بصری پرداخت با این رویکرد که تکرار گذشته، هویت عینی ایجاد نمی کند. ایده گرفتن از آن با کمک از دنیای مدرن و تلفیق آن با دنیای سنتی، مهم می باشد.
مراتع با مساحتی حدود 25 درصد کل کره زمین و 55 درصد مساحت کل ایران، در تأمین تولیدات دامی، امنیت غذایی، حفاظت از اکوسیستم های طبیعی، اشتغالزایی، افزایش درآمد روستاییان و عشایر، تقویت سفره های آب زیرزمینی، جلوگیری از سیل و ... نقش بسزایی را ایفا می نمایند تا جایی که از آن به عنوان عامل کلیدی توسعه پایدار کشورها یاد شود. با این وجود شواهد نشان می دهد مراتع طی سال های گذشته تاکنون با روند تخریبی فزاینده ای مواجه شده اند و این مهم صدمات جبران ناپذیری را برای جوامع انسانی به همراه دارد. پژوهش توصیفی- تحلیلی حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تخریب مراتع و شناسایی راهکارهای حفاظت از مراتع انجام شده است. اطلاعات مورد نیاز از مطالعه 60 مقاله داخلی و خارجی و همچنین سایت ها و گزارش های مرتبط با موضوع مورد مطالعه جمع آوری شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد تخریب مراتع یک چالش جهانی است که شدت آن در کشورهای درحال توسعه بیشتر است و عوامل متعددی در تخریب مراتع دخیلی هستند که متناسب با شرایط مکانی و زمانی حاکم بر کشورها و مناطق مختلف، این عوامل متفاوت هستند. از مهم ترین عوامل تخریب مراتع می توان به افزایش تعداد دام و عدم رعایت تناسب بین دام و مرتع، چرای زودرس، تغییر کاربری مراتع به اراضی زراعی، چرای طولانی، آتش سوزی، بوته کنی، مانور نظامی، احداث جاده و عملیات عمرانی، ضعف عوامل مدیریتی و قوانین و مقررات حفاظت از مراتع، خشکسالی، کاهش توان اقتصادی و فقر جوامع محلی، بی نظمی در بارش و کاهش نزولات جوی، عدم اجرای طرح های مرتع داری و توجه ضعیف به مشارکت مردم در تهیه و تدوین این طرح ها، عدم به کارگیری دانش بومی در حفاظت از مراتع و تجزیه بافت و ساختار اجتماعی سنتی و بومی بهره برداران، اشاره کرد. در نهایت بر اساس یافته های حاصل شده راهکارهایی برای حفظت از مراتع ارائه شده است.
این مقاله تلاش دارد نحوه برساختِ فرهنگی-اجتماعیِ جنسیت و تحقق ناپذیریِ امر جنسیتی را بواسطه نظریاتِ ژک لکان و جودیت باتلر با تمرکز بر سوژه تراجنس بررسی کند. ابتدا از طریق برهم کنشی نظم هایِ سه گانه لکان (تخیلی، نمادین و واقع) به چگونگی شکل گیریِ سوژه تراجنس بواسطه شکاف میانِ هویت تخیلی (منِ آرمانی) و هویت نمادین (آرمانِ من) پرداخته می شود. سپس به فرایندِ گذار جنسی از طریق عمل جراحی تطبیق جنسیت به منظور راهی برای به رسمیت شناسیِ میلِ سوژه توسط دیگری/دیگری بزرگ اشاره می شود. لکان تفاوت جنسی را ورای اندام های جنسی و مبتنی بر دال های زبانی بعنوان ایده آل های هنجارین و باتلر آن را به مثابه ساختارهایِ گفتمانی می داند که بطور زمان مند بدن ها را شکل داده و در قالب اجراگری بیان می شود. روش تحقیق این مقاله، کیفی است و داده ها بوسیله مصاحبه گردآوری و در قالب روایت پژوهی از طریق مفاهیم نظری تحلیل شده است. میدان تحقیق، شهر تهران و مشارکت کنندگان، هفت نفر از افراد تراجنس است که بصورت هدف مند با روش گلوله برفی انتخاب شده اند. یافته ها نشان می دهد ناممکن بودگیِ تحقق جنسیت به مثابه مدلول، جنسیت را تنها از طریق دالِ بدنی و در قالب اجراگری ارائه می دهد. تلاشِ سوژه در نظم نمادین (عمل جراحی تطبیق جنسیت) برای همسویی با جنسیت تخیلی (آنچه سوژه از خودِ جنسیتی در ذهن دارد) در برخورد با امر واقع، شکافی پُرناشدنی است؛ که تمرکزِ تفاوت/هویت جنسیتی بر محوریت دال/بدن در نظم نمادین موجب می شود تا فقدانِ جنسیت از طریق اجراگری در قالب فانتزی همزمان سوژه را ساخت و تخریب کند. در نتیجه، جنسیت بیش از آنکه امری درون ماندگار باشد، امری زبان شناختی و اجراگرایانه است.
