ایستگاه های مخابراتی آنتن تلفن همراه (BTS) از اجزای شبکه خدمات مخابراتی تلفن همراه هستند که بیش از یک دهه است میهمان شهرهای ما شده اند. استقرار این ایستگاه ها به عنوان عناصری که دارای ابعاد فیزیکی بوده و ویژگی های مختص به خود را دارند، پیامدهای ناگواری را بر محدوده های شهری تحمیل کرده است که شدت این پیامدها به واسطه رعایت نکردن اصول و قواعد شهرسازی و عدم توجه به ملاحظات آن، بسیار بیشتر از میزان مورد انتظار است. یکی از مهمترین استراتژی های موجود در راستای کاهش اثرات نامطلوب ناشی از استقرار این ایستگاه ها به حداقل رساندن تعداد آنها از طریق راهکار تشریک سایت میان اپراتورهای مختلف است. در این پژوهش، به منظور ارزیابی امکان استفاده از این راهکار در سطح شهر تهران، متناسب با نوع داده ها نخست با استفاده از نرم افزار ArcGIS وضعیت موجود شبکه ایستگاه های سه اپراتور فعال تلفن همراه در شهر تهران مورد بررسی قرار گرفته و سپس امکان استفاده از راهکار به اشتراک گذاشتن ایستگاه های موجود برای ساماندهی نظام استقرار آنها، با توجه به الزامات فنی شبکه ارزیابی شد. امکان جابجایی ایستگاه ها با توجه به فاصله ایستگاه های همجوار اپراتورها و استفاده از ایستگاه های موجود، اساس تحلیل داده ها قرار گرفته و ایستگاه های همجوار با فاصله های، کمتر از 50 متر، 50 تا 100 متر، 100 تا 150 متر و 150 تا 200 متر مشخص شده و در نهایت مجموع همه ایستگاه های همجوار در فاصله کمتر از 200 متر بدست آمد. یافته های پژوهش نشان از آن دارد که به صورت نظری و بالقوه، برای ایستگاه های همجوار با فاصله کمتر از 50 متر، امکان کاهش 432 ایستگاه به 215 ایستگاه، برای فاصله 50 تا 100 متر امکان کاهش 156 ایستگاه به 76 ایستگاه، برای فاصله 100 تا 150 متر امکان کاهش 186 ایستگاه به 90 ایستگاه، برای فاصله 150 تا 200 متر امکان کاهش 224 ایستگاه به 106 ایستگاه و در مجموع، برای همه ایستگاه های همجوار با فاصله کمتر از 200 متر امکان کاهش 998 ایستگاه به 487 ایستگاه وجود دارد. با توجه به ویژگی های فنی شبکه ایستگاه ها، امکان جابجایی برای فاصله های کمتر، قابلیت اجرایی بیشتری دارد و در نهایت جابجایی تعداد زیادی از ایستگاه های فهرست شده در عمل امکان پذیر می باشد.
ایران کشوری است که در بخش های داخلی آن، شواهد ژئومورفولوژیکی متعددی را، از تغییرات اقلیمی به صورت تناوب اقلیم خشک و بارانی دارا است. دریاچه مهارلو، یکی از بسترهایی است که این شواهد را به صورت سطوحی از رسوبات آواری و تبخیری حفظ کرده است. این دریاچه، حوضه ی آبریز خود به مساحت حدود 4266 کیلومترمربع را زهکشی می کند و در حال حاضر دارای اقلیمی خشک، با تبخیر بیش از بارش است. شرایط اقلیمی و هم چنین شرایط زمین شناسی آن، سبب شده است که این دریاچه به شکل پلایا تحول یابد. در حالی که بسترهای سیلابی و تراس های کم ارتفاع اطراف دریاچه، حکایت از اقلیم با بارش بیش تر را در این حوضه دارد. این پژوهش با هدف شناسایی تغییرات دریاچه مهارلو انجام شده است. از نقشه های توپوگرافی 1:25000، داده های ارتفاعی Aster، تصاویر ماهواره ای ETM+ و IRSP6، نقشه زمین شناسی 1:100000 و مشاهدات میدانی استفاده شده است. تکنیک های تحلیل مؤلفه های اصلی و شاخص OIF برای شناسایی سطوح اطراف دریاچه انجام شده است و نتایج آنالیز به کمک مشاهدات میدانی و نمونه گیری، ارزیابی شده است. نتایج به دست آمده نشان داد که دریاچه ی مهارلو در آخرین دوره ی سرد، باران بیش تری دریافت نموده است و مساحتی معادل 517.6 کیلومترمربع را داشته است. به دلیل وجود کانی های تبخیری از جمله کلسیت، ژیپس و هالیت در بستر زمین شناسی حوضه و با تغییر اقلیم، کاهش بارش و افزایش تبخیر، دریاچه کوچک تر شده و کانی های تبخیری براساس میزان حلالیت خود رسوب نموده اند و سطوح آهکی، گچی و نمکی را در اطراف دریاچه تشکیل داده اند و دریاچه ی مهارلو به صورت پلایا تحول یافته است. وجود کانی هالیت در سایر سطوح بیانگر این است که که تغییرات اقلیمی بعد از اولین دوره خشکی، تنها سبب تغییر سطوح نمکی شده است و تحول ژئومرفولوژیکی پلایای مهارلو را مختل ننموده است.
