درآغاز قرن 21 ، ارتباطات و فناوری اطلاعات از موضوعات استراتژیک ملی درسطح دولتها به شمار می رود . نقش عوامل فوق درتوسعه موجب گردیده است که کشورهای درحال توسعه، در سیاستگذاریها و برنام هریزی های ملی و دربرنامه های توسعه خود جایگاه ویژه ای را به این بخش اختصاص دهند. امروز ارتباطات، زیربنای ، زیربناها نام گرفته است، سرمایه گذاری دراین بخش افزایش یافته و کشورهای توسعه یافته با توسعه زیرساخت های ارتباطی،زمینه های اقتصاد، فرهنگ وسیاست جهانی رادرکنترل گرفته اند. امروز کشوری می تواند درعرصه های مختلف جهانی حضور فعال داشته باشد که دارای زیرساخت های ارتباطی قوی باشد. توسعه ارتباطات به معنای توسعه درهمه بخشهای جامعه است . دراین میان روستاها به دلیل ویژگیهای طبیعی و محدودیتهای دسترسی به منابع و امکانات بیش از سایر بخش هامی توانند با بهره گیری ازفناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی درجهت توسعه گام بردارند.
در ادبیات توسعه و برنامه ریزی، «ارزشیابی» یکی از ضرورت های فرایند برنامه ریزی محسوب می شود. بدون انجام این فرایند، برنامه ریزی و تصمیم گیری نه تنها کامل نیست، بلکه پویایی را از تصمیم گیری بهینه و فرایند بازخورد توسعه پایدار حذف می کند. با توجه به اهمیت موضوع و برای اصلاح طرح های آتی تصمیم گیری و برنامه ریزی توسعه پایدار، ارزشیابی بیش از پیش ضروری به نظر می رسد. اگرچه آثار این طرح ها می تواند مثبت یا مطلوب و یا بالعکس منفی یا نامطلوب باشد.کمیته امداد امام خمینی (ره)، یکی از نهادهایی است که اقدام به اجرای طرح های خودکفایی، از جمله طرح های کشاورزی، خدماتی، صنعتی در روستاها در 35 روستای شهرستان فسا کرده است. هدف نوشتار حاضر، ارزشیابی آثار طرح های خودکفایی کمیته امداد امام خمینی (ره) در بخش های مرکزی و نوبندگان شهرستان فسا می باشد، تا میزان موثر بودن طرح ها در توسعه، به ویژه پس از «مشارکت» مورد توجه قرار گیرد. بر اساس چنین هدفی، فرضیه مقاله عبارت است از: وجود رابطه معنی دار بین طرح های اجرا شده کمیته امداد امام خمینی (ره)، و مشارکت مددجویان. در این مقاله، آثار طرح های خودکفایی کمیته امداد با توجه به فرضیه مطرح شده با دو شاخص وضعیت مشارکت مددجویان (در دودوره قبل و بعد از اجرای طرح های خودکفایی) مورد سنجش قرار گرفته است. روش شناسی مقاله توصیفی و تحلیلی بوده و با استفاده از شیوه پانل، وضعیت مشارکت مددجویان قبل و بعد از اجرای طرح ها، مورد بررسی قرار گرفته است. که نتایج بررسی ها نشان دهنده آن است، که فرضیه با ضریب اطمینان 95% مورد پذیرش است.
در بازدیدهای میدانی مکرر از حوضه آبریز اوجان چای در دامنه شمال شرقی توده کوهستانی سهند مشاهده شد که انواع حرکات توده ای، بناهای شهری و روستایی، زمین های زراعی و شبکه های ارتباطی را تهدید و تخریب می کنند. پژوهش حاضر سعی دارد با ترسیم نقشه پهنه بندی خطر وقوع زمین لغزش ها در این منطقه، علاوه بر شناسایی نواحی مستعد حرکات توده ای، سهم مردم محلی را در وقوع این پدیده ها بیان کند. به این منظور، ابتدا عوامل موثر در رویداد زمین لغزش ها انتخاب و نقشه های معیار آنها به همراه نقشه پراکنش زمین لغزش ها در حوضه آبریز اوجان چای ترسیم شدند. سپس با محاسبه تراکم حرکات توده¬ای در کلاس های مختلف متغیرهای انتخابی و وزن آنها، بر اساس روش های آماری و تلفیق نقشه های وزنی در سیستم اطلاعات جغرافیایی و نرم افزارهای Arc/View Arc/GIS ، نقشه پهنه بندی خطر زمین لغزش منطقه مورد مطالعه ترسیم شد. با بررسی تراکم زمین لغزش ها متغیرهایی که فعالیت های انسانی در آنها دخالت دارند، سهم انسان در وقوع حرکات توده ای اوجان چای آشکارشد. صحت نقشه پهنه بندی نیز براساس معادله های ریاضی تأیید شد. نتیجه این پژوهش نشان می دهد که در وضعیت کنونی در حدود 36 درصد منطقه مورد مطالعه در نواحی با خطر متوسط تا بسیار زیاد از نظر وقوع زمین لغزش قرار دارد. حداکثر تراکم زمینلغزشها در حوضه آبریز اوجان چای در شیبهای 45-30 درجه واحد کوهستان، رسوبات آبرفتی کواترنر و سازندهای قرمز تحتانی، بارشهای بیشاز 400 میلیمتر، نواحی کشت آبی حاشیه رودخانهها و در 500 متری نزدیکی روستاها میباشد. سهم عوامل انسانی نیز در وقوع پدیده زمین لغزش حوضه مورد مطالعه، 21 درصد برآورد شده است. مسلماً با رشد جمعیت و افزایش حضور انسان در مناطق کوهستانی و پایکوهی، نواحی مستعد ناپایداری در حوضه مورد مطالعه به صورت بالفعل مخاطره آمیز خواهد شد. این امر ضرورت توجه مدیران و مسوؤلان را در اجرای برنامه های عمرانی توسعه به نواحی مستعد ناپایداری آشکار می سازد.
