مقاله حاضر به بررسی تجربه زیسته زنان شاغل در کارگاه های تولیدی (خیاطی) و مسائل و مشکلاتی که آنان مواجه هستند پرداخته است. این مطالعه به روش تحقیق کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده است. مصاحبه های باز و بدون ساختار با زنان صورت گرفته که در طی آن تجربیات آن ها از موضوع بیان شده است. حجم نمونه 15 نفر می باشد و تعداد این حجم، با رسیدن به اشباع نظری پایان یافت. داده های به دست آمده با روش تماتیک تحلیل و تفسیر شد. از تجزیه وتحلیل یافته های پژوهش از طریق روش تماتیک، چهار تم اصلی پیرامون مسائل و آسیب های زنان شاغل در کارگاه های تولیدی استخراج شد که درواقع تصویری سازمان یافته از تجربیات آنان است. این تم ها عبارتند از: عدم احساس امنیت، نبود امنیت شغلی و حمایت های اجتماعی کارآمد، تعدد مسئولیت ها و نقش ها و ضعف مهارت های اجتماعی و زندگی. نتایج تحقیق بیانگر آن است که اکثریت زنان مرتبط با موضوع تحقیق دارای شرایط ابتدایی دشواری بوده و به گونه ای در معرض آسیب هستند و زمانی که زمینه های اشتغال مناسب و مشارکت اجتماعی اصولی آنان در مکان هایی نظیر کارگاه های تولیدی، فراهم نمی شود مسائل و مشکلات آنان مضاعف می شود. درواقع شرایط و ویژگی های حاکم بر محیط کار به گونه ای است که زمینه شکل گیری تنش و آسیب پذیری هرچه بیشتر زنان را موجب می شود. واژه های کلیدی : زنان کارگر، کارگاه های تولیدی، مسائل و آسیب های اجتماعی، تجربه زیسته
مناسبات مکانی، به عنوان یک لایه نشانه شناختی در مطالعات گفتمانی، در بازتولید روابط قدرت، تولید هژمونی و مشروعیت به ایفای نقش می پردازند. در این پژوهش، سعی بر آن داریم تا با بررسی نسبت های مکانی زن شخصیت اصلی رمان، طوبی، نشان دهیم که چطور مکان دلالتگر می شود و چطور به واسطه جنسیت، نشاندار می شود. خانه، نقشی محوری در رمان طوبی و معنای شب ایفا می کند؛ خانه ای که با شروع داستان، طوبیدر حیاط آن توصیف می شود و تا پایان رمان که پیری و مرگ طوبیاست، او را در بر گرفته است. پیوند خوردن این خانه و زنِ شخصیت اصلی رمان، دلالت های چندی را در پی دارد که در این پژوهش با استفاده از نظریه نشانه شناسی مکان به تبیین آن پرداختیم. فرض این پژوهش بر این است که در این رمان، تقابل دوتایی درون/ بیرون با تقابل دوتایی زن/ مرد متناظر است؛ به این معنی که درون با زنانگی و بیرون با مردانگی نشان دار می شود و برهم زدن این تناظر به فاجعه می انجامد. این ساختار تمایزی تا جایی ادامه پیدا می کند که ذهن، درونی ترین لایه مکانی می شود که شخصیت های زن در آن زندگی می کنند. همچنین این ساختار تمایزی به تقسیم کار جنسیتی و برخی کلیشه های جنسیتی در رمان دامن می زند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه خودمختاری و صمیمیت خانواده مبدأ با سازگاری زناشویی با توجه به نقش عوامل شخصیتی مورد مطالعه قرار گرفته است. جامعه آماری شامل زنان و مردان متأهل ساکن شهر قزوین بودند که حداقل یک سال از زندگی مشترکشان گذشته باشد. بدین منظور 300 نفر (150 مرد و 150 زن متأهل) به صورت در دسترس پرسش نامه های اطلاعات دم وگرافیک، خانواده مبدأ (FOS)، سازگ اری زن اشویی (DAS) و سنجش صفات پنج گانه شخصیتی (NEO-FFI) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر؛ از طریق آزمون بوت استرپ تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد خودمختاری خانواده مبدأ و هم چنین صمیمیت خانواده مبدأ اثر مستقیمی بر سازگاری زناشویی دارند، هم چنین در رابطه خودمختاری خانواده مبدأ با سازگاری زناشویی و صمیمیت خانواده مبدأ با سازگاری زناشویی عامل شخصیتی روان آزرده خویی نقش میانجی دارد. بر اساس یافته های پژوهش می توان گفت تجارب خانواده مبدأ و عوامل شخصیتی افراد ممکن است با سطوح بهتر یا بدتر سازگاری زناشویی همراه باشد. در واقع هرچه فرد از خانواده مبدأ مستقل تر باشد و صمیمیت بیشتری با آن ها داشته باشد، انتظار می رود که عامل شخصیتی روان آزرده خویی در او پایین بوده؛ یعنی بیشتر قادر به کنترل تکانه های خود بوده و قوی تر از دیگران با استرس کنار بیاید و این خود باعث می شود که در نهایت به سازگاری زناشویی بالاتری برسد.
خانواده قدیمی ترین نهاد و یا گروه اجتماعی بشری است که به اقتضای نیازهای اساسی انسان شکل گرفته و در فرایند تحولات اجتماعی، دچار تغییر و دگرگونی شده است. خانواده ایرانی نیز در گذر تاریخ دچار تحولات گوناگون شده که کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. در این مقاله با استفاده از چارچوب مفهومی کارکردگرایی به بررسی وضعیت تاریخی خانواده و ساختار آن در یکی از دوره های مهم تاریخ ایران یعنی دوره امپراطوری «مادها»، به عنوان اولین امپراطوری غرب ایران، می پردازیم. یافته های این تحقیق نشان می دهد که در این دوره نوع غالب خانواده گسترده بوده که در درون یک شبکه خویشاوندی بزرگ می زیسته و کارکردهای تولید مثل، اجتماعی کردن و آموزش فرزندان، تولید و تأمین نیازهای مصرفی و تأمین امنیت اعضای خانواده را به عهده داشته است. همچنین همسرگزینی مادها برون گروهی بوده که توسط بزرگان خانواده هماهنگ می شده است. زنان و مردان نیز در داخل و بیرون از خانواده فعالیت های اقتصادی داشته اند.
سؤال اصلی این نوشتار این است که آیا دانش فقه اسلامی ماهیتاً ظرفیت ورود به عرصه نظام سازی را دارد؟ در صورت امکان نظام سازی فقهی، کیفیت آن چگونه خواهد بود؟ درک جامع از ابعاد و زوایای پدیده ها و موضوعات حقیقی، انتزاعی و واقعی یکی از الزامات مهم در مقوله نظام سازی است که علم فقه اگرچه در طول تاریخ حیات خود به شکل تام از آن بهره نجسته، لیکن با تفقد در مبادی تصدیقیه این علم و مبانی ذی نقش در هندسه معرفتی آن می توان فراگردها و مواردی را احصا نمود که در فرآیند نظام سازی، کاربردی اساسی داشته، این علم را از انزوای مفاهیم و گزاره های فردی و به لحاظ اجتماعی محدود، خارج می کند تا حوزه اجتماع جایگاه شایسته خود را در آن بیابد. آیت الله سیدمحمد باقر صدر از جمله دانشمندانی است که با التفات به چنین ظرفیتی در فقه، سازوکاری را به مثابه نسخه ای تکاملی در فرآیند اجتهاد کلاسیک مطرح نمود که در این مقاله به برخی از ابعاد آن اشاره می شود.