پژوهش درباره یادگیری خارج از کلاس که از زمینه های مهم در رشد توانایی زبان آموزان در یادگیری زبان دوم/خارجی است، همواره تحت الشعاع پژوهش در یادگیری از طریق آموزش رسمی کلاس-محور بوده است. مهم ترین هدف این تحقیق بررسی نقش یادگیری خارج از کلاس در محیط زبان آموزی ایران می باشد. بدین منظور، فعالیت های یادگیری استفاده شده چهار زبان آموز در محیط های خارج از کلاس برای بهبود توانایی زبان انگلیسی مورد بررسی قرار گرفت. در این راستا، با استفاده از مفاهیم نظری چون استقلال، خلاقیت و عاملیت در حوزه پژوهش زبان دوم، این مطالعه درصدد فهم و توضیح فعالیت های شخصی زبان آموزان در یادگیری خارج از کلاس است. اطلاعات موردنیاز مطالعه از طریق مصاحبه جمع آوری گردید که طی آنها از زبان آموزان درخواست شد رویکردهای شخصی شان را در یادگیری، استفاده و تمرین زبان انگلیسی در محیط های خارج از کلاس توصیف کنند. سه دور مصاحبه نیمه- ساختاری با هر یک از شرکت کنندگان انجام شد. تحلیل مصاحبه ها نشان داد که علی رغم کمبود فرصت های طبیعی یادگیری انگلیسی، زبان آموزان ایرانی در ایجاد فرصت های یادگیری در محیط های خارج از کلاس به صورت انفرادی و جمعی ابتکار عمل دارند. براساس یافته های تحقیق می توان ادعا کرد که برای تشویق زبان آموزان در درک نقش خود در یادگیری توجه بیشتری باید به فعالیت های مستقل و شخصی آنان نمود.
در ارتباط کلامی، پاسخهای پسند نشده می توانند برای فراگیران غیربومی که دارای ارزشها و هنجارهای فرهنگی متفاوت با زبان مقصد هستند یک چالش باشند. این تحقیق بر آن است تا استفاده از تدابیر امتناع توسط دانشجویان ایرانی رشته ی زبان انگلیسی و میزان همانندی این الگوهای امتناع را با الگوهای زبان مقصد بررسی کند و دریابد تا چه میزان انتقال کاربردی می تواند رخ دهد. هدف دیگر تحقیق، ارزیابی رابطه ی میان سازماندهی جوابهای پسند نشده و ساختار نوبت گرفتن در ارتباط کلامی بوده است. در این راستا، ٤٠ شرکت کننده که بطور تصادفی برای این مطالعه انتخاب شدند در مکالمه های شفاهی شرکت کردند، که بر اساس آنها تدابیر بکاررفته در ارائه ی جوابهای پسند نشده و پیچیدگی نوبت در صحبت استخراج شد. دیگر هدف مهم این تحقیق مقایسه ی دو روش ارزیابی زبان دوم بود. علاوه بر زبان آموزانی که در مکالمه های شفاهی شرکت کردند، ٢٠ زبان آموز دیگر هم به پرسشنامه ی تکمیل گفتمان پاسخ دادند. همه ی داده ها پس از کد گذاری براساس مدل لوینسون (1983) تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که دو روش جمع آوری داده ها از نظر فراوانی، نوع تدابیر امتناع اتخاذ شده و ساختار نوبت، نمونه های متفاوتی را ارائه دادند. این تفاوت ها دال بر این نکته بود که پرسشنامه های تکمیل گفتمان فقط برای بررسی یک ویژگی خاص وارد شده در جوابهای پسند نشده عملی هستند. بطور کلی، یافته ها نشان داد که شمار قابل توجهی از یادگیرنده ها، با استفاده از عذر و نقش نماهای گفتمان که بیشترین فراوانی را در بین تدابیر بکار گرفته شده توسط شرکت کنندگان داشت، تحت تاثیر انتقال کاربردی مسئولیت جواب پسند نشده را به منبع دیگری واگذار کردند. در ارتباط با سازماندهی رجحانی نتایج نشان داد که اتفاق نظر، جنبه ی غالب در بین ایرانیان به عنوان فراگیران زبان انگلیسی به عنوان یک زبان خارجی است. همچنین، یافته ها نشان داد که پرسشنامه های تکمیل گفتمان نمی توانند پیچیدگی مکالمات طبیعی را که در آنها فراگیران اختیار کنترل مکالمه ی خود را دارند به تصویر بکشند.
