روابط علمای معتزلی و خلفای عباسی، از عصر هارون تا پایان واثق، نقش بسزایی در شکل گیری و جهت دهی به فضای سیاسی و فکری زمانه آنان داشت. این پژوهش، با استفاده از تحلیل کنش گرایانه و شیوه تبیین تاریخی با استفاده از منابع کلامی و تاریخی، سعی در بیان روابط دوسویه علمای معتزلی و خلفای عباسی دارد تا روشن شود این تعاملات در چه ابعادی بوده؟ و چه نتایجی دربرداشته است؟ یافته ها بیانگر آن است، با وجود آنکه این دوره به عنوان دوره همکاری معتزله و خلفای عباسی مطرح است، اما این روابط، تابعی از قواعد رفتاری دین مداران و سیاست مداران، ضرورت های حکمرانی خلفا و برخی پیامدهای آن بوده و ازاین رو، از یک مشی ثابت پیروی نکرده است
بر اساس آموزه های دینی، مقولة تحدیث به معنای گفت و گوی ملائک با پیامیر یا امام یا فرد دیگر است . این مقوله از زمان پیامبر(ص)مطرح بوده و می توانسته در مواردی، منبع علوم ایشان تلقی شود. این که بعد از پیامبر (ص) کسی به وحی نبوت دسترسی ندارد در جامعة اسلامی معادل امنناع دسترسی به منابع علم الهی تلقی شده بود و هر گونه دعوی علم الهی و غیر کسبی معادل دعوی نبوت معرفی می شد. ائمه با استفاده از آموزة تحدیث به شیعیان آموختند که مانعی ندارد کسی نبی نباشد؛ ولی از منابع علم الهی از طریق غیر عادی دسترسی پیدا کند. روشن است که ابعاد این موضوع به تدریج مورد توجه شیعیان قرار گرفت و گفتمانی شیعی پیرامون علم الهی ائمه را سامان داد. البته این آموزه در دوران صادقین- علیهم السلام - با مشکلات و مخاطراتی روبرو بود که با هدایت امامان مهار شد و متقابلاً ائمه، تلاش کردند که در میان شیعیان، این آموزه با برداشتی غلوآمیز تفسیر نشود.