در دوره قاجار، شعر بازگشت به اوج خود رسید. در این عصر، شاهان قاجار، شعر مدحی را در خدمت دستگاه تبلیغاتی خود در آوردند و شاعران نیز به پیروی از استادان سبک خراسانی، به قصاید مدحی توجه بیشتری کردند. در این میان، ابونصر فتح الله خان شیبانی، (1241- 1308 هـ. ق ) وضعی دیگر گونه داشت. او که در ابتدا در خدمت محمد شاه و ناصر الدین شاه قاجار بود و قصایدی در مدح آنها سروده بود، به هنگام جلوس ناصرالدین شاه بر تخت شاهی، از دربار رانده شد و مدتها در بلاد مختلف آواره وسرگردان بود. مدتی هم طریق درویشی در پیش گرفت و سر انجام، 25 سال از عمر خود را صرف آبادانی بیابانی در حوالی نطنز به نام «عشق آباد» کرد؛ اما آنجا هم توسط عده ای از اشرار ویران شد. به تظلم به پایتخت آمد، اما سودی حاصل نشد. هـمه این عوامل باعث گردید تا شیبانی به یکی از منتقدان عصر ناصرالدین شاه تبدیل شود و از این حیث در بین شاعران دوره بازگشت، تمایز و تشخصی دیگر یابد.
توجه به عقل و تعقل از همان آغاز ظهور اسلام به عنوان یکی از راههای اساسی معرفت و رسیدن به حقیقت در آیات و روایات مطرح شد؛ به طوری که جاهلیت را عین بی عقلی و اسلام را عین عاقلی بیان کرده اند. تاثیر این نوع تفکر را در شعر شاعران سده های نخست ادب فارسی، بویژه فردوسی و ناصر خسرو بخوبی می توان دید؛ تا آنجا که ستایش خرد و عقل یکی از بن مایه های شعر آنان به شمار می رود.
اما به سبب اختلافات مذهبی و ظهور مکاتب کلامی، بویژه پس از ظهور ابوالحسن اشعری در سده سوم و تثبیت اندیشه های او به وسیله مدارس نظامیه در سده پنجم و ترویج این اندیشه ها در آثار کسانی، همچون محمد غزالی، به جای مبارزه با معتزله و فلاسفه، مخالفت با عقل رواج یافت.
تاثیر این نوع اندیشه با ظهور سنایی در ادب فارسی آشکار شد و از آن پس خردستیزی و هیچکاره دانستن عقل یکی از اساسی ترین مضامین شعر شد و عقل بزرگترین رقیب عشق به شمار رفت و این اندیشه سالها حکمرانی کرد؛ به طوری که کوششهای بزرگانی، چون ملاصدرا در حکمت متعالیه یا آثار نویسندگانی، چون صائن الدین علی ترکه نیز نتوانست این نوع اندیشه را بکلی از میان ببرد.
شخصیت عرفانی مولانا جلال الدین (672-604 ه .ق) آن چنان در ذهن و خاطر ارادتمندان و علاقه مندانش جای گرفته که عرصه را برای بررسی وجوه دیگر آن وجود جامع تنگ کرده است. واقعیت این است که مثنوی از جهات مختلف دینی، علمی، فلسفی، و حتی سیاسی و اجتماعی قابل بررسی است. حکومت به عنوان یک مقوله دینی- سیاسی از جمله موضوعاتی است که در مثنوی مورد توجه قرار گرفته و مولانا در جای جای این کتاب شریف، دیدگاه های خود را درباره انواعِ حکومت، مشروعیت حکومت و ویژگیهای حاکمان اظهار داشته و به تفصیل درباره حکومتهای غیرمشروع یا حکومتهای فرعونی و حکومتهای مشروع یا حکومتهای سلیمانی سخن گفته است. نویسنده این مقاله سعی دارد با جمع آوری دیدگاه های مولانا و تدوین آنها زمینه را برای دسترسی به نظر مولانا درباره حکومت فراهم آورد و مبانی فکری و ویژگیهای حکومت مطلوب او را برشمرد.