Directed motivational current (DMC) ̶ as a novel strand in L2 motivational field ̶ is a robust motivational drive fueled by a highly valued goal and capable of stimulating and sustaining long-term behavior. The present study explored English as a foreign language students’ Directed Motivational Currents by validating the dynamic web-based Persian version of the scale, finding the most crucial motivational currents, and exploring its association with students’ proficiency and educational levels. This is accomplished by translating the DMC Disposition Scale (Muir, 2016) which measures two facets of easy flowand challengethrough twelve items as the first step and utilizing the validated questionnaire to explore the most significant motivational currents of students by analyzing students’ responses on open-ended items of the questionnaire (qualitative phase) and finding the association between DMC and proficiency level as well as DMC and educational level (the quantitative phase) as the second step. The results of reliability estimates and confirmatory factor analysis (CFA) demonstrated acceptable reliability and validity indices of the Persian version of DMC Disposition Scale. The results also indicated that most of the DMCs experienced by students were competitively self-referenced experiencesrather than competitively other-referencedobjectives. Moreover, a significant difference was observed between elementary and upper-intermediate proficiency levels of students regarding DMC with upper-intermediate learners experiencing more levels of motivational currents than the elementary counterparts. BA and MA students of English were found to experience more levels of DMCs than diploma learners. The most significant cases in the qualitative phase as well as the discussion on both parts are presented.
در فرایند آموزش زبان فرانسه، یکی از اساسی ترین مهارت هایی که می باید فراگرفته شود، مهارت خواندن است. توسعه و گسترش استراتژی های خواندن و فراگیری برقراری ارتباط نوشتاری از اهداف این مهم می باشد. آموزش مهارت خواندن در ایران در بیشتر مواقع به گونه ای است که در خدمت دیگر مهارت ها به کار گرفته می شود. بنابراین، زبان آموزان چنین مهارتی را به درستی فرا نمی گیرند. در این مقاله به ترسیم استراتژی های اثربخش در ارتقا مهارت خواندن زبان فرانسه به عنوان زبان خارجی می پردازیم. کسب مهارت خواندن از سوی زبان آموزان موجب استقلال آنها در دریافت مفاهیم متن می شود.
گسترش جهانی زبان انگلیسی که همزاد جهانی شدن است، دیدگاههای تازه ای را در آموزش زبان انگلیسی پدید آورده است. جایگاه فرهنگ بومی در برابر فرهنگ بیگانه در کلاس های زبان انگلیسی نیز نگرشهای تازه ای را به همراه آورده است. مقاله حاضر کوشیده است که نگرش سه گروه مدرسان، زبان آموزان و والدین را نسبت به نقش فرهنگ بومی در آموزش زبان انگلیسی با هم مقایسه کند. بدین منظور، پرسشنامه ای به 360 نفر( 120 نفر از هر گروه) داده شد و نگرش آنان در رابطه با سه سازه ی سلطه ی زبان و فرهنگ انگلیسی، آموزش فرهنگ انگلیسی زبانان، و جایگاه فرهنگ بومی در کلاس های زبان انگلیسی سنجیده شد. نتایج نشان داد که در رابطه با سازه اول، مدرسان نگرش منتقدانه تری نسبت به دو گروه دیگر دارند، درحالی که در مورد سازه های دوم و سوم، والدین نگرش منتقدانه تری نسبت به مدرسان و زبان آموزان دارند.
طی سال های اخیر، تلاش های گسترده ای به منظور ایجاد شیوه های نوین آموزش خارجی در راستای تسلط زبان آموزان بر مهارت های مختلف زبانی صورت گرفته است. زبان نیز به عنوان مادة اصلی فرایند آموزش، بحث و جدل های مختلفی را از سوی دانشوران حوزه های مختلف به خود اختصاص داده است که هر یک از این آرا و افکار به نوبة خود شایان واکاوی و نقد و بررسی است.
در پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی می کوشیم تا با بررسی توانمندی های لازم برای فراگیری زبان عربی در دو حوزة شنیدن و گفتار نقش مدل ترکیبی notional functional syllabus (سیلابس مفهومی کاربردی) و روش task-based approach (کار محور) را برای اهداف Arabic for the general purpose (عربی برای اهداف عمومی) و purpose general Academic Arabic for the (عربی برای اهداف عمومی دانشگاهی) مورد ارزیابی قرار دهیم.
