الاهیات فلسفی یهودی در دورة میانه، دارای گرایش های فکری برجسته ای است که تاکنون کمتر مورد توجه بوده است. این گرایش ها، متأثر از جریان های فکری اسلامی است. این مقاله، با رویکرد تحلیلی و نظری به شناسایی این جریان ها پرداخته شده و اثرپذیری آنها از جریان های فکری اسلامی به شیوة مقایسه و تحلیل، مورد ارزیابی قرار گرفته است. یافته های این پژوهش، عبارتند از: گرایش کلامی، متأثر از معتزله؛ گرایش نوافلاطونی، متأثر از مکتب نوافلاطونی رایج در میان اسماعیلیه؛ گرایش ارسطویی رایج در میان فلاسفة مشائی مسلمان و گرایش نص گرای رایج در میان گروه های مختلف اسلامی، بخصوص اشاعره و سرانجام، گرایش عقل گرایی مکتب قرائیم، در پاره ای از اندیشه های اساسی، متأثر از مکتب اهل رأی در عراق و نیز معتزله و در پاره ای دیگر، متأثر از اهل حدیث هستند. بسیاری از الاهیدانان این دوره، دارای گرایش های ترکیبی میباشند؛ ممکن است یک رویکری دارای دو گرایش کلامی و ارسطویی، یا گرایش کلامی و نوافلاطونی، یا دو گرایش کلامی و ضد ارسطویی باشند.
در تاریخ دین یهود سه جریان عرفانی عمده به ترتیب زمانی وجود دارد: مِرکبِه، قبّاله و مکتب حَسیدی. جریان عرفانی حَسیدی، در قرن هجدهم و توسط اسرائیل بَعَل شَمْ طوُوْ معروف به «بِشت» شکل گرفت. مراکز اولیة حَسیدیسم در اوکراین و لهستان جنوبی قرار داشت. بعدها این نهضت سراسر اروپای شرقی را فرا گرفت. تعالیم حَسیدیسم، شکل عمومیشده ای از قبّاله بود و به جای مراعات شریعت ظاهری یهود، بر اهمیت عبادت باطنی خدا تأکید داشت. یکی از دستاوردهای حَسیدیسم اولیه، تثبیت رهبری کاریزماتیک بود که توسط نیروی معنوی و مقدسی چون صِدّیق در جامعه حَسیدی یهود صورت میگرفت. در این مکتب عرفانی، هر گروهی برای خود یک «ربّی» دارد که به عنوان (Tzaddik) «صِدّیق» از او نام برده میشود. وی واسطة بین خداوند و بندگان است. تئوری صِدّیق در قرن هجدهم، یهودیت را با مفهوم جدیدی از رهبر مذهبی، که هم پرجذبه و هم عرفانی است، معرفی نمود که بر اساس آن، در هر نسل افراد نیکوکار و خالصی وجود دارند که با استفاده از عنایت خداوند و حالت عرفانی خاصشان، رابط بین زمین و آسمان اند و از طریق آنها، لطف و رحمت الهی به انسان ها افاضه میشود.
براساس دیدگاه قرآن، آدمیدارای نوعی آفرینش و فطرت روانی خاص به خود است که او را از دیگر مخلوقات متمایز میسازد. این تفاوت در تواناییها، نیاز ها، اهداف و ویژگیهای روانی است و در تمام افراد انسانی، به صورت مشترک وجود دارد و زمینه را برای رشد و تکامل آنها فراهم میکند. این زمینه سازی، به میزان شناخت آدمیاز خود بستگی دارد. اگر خودشناسی به صورت همه جانبه تحقق نیابد، تکامل و نیل به اهداف تربیتی نیز به صورت کامل میسر نخواهد بود. هدف این مقاله، بررسی بازتاب های تربیتی خودشناسیای است که در قرآن کریم بدان تأکید شده است.
در این مقاله، با شیوة توصیفی، تحلیلی، آیات قرآن در زمینة ابعاد روانی آدمی، توصیف، و نقش مؤثر آن در تعلیم و تربیت بررسی شده است. نتایج حاصل از این بررسی، بیانگر آن است که در بینش قرآنی، انسان توانمندیهایی دارد که زمینه های مساعدی برای تربیت است. خودشناسی نیز راهی برای تقویت این توانمندیهاست. آسیب هایی نیز دارد که با شناخت از خود، فرد میتواند بر آنها فائق آید. از دیگر آثار تربیتی شناخت خویشتن (توانمندیها و آسیب پذیریها)، البته شناخت هدف زندگی و انتخاب صحیح، خداشناسی، شکل گیری صحیح نظام فکری، ارتقای روابط همه جانبه، تسهیل حرکت به سوی کمال، ایجاد تحول درونی در فرد و ارائة جهت دهی عملکردی فرد به منظور رشد فطری است.
