قرآن کریم کتاب راهنمای زندگی است و معماری ظرف زندگی انسان. معماری از زندگی شکل می پذیرد. مفاهیم مطرح شده در قرآن کریم به عنوان کتاب راهنمای زندگی می تواند به تولید مفاهیم نظری در حوزه معماری کمک کند. این پژوهش تحقق مفهوم واژه «عماره» در قرآن را تبیین کرده و به دنبال این پرسش است: معانی که باید در معماری باشند و از آیه مذبور می توان استخراج و استنباط نمود چیست و این مفاهیم چگونه می تواند در معماری تحقق یاید. هدف این پژوهش درک شئون گوناگون امر الهی در معماری و ارتقاء معانی معمارانه آن است. مبانی نظری پژوهش در ذیل مطالعات معناشناسی کلمه «عماره» ارائه می شود. از روش معناشناسی برای تبیین مؤلفه های معنایی واژه ها در عبارت «هو انشأکم من الارض واستعمرکم فیها» از آیه 61 هود استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد در نگاه زبان شناسی تاریخی «عَمَرَ» و «عَبَدَ» هر دو به جای هم به کاررفته است؛ بنابراین این دو واژه اشتقاق مشترک یا هم معنایی در ریشه دارند؛ بنابراین آبادانی می تواند جزء بندگی باشد و بندگی آبادانی همراه آورد. استعمار بر وزن استفعال، طلب عمارت است؛ یعنی خدا انسان را از زمین آفریده و از او آبادی آن را خواسته است؛ از تأمل در آیات قرآن استنباط می شود هرچند معماری باید ایمن باشد، «عماره» تنها به معنای ساخت کالبد فضایی نیست؛ همان طور که آفریدگار، زمین را مسخر انسان و مهد آرامش او قرار داده است، انسان باید بتواند معماری را بستری برای پاسخ گویی به نیازهای مادی و معنوی چون تفکر، عبادت و آرامش قلب قرار دهد و همان طور که انشاء در طی زمان صورت می گیرد معماری نیز باید متناسب با زمان و زمانه بالنده شود، ارتقاء یابد و بستر شکوفایی افراد را فراهم کند. نتیجه این پژوهش معانی معماری مستخرج از آیه را در شش بحث معماری به مثابه عامل زندگی بخشی به مکان، جایگاه به آرامش رسیدن انسان، مکان رشد و تربیت، بستر ارتباط با آسمان و زندگی معنوی انسان، نقش معمار به عنوان خلیفه الله و تجلی پروردگار در مکان زندگی انسان مطرح و تببین می کند که استعمار فی الارض باعث جهت گیری انسان به سمت خدا، طلب مغفرت الهی و آمادگی برای جلب رحمت خداوند می شود.
بعد مکانی نیاز به تعلق، آشکارکننده پیوند انسان و مکان است. اگر چه حاشیه مادی ها باعث حضور و ثبات عناصر طبیعی در شهر اصفهان هستند؛ توسعه جوامع انسانی، تغییر شیوه زندگی و استقرار گروه های جمعیتی جدید در منازل آپارتمانی سبب قطع ارتباط طبیعت مادی ها و ساکنان شده و این عدم ارتباط بر ضعف حس تعلق افراد افزوده است. از آن جا که تعامل میان انسان و محیط بر ارتباط کاربران با محیط های ساخته شده و حس تعلق آنان موثر است، این مقاله در پی یافتن پاسخ این سوال است: " مؤلفه های عوامل کالبدی- محیطی نتیجه بخش بر افزایش حس تعلق به مکان ساکنان محلات مسکونی مجاور مادی ها کدامند؟" شناسایی و طبقه بندی مؤلفه های کالبدی- محیطی مؤثر بر حس تعلق ساکنان و همچنین نحوه و میزان تأثیر گذاری عوامل عملکردی و ادراکی حاصل از عوامل کالبدی- محیطی مادی ها در ایجاد حس تعلق ساکنان، هدف اصلی این پژوهش است.در جهت پاسخ به سؤالات از روش همبستگی استفاده شد. جمع آوری داده ها به منظور مرور نتایج تحقیقات صورت گرفته به روش اسنادی از جمله نوشته ها و ادبیات، داده های آماری، اسناد تاریخی و اسناد دیداری صورت گرفت. مطالعه میدانی بصورت گردآوری داده از ساکنان محلات مجاور مادی ها با ابزار پرسشنامه و به روش پیمایشی صورت پذیرفت. داده های حاصل از پرسشنامه توسط نرم افزار Spss نسخه(26) و Amos نسخه (24) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد، بین طبیعت زیبای ماد ی ها با چهار مؤلفه "عناصر طبیعی، خوانایی، خاطره انگیزی، منحصر به فرد بودن" و عوامل عملکردی با "مؤلفه های خودبسندگی و لذت از مکان" و عوامل ادراکی با "مؤلفه های رضایتمندی، اشتیاق، افتخار، مردم دوستی و سازگاربودن" رابطه مستقیم وجود دارد که بر ارتباط کاربران با محیط تأثیر گذاشته و حس تعلق به مکان ساکنان همجوار مادی ها را افزایش می دهد.
از زمان ورود جامعه ایرانی به دوران به اصطلاح مدرن، شهرها در ایران مرکز توجه گروه کثیری از مردم و کارشناسان و حرفه مندان در داخل و خارج از کشور بوده است. شهرها در واقع به مثابه صفحه شطرنجی بوده اند که از یک سو بازی بین مردم و حکومت و از سوی دیگر، کل جامعه ایرانی با جوامع غیر ایرانی، به ویژه جوامع توسعه یافته غربی را رقم می زده اند. این بازی چهارسویه، در نهایت نتوانسته است منافع ملی ایرانیان را برآورده کند. ایران با سوابق بسیار طولانی در شکل دادن به فرهنگ و تمدن بشری، در دوران معاصر نه تنها در مقابل تمدن مدرن و توسعه برون زای تحمیلی از سوی جامعه سرمایه دار جهانی حرفی برای گفتن نداشته، بلکه نسبت به گذشته پرافتخار خود مسیری انحطاطی و رو به زوال و ابتذال را به طور مستمر در یک قرن اخیر طی کرده است. در این نوشتار انتقادی سعی شده است با مروری بسیار سریع و فشرده ضمن باز کردن برخی ابعاد پدیده وابستگی معانی و روشی «شهرسازی» در ایران، عوامل شکل گیری شرایط فعلی و راه حل احتمالی برون رفت از آن مورد بحث قرار گیرد.
