وضعیت نشریات تخصصی علوم سیاسی در ایران بسیاری از ویژگی ها و گرایش های این رشته در کشور را بازتاب می دهد. انتشار این نشریات با فاصله ای طولانی پس از تاسیس این رشته آغاز شده و با وقفه هایی نیز همراه بوده است. تاریخچه کوتاه این نشریات بر اساس تعداد، تنوع و محتوا را می توان به سه دوره متمایز (یک دوره قبل از انقلاب و دو دوره بعداز انقلاب) تقسیم بندی کرد.بر این اساس، بررسی وضعیت و محتوای این نشریات نشان می دهد رشته علوم سیاسی در ایران شدیداً آموزش محور و تا حدود زیادی متکی به منابع و متون خارجی بوده و فعالیت های پژوهشی- آن هم از نوع روشمند، بنیادی و کاربردی- در آن از جایگاه و سابقه چندانی برخوردار نبوده است. گرایش به موضوعات کلی و انتزاعی و مباحث نظرورزانه در این رشته، بر موضوعات و مباحث انضمامی و کاربردی - به ویژه در مورد مسائل سیاسی ایران- غلبه داشته است. از لحاظ هویت و پارادایم علمی، این رشته از استقلال چندانی برخوردار نبوده و از این لحاظ تحت الشعاع رشته های حقوق، جامعه شناسی و فلسفه بوده است. با این وجود، در سال های اخیر، نشانه های استقلال نسبی از لحاظ هویت و پارادایم علمی و همچنین گرایش هایی به افزایش اهمیت فعالیت های پژوهشی و تلاش جهت انجام پژوهش های روشمندتر و کاربردی تر از جمله درمورد مسائل سیاسی کشور در این رشته به چشم می خورد.
همزمان با آغاز فرمانروایی سلجوقیان بر ایران، عنوان سلطان مفهوم و کاربردی خاص یافت. گرچه پیش از سلجوقیان، غزنویان نیز عنوان سلطان بر خود نهاده بودند، ولی در دوره سلجوقی سلطان به فرمانروایانی اطلاق می شد که فرمان حکمروایی خود را از خلیفه دریافت می داشتند و بوسیله آن فرمانروایی خود را مشروعیت سیاسی و دینی می بخشیدند. خوارزمشاهیان بر همین اساس برای کسب منشور سلطنت و عنوان رسمی سلطان از خلیفه عباسی تدارک سیاسی و نظامی فراوانی دیدند. در این مقاله این تلاش ها و نتایج مرتبط بر آن با توجه به ویژگی های حاکم بر مناسبات خوارزمشاهیان با دستگاه خلافت عباسی مورد بررسی قرار گرفته است.
خودشیفتگی یک ساختار شخصیتی است که بر مبنای فرضیه پیوستاری طیفی است که از خود شیفتگی ناسالم شروع می شود و به خود شیفتگی سالم و در نهایت عزت نفس منتهی می شود. یافته های گذشته با مقیاس شخصیت خود شیفته در نمونه های ایرانی حکایت از همسانی درونی پایین این مقیاس کرده اند. در این پژوهش، خود شیفتگی با استفاده از مقیاس مارگولیس و توماس (1980) به صورت بین فرهنگی و با هدف بررسی تطبیقی ماهیت و عوامل فرهنگی موثر در آن بررسی شد. دویست و سی و پنج دانشجوی ایرانی (110 پسر، 125 دختر) و 240 دانشجوی آمریکایی (96 پسر، 144 دختر) با تکمیل مقیاس های خود شیفتگی، خودشکوفایی، هویت و ارزش های فردگرایانه و جمع گرایانه در این پژوهش شرکت کردند. یافته ها نشان دادند که این مقیاس تنها عوامل آسیب شناختی خود شیفتگی را می سنجد؛ خود شیفتگی ناسالم دارای ساختاری متفاوت در دو نمونه ایرانی و آمریکایی است؛ فردگرایی در شکل دهی خودشیفتگی ناسالم تنها در نمونه آمریکایی موثر است، اما جمع گرایی در هر دو نمونه در کاهش خودشیفتگی ناسالم موثر است. در عین حال، دانشجویان ایرانی نمره های بالاتری در خودشیفتگی ناسالم کسب کردند. یافته ها، از ضرورت نظریه پردازی در خصوص عوامل و ماهیت متفاوت خودشیفتگی در دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی حکایت می کند
"تئوری آشوب برای درک و پیش بینی رفتارهای تصادفی سامانه های پیچیده با عطف توجه به اثر متقابل غیرخطی اجزاء آنها به کار می ر ود. ویژگی مهم سامانه های آشوبناک این است که می توانند نسبت به هر تغییر ناچیزی در شرایط اولیه سازمان های پیچیده به وجود می آید، حساسیت نشان دهد. کانال های ارتباطی که از عناصر اصلی پیچیدگی سازمان های امروز به شمار می آیند؛ صورت بندی مدل های ذهنی سازمانی را با استفاده از روش های مدل سازی رایج تقریباً ناممکن می سازند، اما استفاده از تئوری آشوب می تواند به عنوان روشی کارآمد برای مدل سازی سازمانی به کار رود. در این مقاله، با تمرکز بر شبکه های ارتباطی افراد درون سازمان که خود از نوع پیچیده هستند، قابلیت فهم و کنترل پیچیدگی سازمان با تئوری آشوب مورد مطالعه قرار می گیرد. البته با طرح کنترل پیچیدگی، ادعایی در مورد رفع آن نمی شود. نظر به اهمیت و ضرورت پیش بینی و محاسبه پیچیدگی سازمان و محیط، تابع احتمالی برای رویارویی سازمان با پروژه های جدید معرفی می شود. این تابع احتمال با نگرش به کانال های ارتباطی، که از پیچیدگی بالایی برخوردار است، و قابلیت کنشگران سازمانی در پردازش اطلاعات، صورت بندی می شود. پس از تعیین این تابع، آنتروپـی احتمال محاسبه و با اندازه گیری عدم اطمینان حاصله، ساختارهای ارتباطی سازمانی چندعاملی با هم مقایسه می شوند.
با استفاده از مفاهیم و محاسبات انجام شده بر مبنای داده های واقعی و تعیین توابع به روش پلیا و محاسبه آنتروپی توابع، مدلی مطرح می شود که بتواند به تناسب با پیچیدگی سازمانی، رفتار آن تابع را پیش بینی و تحت تأثیر قرار دهد. نتایج نهایی نشان می دهند وجود شبکه های ارتباطی منعطف و متناسب با هر پروژه در هر مقطع زمانی مشخص، و متناسب با توان افراد و ابزار درگیر در پروژه، ضروری است و نمی توان برای مدیریت انواع پروژه ها در مقاطع مختلف، به استفاده از یک شبکه بهینه بسنده کرد؛ بلکه با توجه به پیچیدگی ها در هر مقطع، باید از شبکه هایی با شکل های متفاوت سود جست."