قالیچه ها، یکی از مهم ترین مؤلفه های هویتی و فرهنگی قوم بلوچ و از برجسته ترین ساحت های مستعد مطالعه و واجد بررسی و تحلیل در منظومه انسان شناسی و رویکرد انسان شناسی هنر می باشد. در این میان، معرفی قالیچه های محرابی(جانمازی، سجاده ای) ایشان به عنوان هویت هنری و مصداق های تصویری از نظام بافندگی و هم چنین شناخت و رسیدن به فهم و درک معنای فرهنگی طرح ها و نقش های قالیچه ها از منظر و دیدگاه آفریننده این نقوش و ارتباط آن ها با مؤلفه هایی چون فرهنگ، اساطیر، عقاید و باورها، آداب و رسوم که مقصد و منظور انسان شناسی هنر است، هدف این پژوهش است. چه این که محتوای قالیچه های بلوچ در سایه و با تکیه بر درک، اندیشه و باور بافندگان آن ها معنا و مفهوم می یابد. بر این مبنا پرسش اصلی این است که قالیچه های محرابی بلوچ از دیدگاه انسان شناسی هنر، دارای چه ویژگی ها و شاخص هایی هستند و چگونه می توان از گذار این دیدگاه و زمینه-های فرهنگی به فهم معنایی و زیبایی نقوش این قالیچه ها پی برد؟ برخی از یافته های پژوهش چنین است. این قالیچه ها در ساحت کارکردشناختی دارای ظرفیت کاربردی، نمادین و تزئینی است. در بُعد معناشناختی، بازنمایی نقوش با شیوه غیر شمایلی(البته بر مبنای ارجاع به گذشته و مصداق بیرونی) صورت گرفته و مفاهیم و نقوشی هم چون محراب(دروازه و درگاه بهشت)، درخت زندگی[مقدس](نماد جاودانگی و معاد) و طاووس، بر کیفیت هرچه بیش تر این بُعد، افزوده است. در وجه زیباشناختی نیز، بافنده با بهره گیری از سبک هندسی(انتزاعی و تجریدی) و آفرینش نقوش انتزاعی و تجریدی با رنگ های گرم، تند و تیره، تشخص و هویتی خاص به فضای قالیچه ها بخشیده است. این پژوهش از نوع کیفی و بنیادین و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است.
بر مبنای اهمیت تجارت و روابط تجاری در زندگی انسان و رشد اقتصادی جامعه، حقوق تجارت اقدام به تنظیم این روابط از طریق پیش بینی قرارداد های تجاری نموده است. یکی از اشکال این قرارداد ها، قرارداد بانکی است که ماهیت تجارتی خود را با وجود دولتی بودن برخی بانک ها حفظ کرده است. حل و فصل اختلافات بانکی زمانی تنها از طریق محاکم دادگستری انجام می گردید اما اکنون با غلبه سیستم اقتصاد مبتنی بر بازار روش های جایگزین بیش از پیش مورد استفاده قرار می گیرند. این مکانیزم ها که به عدالت خصوصی نیز تعبیر شده اند مزایایی نسبت به دادرسی سنتی سیستم قضایی دارند که در راستای سرعت لازمه تجارت موثرتر واقع می شوند. در عرصه بین المللی نیز مسائلی از قبیل تمایل تجار به آگاهی از حقوق و تعهدات خود، درگیر نشدن با مقررات و آیین دادرسی پیچیده و ناشناخته محاکم کشورهای دیگر باعث شده شرط ارجاع به مکانیزم های حل و فصل در اغلب قراردادهای تجاری بین المللی گنجانده شود. از اینرو، پژوهش حاضر به بررسی این مکانیزم های حل و فصل اختلافات اختصاص دارد.