سرزندگی شهری مفهومی نو در ادبیات تخصصی شهرسازی است. با وجود تعاریف متعددی سرزندگی توسط صاحب نظران، این تعاریف با توجه به جنبه های متفاوت سرزندگی، معادل خصوصیات اجتماعی فرهنگی سایر کشورها تعریف شده است. اما سرزندگی پیش از شناخته شدن در ادبیات شهرسازی، در شهرها وجود داشته و در هر فرهنگی، تعاریف متفاوت داشته است. در صورتی که ادبیات جهانی سرزندگی بدون شناخت پشتوانه تاریخی آن در ایران، مطالعه شود، این خطر پیش رو است که در راستای خلق سرزندگی شهری، برخی ارزش های بومی و تاریخی سرزندگی ایرانی به فراموشی سپرده شود. به علاوه اینکه بافت های تاریخی که بخش جدانشدنی شهر هستند و محدودیت مداخله دارند، در راستای خلق سرزندگی شهری از تمامیت شهر جدا مانده و افول بیشتر سرزندگی در این بافت ها سبب ترک و رکود بیشتر آن ها گردد. این تحقیق معیارهای بومی خلق سرزندگی شهری را تعریف می نماید. لذا با انتخاب شهر اصفهان به عنوان یکی از تاریخی ترین شهرهای ایران، به جستجوی سرزندگی در گذشته تاریخی آن پرداخته شده و به این پرسش پاسخ داده می شود که شباهت ها و تفاوت های مفهوم سرزندگی تاریخی و بومی با سرزندگی شهری چیست و مردم بومی چه فضایی در شهر اصفهان را سرزنده می پندارند؟ در این راستا از دو روش تحقیق تحلیلی-تاریخی و پیمایشی استفاده شده است. نتایج نشان می دهد سرزندگی در گذشته تاریخی اصفهان وجود داشته و تمامی شاخص های سرزندگی جهانی در گذشته تاریخی اصفهان مصداق های بومی داشته است. تعریف مردم بومی اصفهان از سرزندگی با ادبیات جهانی آن تطابق دارد، اما چگونگی و شکل و وزن آن متفاوت است، به شکلی که برخی معیارهای سرزندگی در اصفهان بیش از بقیه مورد تأکید است و معیارهای جهانی در این شهر از ارزش گذاری یکسانی برخوردار نیستند. میدان نقش جهان به عنوان سرزنده ترین فضای شهری هم در گذشته تاریخی اصفهان و هم در حال حاضر از دیدگاه مردم بومی این شهر شناخته شد.
معماری میان افزا به عنوان رویکردی عملی در جهت ایجاد ساختارها و سازمان های جدید برای تأمین فضاهای قابل استفاده در بافت های تاریخی همواره مطرح بوده که برخاسته از گرایش های توسعه شهری است و می تواند به عنوان رویکرد طراحی در بافت های تاریخی روستاها نیز مورد استفاده قرار گیرد. این پژوهش برای یافتن پاسخ به این سؤال که "با توجه به رویکرد معماری میان افزا چگونه می توان در بافت تاریخی و سنتی روستاهای تاریخی مداخله کرد؟" انجام شده؛ با این فرض که به کارگیری مدل می تواند باعث تأثیر عوامل چندوجهی مؤثر در طراحی در بافت روستایی شود و عدم کاربست آن، غفلت از برخی مؤلفه های مؤثر در این طراحی را در بر خواهد داشت. این امر، ضرورت تدوین دستور کار برنامه ریزی طراحی در بافت روستاهای تاریخی برای بهره گیری از زیرساخت ها و ظرفیت های موجود را لازم می نماید. بدین ترتیب، هدف پژوهش حاضر، دست یابی و تدوین مدل دستور کار برنامه ریزی طراحی بر اساس اصول معماری میان افزا در بافت روستاهای تاریخی و کاربست آن در نمونه پژوهشی است. روش تحقیق این پژوهش، از نوع کیفی- کمی است. در این میان، مؤلفه ها و الگوهای زمینه گرایی، شاخصه های فیزیکی و چندوجهی توسعه میان افزا و همچنین رویکردهای طراحی بناهای میان افزا در حوزه معماری در جهت نیل به این هدف، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتند و مدل مستخرج از مبانی نظری به جهت آزمون برای طراحی اقامتگاه بوم گردی و گردشگری در روستای سپورغان شهرستان ارومیه، به کار گرفته شده است. یافته های تحقیق نشان می دهند به کارگیری این مدل طراحی می تواند باعث تأثیر عوامل چندوجهی مؤثر، از جمله الگوهای کالبدی- معماری و الگوهای محیطی- عملکردی در طراحی در بافت روستایی شده که علاوه بر حفظ ارزش های میراث معماری زمینه با طبیعت آن نیز هماهنگ شود.