گردشگری در جهان معاصر در فضاهای جغرافیای برکنش های بسیاری در ابعاد درون متنی شکل می دهد که هر یک از این بر کنش ها، تاثیراتی را پیرامون تولید و مصرف فضای گردشگری ایحاد می کند و در راستای اشتغال و درآمد رویکرد به پردازش رفاه مندی ساکنان محلی دارد. در این میان ساختار شکنی گردشگری در چالش های پسامدرنیته نوع پردازش گردشگری و جذب آنها را به هریک از فضاهای جغرافیای در دورنمایی پساگردشگری انبوه تبلوری دیگر داده است. این گونه از گردشگری میل به تقاضای مصرف فضاهای سنتی و فرهنگی در یک نگرش میراث گونه دارد و از آنجا که جوامع عشایری به عنوان میراثی سترگ، برجای مانده اصالت کارکردی و طبیعی شدن هستی شناسانه انسان در روابطی متقابل با محیط همراه با نشانه¬هایی از بازتابندگی تاریخ مندی می باشند، می توانند در روندی از شناخت جریان پساگردشگری انبوه به عنوان مقاصد گردشگری ایفای نقش نمایند. از این رو این مقاله سعی بر آن دارد تا با رویکرد به پسا گردشگری انبوه، قابلیت گردشگری را در مناطق عشایری و شکل¬گیری گردشگری عشایری را به عنوان یک الگوی فضایی گردشگری با نگاهی به ایران مورد بررسی قرار دهد. آنچه مدنظر است رویکرد فراهم آوردن بنیانی هستی شناختی- جغرافیایی در روند دو سویه گردشگری و مناطق عشایری می باشد.
فرسایش کنارهای رودخانه در حوضه ی زهکشی سعیدآباد چای (دامنه ی شمالی توده ی کوهستانی سهند)، از مسائل ژئومورفولوژیک است که در اثر آن علاوه بر فرسایش و اتلاف خاک و از بین رفتن اراضی حاصلخیز، مراکز سکونتی، تأسیسات، زیرساخت های ترابری (جادهها و پلها) و غیره، در معرض خطر قرار میگیرند. انسان نیز با دخالتهای بیرویه و دستبرد ناآگاهانه در سیستم طبیعی رودخانه، اثرات زیانبار زیست محیطی این نوع فرسایش را تشدید می کند. مقاله ی حاضر سعی دارد ضمن تعیین وضعیت کنونی سیستم آبرفتی دره ی سعیدآبادچای و بررسی ویژگی های مورفولوژیکی نیمرخ طولی آبراهه های سعیدآباد چای با استفاده از توابع ریاضی، همچنین ترسیم نقشه ی پهنه بندی خطر فرسایش کناره ای رودخانه سعیدآبادچای (با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی و نرم افزارهای Autocad Map2000, ARC/GIS ARC/VIEW,) به ممیزی مناطق پرخطر- کم خطر حوضه از نظر فرسایش کنارهای رودخانه پرداخته و در ضمن، نقش فعالیتهای انسان را در تشدید وقوع این نوع فرسایش مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. نتیجه ی این مطالعه نشان می دهد که در حال حاضر 3/47 درصد مناطق واقع در حاشیه آبراهه های سعیدآبادچای، در معرض خطر متوسط تا بسیارشدید فرسایش کنارهای رودخانه قرار دارند و تقریباً 7/52 درصد در پهنه های خطر کم تا بسیارکم قرار دارند.
