در این مقاله ضمن نگاهی کوتاه به تاریخ مصر از نظر تقسیم بندی سلسله ها و مطالعه وضعیت سیاسی ، اجتماعی و تاریخی آن در زمان حاکمیت سلسله بیست و ششم و تاریخ ایران در دوره هخامنشیان ، همچنین فتح مصر، تاسیس سلسله بیست و هفتم و سی و یکم و اداره مصر به عنوان یک ساتراپی هخامنشی،مورد مطالعه قرار می گیرد.برای فهم تاثیرات فرهنگی – هنری و آگاهی از گستردگی روابط فرهنگی متقابل تمدن ایران و مصر ،لازم است یافته های باستان شناسی کاوشهای علمی،مورد مطالعه قرارگیرد تابراساس حجم داده های باستان شناسی به سطح و گستردگی روابط فرهنگی و هنری دوتمدن پی برده شود.
مهمترین مسئلة سالهای اخیر در حوزة انسانشناسی هنر تعریف و تعیین حدود آن بوده است. روشن است که بدون خروج از ابهام ناشی از نبودن تعاریف و مرزبندیهای دقیق در این زمینه، چه دربارة مفهوم انسانشناسی و چه دربارة هنر، نمیتوان انتظار داشت که در حوزههای پیچیدهتری همچون نظریه و روش بتوان به جمعبندی و اجماع رسید. نخستین قدم برای خروج از این وضع توجه هر چه بیشتر به ارائة چارچوبهایی نظری است که تحلیلهای انسانشناسی هنر را از تحلیلهای هنری و نقدهای ادبی و نشانهشناختی و تاریخی دربارة هنر جدا کند و به آنها هویتی مشخص با چشماندازی کم و بیش معلوم بدهد. در مقالة حاضر، به برخی از نظریهپردازیها در زمینة ارائة تعاریف مذکور پرداخته میشود و جهت پیگیریها و مباحث انسانشناسی در این زمینهها روشن میگردد؛ و البته برای این کار، در بخشی از تاریخ هنر معاصر، یعنی پدید آمدن مدرنیتة هنری و رابطة آن با آنچه «هنر بدوی» نامیده میشد و تأثیر زیادی در فرایندهای هنری اروپا در سالهای بین دو جنگ جهانی و حتی پس از آن داشته است، بیشتر تأمل میشود. در این مقاله، دربارة مفاهیمی چون «بدویگرایی هنر» و «ضد هنر» و «ناهنر» نیز بحث میشود و در جنبشهای مؤثر، همچون سوررئالیسم و دادائیسم و بیگانهگراییهای انسانشناختی در حوزههایی همچون موزهنگاری، تأمل خواهد شد.
به دنبال تغییر در شرایط و عوامل موثر در گسترش و توسعه شهری در دوران اخیر، محلههای مسکونی انسان ساخت جایگاه ویژهای در شکلگیری شهرها داشتهاند. در حالی که توسعه شهری پایدار بخش عمدهای از ادبیات شهرسازی سال های اخیر را به خود اختصاص داده است، پرداختن به اصول و معیارهای توسعه محلهای پایدار هنوز نیازمند تحقیق و پژوهش فراوان است. محله نارمک تهران را می توان یک محله پایدار دانست که محصول برنامهریزی و طراحی شهرسازان دوران معاصر است. یافته های تحقیق حاضر نشان میدهد که اصول و معیارهای پایداری محله نظیر هویت، سرزندگی، دسترسی، تنوع، تأمین خدمات و امنیت، درحد بالایی در نارمک تحقق یافته است. با وجود این، آنچه که به عنوان هشدار و دغدغه جدی مطرح است، ظرفیت قابل تحمل محله است. محله نارمک به آستانه ظرفیت های جمعیتی و ساختمانی رسیده، و چنانچه نظارت مستمر به عنوان یک اصل مهم مورد غفلت قرارگیرد، اصول و معیارهایی که پایداری محله را تاکنون تضمین کردهاند، از دست خواهند رفت. بدین ترتیب، علاوه بر اصول معمول در برنامه ریزی و طراحی محله ها، اصل ظرفیت قابل تحمل محله میباید به عنوان یک اصل تعیین کننده و اجتنابناپذیر برای پایداری محلهها مورد توجه جدی قرارگیرد.
علیرغم مطالعات گسترده ای که درمورد زمینه های مختلف هنر، معماری، باستانشناسی و تاریخ تخت جمشید انجام گرفته است. در مورد بستر طبیعی و منظر این مجموعه باارزش اطلاعات اندکی موجود است و از آن جمله وجود برج و باروی آن هنوز در پرده ای از ابهام است. هدف از این مقاله ارائه مدل سه بعدی منظر تخت جمشید در دوره هخامنشیان است. روش اصلی این تحقیق، تفسیرعکس های هوایی در مقیاس های مختلف و پردازش و تفسیر داده های ماهواره ای TM و + ETM است. این روش از شیوه های جدید تحلیل پهنه های تاریخی است. با استفاده از تفاوت در بافت، اندازه، زمینه رنگی، شکل و الگوی پوشش گیاهی و هم آیندی این معیارها با بروز عوارض خطی و لکه ای در پیرامون تختگاه مکان و سیمای احتمالی بارو و برج های دیده بانی تخت جمشید تعیین شده است. در ادامه با استفاده از مستندات تاریخی، منظر تخت جمشید بازسازی شده است. دستاورد این تحقیق علاوه بر کشف سیمای منظر باستانی تخت جمشید در دو دوره تاریخی از تمدن هخامنشیان که می تواند راهگشایی در کاوش های باستانشناسی و معماری این مکان باارزش باشد، معرفی شیوه ای از مستندسازی ویژگی های طبیعی و منظر برای سایر پهنه های تاریخی کشور است که نیاز به حفاری های متعدد و در نتیجه تخریب های محیطی را به حداقل می رساند.
در تبیین ویژگی های آثار یک تمدّن یا جامعه، توجّه به معیارهای برآمده از جهان بینی و فرهنگ آن تمدّن یا جامعه یکی از موضوعات لازم الرعّایه و در عینِ حال مغفول است. این غفلت سبب می شود که تحوّلات و برنامه ریزی ها و طرّاحی هایی که برای این آثار انجام می شوند نیز (بدون توجّه به معیارهای بومی) و با معیارهای بیگانه انجام شود. در نتیجه حاصل کار آثاری بیگانه خواهد بود. مقاله حاضر بر آن است تا به برخی موضوعات مرتبط با میادین ایرانی و دگرگونی مفهوم میدان یا به عبارتی به مقایسه مفهوم میدان های تاریخی و میادین معاصر بپردازد. در این روند پس از مقدّمه ای که به برخی کلّیاتِ مرتبط با موضوع اشاره خواهد کرد، مباحث اصلی تحت عناوین زیر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مفهوم میدان و سیر تغییر آن در فرهنگ ایرانی، سیر تغییر عملکرد(های) اصلی میادین، عناصر اصلی میدان، عناصر طبیعی در میدان ها، عوامل مؤثّر بر دگرگونی میدان ها، ویژگی های وضعیت حاضر، اقدامات اخیر در بازسازی و احیای میادین تاریخی، عملکردهای اجتماعی میادین شهری و نتیجه گیری.