تربیت عبادی کودکان اهمیت خاصی در نظام آموزشی و تربیتی اسلام دارد. تحقیقات نشان میدهد بسیاری از افرادی که در بزرگسالی نسبت به عبادات سستی از خود نشان میدهند، بی اعتقاد به دین و تکالیف دینی نیستند، بلکه عواملی چون بیتوجهی و یا عدم تقید والدین نسبت به انجام به موقع تکالیف عبادی، عدم ورزیدگی کودکان در انجام عبادات در کودکی و ناآگاهی آنان از فلسفه و اهمیّت عبادات، در این زمینه نقش دارند. تاکنون نظام آموزشی ما عملاً نتوانسته است این آمادگی را در دانش آموزان برای رفع این مشکل ایجاد کند. برای رفع این مشکل، ضروری است پیش از سن تکلیف، کودکان با اعمال و تکالیف عبادی، فلسفه و فواید اعمال عبادی متناسب با دوره کودکی آشنا شوند. والدین و مربیان به عنوان مسئولان اصلی تربیت، باید زمینه فراگیری و انجام برخی از مسائل دینی را برای کودکان فراهم نمایند.
این مقاله، به بررسی ضرورت تربیت عبادی کودکان، ضرورت بیان فلسفه اعمال عبادی و مسئولیت والدین در این زمینه پرداخته است.
نماگر ها و شاخص توسعه نقشی اساسی در ارزیابی و بهبود میزان پیشرفت کشورها ایفا میکنند. از نگاه روش شناسانه، تدوین شاخص یکپارچة توسعه و پیشرفت مستلزم پیمودن چهار مرحلة مفهوم سازی، استخراج معیارها، طرّاحی نماگر ها و پکپارچه سازی آنها میباشد. بنا به فرضیة این مقاله که با استفاده از روش تحلیلی ارزیابی شده است، پذیرش مفهوم قرآنی توسعه و پیشرفت موجب تحوّلی اساسی در تدوین معیارها و همچنین شاخص آن میشود. بر اساس گفتمان قرآنی، توسعة جوامع انسانی به مفهوم تعالی افراد آن جوامع برای دستیابی به زندگی پاکیزه (=حیات طیبه) در سرزمین پاک (=بلدة طیبه) و آباد (عمران) است. این مفهوم متعالی از توسعة انسانی را که از آن با عنوان «پیشرفت انسانی» یاد میشود، میتوان با توجه به کلام وحی در آسیب شناسی تمدّن ها و در چارچوب مؤلّفه های «توانمندی اخلاقی»، «توانمندی فکری»، «توانمندی جسمی ـ روانی»، و «توانمندی درآمدی» ملّت ها بازشناسی کرد. در این چارچوب، شاخص های ترکیبی پیشرفت انسانی تحقّق این توانمندیهای چهارگانه را اندازه گیری میکند. وزن دهی به هریک از این توانمندیها را میتوان با توجه به تأکیدات دینی بر هریک از آنها تعیین نمود.
در دهه های اخیر، کشورهای مختلفی به تدوین و اندازه گیری شاخص رضایت مشتری به عنوان متغیر اقتصادی مهمی در سطح خرد و کلان، اقدام کرده اند. شاخص های پیشنهادی رضایت مشتری در چارچوب اقتصاد متعارف و الگوی توسعه غربی مطرح شده اند که در آن، هدف از توجه به رضایت مشتریان، کسب سود بیشترتوسط عرضهکننده است. از آنجا که در بینش اسلامی هدف از جلب رضایت مشتری کسب رضای الهی است، شاخص رضایت مشتری شکل دیگری به خود میگیرد. در این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی، این فرضیه، مطرح میشود که بر اساس آموزه های اسلامی میتوان مفهوم تکریم مشتری را که فراتر از رضایت مشتری است، مطرح کرد. بر اساس یافته های این پژوهش، میزان تکریم مشتری را میتوان با استفاده از شاخص پیشنهادی تکریم مشتری اندازه گیری کرد. این شاخص با توجه به عوامل مؤثر در تکریم، همچون میزان رعایت ضوابط شرعی و اکتفا به سود حداقل و همچنین نشانه های وجودی آن، مانند میزان وفاداری مشتریان، و مقدار شکایت ها تدوین شده است.