امروزه نیاز به برنامه ریزی برای دستیابی به توسعه در کشور امری بدیهی است، چرا که توسعه بدون برنامه منجر به توسعه ناموزون بخش های اقتصادی، اجتماعی و اکولوژیکی و همچنین تشدید عدم تعادل منطقه ای و در نتیجه آسیب پذیری تضعیف وحدت ملی می شود. در واقع برنامه ریزی ابزاری است که همه فعالان در جامعه و از جمله حکومتها بوسیله آن سعی می کنند روند توسعه را بصورت هدایت شده مدیریت نمایند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به ضرورت های توسعه ای کشور و غلبه بر نابسامانی های بوجود آمده پس از جنگ تحمیلی، اولین برنامه 5 ساله توسعه در سال 1368 به مورد اجرا گذاشته شد و به دنبال آن دو برنامه توسعه دیگر نیز تدوین و اجرا شدند، در حال حاضر نیز برنامه چهارم توسعه در حال اجرا می باشد. علی رغم اجرای سه برنامه توسعه، وجود مناطق محروم و توسعه نیافته در کشور این سوال مطرح می کند که آیا شتاب توسعه که عبارتست از «میزان تغییر درجه توسعه یافتگی استانهای کشور در سال پایانی برنامه توسعه نسبت به سال ابتدای همان برنامه» برای همه استانها در هر یک از برنامه های توسعه از روند مثبتی برخوردار بوده است؟ مقاله حاضر با شیوه توصیفی - تحلیلی و به صورت اسنادی در پی یافتن پاسخ این سوال است. نتایج حاصله نشان می دهد که با اجرای هر یک از سه برنامه توسعه، درجه شتاب توسعه یافتگی همه استانهای کشور به یک میزان نبوده است.
کوهستان های نیمه خشک،به لحاظ حاکمیت شرایط اقلیمی خاص وویژگی های هیدرولوژیگی وتوپوگرافی ،ازمستعدترین مناطق برای وقوع لغزش ها ،بویژه لغزش های دره ای محسوب می شوند .دراین مناطق ،تشکیل آبراهه های عمیق وتغییرآرایش جریان آب ها درطول آنها،از عوامل تحریک کننده اصلی مواد دیواره دره ها،به وقوع لغزش به شمارمی آیند .در طول آبراهه های عمیق منطقه موردمطالعه ،به عنوان یک منطقه کوهستانی نیمه خشک ،لغزش های های متعددی بوقوع پیوسته است .با توجه به نقش این لغزش ها درتغییرویژگی های هیدرولوژیکی دره ها وهمچنین تغییردرمیزان بار رسوبی رودخانه ها وتهدید مساکن روستائی ،نقش عوامل مختلف دروقوع آنها، ازجمله تراکم زهکشی ،اختلاف ارتفاع و ویژگی های سازندهای سطحی ،با استفاده از نقشه های زمین شناسی ،توپوگرافی ،عکس های هوایی ونمونه برداریها وبازدید های میدانی ،مورد بررسی وتحلیل گرفته اند .نتایج این تحلیل های نشان می دهد که میزان گسیختگی ها ولغزش های دره ای ،تابع میزان تراکم زهکشی ،بویژه تراکم آبراهه های عمیق ،تابع تغییرات نسبت های Ds/Dd وهمچنین تابع تغییرات R می باشد .تا ارتفاع معینی از شیب های منطقه وبرروی سازندهای سست ومنفصل، هرچه برمیزان اختلاف ارتفاع افزوده می شود ،احتمال وقوع لغزش های دره ای نیز افزایش می یابد.
این تحقیق تلاش دارد تا نقش سامانههای بندالی را در چرخندزایی سطحی روی شرق دریای مدیترانه مشخص سازد اما توجه خاص به سیل در استان های غربی ایران در طی مارس 2000 دارد و سعی دارد تا نقش سامانه بندالی را در سیل ایران نشان دهد. دادههایی که در این تحقیق بکار رفتهاند شامل نقشههای سطوح فوقانی، فشار در تراز متوسط دریا با فاصلههای 12 ساعته در طی 16 تا 26 مارس 2000 از مرکز NCEP هستند. دادههای دما، فشار و رطوبت با فاصلههای 3 ساعته و کل بارش روزانه 19 ایستگاه مهم ایران نیز از 1 تا 30 مارس 2000 بررسی شده است. نتایج نشان می دهد که ناوه جناح شرقیِ سامانة بندالی اقیانوس اطلس عامل اصلی جاری شدن سیل روی مناطق غرب ایران بود؛ در طی فعالیت سامانه بندالی در شرق دریای مدیترانه، انشعاب در رودباد در نزدیکی پشته ثانوی روی ایران به وقوع پیوسته است و در نتیجه سامانههای کمفشاری نزدیک غرب ایران را تشدید کرده است؛ بسط و توسعه سامانه کمفشار سودانی سبب افزایش نیرومندی ناوه شرقی سامانه بندالی و منتج به جاری شدن سیل روی غرب ایران شده است.