مهم ترین نتیجة حاصل از پژوهش حاضر نشان می دهد برای ایجاد ارتباطی سازنده با گویشوران زبان خارجی، دانش زبانی و حتی درون داد کامل زبان از تأثیر چندانی برخوردار نیست، بلکه ایجاد محیط محاوره ای شبیه سازی شده به فرهنگ و اجتماع گویشوران خارجی، کارکرد گرایی و کار محوری، زمینه سازی برای کاربرد زایشی توانشِ زبانی و در نهایت، برون داد مداوم و عملی زبان از سوی زبان آموز، نقش برجسته ای در ایجاد انگیزه و تسلط به زبان خارجی ایفا می کند.
Since the emergence of the process-oriented approach to second language writing instruction two main questions have been what and how error feedback should be given to the students. The question of whether teachers should provide feedback on grammar in the writing assignments of English as a foreign language students, and if so how, has been a matter of considerable debate in the field of second language writing. The present study investigated the possible effect of implicit and explicit corrective feedback on descriptive writing accuracy of Iranian intermediate EFL learners (N=39) in Hamedan Islamic Azad University. Two groups were selected: explicit corrective feedback group (N=22) and implicit corrective feedback group (N=17). They received corrective feedback on three grammatical structures. The results showed that written corrective feedback can lead to writing accuracy improvement in the short-term, but it may be unhelpful in the long-run.
Due to the potent role of critical thinking in learners’ academic success and its connection with factors conducive to learning such as argumentation ability, the present study seeks to primarily probe the correlation between Iranian EFL learners’ critical thinking ability and their argumentative writing achievement, and investigate the predictability of the students’ argumentative writing achievement based on their scores on critical thinking scale. Furthermore, the effect of gender on Iranian EFL learners’ argumentative writing achievement was investigated. In so doing, 'Watson-Glaser Critical Thinking Appraisal' (2002) as well as an argumentative writing assignment was employed, and the participants of the study included 178 EFL learners in three universities in Mashhad, Iran. Structure Equation Modeling (SEM) was utilized to analyze the data. The results substantiated the positive correlation between critical thinking ability and argumentative writing revealing that these two variables significantly and positively related to each other; among the predictors (subscales of the critical thinking) of argumentative writing, inference, assumptions, arguments were the stronger predictors. Finally, gender was not found to significantly affect Iranian EFL learners’ argumentative writing achievement. The conclusions and implications of this study are pointed out with reference to foreign language teaching context.
این تحقیق، با استفاده از یک برنامه ی چندرسانه ای رایانه ای، به بررسی تاثیر زیرنویس متون بر درک شنیداری ویادگیری واژگان در زبان خارجی پرداخته است. علاوه براین، تاثیر ترتیب ارائه ی زیرنویس (درمرتبه اول یا دوم) و تعامل آن با سطح دانش زبانی فراگیران زبان را درعملکرد درک شنیداری و واژگان آنان بررسی کرده است. به منظور نیل به این اهداف، یک نرم افزاری رایانه ای طراحی شد و از 200 نفر از فراگیران زبان خارجی ( 100 نفر سطح متوسط-بالا و 100 نفر سطح متوسط -پایین) خواسته شد که در این تحقیق شرکت کنند. شرکت کنندکان به طور تصادفی به چهار گروه تقسیم شدند: گروه زیرنویس (با دومرتبه گوش دادن به متون همراه با زیرنویس)، گروه بدون زیرنویس (با دومرتبه گوش دادن به متون بدون زیرنویس)، گروه اول زیرنویس (با گوش دادن به متون مرتبه ی اول همراه با زیرنویس و مرتبه-ی دوم بدون زیرنویس)، گروه دوم زیرنویس (با گوش دادن به متون مرتبه ی اول بدون زیرنویس و مرتبه ی دوم همراه با زیرنویس). آنان دومرتبه به چهار متن شنیداری (داستان کوتاه) گوش دادند و به آزمون های درک شنیداری و واژگان ازطریق نرم افزار و رایانه پاسخ دادند. نتایج بدست آمده ازآزمون تی و تحلیل واریانس دوسویه نشانگر این مسئله بود که عملکرد زبان آموزان درداستان های زیرنویس شده موثرتر بود، ولی ترتیب ارایه ی زیرنویس تاثیر معنا داری درعملکرد آنها در درک شنیداری و واژگان نداشت. بالاخره، تعامل معنا داری بین ترتیب ارایه ی زیرنویس و سطح دانش زبانی در دو گروه مشاهده نگردید.