بر اساس نظریه زمین شناسان و دانشمندان سازه و متخصصین آب های زیرزمینی، برای نشست زمین و به دنبال آن گسیختگی و شکست، دو عامل ژئوتکتونیکی و تکتونیک بیان شده است. در مطالعه منطقه رستاق که در فاصله 35 کیلومتری شمال غربی یزد با بیش از 13 روستا قرار دارد این دو موضوع بررسی گردید. دشت یزد ـ اردکان با طول 60 کیلومتر و عرض متوسط 15 کیلومتر بین شهرهای یزد و اردکان واقع است. سفره آب زیرزمینی رستاق بخشی از سفره بزرگ دشت یزد- اردکان است. میزان افت سفره رستاق طی بیست سال گذشته 4/15 متر بوده است و سطح زمین در این محدوده بین 120-50 سانتیمتر نشست کرده است. بنابراین، پدیده نشست زمین در منطقه رستاق جنوب میبد به منظور تعیین علل نشست و روشهای کنترل و اندازه گیری آن مورد بررسی قرار گرفت. پس از مرحله جمع آوری اطلاعات، طی بازدید های صحرایی و با استفاده از تصاویر ماهواره ای محدوده گسترش نشست زمین و جنس آبرفت ها در منطقه مورد مطالعه قرار گرفت. مناطق دارای بیشترین شکستگی نیز مشخص و با استفاده از کمپاس برانتون امتداد شکستگی هایی که دارای حداکثر طول و بیشترین امتداد بودند، برداشت گردید و مختصات آنها به کمک GPS تعیین گردید. با بکار گیری دیاگرام اشمیت قطب آن ها ترسیم و برای تعیین وضعیت و تحلیل شکستگی ها با استفاده از نرم افزار Wintek نمودار نقطه ای قطب ها به نمودار منحنی تراز تبدیل گردید. توزیع و امتداد درزه ها روی دیاگرام گل سرخی، با استفاده از نرم افزار flac ترسیم شد. با استفاده از ستون چینه شناسی چاه های آب حفر شده، جنس رسوبات موجود از قسمت های سطحی تا لایه آبدار، شناسایی و اطلاعات مربوط به سطح آب زیرزمینی در چاه های پیزومتر منطقه جمع آوری و دسته بندی و چندین نمونه برای آنالیز عناصر اصلی و تعیین جنس خاک ارسال گردید. نتایج نشان می دهد که برداشت از سفره عمیق رستاق و اردکان موجب کاهش فشار پیزومتریک حدود3 متر در سال شده است. این کاهش فشار موجب بر هم خوردن تعادل و افزایش فشار حاصل از بار رسوبات بالایی سفره شده است به طوری که تخلخل رسوبات با جور شدگی مجدد کاهش یافته و در اثر افزایش تراکم، فرونشست حاصل شده است که در رستاق و رکن آباد به ویژه دراطراف چاههای بهرهبرداری با رشد ظاهری لوله جدار مشخص میشود. ترکهای به وجود آمده دارای امتداد NW-SE است که با امتداد اصلی دشت یزد- اردکان مطابقت دارد. نظر به این که در منطقه مورد مطالعه بیشتر شکستگی ها دارای ساز و کار و روند مشخصی هستند، نمیتوان نشست زمین را عامل اصلی به وجود آورنده آنها دانست. به طور کلی، شکستگی های موجود در منطقه رستاق تحت تاثیر دو عامل نشست و عوامل تکتونیکی ناشی از فعالیت گسلهای فعال منطقه ایجاد شدهاند. گسل های نائین بافت وخرانق به صورت دو گسل موازی امتداد که نقش یک زون برشی را ایفا می کنند و باعث ایجاد شکستگی در رس ها می شوند و افت آب زیرزمینی باعث نشست زمین و توسعه شکستگی ها در منطقه می شوند. اصلاح روش های مدیریت منابع آب، تغییر روش های آبیاری و تغذیه مصنوعی به عنوان روش های کنترل نشست در منطقه توصیه میشود.
به منظور پهنه بندی سیلاب در شهر نیشابور، منطقه ای به وسعت 390 کیلومتر مربع، شامل محدوده فعلی شهر و محدوده شبکه های هیدروگرافی منتهی به شهر انتخاب شد. این منطقه شامل سه واحد ژئومرفولوژی کوهستان، دشت سر (همراه مخروط افکنه های آبرفتی) و دشت است. گسترش شهر از واحد ژئومرفولوژی دشت آغاز و با گسترش به سمت کوهستان قسمتی از سطح مخروط افکنه های آبرفتی را پوشانده است. ابتدا منطقه مورد مطالعه (حوضه 390 کیلومتری) به علت وسعت زیاد به 3 زیر حوضه تقسیم و حداکثر دبی لحظه-ای سیلاب هر حوضه تا دوره برگشت 100 ساله محاسبه گردید. هدف از این محاسبه، تخمین حد اکثر حجم سیلاب ورودی به محدوده بافت شهری از حوضه های مذکور بوده است.سپس با تهیه لایه های مورد نیاز محدوده شهر، اقدام به تعیین وزن هر لایه بر اساس میزان اهمیت آن در بروز سیلاب گردید. پس از وزن دهی نهایی، لایه ها به صورت دو به دو مقایسه و ماتریس حاصل از این مقایسات به نرم افزار Idrisi منتقل و ضریب نهایی برای هر لایه تعیین شد. در نهایت، با اعمال این ضرایب از طریق منویRaster calculator در نرم افزار ArcGis نقشه پهنه بندی خطر سیلاب در محدوده شهر نیشابور تهیه گردید. بدین ترتیب، محدوده های بحرانی بافت شهری در برابر سیلاب و آب گرفتگی مشخص و خسارات ناشی از سیل در قالب نقشه ارزیابی خسارت ارائه شد. این نقشه نشان می دهد که حدود 15% از شهر در پهنه خطر زیاد، 45% در پهنه خطر نسبتا زیاد، 30% در پهنه خطر نسبتا کم و 10% در پهنه کم خطر از لحاظ سیل گیری قرار دارد. هم چنین با تهیه نقشه ارزیابی خسارت مشخص شد که پهنه های مشخص شده 80 درصد منطبق با پهنه های مختلف از نظر شدت سیل گیری است.
