تخیل اجتماعی، از موضوعات علوم اجتماعی و انسانی، در حوزة انسانشناسی سبب پدید آمدن گرایشی به نام «انسانشناسی تخیل» شده استــ گرایشی کمترشناخته و در حاشیه. در این مقاله، پس از تعریفی از تخیل اجتماعی و اشاره به تاریخچة آن و نیز معرفی منابع و مراجعش، زندگی و آثار ژیلبر دوران مرور شده استــ اندیشمندی که انسانشناسی تخیل با نام و آثار او پیوند خورده است. مقاله با بررسی نقد افسونزدایی مدرن از جهان، از بحثهای اصلی دوران، پایان مییابد.
ثبت تصویر «دیگری» در آثار انسان شناسی، به منزلة علمی که موضوعش «دیگری» است، از همان بدو پیدایش این علم محل توجه بوده است. با اختراع ادوات ثبت تصویر، این ادوات راهشان را به سرعت به سوی میدانهای تحقیق انسان شناسی گشودند که حاصل آن به وجود آمدن زیرشاخه ای مستقل در انسان شناسی به نام «انسان شناسی بصری» بودــ حوزه ای که در آن عکاسی و فیلم سازی از فرهنگهای مختلف و مطالعة مواد بصری آنها وجهة همت است. کارکرد آشکار تصویر در انسان شناسی ثبت اطلاعات و انتقال دادن آن به مخاطب است، ولی در عین حال می توان دلالتهایی در این تصاویر دید که ناشی از نیروهای سیاسی ـ اجتماعی و معرفت شناختی مؤثر بر پژوهشگر است. بررسی این دلالتها از حیث فاعلی موضوع این مقاله است ــ دلالتهایی مثل «بدویت»، «عقب ماندگی»، «نزدیکی به طبیعت» و«فرودستی». پاره ای دیگر از این دلالتها ناظر به امور ناخودآگاه جهان شمولی اند که حاوی فرضِ داشتنِ کارکردی جادویی و سلطه آفرین برای کسی اند که تصویر را در اختیار دارد.
هدف کوماراسوامی در این مقاله تبیین اصول هنر قرون وسطا و شرق و نیز اثبات این نکته بوده که اصول این دو هنر یکی است؛ و در این کار، با استناد به منابع اصلی قرون وسطا و شرق سخن گفته است. اهم موضوعات مطرح شده در این مقاله عبارت است از: وجود مقیاس نخستین و مطلق برای داوری درباره کارها و ساخته ها یا مصنوعات آدمی و ربط این مقیاس به عالم بالا؛ نسبت کمال و زیبایی و لذت؛ دانش و علم بودن هنر؛ نسبت ابداع یا شهود با اصول نخستین؛ عقلانی، و نه احساسی، بودن هنر؛ تقلید هنر از طبیعت در طرز کارش؛ مفهوم صورت در هنر سنتی؛ نسبت هنرورز یا صنعتگر با صانع لاهوتی؛ تعریف علل چهارگانه در هنر؛ رابطه کارفرما و صنعتگر یا هنرورز در هنر سنتی؛ تعریف زیبایی و انواع آن و نسبتش با لذت؛ شناخت و فهم اثر هنری و لذت بردن از آن؛ ربط زیبایی و زشتی با کمال و نقصان؛ نسبت هنر و لذت و حیات حقیقی؛ کارکرد و لذت در هنر سنتی.
هر چند داستان گویی نمایشی در سرزمین ها و زمان های مختلف همواره وجود داشته، در ایران روال رو به رشدی نداشته است. پیش از اسلام، گوسان های پارتی و خنیاگران ساسانی، هنگام داستان گویی از موسیقی، رقص و آواز و احتمالا همراهی چند بازیگر بهره می گرفتند. این نوع داستان گویی در جریان تغییر مذهب ایرانیان از آیین زردشت به اسلام، جوهره خود را حفظ کرد؛ اما برخی ویژگی های خود را از دست داد و بر بازیگری داستان گو اتکا پیدا کرد. در دوره اسلامی به سبب محدودیت هایی که در پی تفسیر آموزه های دینی برای هنرهای تجسمی و نمایشی به وجود آمد، داستان گوییِ نمایشی به روایتی محدود شد که غالبا یک نفره انجام می گرفت و آن را «نقالی» می خواندند. همین محدودیت موجب تقویت بازیگری شد و بر تعزیه تاثیر گذاشت. با عزاداری گسترده و نمایش گرایانه ای که در دوره صفوی آغاز شد و در قرون بعد به نمایش مصائب (تعزیه / شبیه خوانی) منجر گشت، زمینه اجتماعی مساعدی برای نمایش دادن و تجسم بخشیدن داستان های حماسی و مذهبی فراهم آمد و میراث داستان گویی نمایشی نقالان، این تحول را به کمال رسانید.