براساس نظریه نقشگرای آندره مارتینه، نهاد مفهومی جهانی نیست، اما در بسیاری از زبان ها می توانیم به نقش نهاد اشاره کنیم. به هر حال در هر زبان باید وجود احتمالی آن و ویژگی هایش بررسی شود. در زبان ایتالیایی کوتاهترین جمله از نهاد و گزاره تشکیل می شود، بنابراین وجود هر دو برای ساخت جمله لازم و بایسته است. مهمترین نقش نهاد، تحقق بخشیدن به گزاره است، به همین دلیل امکان حذف آن وجود ندارد. جایگاه نهاد اجباری در این زبان ثابت است و در شمار کثیری از جمله ها به صورت شناسه فعل ظاهر می شود. به همین دلیل نمی توان آن را از گزاره جدا کرد. افزون بر این نهاد، در مواقع زیادی عنصر دیگری هم در جمله ها ظاهر می شود که از حیث شمار و شخص و گاه از نظر جنس با نهاد اجباری مطابقت دارد و مشخصه اصلی آن اختیاری بودن آن است. نهاد اختیاری قابل حذف است و جایگاه ثابتی در جمله ندارد.
در این مقاله سعى شده است، نقطه نظرات زبانشناسان کثورهاى مشترک المنافع در مورد جملات بدون شخص با یکدیگر مقایسه گردد. افعال بدون شخص، در زبان فارسى و روسى مى توانند به صورت اشکال منجمد و تغییرناپذیر ظاهر گردند. در این مقاله، جملات بدون شخص زبان روسى و فارسى از لحاظ نحوى مورد مقایسه قرار گرفته اند. مولف سعى نموده، نقطه نظرات خود را در مورد جملات بدون شخص و در مورد اظهارات سایر زبانشناسان بیان نماید. در پایان مقاله، نتیجه حاصل از تحقیق و بررسى جملات بى شخص زبان روسى و فارسى و مطالعات مولف بیان گردیده است.
صرفه جویی در کاربرد کلمات و جلوگیری از تکرار کلمات مربوط به تمام سطوح زبانی می شود. در مقاله سعی شده اشکال مختلف استفاده از کلمات اضافی و تکرار کلمات در جملات مرکب شفاهی مورد بررسی قرار گیرد. همچنین موارد مربوط به نحو و ساختار جملات در گفتار ونیز موارد مربوط به ارتباطات معنایی کلمات مورد بررسی قرار می گیرد. استفاده از کلمات اضافی قواعد مربوط به جملات کتبی را نقض می کند. ولیکن استفاده از کلمات اضافی از نقطه نظر هماهنگی معنایی جملات مرکب‘ از آنجایی که معنای جمله را تغییر نمی دهند‘ حتی تاکید بر محتوای جمله نیز دارند و ارتباط نحوی بین اعضای جمله را به خوبی مجزا می کنند‘ مجاز می باشد. ساختار الگویی جملات شفاهی که نهاد جمله سه بار تکرار می شود‘ فهم ارتباط معنایی جمله را مشکل نمی کند‘ حتی تکرار ارکان اصلی جمله با تغییر گزاره ساختار جدیدی را به وجود نمی آورد. گاهاً کلمات اضافی یا تکرار کلمات نقش توصیف را ایفا کرده و باعث فهم بهتر مطلب می گردد. استفاده از کلمات اضافی و یا تکرار کلمات منجر به تشکیل مدل های مختلف ویژه نحو جملات شفاهی می شود.
در زبان فارسی تناوبِ «آغازی/سببی» هم به صورت واژگانی وجود دارد و هم اشتقاقی، و تناوب «معلوم/ مجهول» صرفاً اشقاقی (نحوی) است. در این مقاله با ارائه ملاک هایی نشان داده ایم که تقریباً همواره راهی برای تمیز آنها وجود دارد. این ملاک ها عبارت اند از: 1- جمله-های مجهول را به دلیل کنشگر مستتر نمی توان با قید «خودبه خود» به کار برد، اما جمله های آغازی با این قید به کار می روند؛ 2- جمله های مجهول را بخاطر وجود کنشگر می توان با قید «عمداً» به کار برد، اما جمله های آغازی با این قید به کار نمی روند؛ 3- گاه ساخت های آغازی را می توان با عبارت کنادیِ «توسط...» یا قید «عمداً» به کاربرد. افعال آغازی گرچه فاقد کنشگرند، گاه دارای مؤلفه معناییِ مستترِ سبب نیز هستند. در چنین شرایطی اگر با تغییر فاعل، همچنان بتوان از گروه حرف اضافه ای «توسط...» یا قید «عمداً» استفاده کرد، آن جمله، مجهول است؛ 4- اگر بتوان «شدن» را بدون تغییر معنای جمله، مبدل به «بودن/ استن» کرد، آن جمله قطعاً مجهول نیست بلکه آغازی است، و اگر نتوان چنین تغییری را صورت داد، آن جمله قطعاً مجهول است.