پیچیدگی و حجم سنگین داده های حاصل از سنجنده های فراطیفی باعث شده است که امروزه روش های هرچه پیشرفته تر آنالیز داده های فراطیفی به منظور استخراج اطلاعات دقیق تر و کامل تر از آنها مورد توجه قرار گیرند. یکی از آنالیزهایی که بر روی تصاویر فراطیفی انجام می شود، آشکارسازی طیفی هدف است. در این مقاله به منظور بررسی روش های آشکارسازی طیفی هدف و امکان سنجی بهبود آنها، جمعاً چهارده الگوریتم در قالب سه دسته اندازه گیری های قطعی، اندازه گیری های آماری و آشکارسازی آنامولی پیاده سازی شده است. سپس تصاویر حاصل از بهترین الگوریتم ها در هر دسته انتخاب شده و به روش های مختلف در دو مرحله با یکدیگر تلفیق گردیده اند تا تصویر تلفیقی بهینه ای با بالاترین صحت به دست آید. در بررسی های انجام شده در زمینه دسته الگوریتم ها ی آشکارسازی مذکور، مشخص گردید که به ترتیب دو الگوریتم (Spectral Correlation Similarity)SCS و (Spectral Angle Measure)SAM، دو الگوریتم (Information Spectral Divergence) SID و (Jeffiries-Matusita Distance)JMD و سه الگوریتم (Covariance-based Matched Filter Measure)CMFM، (Constrained Energy minimizing) CEM و (Correlation-based Matched Filter Measure)RMFM دارای بالاترین صحت آشکارسازی در بین الگوریتم های موجود در هر دسته اند. در این مقاله به منظور تلفیق نتایج آشکارسازی، دو روش باینری ـ شامل عملگر بولی و فاصله اقلیدسی ـ و نیز دو روش استنتاج فازی شامل دستی (Fuzzy Inference System) FIS و اتوماتیک ((System Adaptive Neuro-Fuzzy Inference) ANFIS) ـ پیاده سازی شده است.
آزمون های انجام گرفته بر روی تصویری از سنجنده فراطیفی (Compact Airborne Spectrographic Imager)CASI از منطقه شهری تولوز واقع در جنوب فرانسه برای آشکارسازی بام ساختمان ها، نشان داد که در بین چهار روش تلفیق یاد شده، روش ANFIS به عنوان روشی هوشمند و خودکار، پس از اعمال روی نتایج هفت الگوریتم آشکارسازی طیفی مذکور، توانسته است به بالاترین صحت با ضریب کاپای 9/0 دست یابد.
پژوهش حاضر با هدف شناخت و تحلیل اثرات مثبت و منفی شهرک های صنعتی شباب و ایلام بر روستاهای اطراف این شهرک ها و مقایسه این دو منطقه از لحاظ دستیابی به اهداف توسعه پایدار طراحی شده است. این پژوهش به صورت پیمایشی انجام گرفته و جامعه آماری این تحقیق را روستاییان ساکن در روستاهای اطراف این دو شهرک تشکیل داده-اند(N=23004). حجم نمونه از طریق فرمول کوکران برآورد (n=364) و نمونه ها به روش نمونه گیری چند مرحله ای و به صورت تصادفی با انتساب متناسب انتخاب گردیدند. نتایج تحلیل عاملی اثرات مثبت شهرک صنعتی شباب در منطقه نشان می دهد که اثرات اجتماعی، کشاورزی، کالبدی، اقتصادی و زیست محیطی در مجموع60/73 درصد از کل واریانس متغیر وابسته را تبیین می کند. اثرات مثبت شهرک صنعتی ایلام نیز در منطقه شامل آثار اجتماعی، کشاورزی، کالبدی، اقتصادی و زیست محیطی در مجموع 89/59 درصد از کل واریانس متغیر وابسته را تبیین می کند. به طور کلی می توان بیان کرد که شهرک صنعتی شباب تاثیرات مثبت بیشتری بر روستاهای همجوار دارد.