ارتقاءکیفی معماریِ امروز ایران، از رهگذرِ «درس گرفتن» از ارزش های میراث معماری این سرزمین، سپس «مشق کردن» آن تا بازآفرینی معماری «اصیل و بدیع» در تمام ابعاد آن از جمله تزئینات و آرایه ها میسّر می گردد. از این رو، فهم روش درست طیِ این مسیر برای معماران و دانشجویان حائز اهمیت می باشد. هدف این پژوهش، یافتن فرآیندی نظام مند در خوانش و آفرینش صحیح آرایه ها در معماری ایران می باشد و پرسش اصلی ما این است که «چگونه می توان به الگویی برای خوانش و آفرینش آرایه ها در معماری ایرانی دست یافت؟» یک گام اصلی و آغازین در مسیر پاسخ به این پرسش، رجوع به آراء متخصصان این حوزه است که در مطالعات خود به خوانش و بررسی آرایه های معماری ایران در ابعاد مختلف پرداخته اند. در این پژوهش طی مطالعات کتابخانه ای-اسنادی، با رویکردی تفسیری و با روش تحلیل محتوا، گزیده ای از منابع شاخص در این زمینه مورد تجزیه تحلیل قرار گرفتند. بررسی ها حاکی از آن است که متخصصان، آرایه های معماری ایران را از سه منبع و به تَبَعِ آن با سه رویکرد، نگریسته اند: اول: از طریق بررسی آثار، دوم: استادکاران سنتی و سوم: خوانش مستندات غیر معماری، ازجمله منابع فرهنگی، ادبی و ... . حاصل این سه رویکرد، هشت رهیافت درباره آرایه هاست: «سیر تحول تاریخی»، «آرایه ها در یک گونه خاص معماری» (مسجد، خانه، بازار)، نگاه «فنی و مرمتی»، «معنایی-فلسفی» و «مصالح، رنگ، نقش و کتیبه» به مثابه آرایه در معماری. علاوه براین، فرآیند خوانش و آفرینش آرایه های معماری ایران را می توان در چهار لایه «مصالح، رنگ، نقش و کتیبه» دسته بندی کرد که همگی دست به دست هم به صورت یک منظومه موجب کیفیت، زیبایی و معنا بخشی به مکان می شوند. معماران امروز می توانند مبتنی بر نتیجه و کاربرد این تحقیق، با نگرشی جامع، طی پرداختن توأمان به هر دو جنبه «صورت و حکمت» آرایه ها، به «شناخت و کاربرد آرایه های چهارگانه» در «نقد و طراحی فضا» مجهز شوند که اکنون جای آن در «آموزش معماری» خالی ست.
بافت های فرسوده شهری در چند دهه اخیر به صورت مشکل حادی در کشور بروز کرده است. از یک سو، گسترش فرسودگی بافت های شهری و از سوی دیگر، روند کند نوسازی این بافت ها به صورت نامتوازن موجب پیدایش مشکلات جدیدی برای شهرهای کشور شده است. آنچه در آسیب شناسی نوسازی این بافت ها روشن می شود این است که عدم توازن و ناهماهنگی در ابعاد مختلف اجتماعی، کالبدی، اقتصادی و عوامل دیگر مشابه آن موجب بروز اختلال یا قطع اتصال با شبکه ها و جریان های توسعه شهری شده و فرسودگی در مناطق آسیب پذیر و مستعد را رقم زده است. به این ترتیب، می توان گفت که بافت های فرسوده شهری یا پهنه های شهری جامانده، مولود شهرسازی ناعادلانه و توسعه شهری نامتوازن است. به همین دلیل نیز تاکنون در مجموع، نتوانسته است روند نوسازی را با روند فرسودگی، متوازن سازد. چهار مانع اصلی عدم موفقیت نوسازی متوازن عبارت اند از: ابهام درشناخت مفاهیم اساسی و مبنایی نوسازی (فقر دانش و نبود پشتوانه های نظری)، وجود تعارضات درنظام حکمرانی مدیریت نوسازی و نبود برنامه راهبردی- اجرایی نوسازی، نبود مشارکت فعال (کنشگران) جوامع مخاطب نوسازی به ویژه مردم در سیاست گذاری، برنامه ریزی و اجرای طرح ها (بی اعتمادی به وعده ها، برنامه ها و مدیریت نوسازی) و بی ثباتی رویکردهای مدیریتی، ناتوانی در هماهنگی بخش ها و ضعف متولیان در هماهنگ سازی بخش ها و دستگاه های متولی (عدم شفافیت فرایندها). با این روند می توان نتیجه گرفت که تداوم جاماندگی بافت فرسوده از سایر بافت های شهری منجر به «واماندگی»، «زوال» یا «فروپاشی» بافت های جامانده می شود. به عبارت دیگر، زوال یا فروپاشی بافت درچنین حالتی به معنای قرارگرفتن این بافت ها در نقطه بی بازگشت نوسازی است. به همین جهت، نیازمند گشودن راهی به منظور مداخله عقلانی، علمی و هوشمندانه در بافت های فرسوده شهری کشور هستیم که با تکیه بر سه بینش و خِرد پایه نوسازی «عدالت بنیان»، نوسازی «مردم پایه» و نوسازی «محله محور»، نوسازی متوازن بافت های فرسوده شهری بافت های فرسوده را سامانی نو بخشد. با توجه به بینش های اساسی و خِردهای پایه سه گانه، نوسازی متوازن که در پی گشودن راهی به منظور مداخله عقلانی، علمی و هوشمندانه در بافت های فرسوده شهری کشور باشد، نیازمند تدوین اصولی است. اصولی که می توان کلیه هدف گذاری ها، برنامه ریزی ها، اقدامات و عملکرد های نوسازی بافت های فرسوده شهری را در آن چهارچوب مورد عمل و ارزیابی قرار داد. نظام تدبیر مدیریت نوسازی بافت های فرسوده شهری بیش از هر چیز نیازمند اصول «همه جانبه نگری»، «توازن فکری و عملی» و «عقلانیت توأم با هوشمندی» در برون رفت از معضل بافت های فرسوده شهری کشور و رونق بخشی نوسازی این بافت هاست. در این صورت دست یابی به هدف نوسازی متوازن بافت های فرسوده محقق و توسعه شهری نیز متوازن می شود.