بروز «خطا» در فرآیند یادگیری زبان های خارجی، پدیده ای عادی و پیش بینی شدنی است. هر زبان آموز درحین آموزش زبان دوم، گاه درنتیجه تداخل زبان مادری یا به دلیل بی اطلاعی از برخی قواعد و یا براثر گرته برداری از زبان بیگانه دیگر، خطاهایی را بی آنکه خود متوجه باشد، به صورت نظام مند تکرار می کند. عده قابل توجهی از زبا ن آموزان ایرانی در جریان دوره های آموزشی زبان فرانسه در سطوح مختلف، در استفاده از حروف اضافه بیش از سایر مقوله های زبانی دچار خطا می شوند. از آنجا که حروف اضافه نقش مهمی در برقراری رابطه میان دیگر اجزای کلامی ایفا می کنند، کاربرد غلط آن ها چالش هایی را برای زبان آموزان فراهم می آورد و خواه ناخواه، روند آموزش زبان را برای آن ها کند و پیچیده می کند. در تحقیق حاضر، کوشیدیم پربسامدترین خطاهای زبان آموزان ایرانی را در دو بخش «خطاهای بین زبانی» و «خطاهای درون زبانی»، بررسی و ریشه یابی کنیم و در هر بخش، نحوه استفاده درست از حروف اضافه فرانسه را با رویکرد آموزشی به زبان ساده توضیح دهیم.
نتایج این پژوهش نشان می دهند که بیشترین موارد خطا در استفاده از حروف اضافه در وهله نخست ناشی از تأثیر منفی زبان مادری یا زبان انگلیسی است؛ زیرا زبان آموزان براساس دانشی که از زبان مادری خود یا زبان انگلیسی دارند، گرته برداری می کنند. همچنین، ممکن است زبان آموزان به دلیل آشنا نبودن با قواعد دستوری فرانسه، حرف اضافه ای را ندانسته به جای حرف اضافه ای دیگر به کار برند.
اهمیت و ضرورت تدریس منظورشناسی زبان توسط بسیاری از محققان (مانند رز و کسپر، 2001) تاکید شده است. با توجه به اتفاق نظر موجود در مورد ضرورت تدریس توانش منظورشناختی زبان، اکنون مسئله حائز اهمیت نحوه تدریس موثر این توانش است. با توجه به این مسئله، پژوهش حاضر تاثیر فعالیت های آموزشی آگاهی برانگیز قیاسی، استقرایی، و زبان-اول محور را بر فراگیری کنش کلامی درخواست زبان آموزان در طول یک دوره هفت جلسه ای آموزش بررسی می کند. نتایج به دست آمده از طریق آزمون کتبی تکمیل گفتمان و از میان 140 زبان آموز نشان داد که آموزش تاثیر مهمی بر روی فراگیری کنش کلامی درخواست زبان آموزان داشته است. مقایسه فعالیت های آموزشی آگاهی برانگیز مختلف نشان داد که در مجموع فعالیت های آموزشی قیاسی موثرترین فعالیت آموزشی بوده است. علاوه بر این، بررسی نتایج به دست آمده بیانگر این موضوع است که زبان آموزان به طور کلی از فعالیت های آگاهی برانگیز زبان-اول محور تاثیرپذیر بودند و این فعالیت ها تاثیر بهتری نسبت به فعالیت های استقرایی در ارتقای دانش منظورشناختی زبان آموزان داشتند. نتایج این پژوهش دال بر آن است که فعالیت های آموزشی آگاهی برانگیز را می توان برای افزایش آگاهی منظورشناختی اجتماعی زبان آموزان به کار گرفت و به آنان کمک کرد تا توانش منظورشناختی خود را افزایش دهند.
بر اساس مطالعات روانشناسی زبان، در پردازش و بازیافت لغت، آمادگی ادراکی، مفاهیم لغوی، کدگذاری نحوی، ویژگی های وندی، والگوهای آوایی مورد تاکید قرارگرفته اند. همچنین با در نظرگرفتن مطالعات پیشین، نظریاتی در مورد توالی و همزمانی سطوح پردازش لغت به لحاظ آوایی، وندی، نحوی، و معنایی مطرح شده است، اما میزان تاثیرگذاری این سطوح در پردازش لغت مورد بررسی قرار نگرفته است. در این پژوهش که با مشارکت هشتاد و شش نفر دانشجوی مقطع کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی انجام گرفت، با استفاده از آزمون نامیدن تصویر به عنوان ابزاری شناختی، تفاوت های تاثیرگذاری سطوح پردازش لغت در بازیافت اسم و فعل در زبان دوم بررسی شد. بر اساس نتایج این پژوهش، در زبان دوم، پردازش اسامی بیشتر متاثر از سطح ادراک، و پردازش افعال بیشتر متاثر از سطح قاعده سازی می باشد. در نتیجه در آموزش اسامی به زبان انگلیسی، تاکید بر ویژگی های فیزیکی و خصوصیت ظاهری قابل مشاهده و در آموزش افعال تاکید بر خصوصیت های وندی به نحو معناداری یادگیری را تسهیل می کند. همچنین، اسامی مدت زمان بیشتری در حافظه باقی می ماند، ولی یادگیری ضمنی افعال در مقایسه با اسامی بیشتر می باشد.