مورفولوژی کمربند چین- راندگی زاگرس، به دلیل عملکرد گسل های مختلف در طی کوهزایی، پیچیدگی های خاصی یافته است. گسل ایذه (با روند N-S) یکی از این عناصر ساختمانی بنیادی است که حرکات آن در دوره های زمین شناسی، آثار زیادی را در الگوی رسوب گذاری و سیمای مورفوتکتونیکی زاگرس بر جای گذاشته است. در این مقاله، یافته های جدید در خصوص سبک و سازوکار دگرشکلی سیستم گسلی ایذه، در بخش مرکزی زاگرس مورد بحث قرار گرفته است. این پژوهش به کمک تکنیک های سنجش از دور و با استفاده از تصاویر ماهواره ای ASTER و IRS-PAN، و مدل رقومی ارتفاع (DEM) ناحیه انجام شده است. برای تصحیح هندسی، پردازش داده ها و بارزسازی عوارض ساختاری و آثار شکستگی در تصاویر ماهواره ای، از نرم افزار ER Mapper 6.4 استفاده شد. به علاوه، برای بررسی دقیق تر سیماهای دگرشکلی و آثار شکستگی در واحدهای رسوبی، از انواع مدل های سه بُعدی مبتنی بر DEM نیز کمک گرفته شد. مشاهدات سنجش از دور حاکی از آن اند که حرکات گسل ایذه باعث تغییرات زیادی در ویژگی های زمین ساختی بخش مرکزی زاگرس شده است. آثار دگرشکلی ناشی از گسل ایذه عمدتاً به صورت کشیدگی و چرخش راستگرد محور چین ها، و یا گسیختگی و جابه جایی طبقات نمایان شده اند. حرکات این گسل، اُلگوی جهت گیری و شدّت شکستگی در واحدهای زمین شناسی را نیز متأثر کرده است. تحلیل ساختاری دسته های شکستگی در مناطق مختلف این را مطرح می سازد که برخی از آنها احتمالاً بر اثر سیستم بُرشی ناشی از حرکات راستگرد گسل ایذه تشکیل شده اند. در مجموع، شواهد زمین ساختی نشان می دهند که حرکات گسل ایذه در طی فازهای مختلف کوه زایی، به واسطه سازوکارهای متفاوت، موجب تغییر الگوی دگرشکلی ناحیه ای و یا تعدیل سیمای مورفوتکتونیک بخش مرکزی زاگرس شده است. به علاوه، برخی از شواهد دلالت بر آن دارند که این گسل در طی فازهای جوان آلپی نیز فعّال بوده است.
فرسایش خندقی از اشکال پیشرفته و حاد فرسایش آبی است که دلالت بر حجم عظیمی از خاک اراضی دارد.شناسایی عوامل موثر در وقوع فرسایش خندقی و پهنه بندی آن یکی از ابزارهای اساسی و مهم جهت مدیریت و کنترل این پدیده می باشد. این تحقیق با هدف شناسایی عوامل موثر بر ایجاد فرسایش خندقی و پهنه بندی آن در حوزه آبخیز طرود انجام شده است. مهم ترین عوامل موثر در وقوع فرسایش خندقی چون شیب، جهت شیب، سنگ شناسی، کاربری اراضی، فاصله از شبکه راه های ارتباطی، مدیریت اراضی و تاج پوشش انتخاب و سپس این لایه ها، در سیستم اطلاعات جغرافیایی تهیه گردیدند. سه خندق موجود در منطقه انتخاب گردیدند و نمونه برداری خاک از محل 25، 50 و 75 درصد طول آن ها و هم چنین، سه نمونه شاهد در کنار محل خندق ها صورت گرفت. این نمونه ها از نظر گچ، ماده آلی، شوری، درصد اشباع، آهک، نسبت جذب سدیم و اسیدیته مورد بررسی قرار گرفتند. پهنه بندی مناطق تحت تاثیر فرسایش خندقی با استفاده از عکس های هوایی 1:40000 سال 1380 و انجام عملیات میدانی به کمک GPS تهیه شد. با روی هم گذاری لایه پهنه بندی خندق ها با هر یک از لایه های مربوط به عوامل موثر در وقوع فرسایش خندقی، عرصه های خندقی شده در هر کدام از طبقات عوامل، به دست آمد. به کمک روش Multi Class Maps وزن دهی عوامل و طبقات در لایه مربوطه صورت گرفت. نتایج نشان داد که 88 درصد از محدوده خندقی در پهنه های با ریسک پذیری زیاد و خیلی زیاد قراردارند. نتایج آزمایش های خاک نیز بیان کننده این واقعیت بودند که میزان شوری، گچ و نسبت جذب سدیم در خندق های منطقه نسبت به شاهد بیش تر و میزان ماده آلی آن ها کم تر بوده ولی از نظر درصد اشباع، آهک و اسیدیته تفاوت معنی داری با هم ندارند.