نقش برجسته های ساسانی از مهمترین آثار تاریخی ایران باستان هستند که محل اصلی نمایش این نوع نقش ها استان فارس است. در حدود 30 عدد نقش برجسته ساسانی در استان فارس وجود دارد که موضوع اصلی این نقش برجسته ها صحنه های القاء قدرت، دیهیم بخشی و یا صحنه های جنگ و شکار است. متأسفانه بسیاری از این نقش برجسته ها به دلیل این که در فضای باز قرار داشته و عموماً تحت تأثیر شرایط اقلیمی می باشند، بسته به نوع سنگ موردنظر و موقعیت مکانی، در طول سالیان، آسیب هایی را متحمل شده اند. برنامه مطالعه، مستندنگاری، تهیه طرح حفاظت و مرمت این مجموعه نقش برجسته ها از نظر تاریخی برای تاریخ و میراث فرهنگی کشور اهمیت بسیار دارد. بالغ بر 11 عدد از این نقش برجسته ها و همچنین کتیبه های خطی متعددی در مجموعه نقش رستم قرار دارد که همگی در فضای روباز و در معرض تهاجم عوامل محیطی (بارش باران، باد، دما و غیره) قرار دارند و همه این عوامل باعث فرسایش تدریجی این نگاره ها گردیده اند. پرسش اصلی در این مقاله در زمینه نحوه و روند مطالعات، آسیب شناسی، آسیب نگاری و اجرای مرمت یک اثر صخره ای بوده است. در جهت جوابگویی به مشکلات نقش برجسته بهرام دوم پس از انجام مستندنگاری و آسیب نگاری اثر مطالعات بصورت آزمایشگاهی و میدانی به انجام رسید. در همین باره مطالعات آزمایشگاهی با مطالعه مشخصات فیزیکی، بررسی های پتروگرافی و آزمایشات دستگاهی XRD، XRF همراه بوده است. بر اساس این مطالعات نمونه های سنگ به طورکامل از کلسیت با مقادیر کمی منگنوکلسیت تشکیل شده است. وقوع هوازدگی فیزیکی و شیمیایی در ساختار سنگ آهک به ایجاد اشکال مختلف آسیب همانند تورق، ترک، شکستگی در سطح نقش برجسته بهرام دوم بوده است. همچنین به منظور حل بخشی از مشکلات فرسایشی بر روی نقش برجسته برخی اقدامات اضطراری حفاظت و مرمت با تمرکز بر استحکام بخشی و مقاوم نمودن سطح در برابر عوامل فرساینده برنامه ریزی و اجرا شد.
خیابان-مزار الگویی از مجموعه سازی در دوره تیموری است، با فرمی مبتنی بر استقرار ابنیه مقابر، مزارات و بناهای مذهبی، در امتداد یک گذر حومه ای و یا یک شریان شهری. مستندات باستان شناسی و تاریخی وجود پنج نمونه از مجموعه های خیابان-مزاری در عهد تیموری را گزارش داده اند که از میان آنها سه مجموعه، شاه زنده در سمرقند، دارالسیاده در شهر سبز و خیابان در هرات را می توان از شاخص ترین نمونه های این نوع از مجموعه سازی عنوان داشت. خیابان-مزار هرات را نیز به دلیل دارا بودن قدمتی بیشتر و همچنین استقرار بناهایی پرشمارتر نسبت به دو نمونه دیگر، می توان به عنوان نمونه شاخص این فرم معرفی نمود. در این مقاله ضمن بررسی تحولات ساخت وساز در طول محور خیابان هرات در طی دوره های آل کرت و تیموری، روند تحولات در این محور تبیین می گردد. سپس شاخصه های خیابان-مزار هرات در پایان عهد تیموری به منظور دستیابی به ویژگی های کلی مجموعه های خیابان-مزاری در این دوره، با دو خیابان-مزار دارالسیاده و شاه زنده مقایسه می شود. اطلاعات این مقاله با روش های کتابخانه ای، مشاهده بصری و تحلیل یافته های حاصله، گردآوری شده و پژوهش با روش تحلیلی-تاریخی صورت گرفته است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که فرم خیابان-مزار در مجموعه سازی دوره تیموری مشتمل بوده است بر استقرار منظم ابنیه مقابر در دو سوی معبری که به بنایی مهم در انتهای مسیر منتهی می شده است. در این میان خیابان-مزار هرات با قدمتی بیشتر نسبت به سایر نمونه های هم دوره اش در نقطه ای محوری از حومه شهر هرات قرار داشته و در راستای آن به غیر از بنای مقابر، سایر ابنیه مذهبی و خدماتی نیز مستقر بوده اند.
برنامه های درسی در دوره کارشناسی معماری در کشور ما به دلیل عدم توجه کافی به حوزه فعالیت های عملی و مغفول ماندن تربیت حرفه ای، مورد انتقاد قرار گرفته اند. برنامه درسی را ستون مرکزی فرآیند آموزش و وسیله ای برای تحقق اهداف آموزش عالی دانسته اند. لذا هدف از انجام پژوهش حاضر، ارتقای برنامه درسی بر مبنای آموزش مبتنی بر عمل به عنوان رویکردی نوین و پیوند میان آموزش معماری با مقتضیات جامعه و دنیای کار است. این تحقیق در پی پاسخ گویی به دو پرسش است؛ 1. الگوی برنامه درسی در دوره کارشناسی معماری بر مبنای الگوی کلایِن و آکِر چگونه است؟ 2. مدل مفهومی اهداف برنامه درسی از منظر آموزش عملگرا منطبق بر الگوی پیشنهادی چگونه است؟ پژوهش حاضر از نوع کیفی بوده و از روش های فراترکیب و تحلیل محتوا به صورت متوالی استفاده شده است. تحلیل و کدگذاری داده ها با استفاده از نرم افزار Nvivo انجام شد. جهت جمع آوری اطلاعات از روش اسنادی و مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شده است. ابتدا با روش فراترکیب، 18 الگوی برنامه درسی بررسی و بر مبنای الگوی کلایِن و آکِر، ویژگی های الگوی پیشنهادی بیان شدند، این الگو شامل نه عنصر با مرکزیت اهداف برنامه درسی است؛ به طوری که سایر عناصر همانند تار عنکبوت به یکدیگر وابسته هستند. سپس با تحلیل محتوای اسناد منتخب و فرم های مصاحبه، کدگذاری داده ها انجام شد. پس از تحلیل داده های کیفی، 2437 ارجاع حاصل شد و از تلخیص و طبقه بندی داده ها در نهایت 83 کد باز، 23 کد محوری (19 مقوله فرعی و 4 مقوله اصلی) و 5 کد گزینشی ارائه شد. پس از کشف روابط علی- معلولی مدل مفهومی اسپیرال مشتمل بر 4 هدف، 5 بُعد و 19 شاخصه آموزش عملگرا ارائه شد که در این مدل بُعد مش اهده به عنوان هسته مرکزی و به ترتیب 4 بُعدِ تجرب ه عینی، آزمای شگری، کارآموزی و سودمندی در سطوحی بالاتر، ابعاد آموزش عملگرا را تشکیل می دهند؛ به طوری که سودمندی به عنوان بُعد همه شمول در بالاترین سطحِ ابعاد آموزش عملگرا در بازنگری برنامه درسی و ارتقای آموزش معماری در راستای تربیت حرفه ای ایفای نقش می کند.
