این مقاله به مسئله ی امنیت اجتماعی و روانی محلات، با تأکید بر موقعیت منزلتی شان می پردازد. مدل تبیینی این مسئله بیان می دارد که موقعیت منزلتی محلات در وجه عینی و ذهنی آن، به وسیله ی همگونی و احساس تعلق و ثبات مسکونی و سبک زندگی خاص افراد ساکن، بر این احساس اثر می گذارد. برای بررسی تجربی این مدل، نمونه ای 270 نفری از سرپرستان خانواده در مناطق مختلف شهر تهران، به طریق نمونه گیری سیستماتیک برگزیده شده و با رویکرد کمی و استفاده از روش پیمایش به آزمون مدل تحلیلی پرداخته شد. نتایج نشان داد که منطقه هم به طور مستقیم و هم از طریق همگونی ذهنی و عینی، احساس تعلق و ثبات مسکونی و سبک های خاص زندگی در کنار سبک زندگی محله ای، به میزان قابل توجهی احساس امنیت ساکنان را در ابعاد مختلف تأمین می نماید.
سرمایه اجتماعی با تأمین نوعی امنیت معنایی برای افراد که به واسطه معنادهی سنت ها، ارزش ها و قواعد در زندگی افراد در جامعه حاصل می آید، افراد جامعه را از گرفتارآمدن در دامن ناهنجاری ها و انحرافات و جرایم ، به مثابه مظاهر ناامنی اجتماعی و مشارکت منفی در جامعه به دور می دارد.هدف تحقیق حاضر بررسی و شناسایی رابطه بین سرمایه اجتماعی و جرایم در بین جوانان مجرم واقع در زندان مرکزی شهرسنندج می باشد.روش مطالعه ،پیمایشی و با استفاده از نمونه تصادفی 196 نفری زندانیان مجرم( 18-39) ساله صورت گرفته است.برای تحلیل داده ها ازجداول دوبعدی و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. یافته ها نشان می دهند رابطه بین سرمایه اجتماعی و میزان جرم جوانان ازنظر آماری معناداراست به این صورت که هرچه جوانان از سرمایه اجتماعی بیشتری برخوردار باشند میزان ارتکاب به جرم آن ها کمتر و بالعکس. همچنین جوانانی که بیشتر مرتکب جرم می شوند، در فضاهای اجتماعی رشد کرده اند که از سرمایه اجتماعی پایین تری برخوردار است. پس می توان با برنامه ریزی در راستای افزایش سرمایه اجتماعی میزان بزهکاری و جرم را در جامعه مورد پژوهش کاهش داد.
گرویدن تعداد چشمگیری از مردم شهر تبریز به مجموعه معنویت گرای نوپدید که در این مطالعه «مجموعه میم» نامیده شده است، حاکی از وجود جریان فرهنگی اجتماعی ای است که این مطالعه در پی دستیابی به عوامل مؤثر بر آن است. روش پژوهش مقاله، کیفی با تکنیک نظریه پهنه محور بوده و داده ها از طریق پرسش نامه نیمه ساخت یافته با مصاحبه عمیق از چهارده نفر از گروندگان، جمع آوری و تحلیل شده است. نتایج به دست آمده از تحلیل یافته ها، الگوی پارادایمی را در دو مرحله تشکیل می دهد که ابعاد آن همراه با مهم ترین عناصر تشکیل دهنده آن ها عبارتند از: الف علل مقدم: تنش های زندگی دینی در عصر مدرن، عدم مقبولیت فرهنگ دینی سنتی، قطع وابستگی های عاطفی؛ ب) شرایط علی: نیاز معنوی و بحران معرفتی، بیماری جسمی و روانی؛ ج) پدیده مرکزی1 و زمینه آن: احساس دردمندی با محتوای متفاوت از نظر شدت، استمرار و تنوع؛ د) شرایط مداخله گر1: عدم مقبولیت فرهنگ دینی؛ ﻫ) راهبرد1: رجوع به منابع دینی سنتی، درمان پزشکی، روانپزشکی، مشاوره، ورزش؛ و) پیامد1: ناکارآمدی راهبرد اولیه و تداوم دردمندی؛ ﻫ) پدیده مرکزی2: احساس دردمندی همراه با درماندگی؛ ز) شرایط مداخله گر2: نظام ارزشی؛ جامعه پذیری دینی و ناهمنوایی با فرهنگ دینی، همنوایی مجموعه با فرهنگ کل، تازگی نگرش و مقبولیت شیوه تبیین مجموعه میم، گزارش از شواهد عینی کارآمدی و اثربخشی، شرایط عضوگیری، کمیت و کیفیت شبکه ارتباطی با اعضای مجموعه؛ ح) راهبرد2: انتخاب روش مجموعه میم که پیامد آن نوگروی با دو جهت گیری ابزاری و غایی است.