دمای سـطح زمین برای انواع وسیعی از مطالعات علمی از اقلیمشناسـی و هواشناسـی تا هیدرولوژی، بومشناسی، زمینشناسی، علوم پزشکی، طراحی و بهسازی شبکه حمل و نقل و مکانیابی آتش سوزی ها و بویژه در محاسبه تبخیر ـ تعرق واقعی مورد نیاز است. با توجه به پایش دمای سطح زمین در تعداد محدودی از ایستگاههای هواشناسی به صورت نقطه ای و نیاز به توزیع مکانی دمای سطح در پهنه وسیع و به طور همزمان، دمای سطح برآورد شد. جهت دستیابی به دمای سطح زمین از الگوریتم سبال و طبقه بندی از نوع درخت تصمیم گیری استفاده شد. با استفاده از تصویر ETM+ و انجام مراحل پیش پردازش، تصویر برای اجرای روش سبال آماده گردید. جهت انجام مراحل فوق الذکر از نرم افزارهای Envi4.5 و ArcGIS9.3 استفاده گردید. در این مقاله با برآورد اختلاف کمتر از 57/5 درجه سانتیگراد، اختلاف رضایتبخشی بین دمای سطح برآورد شده از طریق سنجش از دور و دمای برآورد شده از آمار اندازه گیری شده 12 ساله از سطح زمین (1993 الی 2005) در ایستگاه هواشناسی مراغه به دست آمد. لذا دمای برآوردی از طریق سنجش از دور قابل کاربرد در مطالعات و تحقیقات علوم زمین و محیط زیست می باشد.
رهنان در دهه های اخیر به علت رشد بی رویه جمعیت و مهاجرپذیری دارای توسعه فیزیکی شدیدی بوده است. این روند ناشی از تاَثیرات متقابل این حوزه شهری با حوزه شهری اصفهان و نواحی روستایی پیرامون خود است و هم چنین گسترش چند جانبه عناصر کالبدی مشکلات زیادی را در زمینه های عدم تعادل بین توسعه فیزیکی و توانای محیطی و تجهیزاتی و خدمات رسانی شهری و تخریب اراضی زراعی پیرامون شهر به وجود آورده است. هدف کلی پژوهش بررسی ساماندهی واصلاح حریم منطقه رهنان در شهر اصفهان باتوجه به شناخت وضعیت موجود است.روش پژوهش بر اساس هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی – موردی، تحلیلی است. اطلاعات پژوهش براساس مصاحبه، مشاهده (به صورت میدانی) و پرسشنامه و جمع آوری داده ها ازطریق فیش صورت گرفته است. ابزار جمع آوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه ای اسنادی بوده و با توجه به شناخت و تحلیل وضع موجود، به ارزیابی کلیه عوامل درونی وبیرونی و توان های نهفته موثر در توسعه پایدار حریم رهنان پرداخته شده و نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و تهدید های موجود در قالب تکنیک برنامه ریزی استراتژیک (SWOT) آورده شده است. بنابراین موضوع انتخاب شده به دنبال شناخت ماهیت و روابط بین عوامل جغرافیایی و اقتصادی و اجتماعی، جمعیتی و توسعه عناصر کالبدی شهر و پیامدهای ناشی از آن است که از مشکلات بعدی جلوگیری نموده و برای برنامه ریزان شهری راهکارهای بهینه ای را ارایه نماید.
امروزه کاهش نابرابری در استفاده از منابع، امکانات و تسهیلات، یکی از مهم ترین معیارهای اساسی توسعه پایدار در سطح مناطق کشور به شمار می رود. پژوهش حاضر با هدف شناخت میزان توسعه در استان مازندران و افزایش میزان ثمربخشی اقدامات آینده، به بررسی سطح توسعه یافتگی شهرستان های این استان پرداخته است. روش پژوهش کمی- تحلیلی بوده که با استفاده از مدل های کمی و نرم افزارهای GIS و SPSS صورت گرفته است. در این مقاله ابتدا 37 شاخص مورد بررسی در زمینه های مختلف با استفاده از روش پیشرفته تحلیل عاملی به 8 عامل تقلیل یافته و سپس به صورت تلفیقی در شاخص ترکیبی توسعه ارایه شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که میزان توسعه در سطح شهرستان های استان مازندران متعادل نبوده و به ترتیب 3، 5، 3، 4 و 1 شهرستان در سطوح توسعه یافته تا محروم استان جای گرفته اند. عدم تعادل های شهرستانی موجود در استان، به دلیل تفاوت بارز در توزیع شاخص های مختلف اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی، خدماتی و ... بوده که بهبود آن ها در شهرستان های دارای کمبود، ضروری می باشد.
در این مطالعه به منظور شناسایی روند تغییرات زمانی - مکانی وقوع گرد و غبارها در غرب کشور از 16 ایستگاه سینوپتیک که دارای طولانی ترین و کامل ترین دوره آماری بودند؛ استفاده شد. در ابتدا به منظور ارایه دیدگاه اولیه از اقلیم گرد و غبار در منطقه مورد مطالعه، تغییرات میانگین سال به سال و ماهانه روزهای همراه با گرد و غبار با استفاده از نمودار و نقشه مورد تحلیل قرار گرفته و مشخص گردید که غرب ایران از لحاظ تعداد روزهای همراه با گرد و غبار منطقه همگنی نبوده و تعداد روزهای گرد و غباری سالانه از شمال به سمت جنوب افزایش می یابد. سپس بر اساس روشهای آماری به بررسی روند وقوع این پدیده مهم اقلیمی پرداخته شد. دو روش آماری ناپارامتری من - کندال و سنس استیمیتور برای تحلیل روند داده ها انتخاب گردید. نتایج نشان داد که با توجه به طبیعت (گسسته بودن) داده های ورودی؛ روشهای آماری من-کندال و سنس استیمیتور کارایی بسیار مناسبی را برای تحلیل روند پدیده گرد و غبار از خود نشان دادند. همچنین نتایج حاصل از آزمونهای آماری مذکور نشان داد که همه ایستگاه های مورد مطالعه (با استثنای ایستگاه خوی) دارای روند هستند ولی از میان آنها فقط 8 مورد روند معنی داری دارند (3 ایستگاه روند کاهشی و 5 ایستگاه روند افزایشی دارند). نهایتا نقشه توزیع جغرافیایی نوع روند روزهای گرد و غباری در محیط GIS تهیه و نسبت به تحلیل آنها اقدام شد.