در کتابهای دستور ایتالیایی تنها از دو جهتِ فعل، صحبت شده است، اما اگر ازدیدگاه کاربردشناختی به مجهول نگاه کنیم، آن را همچون یکی از ابزارهای زبانی برای نشان دادن نگرش و منظری متفاوت به یک رویداد میبینیم. در این مقاله، تغییر منظر گوینده را، با توجه به نظریه ظرفیت، بررسی میکنیم. بنابراین نظریه، هر فعل، بر اساس ظرفیتش، از پیش مشخص میکند که در چه محیط نحوی ظاهر میشود و چه سازههایی باید و یا میتوانند همنشین آن شوند. بنابراین با تغییر در ظرفیت فعل، از جمله با کاهش ظرفیت آن، میتوانیم سازهها و در نتیجه ساختار جمله را تغییر دهیم و این یکی از راههای بیان یک عمل از منظری متفاوت است. در همین چارچوب میکوشیم نشاندهیم زبان ایتالیایی دارای سه جهت معلوم، میانه و مجهول است که درجهت میانه عنصر مجهول غالب است. همچنین سازوکارهایی که برای ساختهای مجهولی و میانه بهکار میرود، نشان داده خواهد شد.
حالت اضافی در زبان روسی نسبت به دیگر حالت ها بیان کننده معانی مختلف دستوری است. این حالت با توجه به ساختار آن(با حروف اضافه یا بدون حروف اضافه) می تواند بیان کننده مالکیت‘ خصوصیت‘ ارتباط چیزی با چیز دیگر (??eH ?apT?? oTe? cTy?eHTa، kH?ra ?pyra?aBTopPOMaHa،) باشد. علاوه بر این معانی این حالت به معانی و روابط نحوی مکان وزمان نیز اشاره می کند. Pyray y ? B ??? با توجه به این مطلب که زبان های روسی و فارسی از دیدگاه رده شناختی به زبان های متفاوتی متعلقند در این مقاله سعی شده است روش های بیان معانی مکان و زمان که با شکل های مختلف نحوی در زبان روسی ساخته می شود با زبان فارسی مورد مقایسه قرار گیرد. با توجه به این مطلب که ساخت و فهم حالت اضافی با معنای زمان ومکان برای خارجیان و منجمله فارس زبانان مشکل آفرین است سعی شده است بیشتر به جنبه های عملی مفاهیم مذکور پرداخته شود.
برنامة کمینه گرا (چامسکی، 1995) رویکرد غالب و جدید« زبان شناسی زایشی» است. بررسی پیوندهای سلسه مراتبیِ ساخت نمای جمله های زبان به لحاظ دانش زبانی ذهنی سخنگویان، هدف عمدة تحلیل ساختی در رویکرد یاد شده است. یکی از ویژگیهای تحلیل ساختی جمله در این رویکرد، در نظرگرفتن مقوله های نقشی است که به تبیین پیوندهای نحوی مقوله های واژگانی کمک می کند. تحقیق حاضر، ضمن ارائة توصیفی دقیق از مقوله های نقشی، به بررسی مقوله نقشی زمان در نحو جمله های فارسی می پردازد.همسو با تعاریف به کار رفته در برنامة کمینه گرا به بررسی چگونگی صرف فعل از راه بازبینی مشخّصه های تعبیرناپذیر موجود در گره زمان و فعل اصلی و عمل مطابقه خواهیم پرداخت. همچنین با در نظر گرفتن اینکه مشخّصة تصریف در زبان فارسی یک مشخّصة قوی است، با ارائة نمونه هایی نشان خواهیم داد که فعل به هستة زمان جذب می شود و درجایگاهی خارج از گروه فعلی بالا (vP) قرار می گیرد. حذف گروه فعلی و پرسشهای تأییدی از جمله شواهدی است که این فرض را تأیید می کند.