تمامی مراحل حفاظت از آثار تاریخی باید طبق معیارهایی انجام پذیرد که این معیارها در واقع جداکننده صحیح از ناصحیح هستند. برخی از معیارها صورت کلی دارند و برای همه گونه های آثار تاریخی لحاظ می شوند و برخی از آن ها اینطور نیستند و گاهی لازم است این معیارها متناسب با ویژگی ها و شرایط اثر تعبیر و تفسیر شوند. در این راستا، پرسش پژوهش به این صورت مطرح می شود: جهت حفاظت از دیوارنگاره های بوم پارچه در ایران چه معیارهای بنیادین(با چه تعبیر و تفسیری) می توان مطرح نمود؟ لذا در این پژوهش سعی شده است با مرور منشورها، دستورالعمل ها و نظریّه های بین المللی و همچنین بررسی تجربه های حفاظت و مرمّت دیوارنگاره های بوم پارچه در خارج از ایران، معیارهای بنیادین حفاظت از دیوارنگاره های بوم پارچه تبیین گردد تا بتوان با تکیه بر آن، مداخله های صحیحی بر روی دیوارنگاره های بوم پارچه انجام داد. همچنین با توجه به معیارهای پیشنهاد شده با تفسیری متناسب با ویژگی های دیوارنگاره های بوم پارچه، می توان تحلیل صحیحی بر اقدامات حفاظتی و مرمتی سال ها و دوره های گذشته بر روی این گونه آثار داشت. هدف از پژوهش پیش رو، تبیین معیارهای بنیادین حفاظتی دیوارنگاره های بوم پارچه است. در این راستا، تحقیقی کاربردی-توسعه ای با روش یافته اندوزی: الف: مطالعه متون تخصصی. ب: انجام مطالعات و بررسی های میدانی. ج: بررسی و تحلیل نتایج حاصل از مطالعه متون تخصصی و مطالعات میدانی؛ انجام پذیرفته است. با تکیه بر مطالعات انجام شده و همچنین تحلیل آن ها، معیارهای حفاظتی دیوارنگاره های بوم پارچه(شناخت اثر قبل از هرگونه مداخله، حفظ اصالت اثر، حفظ یکپارچگی اثر، توجه به ویژگی دوگانه دیوارنگاره های بوم پارچه، نمایش صحیح اثر) ارائه شده است که برای هر کدام از آن ها، مثال هایی از آثار ایران و پیشنهادهای مرتبط جهت مداخله های مرمتی و نمایش صحیح آثار نیز ارائه شده است. آثار تاریخی در دنیا هم از نظر ماده و فن ساخت و هم از نظر ارزش های مختلف در بستر فرهنگی خلق اثر، تنوع زیادی دارد. به این دلیل در مجامع بین المللی در خصوص معیارهای حفاظتی فقط به کلیات پرداخته می شود. بنابراین در خصوص دیوارنگاره های بوم پارچه به صورت مشخص به ارائه و تفسیر معیارهای بنیادین پرداخته شد.
حضورپذیری مردم در یک فضای عمومی، بسیاری از مسائل از جمله حوزه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... مرتبط با آن فضا را تحت تأثیر قرار داده و عامل اصلی در تعیین میزان موفقیت آن فضا به شمار می رود. از سویی، هر فضای شهری از طریق لبه های خود با محیط پیرامونی آن در ارتباط است که در این خصوص پیوستگی فضایی در لبه ها، عامل اصلی در تعیین نوع و شکل ارتباط با فضای پیرامونی است. بنابراین، پیوستگی فضایی در ورودی های یک مجموعه شهری به عنوان جزئی از لبه می تواند تأثیر به سزایی در افزایش حضورپذیری در آن مجموعه داشته باشد. با این توضیح در این پژوهش، موضوع چگونگی تأثیر پیوستگی فضایی در ورودی های یک مجموعه عمومی شهری بر میزان تمایل افراد به حضورپذیری در آن مجموعه مورد بررسی قرار می گیرد که در این ارتباط، مجموعه بازار سنتی شیراز به عنوان نمونه موردی تحقیق مدنظر قرار گرفته است. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی تحلیلی مبتنی بر ترکیب روش های کمی و کیفی در گردآوری و تحلیل داده ها است که بسته به ماهیت شاخص های تحلیل در بخش های مختلف، از روش های مشاهده، مصاحبه، پرسش نامه و نرم افزار Depthmap در ارزیابی ابعاد مختلف موضوع بهره گرفته شد. نتایج تحقیق در نهایت حکایت از وجود یک رابطه مستقیم میان پیوستگی فضایی در بعضی از ورودی های بازار و تمایل به استفاده از آن ورودی ها جهت حضور در بازار داشتند. همچنین تداوم کالبدی، تداوم کارکردی و تداوم بصری، از جمله ابعاد پیوستگی فضایی در ورودی ها هستند که مجموعه این عوامل می توانند بر میزان حضورپذیری در یک فضای شهری (به عنوان مثال بازار) نقش داشته باشند.