مورفولوژی شهری یکی از مهم ترین رویکردهای کالبدی به شهرهاست که از اواخر قرن نوزدهم میلادی جای خود را در میان سایر شاخه های علم، به عنوان یک دانش سازمان یافته باز کرده است. ریشه ها و بنیان های فکری حوزه، مورفولوژی و مکاتب عمده ی آن در این نوشتار توصیفی تحلیلی مورد واکاوی قرار می گیرد. هدف این است که با شناسایی آرای مطرح در هر یک از این مکاتب و بررسی تطبیقی نظریه های موجود، پیش زمینه ی مطالعات آتی برای پژوهش گران مهیا شده و امکان انتخاب رویکردی مناسب به مطالعه ی منظر مصنوع فراهم شدند. تا از این راه در عمل نیز دست یابی به راهکارهای مناسب برنامه-ریزی و طراحی شهری ممکن گردد. در این مقاله پس از شرح کوتاهی از موضوع، تعاریف مختلفی از مورفولوژی شهری ارائه شده و ضمن اشاره به مفهوم «گونه ریخت شناسی» در ادبیات مطالعات شهری، به سه مکتب اصلی، مبانی فکری و نظریه پردازان هر کدام پرداخته شده است. آرای انتقادی برخی از منتقدین این حوزه، به ویژه آن چه که درباره ی محدودیت های کاربردی آن مطرح می شود در بخشی جداگانه مورد بررسی قرار گرفته و در انتها، اشتراکات و اختلافات این مکاتب و نتایجی که برای شناخت جنبه های شکلی شهرها و دخالت و طراحی در محیط های مصنوع قابل استخراج است آورده شده است.
در این تحقیق به منظور تبیین علل وقوع توفان های گرد و غباری تابستانه درجنوب غرب ایران و منابع اصلی گرد وغبار آن ها، ساختار گردش منطقه ای جو مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا با بهره گیری از داده های ساعتی میزان دید در 8 ایستگاه هواشناسی واقع در استان های خوزستان و ایلام، تعداد 30 مورد توفان فراگیر برای یک دوره زمانی شش ساله (2003 1998) استخراج شد. سپس با بهره گیری از داده های شبکه بندی شده NCEP/NCAR و شاخص آیروسل سنجنده TOMS ویژگی های دینامیکی و همدیدی هریک از توفان های گرد و غباری از دو روز قبل از وقوع توفان تا زمان اوج در مقیاس6 ساعته مورد بررسی قرار گرفت. تعیین منابع اصلی گرد و غبار برای هر یک از توفان های گرد وغباری نیز با بهره گیری از مدل لاگرانژینی HYSPLIT و با استفاده از روش ردیابی پسگرد به انجام رسید.
نتایج تحقیق بیانگر آن است که پرفشار عربستان و زبانه ی کم فشار زاگرس بیش از هر مؤلفه ی گردشی دیگری در شکل گیری توفان های مقیاس منطقه ای در منطقه ی خلیج فارس و جنوب غرب ایران نقش دارند. در بررسی الگوهای همدیدی توفان های گرد و غباری، سه الگوی زوجی، ناوه ی موج غربی و پرفشار به عنوان الگوهای همدیدی اصلی در زمان وقوع توفان ها تعیین گردید. در این میان الگوی زوجی خود به دو الگوی تابستانه و الگوی انتقالی تقسیم می گردد. به طور کلی در الگوی زوجی، بدنبال تقویت و گسترش جنوب سوی واچرخند ترکمنستان، شیو افقی باد در ترازهای زیرین جو افزایش می یابد که در ادامه با افزایش گردش چرخندی در زبانه ی کم فشار زاگرس همراه می گردد. این فرآیند در یک پسخور مثبت ضمن تقویت همزمان زبانه ی کم فشار زاگرس و پرفشار عربستان شکل گیری یک جت تراز زیرین موسوم به باد شمال را در منطقه همشارش دو سامانه در پی دارد. در پی استقرار چنین الگویی، باد شمال نقش مهمی در وقوع توفان های گرد و غباری تابستانه در جنوب غرب ایران دارد. در الگوی ناوه ی موج غربی به جهت گسترش و نفوذ ناوه ای بر غرب خاورمیانه و شکل گیری یک منطقه گردش چرخندی/ کم فشار بر شمال عراق و استقرار همزمان پرفشار عربستان بر جانب جنوبی آن، یک شیو افقی شدید باد در امتداد نصف النهاری با جریانات شرق سو از جانب عراق به سمت جنوب غرب ایران همراه می گردد. نهایتاً در الگوی پرفشار به سبب قرار گرفتن یک سامانه پرفشار بر روی منطقه ی جنوب غرب ایران، گرد و غبار از مرکز کم فشاری که در غرب سامانه پرفشار قرار گرفته، به داخل سامانه منتقل شده و از طریق پرفشار در سطح منطقه نزول یافته و پخش می گردد. خروجی های مدل HYSPLIT نشان می دهد که به طور کلی منابع اصلی غبار برای توفان های گرد و غباری جنوب غرب ایران محدوده ای در حدفاصل مرکز تا شمال عراق، شرق سوریه تا شمال عربستان می باشد. بررسی مسیرهای انتقال ذرات در توفانهای گرد و غباری از وجود یک جت تراز زیرین خبر می دهد که موجب انتقال افقی ذرات گرد و غبار در یک لایه کم عمق گردیده و از پخش عمودی آن در لایه های بالاتر جو جلوگیری می کند. مقایسه بین الگوها هم چنین آشکار ساخت که الگوی پرفشار از محدودترین و کوچکترین منطقه ی انتقال ذرات برخوردار است. در عین حال در الگوی زوجی تابستانه ذرات گرد و غبار اساساً یک مسیر شمال غرب جنوب شرق سو را تا رسیدن به منطقه ی مطالعه طی می نمایند. بهره گیری از شاخص AAI نشان می دهدکه الگوی زوجی تابستانه در قیاس با سایر الگوهای همدیدی، بیشترین گسترش افقی گرد و غبار را بر روی خاورمیانه تجربه می کند و در عین حال در بین سه الگوی همدیدی از بالاترین تمرکز منطقه ای گرد و غبار نیز برخوردار است.