هدف از انجام این مطالعه پیداکردن عواملیست که زبان آموزان دبیرستانی موفقیتهاوشکستهای خودرابه آن نسبت می دهند. بدین منظور، 708 دانش آموزان دبیرستانی ازاقشار مختلف اجتماعی-اقتصادی وجنسیت مختلف انتخاب شدند. شرکت کنندگان به پرسشنامه اسنادی پاسخ دادند. پرسشنامه شامل چهاربخش است: احساسات ،تصویرازخود، انگیزه درونی،وسیاست زبان.آزمون ANOVA و Post-hoc به منظورتجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد.نتایج حاصل ازتجزیه وتحلیل نشان داد که انگیزه درونی اسناد اصلی است وجنسیت هیچ نقشی دراسناد بازی نمی کند. علاوه براین،تفاوتهای قابل توجهی درمیان طبقات مختلف اجتماعی مشاهده شد. دانش آموزان طبقات بالای جامعه ،دراحساسات وتصویرازخود بالاترین نمره را کسب کردند؛ودانش آموزان ازمناطق روستایی درانگیزه درونی وسیاست زبان نمره بالاتری بدست آوردند. درنهایت، نتایج به دست آمده درزمینه یادگیری وآموزش زبان مورد بحث قرارگرفت وپیشنهاداتی ارایه شد.
A growing body of research has indicated that students of ESL/EFL are reticent and unwilling to be engaged in oral activities in English lessons. Communicative language ability includes speaking ability, so vocabulary knowledge plays an integral role in speaking a language. However, there have been few studies examining the degree to which vocabulary knowledge affects speaking ability. The present study aimed to explore the degree of reticence in Iranian EFL learners and to find out the roles that productive vocabulary knowledge and gender may play in their reticence. To accomplish this, 56 male and female English language learners participated in the study. Unwillingness-to-Communicate Scale and Vocabulary-Size Test of Controlled Productive Ability were used. To analyze the data, descriptive statistics, Pearson Product-moment Correlation and an independent t-test were used. Results of the study revealed a relatively low level of reticence among Iranian EFL learners. However, it seems that learners mostly avoid communication rather than have a negative attitude toward class participation. In addition, it was found that the learners’ vocabulary knowledge had a significant relationship with their reticence; while, no significant difference was found between Iranian male and female learners in terms of reticence.
هنوز جنسیت مشخصة متمایز کننده ای در جوامع کنونی و نیز در کتاب های درسی که بخش عمدة مواد درسی را در تدریس و یادگیری زبان دوم تشکیل می دهد، قلمداد می-گردد. تبعیض جنسیتی و نابرابری باعث ایجاد ایدئولوژی های خاصی در زبان آموزان می شود و حتی می تواند نگرش آن ها را نسبت به یادگیری زبان تحت تأثیر قرار دهد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تبعیض جنسیتی در کتاب آموزشی American English File (Book 4) بوده است که اخیراً در کلاس های انگلیسی سطح پیشرفته در برخی از آموزشگاه ها و آزمایشگاه های زبان در ایران تدریس می شود. تحلیل متون و تصاویر این کتاب براساس سه معیار اولویت نام بردن جنس مذکر و مؤنث در یک عبارت، نوع مشاغل برای هر یک از دو جنس مذکر و مؤنث و تعداد شخصیت های معروف ذکرشده برای هرکدام صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش کمی (آمار توصیفی) و کیفی (تحلیل متون) استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل کمی و کیفی نشان داد که حضور زنان در متون خواندنی و نیز در تصاویر این کتاب که در یک کشورغربی که مدعی تساوی حقوق مردان و زنان است- نوشته و چاپ شده اند، برپایة برخی از پیش داروی ها و قالب-های ذهنی مبتنی بر تبعیض جنسیتی بوده است.