ارزیابی طرح های معماری، به قضاوت درباره طرح می پردازد؛ به این صورت که میزان معیارهای متغیر در طراحی را از جنبه مورد نظر اندازه گیری کرده و سپس آن را قضاوت می کند. با توجه به نقش مهم داوری در دروس طرح های معماری، درصورتی که نوع داوری مشخص نباشد، فضای مناسب بر داوری را تحت تأثیر قرار می دهد، باعث ورود مطالبات بی ارتباط با اهداف آموزشی می شود و زمینه رش د و استعدادهای دانشجویان را از بین خواهد برد. هدف پژوهش حاضر، دست یابی به معیارها و شاخص های داوری واقع بینان در زمینه دانش و توان تخصصی دانشجویان معماری در ایران است. پرسش های اصلی پژوهش این است که معیارهای ارزش یابی و داوری پروژه های معماری در دانشگاه های مطرح رشته معماری در ایران چه هستند؟ دیدگاه اساتید در این راستا چیست؟ روش تحقیق از نوع آمیخته (کمی-کیفی) و هدف، کاربردی است. جامعه آماری، 17 نفر از اعضای هیئت علمی مشهور گروه معماری در دانشگاه های شهید بهشتی، تهران، علم و صنعت و شهید چمران اهواز هستند. نمونه گیری به صورت سامان مند و غیرتصادفی انجام شد. ابزار جمع آوری داده از طریق پرسش نامه از نوع لیکرت است و یک سؤال به صورت گزینشی تدوین شد. دو سؤال به صورت پرسش نامه باز مصاحبه شد. برای دست یابی به نتایج دقیق تر، نظرات اساتید جوان در زمینه داوری طرح های معماری گرفته شدند. بر این اساس، 25 نفر از اساتید جوان که در حال گذراندن مقطع دکتری خود در دانشگاه های مطرح معماری بوده و سابقه تدریس در کارگاه طراحی معماری در دانشگاه را داشتند، به عنوان جامعه آماری انتخاب شدند. نتایج و اطلاعات با نرم افزار SPSS و با به کارگیری روش های آماری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان دادند معیارهای نهایی مربوط به ارزیابی فرآیند طراحی به دو زیرشاخه مطالعات و طراحی تقسیم می شوند. مطالعات به دو زیرگروه دانش اولیه و توجه به مطالعات فنی تقسیم شده و طراحی به دو زیرگروه مهارت طراحی و پیشبرد روند طراحی دسته بندی می شود؛ به غیر از دانش اولیه، سایر عوامل بر محصول نهایی اثرگذار هستند. از دید خبرگان، مطالعات و دانش فنی بیشترین اثرگذاری بر محصول نهایی را دارند. از نگاه اساتید جوان، پیشبرد روند طراحی بیشترین تأثیر را بر نمره دهی اساتید دارد و بعد از آن مهارت طراحی، مطالعات و دانش فنی قرار دارد. در نهایت، پیشنهادها و راهکارهایی برای هیئت داوری، آموزش دهندگان معماری و متخصصان ارائه شدند تا منجر به ارتقای کیفیت سطح داوری اساتید شود.
استان گیلان به دلیل بارندگی ها و شرایط اقلیمی دارای پل های متعددی از دوره های تاریخی گذشته است. هدف پژوهش، گونه شناسی و شناخت عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری پل های تاریخی صفویه و قاجاریه استان گیلان است. پژوهش درصدد پاسخگویی به سؤالات ذیل است؛ کدام عوامل در شکل گیری گونه های مختلف پل های صفویه و قاجاریه استان گیلان مؤثر بوده اند؟ پل های صفویه و قاجاریه گیلان دارای چه تفاوت هایی از منظر؛ سازه ، هندسه، نوع قوس ، مصالح و تزئینات معماری با یکدیگر هستند؟ بر این اساس در این پژوهش، ابتدا برمبنای مطالعات کتابخانه ای مشخصات 15 پل تاریخی عصر صفویه و قاجاریه استان گیلان جمع آوری و در گام بعدی بر مبنای مطالعات میدانی عوامل مؤثر بر شکل گیری پل ها موردبررسی و جهت انجام تحلیل های هندسی پل ها از روش های ترسیم دستی و نرم افزارهای: فی ماتریکس حرفه ای و تقسیمات طلایی آتریس استفاده گردیده است. نتایج پژوهش نشان دهنده آن است؛ اشتراکات مذهبی، اقتصادی، توسعه روابط سیاسی ایران با غرب و سپری نمودن اوقات فراغت شاهان صفوی عمده ترین عوامل شکل گیری پل های صفویه بوده است. پل های صفویه دارای 3 گونه مختلف؛ پل یک دهانه ای، دو دهانه ای و چهار دهانه ای هستند، استفاده از قوس پنج او هفت تند و کند، کانه پوش های متعدد، آجرکاری برجسته، وجود فضای اتراق، پشت بند دایره ای شکل، شیب بندی دومرحله ای و فرم پایه ها به صورت مستطیل و فرم موج شکن ها به صورت اشکال دایره ای لوزی امری رایج در پل های صفویه گیلان هستند. مهم ترین عوامل شکل گیری پل های قاجاری عبارت اند از؛ کنترل رابطه و کاهش تنش میان غرب و ایران، اقتصاد و ایجاد ارتباطات درون شهری و روستایی است. پل های قاجاری دارای 3 گونه مختلف؛ پل های یک دهانه ای، یک دهانه مرکزی و دو طاق جانبی و پل یک دهانه مرکزی و چهارطاق جانبی هستند. استفاده از قوس با ابعاد کوچک، آجرکاری عقب نشسته، شیب بندی یک طرفه و به کارگیری فرم دایره ای در موج شکن، پشت بندها و فرم مستطیل در پایه ها و عدم وجود فضای اتراق، میل راهنما و کانه پوش ها امری رایج در پل های قاجاری استان گیلان است.
در دهه های اخیر، با توجه به تغییرات در شیوه های یادگیری و پیشرفت فن آوری، نقش فضاهای عمومی در دانشگاه ها اهمیت بیشتری یافته است. لذا تفکر دوباره درباره معماری این فضاها با مطالعه نیازها و تجربیات دانشجویان، ضروری به نظر می رسد. با چنین برداشتی، مقاله حاضر، با هدف افزایش رضایتمندی دانشجویان، ترجیحات و نیازهای دانشجویان در استفاده از فضاهای عمومی دانشگاه را مورد مطالعه قرار داد. با استفاده از یک مطالعه میدانی در دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اصفهان، داده ها از طریق یک نظرسنجی کیفی و با استفاده از نصب پوستر در چهار فضای عمومی دانشکده جمع آوری شدند. این شیوه به دانشجویان امکان داد تا نظرات، ترجیحات و ایده های خود را مطرح کنند. پوسترها به مدت 6 روز در موقعیت های تعیین شده قرار گرفتند و در نهایت 248 نظر در مورد فضاها جمع آوری شد. تحلیل داده ها به شیوه کیفی و با کدگذاری به روش تحلیل مقایسه ای مداوم انجام شد. نتایج به دست آمده نشان دادند که مؤلفه های رضایتمندی دانشجویان از فضاهای عمومی دانشکده بر مبنای دو ویژگی اصلی مکان قابل بررسی هستند؛ کالبد و فعالیت. علاوه بر این، یک جنبه کارکردی در کتابخانه مورد تأکید است که اشاره به ساعات دسترسی دانشجویان به کتابخانه دارد. بر مبنای نتایج حاصل از کدگذاری دیدگاه های دانشجویان، جنبه کالبدی فضا نشان دهنده نیاز آنها به طراحی مناسب منظر و مبلمان، آسایش محیطی و فضاهای پشتیبان در فضاهای عمومی دانشگاه است. نتایج بررسی جنبه فعالیتی فضا نیز نشان دادند که دانشجویان قابلیت محیط برای انجام طیفی از فعالیت های فردی و جمعی را ارزشمند می دانند. این فعالیت ها شامل؛ خلوت، تعامل، درگیری تحصیلی، تفریح و ترمیم و مطالعه فردی و گروهی در فضاهای عمومی دانشگاه هستند. تجزیه و تحلیل ها همچنین نشان از آن دارند که اهمیت این فعالیت ها در چهار مکان مورد بررسی برای دانشجویان متفاوت است.