گِلفشان عین که در 24 کیلومتری جنوب غربی روستای کهیر (Kahir) و در جلگه ساحلی دریای عمان قرار دارد، یکی از پدیدههای منحصر به فرد ژئومورفولوژیدر استان سیستان و بلوچستان است. این گِلشان برخلاف اکثر گِلفشانهای اسـتان که دارای مخروط هسـتند، حوضـچهای به شـکل بیضی دارد که قـطر بزرگ آن52 و قطر کوچک آن42 متر میباشد. فعالیت این گِلفشان به نحوی است که گاهی اوقات پس از پر شدن حوضچه از گِلاب (مخلوط آب و گِل)، مازاد آن به صورت روانههای گِلی از دامنة جنوبی خارج شده و به دورتر از گِلفشان هدایت میشود. گل خروجی این گلفشان معمولاً رقیق است ولی گاهی با افزایش غلظت و تشکیل حباب همراه است. آزمایشات انجام شده نشان داد که گاز خروجی از این گلفشان متان میباشد. از آنجا که تا کنون هیچگونه مطالعهای بر روی این گِلفشان به طور اختصاصی انجام نشده است، لذا برای رفع کمبود منابع کتابخانهای، در این مقاله سعی بر این خواهد بود که بیشتر از مطالعات میدانی و آزمایشگاهی بهره گرفته شود تا علاوه بر مطالعات ژئومورفیک و مورفومتریک، نسبت به تعیین ترکیب، آّب و گِل خروجی از آن اقدام گردد تا شاید بتوان از این راه بخشی از ابعاد ناشناخته این گِلفشان را مشخص و معرفی کرد. از این رو سه نمونه از آب و گل این گلفشان که در تاریخ های 16/11/82، 21/9/84 و 26/12/84 تهیه شده بود با استفاده از روشهای مختلف آنالیز فیزیکی و شیمیایی مثل XRD, BET, TGA, DSC, FAAS جهت تعیین ترکیب معدنی مورد آزمایش و تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
رودخانه ها محیط های ناپایداری هستند، که تحت تأثیر عوامل طبیعی یا انسانی، دچار تغییر مسیر و تغییر الگو می شوند. در این پژوهش، اثرات تکتونیکی بر الگوی رودخانه ی قره سو در محدوده ی شهرکرمانشاه مورد بررسی قرار می گیرد. ابزارهای اصلی تحقیق را عکس های هوایی سال های 1335 و 1380 و نیز تصاویر ماهواره ایETM ، الگوی ارتفاعی رقومی (DEM) سال 2000 و همچنین نقشه های توپوگرافی و زمین شناسی منطقه تشکیل داده اند. تکنیک کار تحقیق، بررسی ارتباط تأثیر گسل قرسو از یک سو و تغییرات بستر و الگوی رودخانه ی قره سو از سوی دیگر طی یک دوره چهل وپنج ساله بوده است. بدین منظور با انجام کار های میدانی، ضمن نمونه برداری رسوب، برای بررسی تغییرات، پروفیل های عرضی از آبراهه برداشت شده و موقعیت آنها باGPS ثبت و روی نقشه ها انتقال داده شده است. سپس داده ها با استفاده از شاخص های ضریب خمیدگی و زاویه ی مرکزی در قالب نرم افزارهای ArcGIS وGlobal Mapper تجزیه و تحلیل شده اند.گسل قره سو منطبق با بستر اصلی رودخانه بوده و نتایج نشان می دهد که الگوی رود قره سو از فعالیت این گسل تأثیر پذیرفته است، زیرا تغییرات عرضی و الگوی بستر این رودخانه در دو ساحل یکسان نبوده و با راستای جهش گسل مذکور انطباق دارد. به گونه ای که پیچان رودها در ساحل شرقی آبراهه که در بخش فرو دیواره گسل قرار گرفته است، توسعه ی بیشتری یافته اند.