تبیین و تحلیل قوانین و مقررات ناظر بر پرداخت ها به هیات مدیره در شرکتهای سهامی، به منظور تعیین وظایف قانونی هیات مدیره شرکت های سهامی از اهمیت بسیاری برخوردار است. این موضوع علاوه بر جنبه نظری، از لحاظ عملی نیز تاثیر زیادی بر شرکت ها دارد. در این پژوهش با بررسی نظریه ها در مورد نوع رابطه هیات مدیره با شرکت، چهار نوع رابطه برای هیات مدیره با شرکت مطرح شد. بر اساس نظریه اول، هیات مدیره وکیل شرکت می باشد، طبق نظریه دوم، هیات مدیره نماینده قانونی شرکت است. در نظریه سوم، هیات مدیره کارگر یا مستخدم شرکت تلقی می شود و در نهایت نظریهء رکنیت که هیات مدیره را به عنوان رکنی از شرکت تلقی می کند. پس از تحلیل و تبیین ماهیت رابطه حقوقی هیات مدیره با شرکت و رد سه نظریه اول، نظریه رکنیت برای نوع رابطه هیات مدیره با شرکت به عنوان نظریه غالب انتخاب شد. با توجه به نظریه رکنیت، تحلیل بخشنامه های اجرایی و مواد قانونی مربوط به پرداخت های هیات مدیره در قانون تجارت، قانون مالیات های مستقیم، قانون کار، قانون تامین اجتماعی و قانون بیمه بیکاری انجام شد. تحلیل های انجام شده نشان داد بخشنامه های اجرایی در بعضی از موارد با قوانین مربوطه دارای تناقض می باشند، لذا با توجه به اهمیت شرکت های سهامی و نقش هیات مدیره در راهبری آن ها لزوم بازنگری و انسجام بخشی در قوانین مطرح شده ضرورت می یابد.
سیاست جنایی یکی از مهم ترین شاخه های علوم جنایی است که در گذر زمان مفهومی کامل و جامع تر نسبت به قبل، از آن ارائه شده است. سیاست جنایی هر کشوری را باید در چرخه جنایی آن جست وجو نمود که ناظر بر سه مرحله ارزش گذاری تقنینی، تعدی به ارزش ها و در مرحله آخر واکنش جامعه در قبال ناقضان قوانین کیفری است. هدف این مقاله، تبیین راهبردهای سیاست گذاری در گفتمان قانون کنت بر اساس مطالعات سیاست جنایی امروزی است. مقاله حاضر بر اساس روش توصیفی و تحلیلی و با مرور کتابچه قانون کنت، بر پایه منابع کتابخانه ای نگاشته شده است. نتایج ملاحظه مقام ها و ابزارهای سیاست گذاری در مواد 58 گانه این قانون نامه حاکی از این است که پلیس نقشی تمام عیار و سرکوبگرانه داشته است؛ چرا که سیاست جنایی آن قانون نامه برگرفته از نظام حقوقی رومی ژرمنی بوده و لذا به مثابه آیین دادرسی کیفری امروزی که تمام اعمال و فعالیت های پلیس زیر نظر مقام قضایی است، اختیارات پلیس محدود نبوده است. بر اساس یافته های این تحقیق، راهبردهای پیشگیرانه و حمایتی در گفتمان سیاست جنایی کنت به ندرت مطرح بوده و تدابیر سرکوبگرانه در اندیشه وی جایگاه مهمی داشته است. پرواضح است که حکومت وقت هم پادشاهی بوده و کل نظارت ها به طور مستقل با شخص پادشاه بوده است.
در فرهنگ اسلامی معاصر، فردِ اعلای مصادیق شهید کشته ای دانسته می شود که جان برای تحقق آرمان های دین اسلام داده است. بااین حال، بازنمون تعریفی از این مفهوم که مصادیق مختلف آن در طول تاریخ فرهنگ اسلامی را شامل شود مشکل است؛ چه، در ادوار مختلف، کشته شدگانِ معرکه جنگ، درگذشتگان به امراض دشوار، درگذشتگان هجوم ناجوانمردانه حتی بیرون از جنگ های رویارو، مردگان در زیر آوار یا بر اثر فروکوفتگی، غریب مردگان، و هرچه از این دست را شهید خوانده، و اغلبِ این کاربردها را به روایات نبوی مستند کرده اند. ازآن سو، چنان که مطالعات معاصر نشان می دهد، در قرآن کریم چنین مفهومی را نمی توان پی جویی کرد. شهید همواره در قرآن به معنای گواهِ محکمه است و تنها یک مورد عبارت قرآنی می توان یافت که در آن برای اشاره به کشتگان راه دین از شهید و هم خانواده هایش استفاده شده باشد. در روایات نبوی نیز، اولاً، شهید در مفهومی اعم از کشته راه دین کاربسته شده است و ثانیاً مفهوم آن با مدلول قرآنی شهید یعنی گواه محکمه تطابق ندارد. معلوم نیست شهید از چه زمان دچار تحول معنایی گردید و در معنای کشته راه دین کاربسته شد؛ هم چنان که معلوم نیست چرا در حجم قابل توجهی از روایات نبوی، تعبیر شهید معنایی متفاوت با کاربردهای قرآنی آن یافت. برای جستن پاسخ باید نخست شواهد بازمانده از کهن ترین دوران کاربست شهید در معنای کشته راه دین را بازخوانی کرد؛ بدان امید که بتوان تصویری از کهن ترین درک از مفهوم شهید بازنمود. مطالعه کنونی با همین هدف صورت می پذیرد.