«احساس معنوی محیط» تجربه ای ویژه حاصل از حضور در فضاهای قدسی است. درزمینه ی ارتباط بین معماری و مفاهیم معنوی، تحقیق های بسیاری صورت گرفته است اما کمتر به بررسی تجربیات معنوی در مواجهه با آثار معماری پرداخته اند. روانشناسی رفتارگرا به واسطه تمرکز بر روی عکس العمل مخاطبان، به عنوان پاسخ و فضاهای معماری به عنوان محرک، بستر مناسبی برای بررسی احساس معنوی محیط است. در این مقاله از طریق مرور ادبیات، ویژگی های این احساس شناسایی و سپس از طریق تحلیل عاملی، عوامل فضایی مؤثر، دسته بندی می شوند. پس از تهیه پرسشنامه و سنجش روایی از «نسبت روایی لاوشه» و «شاخص روایی محتوایی» برای تعیین پایایی از روش آلفای کرومباخ استفاده شد. برای تعین حجم نمونه، از طریق روش آسان یا در دسترس تعداد 320 نفر از زائران حرم مطهر امام رضا (ع) در سال 1397 انتخاب شده اند. یافته ها و نتایج پژوهش نشان می دهد عوامل مؤثر بر احساس معنوی محیط، در پنج دسته به شرح عوامل عملکردی «مقیاس و تناسب ابعادی، رعایت شأن و عملکرد، فضای سکون، فضای مکث، حیاط های وسیع، امکانات رفاهی جانبی و هم جواری فضاهای فرهنگی» و عوامل کالبدی «عظمت مقبره، شکوه داخلی مقبره، تدریج افقی اهمیت، سیر از ساده به پیچیده در محور عمودی و افقی، شاخص بودن المان مقبره» و عوامل ایده ای «ساماندهی ورودی، انتظام سلسله مراتبی فضا، منع شمایل نگاری، انطباق محور حرکتی بر محور معنایی، ابهام در تسلسل فضا، شاخص بودن نورپردازی و موقعیت عناصر نورانی» و عوامل یکپارچگی شامل «تشابه نسبی فضاهای پشت سرهم، کل گرایی، همگرایی فرم و تزئینات» و عوامل فناوری، «مسقف بودن موقت حیاط، سامانه های نورپردازی شگفت انگیز و شرایط زیست محیطی» شناسایی و دسته بندی شده اند.
جهان با بحران های پیچید ه اقلیمی، زیست محیطی، اجتماعی و تمد نی روبروست. حفاظت از منابع طبیعی، اکوسیستم ها و میراث فرهنگی جوامع به عنوان ارکان اساسی توسعه پاید ار، نه تنها به تقویت هویت ملی و ارزش های فرهنگی می پرد ازد ، بلکه نقش محوری د ر پاید اری زیست محیطی و مد یریت منابع تجد ید ناپذیر ایفا می کند . این حفاظت طیف گسترد ه ای از عناصر، از جمله کوه ها، جنگل ها، د ره ها، د ریاچه ها و رود خانه ها، مزارع، بناهای تاریخی، محوطه های باستانی، مکان های عام المنفعه و میراث معاصر، میراث صنعتی و فضاهای سبز شهری و مناظر فرهنگی و غیره را د ر بر می گیرد . این عناصر به عنوان سرمایه های طبیعی و فرهنگی، ضمن حفظ هویت تاریخی و فرهنگی جوامع، د ر توسعه پاید ار نیز نقش محرک د اشته و منافع عمومی را تامین می کنند . ضرورت حفظ، مرمت و احیای مکان ها و مناظر تاریخی بر کسی پوشید ه نیست؛ اما پرسش اصلی اینجاست که چرا اصول حفظ و احیای مکان های تاریخی به د رون خود ش محد ود شد ه و به بیرون و به توسعه های معاصر تعمیم نیافته است؟ کوتاه شد ن عمر بناهای جد ید ، منقضی شد ن زود هنگام تاریخ مصرف بناهای نوساز، همراه با تخریب های بی رویه ساختمان ها با طول عمر کم و زیاد ، بار سنگینی بر محیط زیست تحمیل کرد ه است. به عبارت د یگر، تخریب ساختمان ها به معنای هد رد اد ن منابع و انرژی های تجسد یافته و آغاز مجد د چرخه استخراج منابع و مصرف انرژی است که د ر نهایت به تخریب بیشتر محیط زیست منجر خواهد شد . بنابراین، جهان امروز بیش از هر زمان د یگری نه تنها نیازمند نگهد اری، مرمت و حفاظت از میراث تاریخی و محیط مصنوع و طبیعی خود است بلکه ضرورت باز نگری د ر رویکرد های جاری معماری و شهرسازی و خانه سازی بیش از هر زمان د یگری اهمیت یافته است. اکنون زمان آن فرا رسید ه که اصول حفاظت، مرمت و احیا که د ر کنوانسیون های جهانی و منشورهای ملی و بین المللی انعکاس یافته، فراتر از حوزه های تخصصی میراث فرهنگی، به عنوان راهنمای برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های توسعه پاید ار، از جمله معماری، شهرسازی، محیط زیست، مسکن و آمایش سرزمین مورد توجه ویژه قرار گیرد . این اصول بر احترام به محیط زیست، بستر طبیعی و زمینه فرهنگی و اجتماعی که اثر د ر آن شکل گرفته تأکید د ارند ، حد اقل مد اخله و حد اکثری بهره وری د ر محیط را تشویق می کنند ، بازگشت پذیری و قابلیت انعطاف پذیری طرح ها و تصمیمات را می طلبند ، بر پاید اری، انسجام و کل نگری پافشاری می کنند ، بر اصالت، ساد گی، خوانایی و استفاد ه از مصالح و فنون سازگار و بوم آورد اصرار، و بر احترام به ساختارها و تجربه