هدف از انجام این پژوهش بررسی این موضوع است که در زبان فارسی و در قالب برنامه ی کمینه گرا، کدامیک از مدل های گروه اسمی و گروه حرف تعریف توصیف دقیق تری از روابط هسته و وابسته ارائه می دهد. این تحقیق به روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته است. این کار با استفاده از منابع انگلیسی و مقایسه آن با زبان فارسی انجام شده است. داده های فارسی را با استفاده از شم زبانی بدست آورده و نمونه هایی انتخاب شده اند که بتوان تفاوت بین دو مدل را در آنها نشان داد. در این تحقیق دو الگو، یکی به صورت طرح سنتی که در آن اسم هسته ی گروه اسمی فرض می شود و دیگری الگوی حرف تعریف که گروه اسمی را متمم حرف تعریف درنظر می گیرد، مورد استفاده واقع شده است. بر این اساس، عبارت های اسمی درقالب نمودارهای درختی ترسیم شده اند. و با مقایسه آنها در دو قالب گروه حرف تعریف و گروه اسمی مشاهده شد، که الگوی گروه حرف تعریف قادر به توصیف و بازنمایی دقیق تر عبارت های اسمی است، و در ترسیم روابط ساختاری جمله می تواند جایگزین مدل
??? که در بیشتر متون مربوط به زبان شناسی روسی به «نمود» ترجمه شده است، یکی از ویژگی های دستوری فعل در زبان روسی است. انتخاب اصطلاح «نمود» در زبان فارسی، به عنوان معادل اصطلاح دستوری ??? با استناد به وجود چنین ماهیت دستوری، تحت عنوان aspect، در زبان هایی، همچون انگلیسی و فرانسه است. ??? یا «نمود» ویژگی دستوری غیر تغییر دهنده است که در نتیجه تقابل شکل های صرفی فعلی «نمود کامل» و «نمود غیر کامل» موجودیت می یابد و نحوه «جریان عمل» را به طور عمده از نقطه نظر «حصول نتیجه» یا «عدم حصول نتیجه»، «استمرار» یا «عدم استمرار» و برخی مفاهیم دستوری دیگر بیان می کند. ??? از نظر صورت به کمک یک سری ابزارهای صرفی از قبیل، پیشوندها، پسوندها، تبدیل تکواژها، تغییر محل تکیه واژه در درون شکل های صرفی افعال بیان می شود. در زبان روسی، ac?e?یک مقوله کاربردی - معنایی است که همچون ??? می تواند بیانگر «نحوه جریان عمل» باشد، اما از نظر صورت قادر است نه تنها به کمک ابزارهای صرفی، بلکه به واسطه ابزارهای زبانی دیگری، از قبیل واژه های غیر فعلی، ابزارهای نحوی و معنای لغوی بیان شود.
در زبان فارسی، برخی از قیدها که غالباً با عنوان افزودة اجباری از آن ها یاد شده است، کانون توجه شماری از زبان شناسان بوده است. در تحلیل های یادشده، بی آنکه تبیینی فراگیر در مورد جایگاه نحوی قیدهای گوناگون ارائه شود، قیدها تنها در دو گروه افزودة اختیاری و افزودة اجباری بررسی می گردد. در این میان، مقالة حاضر می کوشد تا در قالب دستور کمینه گرابه این پرسش پاسخ دهد که فصل ممیز قیدهای اجباری و غیر اجباری کدام است و جایگاه ساختاری قیدهایی که در تحلیل های پیشین با نام افزودة اجباری مورد بررسی قرار گرفته شده است کجاست. در تحلیل حاضر، علاوه بر وجود مشخصة [umanner] بر روی فعل، مشخصة واژگانی [+manner] برای قید اجباری پیشنهاد می شود . همچنین استدلال می شود که این دسته از قیدها، بر خلاف سایر قیدها، جایگاه مشخص گر فرافکن نقشی خاصی را اشغال نمی کنند و تولید پایة آن ها در جایگاه مشخص گر گروه فعلی بزرگ صورت می پذیرد.
