این مقاله تحلیلی از نمایشنامه ی "ایرانیان" اثر آیسخولوس (Aeschylus، 456-525 BC)، نمایشنامه نویس یونان باستان است. مباحث شرق شناسی و نظریه ی گفتمان استعماری در نقد ادبی، مطرح شده در سه دهه اخیر در آرای ناقدان و نظریه پردازانی چون ادوارد سعید (Edward Said) و هومی بابا(Homi Bhabha)، فراهم آورنده ی چارچوب نظری تحلیل حاضر می باشند. در این مقاله نمایشنامه ی "ایرانیان"، همچون بسیاری متون دیگر در تاریخ شرق شناسی، "آرشیوی" (در معنای فوکویی آن) ازموضوعات، بن مایه ها، انگاره ها و پندارها راجع به ایران و خاورزمین (تجمل، ثروت افسانه ای، فّر و شکوه نخوت آمیز، لذت پرستی، استبداد، تباهی و …) انگاشته می شود. همچنین در این نمایشنامه نخستین بار شاهد موضوع رویارویی میان غرب و شرق در متنی ادبی هستیم. مقاله ی حاضر می کوشد نشان دهد چگونه ایرانیان، چونان "دیگر" برای یونانیان ظاهر می شوند : "دیگری" توأمان پرجاذبه و منفور، هراس انگیز و رشک انگیز، ولی به هرروی فرودست. ناهمگنی غیریت شرقی برساخته از این متن و گفتمان شرق شناسانه ی مبهم و گسیخته ی آن از دیگر موضوعات این بررسی است.
مراسم چای ژاپنی یا چانویو با گروهی از افراد (میزبان، دستیار او، چند کمک در آشپزخانه، پنج میهمان) و مجموعه ای از اشیا، شب هنگام یا صبح زود، برگزار می شود. اصول راهبر چانویو وا، سی، کی، جاکو (هماهنگی، احترام، خلوص، آرامش) است. وسایل این مراسم، که مهم ترین آنها طومار راهب ذن است، با منطق و هدفی خاص انتخاب می شود. مراسم چای و طریقت ذن از همان زمان ورود به ژاپن، اواخر قرن دوازدهم میلادی، در هم تنیده بوده است؛ ولی چانویو را راهب بزرگ ذن سِننو ریکیو در قرن شانزدهم میلادی به اوج شکوفایی رساند. در اینجا، پس از مرور تاریخچه استفاده از طومار در مراسم چای، دوازده طومار قدیمی معرفی و بررسی شده است: هر جفت از هشت طومار نخست مناسب استفاده در فصلی خاص از سال است و چهار طومار آخر در هر فصلی از سال و در مناسبتهای دیگر قابل استفاده است. هر یک از این طومارها یا در اتاق چای آویخته می شود یا در محل انتظار مهمانان. طومارهای معرفی شده اثر این افراد است: روزان اکو، بانریو، دیریو، کایمون زِنتاکو، چینگیو زویکو، اینزان ایین، ریگن اتو، هاکوین اکاکو، شونسو جُشو، مامیا ایشو، کاکوگان، ستسودو گنکو.
نگاره های ایرانی در کنار متون ادب فارسی، بخشی ارزشمند در هنر ایران به شمار می آیند. در بررسی این نگاره ها، به نگاهی هماهنگ و متقابل میان متون ادبی و نگاره های ترسیم شده برمی خوریم که از ویژگی های غیر قابل انکار نقاشی سنتی ایرانی است. نزدیکی میان هنر و ادبیات سبب ایجاد وجوه مشترکی میان این دو شیوه ی بیانی شده است. چگونگی بهره گیری نگارگر از دستاوردهای ادبی در اثر خود – از جمله نمادهای ادبی – یکی از ویژگی های شاخص نقاشی سنتی ایرانی است که برخی از آن ها از قدرت القایی بالاتری برخوردار بوده و در نگاره ها و متون حضور بارزتری دارند. در این مقاله، سعی شده است برخی از این نمادهای مشترک شناسایی گردند وبه بازخوانی دو نمونه ازنگاره های عاشقانه در نگارگری سنتی ایران با عنوان: " فرهاد ، شیرین و اسبش را بر روی دوش حمل می کند." و" دیدار شیرین و فرهاد در کوه بیستون". به عنوان شاهد مثال، پرداخته شود. نوع برخورد نگارگر و تاثیر او از متن ادبی و نمادهای کلامی و همچنین چگونگی ورود این نمادها در نگاره ها و میزان شباهت آن ها با همتای ادبی خود، دراین مقاله، مد نظر بوده است.