زیسته گذشته برای بهره برد اری نسل حال و آیند ه و بر تد وام و مد یریت تغییر و تأمین منافع عموم و موارد بسیاری د یگر از این د ست تأکید می ورزند . با اجرایی شد ن چنین اصولی، می توان به تعاد لی پاید ار بین نیازهای نسل حاضر و آیند گان د ست یافت، از هد ر رفت منابع جلوگیری کرد ه و به حفظ هویت فرهنگی، محیط زیست و توسعه پاید ار امید وار بود . انتظار می رود مسئولین به مسئله حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی و نقش آن د ر توسعه پاید ار، نه تنها به عنوان یک مسئولیت مد نی بلکه یک ضرورت استراتژیک بنگرند و با اتخاذ سیاست های مناسب، از میراث فرهنگی، تاریخی و طبیعی کشور پاسد اری کنند . تد وین قوانین و مقررات، تخصیص بود جه های کافی برای مرمت و نگهد اری مکان ها و مناظر تاریخی، معاصر و د ارایی هایی که با کاهش عملکرد و بهره وری مواجه هستند ، افزایش آگاهی عمومی و مشارکت مرد م د ر حفاظت از میراث و محیط های طبیعی و انسانی از جمله اقد اماتی است که می توان د ر زمینه به سرانجام رساند .
بازسازی آثار تاریخی- فرهنگی آسیب دیده در تسهیل ارتباط با مخاطب و در مواردی حفاظت از آن ها حائز اهمیت است. روش های بازسازی آثار سفالین بسته به ویژگی های تخریبی، قطعات مفقودی و نیازهای بستر فرهنگی- اجتماعی متفاوت بوده و در دوره های مختلف با استفاده از مواد و روش های مختلفی انجام شده است. بالطبع با پیشرفت علوم در حوزه حفاظت و مرمت، این روش ها و مواد نیز به روز خواهند شد. این مقاله ضمن معرفی برخی روش های بازسازی آثار سفالی، به بررسی بازسازی انواع ظریف از این آثار با روش پاپیه ماشه می پردازد. بازسازی اشیاء ظریف با توجه به موضوع استحکام و تعادل ایستایی به سبب وزن بخش افزوده، امری چالش برانگیز است؛ زیرا وزن بسیاری از مواد پرکننده در بازسازی بخش های مفقود می تواند در تعادل و ایستایی اثر مشکل ایجاد کند. ازاین رو به منظور ارزیابی روش پاپیه ماشه در بازسازی مصنوعات ظریف و سبک سفالی، یک ظرف سفالی ظریف و سبک حاصل از کاوش های باستان شناسی تپه سیلوه واقع در استان آذربایجان غربی مورد مرمت و بازسازی قرار گرفت. هدف اصلی این مقاله اجرا و ارائه روش جدیدی برای بازسازی آثار ظریف سفالی با استفاده از پاپیه ماشه است که با توجه به سبکی و استحکام، اصلاح راحت و حفظ تعادل و ایستایی آثار می تواند روشی قابل تأمل باشد.
فرسودگی تدریجی بافت های تاریخی ایران مجریان، طراحان و مردم را ملزم به استفاده از رویکردهای احیاء و بازآفرینی کرده است. ترکیب بازآفرینی با گردشگری خلاق و فرهنگ درآمد تضمین شده ایی در طولانی مدت برای احیاء به ارمغان می آورد. شناخت پارادیم ها و اصول مشترک بین دو رویکرد با تاکید داشتن بر زمینه ی فرهنگی در فضاهای شهری مانند محورهای فرهنگی حائز اهمیت است. هدف پژوهش سنجش اثرشاخص های مشترک دو رویکرد در خیابان ها و محورهای فرهنگی موجود در بافت های تاریخی اصفهان است. به همین منظور دو سوال اساسی مطرح می شود؛ شاخص های موثر از منظر رویکرد گردشگری خلاق در جهت بازآفرینی بافت تاریخی شهر اصفهان از طریق محورهای شهری کدام است؟ و دیگر آن که چه شاخص هایی بیشترین و کم ترین وزن را در محورهای فرهنگی- گردشگری اجرا شده به خود اختصاص داده اند؟ غایت تحقیق کاربردی است. داده های پژوهش حاصل از مطالعات اکتشافی و کتابخانه ایی است. توصیف داده ها از طریق مطالعات کیفی است و تحلیل آن بر اساس روش های کیفی است. نوع پژوهش کیفی است و شامل روش هایی مانند مصاحبه و تحلیل کیفی اسناد است و نتیجه به صورت کیفی ارائه گشته است. دستاورد های پژوش نشان می دهد که هم افزایی گردشگری خلاق در اشکال سخت افزار خلاق، نرم افزار خلاق، سازمان های خلاق با استراتژی های بازآفرینی فرهنگ- مبنا مانند گردشگری، رویداد مداری، برند سازی می تواند متضمن احیای بافت تاریخی در طولانی مدت شود. پدیدار شدن اثر هم افزائی این دو رویکرد در فضای های شهری را می توان در خیابان ها و محور های فرهنگی جست وجو کرد و فرهنگ نیز به عنوان موتور محرکه ی توسعه در فضاهای شهری عمل می کند. چهل شاخص برای سنجش کیفیت محورهای فرهنگی در چهار بعد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی استخراج شده است. بر اساس یافته ها، سنجش اثر هر شاخص به صورت کیفی با تاکید بر فرهنگ نشان داد که بعد اجتماعی و اقتصادی از ضعف های آشکار تری نسبت به دو بعد کالبدی و زیست محیطی برخوردار است.