روش کیفی به منزلة یکی از پارادایم های اصلی روشی در جامعه شناسی است که در برابر پارادایم اثباتی قرار دارد. ویژگیهای ماهوی این روش ازسویی، و نو بودن این روش در محافل علمی و دانشگاهی ایران ازسوی دیگر، سبب شده که هنوز این روش جایگاه شایستة خود را در محافل دانشگاهی و پژوهشی ایران نیابد. سیطرة روش اثباتی موجب شده که کارهای انجام گرفته با روش کیفی، فاقد اتقان و استحکام لازم قلمداد شود و چالش های گوناگونی در برابر روش کیفی قرار گیرد. ازجمله چالش های اصلی، چالش مدیریت کیفیت یا به زبان تسامح و تساهل، ملاک سنجش اعتبار در روش تحقیق کیفی است. ازهمین رو در این نوشتار کوشیده ایم تا این بحث را دربارة دو روش اثنوگرافی (به مثابه کیفیترین روش کیفی) و گرانددتئوری (به مثابه روش قرار گرفته در حالت میانه روش کیفی و اثباتی) پیگیری کنیم. در این نوشتار، اثبات کرده ایم که مدیریت کیفیت در اثنوگرافی، محصول درک دقیق معنا از دیدگاه کنشگر و در گرانددتئوری محصول پیمودن دقیق مراحل نظریه سازی است.
کار گروهی، قالبی برای همکاری بین افراد برای رسیدن به هدفی ویژه است. یک کار گروهی مستلزم چند عنصر مهم در رابطه با تعامل بین افراد است؛ از جمله: نیروی انسانی، نحوة تعامل آنها، و رهبری افراد. در این مقاله به مطالعة موردی طلاب حوزة علمیة قم پرداخته ایم و تفاوت های تعامل افراد در کار گروهی و نیز موانع شکل گیری همکاری گروهی در تحقیقات علوم اسلامی را بررسی کرده ایم. فردگرایی، پایین دانستن منزلت اجتماعی در کار گروهی، فقدان آموزش های کار در تیم گروهی، و نبود ساختارهای ارتباط دهنده بین افراد و انجمن های علمی از جمله متغیرهایی هستند که در این تحقیق کانون بررسی قرار گرفته اند. روش تحقیق در این پژوهش میدانی بوده که داده ها براساس چارچوب نظری روان شناختی اجتماعی از نمونة مورد نظر جمع آوری و تحلیل شده است. بررسی و تحلیل داده های نمونة مورد مطالعه نشان میدهد که آموزش کار گروهی و اجتماعی شدن در فضای همکاری جمعی، رابطة مستقیم و مثبتی با میل به همکاری جمعی در پژوهش های علوم دینی دارد.
یکی از مهم ترین اصول پژوهش در عصر حاضر، چگونگی روش مند کردن مطالعات در حوزه های مختلف علوم انسانی است. در این عرصه، شناخت قرآن در قالبی روش مند نیز توجه بسیاری از اندیشوران را به خود جلب کرده است. زبان شناسی، نشانه شناسی، کاربردشناسی و معناشناسی از جمله دانش هایی است که امروزه در فهم نظام مند قرآن تأثیر بسزایی دارد و افق های جدیدی را در مطالعات دینی گشوده است. اما این تحقیق برآن است تا روش دیگری را که به نوعی تلفیق دانش های پیش گفته است در حوزة مطالعات قرآنی وارد کند و به چگونگی کاربست آن در حوزة مربوط بپردازد. این روش، که تحلیل گفتمانی یا گفتمانکاوی نام دارد، در واقع از نتیجة مطالعة زبان توسط محققان رشته های گوناگون ـ اعم از فیلسوفان، روان شناسان، زبان شناسان، و مردم شناسان ـ پدید آمده است.
در این مقاله، برای دستیابی به چگونگی کاربست گفتمانکاوی در شناخت آیات قرآن، ابتدا مفهوم گفتمان در کانون بررسی قرار میگیرد، سپس به تبیین پیشینه و مراحل مختلف تحلیل گفتمانی پرداخته میشود.