دستورهاى سنتى به ساختار جمله عنایت زیادى داشته اند و همچنان بر این باورند که مجموعهء سازه هاى یک جمله و معانى مترتب بر واژه ها نه تنها جمله اى را به صورت دستورى و نادستورى عرضه مى دارند، بلکه معنایى و نامعنایى آن را مشخص مى کنند. به عبارت دیگر، جمله را مجموعه اى از سازه ها مى دانند که با حفظ تقدم و تاخر افادهء معنى هم مى کند. در این جستار بر آنیم تا نشان دهیم جمله، حتى در ساده ترین نوع خود، داراى تموج تفسیرى است. پس توصیف ما از ساختار جمله و یا بند باید فراتر از حد به اصطلاح توصیف معنایى باشد و مقوله هاى صورت منطقى آن نیز باید لحاظ گردند
یکی از تمایز های مهم در تحلیل های نحوی تمایز میان مقوله های واژگانی و مقوله های نقشی است. همچنان که دستور زایشی مراحل سیر خود را طی می کند، اهمیت مقوله های نقشی در تحلیل ساختی و توضیح و تبیین مراحل اشتقاق عبارت ها و جملات بیش از پیش مورد تأکید قرار می گیرد. در این پژوهش، ضمن بررسی آرای مختلف در زمینه جایگاه و نحوه عملکرد یکی از مقوله های نقشی، یعنی مقوله نقشی نفی، با ارائه شواهدی به ردّ نظریه ای می پردازیم که جایگاه مقوله یاد شده را بر فراز گروه زمان در نظر می گیرد. بر این اساس، فرافکن نفی در فارسی را سازة بلافصل مشرف برگروه فعلی بالایی(vP) در نظر می گیریم. در این تحلیل، هنگامی که در جمله فعل کمکی (پس از فعل اصلی) یا فعل وجهی (پیش از فعل) وجود دارد، مجموعة v که شامل فعل اصلی است به فعل کمکی یا وجهی منضم می شود. سپس عنصر نفی از گره Neg حرکت کرده و به ساخت حاصل از این اشتقاق افزوده می شود. پس از حرکت عنصر نفی از Neg به T، این عنصر به سازه متشکل از فعل وجهی و فعل اصلی متصل می شود و صورت دستوری منطبق بر ترتیب خطّی روساختی فعل منفی (ن + خواهد + نوشت) را تولید می کند. همچنین برای نخستین بار فرمولی مبتنی بر برنامه کمینه گرا جهت منفی سازی جمله های فارسی ارائه می شود.
این مقاله درصدد توصیف ویژگی های خلأ نحوی در زبان فارسی بر اساس مطالعات انجام شده در این زمینه در سایر زبان هاست. با بررسی خلأ نحوی در زبان فارسی درمی یابیم که خلأ نحوی در زبان فارسی دارای شباهت ها و تفاوت هایی با خلأ نحوی در سایر زبان هاست. ویژگی های بارز خلأ نحوی در زبان فارسی عبارتند از: وجود رابطه تقابلی بین عناصر باقی مانده در همپایه خلأدار و عناصر متناظر در همپایه پیشین، امکان حذف برخی از عناصر درون گروه فعلی به همراه فعل، تکریری بودن خلأ نحوی، ضرورت توازن آرایش سازه ای در بند مرجع و بند خلأدار، امکان وقوع خلأ نحوی در ساخت های تفضیلی و هم چنین امکان وقوع آن در جایگاه میانی همپایه دوم و ضرورت همسانی مشخصه های زمان و عدم ضرورت مشخصه های مطابقه در همپایه ها.
دستور زبان روسى از دو بخش مهم صرف و نحو تشکیل شده است. صرف قواعد تغییرات واژه ها را در گفتار و نحو قواعد ترکیب کلمات را در جمله مورد بررسى قرار مى دهد. مفاهیم در قالب ترکیب بین چند واژه نمود پیدا مى کنند. مجموعه این ترکیب ها تشکیل دهنده گفتار هستند و از عبارات و جملات تشکیل مى شوند. با توجه به این مطلب که ساختار و معناى جمله روسى اکثر اوقات بر پایه صورت واژه ها شکل مى گیرد از این بابت نحو روسى ارتباط تنگاتنگ با صرف پیدا مى کند. نحو هر زبان در مورد قواعد مربوط به ارتباط واژه ها با یکدیگر بحث و گفتگو مى نماید. در زبان روسى معاصر نحو از واحدهاى زیر تشکیل شده است: گروه واژه، جمله ساده، جمله مرکب و گروه جمله هاى مرتبط. در این مقاله سعى شده مفاهیم اصلى نحو زبان روسى، ارتباطات نحوى بین اجزاء تشکیل دهنده کلام و واحدهاى اصلى نحو از دیدگاه زبان شناسان معاصر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.