آفرینش زن در فصل دوم سفر پیدایش با استخوان دنده مرد و در آیه یکم سوره نساء با «نفس واحده» پیوند داده شده است. در نگاه نخست، مدلول این دو متن، سخت از هم گسسته به نظر می آید. بر این اساس در پژوهش حاضر، ابتدا با تأکید بر آیات 21 تا 23 فصل دوم سفر پیدایش و نیز تعبیر «نفس واحده» در آیه یکم نساء، دیدگاه های مختلف در این باب را تحلیل و بررسی کرده ایم. پس از آن با مطالعه دیگر کاربست های عبارت توراتی «از استخوان و گوشت هم بودن» در متن عهد عتیق و نیز سایر کاربردهای «نفس» در قرآن نشان داده ایم که متن تورات و قرآن کریم در مسأله آفرینش زن به صورت هماهنگ، مفهوم مشابه ای را بیان می کنند. بنابر یافته های پژوهش حاضر، مدلول روایت توراتی آفرینش زن از استخوان دنده مرد و نیز آفرینش زن از «نفس واحده» در قرآن، به گوهر مشترک در آفرینش و به تَبَع، روابط و مناسبات همراه صمیمیت، محبت و هم بستگی میان زن و مرد اشاره دارد. همچنین توجه به کاربست های نظیر در عهد عتیق و قرآن کریم نشان می دهد که این رابطه، با نوعی میثاق و وفاداری دوسویه نیز همراه است.
در دعوای مدنی پس از اعلام ختم رسیدگی دادگاه اقدام به صدور رأی می نماید، رأی صادره اعم از حکم و قرار می باشد. دادگاه ها در تعیین نوع رأی با رعایت ملاک و معیار قانونی، اختیار تعیین دارند که بعد از ختم رسیدگی اقدام به صدور حکم و قرار نمایند؛ قانون آیین دادرسی مدنی دادگاه های عمومی و انقلاب، رأی را تعریف ننموده ولی در ماده 299 ملاک و معیار اقسام رأی را بیان نموده است. اقدام دادگاه ها دراین خصوص در معرض نظارت دادگاه های عالی می باشد و وضعیت های متفاوتی دراین خصوص قابل طرح می باشد که در رویه قضایی مصادیقی از این موارد وجود دارد و شایسته بررسی می باشند. به گونه ای که در مواردی دادگاه های عالی، حکم صادره از دادگاه بدوی را قرار و بالعکس تلقی نموده و توصیف آن را تغییر داده اند. هدف از این مقاله بررسی معیار و ملاک صحیح انتخاب رأی برای دادگاه ها و بیان شیوه نظارت مراجع عالی در رسیدگی به کارگیری معیار و نوع آراء به شیوه صحیح می باشد و اینکه تغییر توصیف رأی دادگاه های بدوی در مراجع عالی به گونه ای که قرار به حکم و یا تغییر حکم به قرار شود، دارای مبنای قانونی برای اقدام می باشد یا خیر؟ دراین خصوص با مراجعه به دکترین حقوقی و با بررسی آرای صادره در دادگاه ها، با روش توصیفی تحلیلی و با بررسی آراء و نظارت حقوق دانان و رویه قضایی به بررسی موضوع پرداخته شده است تا مبنای تغییر حکم به قرار و نیز قرار به حکم و آثار هرکدام تشریح شوند.
مبنای شکل گیری فمینیسم به عنوان یک جنبش اجتماعیِ زنان در آغاز، برابری میان زن و مرد بود اما به فراخور زمان، جریانات دیگری از آن متولد شدند که برخی از آنها تنها برای حقوق برابر به مبارزه برنخاسته بودند، بلکه قائل به دیدگاه برتریِ زن نسبت به مرد در همه جهات بودند. فمینیسم در نیمه دوم قرن بیستم به حوزه آکادمی ورود پیدا کرد و به نظریه پردازی در بسیاری از علوم پرداخت. دراین میان خانواده یکی از موضوعاتی است که همواره موردِتوجه نظریه پردازان فمینیسم بوده و نظریات متفاوت و جهت گیری های ایشان سبب تغییر در مفهوم نهاد خانواده در قرن اخیر شده است. نوشتار حاضر در ابتدا به تحلیل دو مفهوم فمینیسم و خانواده پرداخته، سپس رویکرد فمینیسم را نسبت به خانواده موردِبررسی قرار می دهد. درنهایت نیز تحول مفهوم خانواده در تقابل با فمینیسم تبیین خواهد شد. روش این پژوهش تحلیلی توصیفی بوده و نتایج به دست آمده از آن نشان می دهد که بعضاً مفهوم خانواده، ساختار و کارکردهای آن از بسیاری جهات تحت تأثیر مکتب فمینیسم دگرگون شده است و امروزه ما شاهد تنوعی از ساختارها تحت عنوان نهاد خانواده هستیم.