هدف بعثت انبیای عظام و نزول قرآن کریم، تربیت انسان و ساخت شخصیت سالم و انسانی، با تنظیم رابطة سازنده با خدا، خود، مردم و جهان هستی بوده است. آموزه های وحیانی قرآن کریم و روایات معصومان(ص)، جهت وصول به این هدف مقدس برای بشر نازل شده است. بر اساس آموزه های دینی، ادعای سلامت شخصیت، بدون ارتباط به منبع وحی درست نیست. میزان سلامت آدمی به میزان دوری یا نزدیکی او به منبع قدرت مطلق سنجیده میشود. این مقاله به تبیین شخصیت سالم در اندیشة اسلامی و آثار آن میپردازد. در عین حال، تلاش میکند که رابطة شخصیت سالم با نماز و بندگی در برابر خدای متعال شناسایی شود. بررسی مفهوم شخصیت در روان شناسی و اشاره به نقش شخصیت سالم در رعایت ارزش های اسلامی، از نکات برجستة این مقاله است.
این مقاله به نقد و بررسی مهم ترین دلایل ادعای چالش های مبنایی و منطقی، امتناع حقوق بشر اسلامی میپردازد؛ ادعای پارادوکسیکال بودن حقوق بشر دینی و اسلامی مورد نقد و بررسی و پارادوکس مورد ادعای سایر اعلامیه های حقوق بشر صادق دانسته شده است. این ادعا در خصوص اسلام، پنداری و غیرواقعی به نظر میرسد. از سوی دیگر، ادعای ضرورت نگرش برون دینی به حقوق بشر و امتناع نگرش درون دینی به آن مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده است که نه نگرش برون دینی «ضرورت» و نه نگرش درون دینی «امتناع» دارد، بلکه هر دو نگرش فیالجمله ممکن اند. گرچه برای دستیابی به حقوق بشر واقعی و صحیح، مراجعه به دین، ضرورت دارد.
جریان های فکری موسوم به «فاشیسم» و «نازیسم»، اثبات گرایی حقوقی و برخی مکاتب فلسفی دیگر، انسان را به طور ذاتی فاقد کرامت میدانند و منشأ کرامت وی را در اموری مثل وابستگی او به دولت، حکومت، نژاد، عقیده و مذهب خاص جست و جو میکنند. اما اسلام برای انسان، بماهو انسان، کرامت ذاتی قائل است. این کرامت بر یک سلسله مفاهیم و ارزش های بنیادین اخلاقی و دینی، یعنی «آزادی، اراده و اختیار»، «قدرت، تعقل و تفکر»، «داشتن وجهه و نفخة الهی» مبتنی است. دین اسلام، افزون بر کرامت ذاتی، قایل به کرامت اکتسابی انسان است که مهم ترین معیار و مبنای آن، تقوا و ایمان است. این مقاله، با رویکرد تحلیلی به واکاوی مفهوم و مبانی کرامت ذاتی و اکتسابی انسان از دیدگاه اسلام پرداخته است.
این مقاله به اختصار به پرسش «رابطة ایمان و عقل» و «رابطة دین و فلسفه» پاسخ میدهد. بحث از روش شناسی الهیات و نیز چگونگی ارتباط این دانش با «علم مدرن» و نیز رابطه بین آن و فرهنگ از دیگر مباحث این مقاله است.
الهیات دانشی هنجاری است که نیاز به تعامل با همه علوم انسانی ـ اجتماعی و حتی تجربی دارد. و مبتنی بر عقلانیت است. با بهره گیری از روش های متنوّع استدلال، به «توجیه معرفتی» گزاره های دینی میپردازد. این مقاله، ضمن شناساندن ماهیت عقلانی الهیات به منزلة یک دانش متمایز و مستقل، به کارکردها و پیوندهای آن با فرهنگ جامعه و جایگاه و ضرورت آن پرداخته تا معلوم گردد که وجود این دانش پاسخگوی چه نیازی است و چرا تقریباً در بستر همه ادیان چنین دانشی رشد یافته است. امروز نیز در متن همه سنن دینی حضور دارد.
حکومت اسلامی به دلیل ویژگیهای منحصر به فردی که در ساختار خود دارد، مناسب ترین الگوی حکومتی برای تحقق حقوق واقعی و متعالی بشر است. ساختار حکومت اسلامی به گونه ای طراحی شده است که با برخورداری از ضمانت های قوی اجرایی، میتواند نظام حقوقی اسلام را که دربرگیرندة والاترین حقوق انسانی برای بشر است، محقق سازد، با توجه به ویژگیهای مهم ساختار حکومت اسلامی، همچون توحیدمحوری، ولایت محوری، مردم سالاری، انعطاف و پویایی، و نیز ویژگیهای در نظر گرفته شده برای کارگزاران حکومت اسلامی، همچون برخورداری از تقوا و عدالت، علم به قوانین الهی، کفایت و کاردانی، امانت داری و مردم داری، نظام حقوقی اسلام میتواند حقوق والای انسانی را محقق سازد.