یکی از مهم ترین مواریث اقلیمی کواترنری در ایران، شواهد ژئومورفولوژی یخچالی در مناطق کوهستانی است. بررسی لند فرم های یخچالی و حدود گسترش آن ها در نواحی کوهستانی ایران، بهترین شاهد به منظور شناسایی قلمروهای مورفوکلیماتیک و مورفودینامیک است. هدف این پژوهش، تعیین و بازسازی مرزهای مورفوکلیماتیک و مورفودینامیک در آخرین دورة یخچالی وورم و شناسایی مرزهای کنونی این قلمروها در حوضة جاجرود و سرانجام مقایسة نتایج به دست آمده با آرای پژوهشگران پیشین است.
با استفاده از تصاویر ماهواره ای و بازدیدهای میدانی، موقعیت سیرک های منطقه شناسایی شد. سپس با روش پلتیر مرزهای مورفودینامیکی و مورفوکلیماتیکی کواترنر تعیین شد. در نهایت، نتایج به دست آمده با دیدگاه های محققان دیگر مورد مقایسه قرار گرفت. به طور کلی، ابزارها و داده های تحقیق را نقشه های توپوگرافی، زمین شناسی و تصاویر ماهواره ای ETM+، داده های اقلیمی دما و بارش ماهانه تشکیل دادند. با استفاده از میانگین دما و بارش ماهانه و سالانة طولانی مدت ایستگاه های هواشناسی منطقه و بازسازی دمای ترازهای ارتفاعی از روش رگرسیون خطی، پهنه های دمایی و بارشی محدودة مورد پژوهش محاسبه شد. سپس با استناد به نظریة بوبک، دما و بارش دورة یخچالی محاسبه شد. در مراحل مختلف تهیه و تحلیل نقشه ها از نرم افزار ArcGIS 9.3 استفاده شد.
نتایج نشان می دهد در حال حاضر، حد پایین قلمرو یخچالی به طور متوسط در ارتفاع 5220 متری، سولی فلوکسیون در ارتفاع 4000 متری، قلمرو پلوویال در ارتفاع 3400 متری و قلمرو پدیمانتاسیون در 1565 متری قرار دارد. در آخرین دورة یخچالی کواترنر (وورم) نیز حد پایین قلمرو یخچالی اغلب در ارتفاع 3900 متر، سولی فلوکسیون در ارتفاع 3000 متر و پلوویال در ارتفاع 2000 متری قرار داشته است. این داده ها از قلمروهایی که پژوهشگران پیشین برای البرز تعیین کرده اند، ارقام بالاتری را نشان می دهد.
هدف اصلی این تحقیق بررسی روند دمای اعماق خاک در ایستگاه یزد می باشد. بدین منظور داده های روزانه ی دمای خاک ایستگاه سینوپتیک یزد در اعماق 5، 10، 20، 30، 50 و100 سانتیمتری از سطح زمین در ساعات 03، 09 و 15 گرینویچ در دوره ی آماری 5 ساله (1384-1380) انتخاب و تجزیه و تحلیل بر روی آنها انجام گرفت. نتایج نشان داد که بیشترین دامنه ی نوسان روزانه ی دما در لایه های نزدیک به سطح زمین (عمق 5 سانتیمتری) در ساعت 5/6 صبح و در ماه فروردین می باشد که با افزایش عمق پیوسته از مقدار آن کاسته می شود، بطوری که در عمق 100 سانتیمتری در ماه مرداد به کمترین مقدار خود می رسد. همچنین در عمق های 5 و 10 سانتیمتری حداکثر دما در اوایل تیرماه اتفاق افتاده است، درحالی که در عمق 100 سانتیمتری با یک ماه تاخیر زمانی در اوایل مرداد رخ داده است. حداقل دما نیز درسطوح بالا (5، 10 و 20سانتیمتری) در اوایل دی ماه و در اعماق پایین تر به تدریج تا اواخردی اتفاق افتاده است که نشان می دهد موج گرمایی حداکثر روزانه دیرتر از موج گرمایی حداقل به ژرفایی معین می رسد.
تاکنون یک کاربرد عمده روش های علمی، برآورد و پیش گویی ارزش های یک متغیر با مراجعه به ارزش های یک یا چند متغیر دیگر همراه آن بوده است. در این مقاله، متداول ترین نوع «هم پیوستگی» (Correlative)، یا برآورد براساس روابط ساختاری بین متغیرها را که به ایجاد مدل خطی ساده می رسد، مورد بررسی قرار می دهیم.
استفاده از مدل های خطی(Liner model) در انواع تجزیه و تحلیل های شهری به سبب سادگی نسبی و دقت این مدل ها کاملا متداول و مقبول است. مدل های خطی گرایش هایی را معمولا در طول زمان، نشان می دهند که ممکن است از طریق تجزیه و تحلیل های فراستی یا نموداری مورد توجه قرار نگیرند. مدل های خطی برای بیان رویدادها، هنگامی که روش های غیرعلمی نابسنده و نارضایت بخش اند مورد استفاده قرار می گیرند (و ظاهر و زمان رویدادها را پیش گویی می کنند).