در حوزه های مختلف کلام ، عبارات خاصی پربسامدترند و شایسته است چه آن ها که به تازگی پا به آن حوزه ها گذاشته اند و چه آنها که سابقه زیادی در آن حوزه ها دارند به آن عبارات توجه ویژه داشته باشند تا حس تعلق حرفه ای آنها افزایش یابد . برای کمک به افزایش آگاهی نسبت به متون و نحوه گفتار رایج در زبانشناسی کاربردی، تلاش شد فهرستی از عبارات پربسامد چکیده مقالات مجلات زبانشناسی کاربردی تهیه شود. چکیده مقالات 30 مجله زبانشناسی کاربردی که پیش از اول آگوست 2013 منتشر شده بود جمع آوری شد . عبارات این چکیده ها که شامل 2750000 کلمه بود با استفاده از برنامه AntConc فهرست شد . این فهرست خام بسیار طولانی با دقت مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت دو فهرست کوتاه تر شامل عبارات متنی و عبارات محتوایی از آن استخراج شد. مقاله حاضر ، علاوه بر این دو فهرست ، عبارات پر بسامدی را که به منزله آغازگر کلام در چکیده مقاله های زبانشناسی کاربردی مورد استفاده قرار می گیرند نیز ارائه می دهد. ارزش کاربردی نتایج نیز به طور مختصر در انتهای مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
تجربه تدریس نشان می دهد که گاه ریشه شناسی می تواند یادگیری واژگان زبان دوم را بهبود بخشد و بعضی اوقات دانستن واژه های مترادف به افزایش دانش واژگانی زبان آموزان کمک می کند. از آنجا که این دو روش از روش های متداول آموزش زبان هستند بنابراین موضوع این پژوهش ارزیابی نقش آموزش ریشه شناسی در مقایسه با ارائه واژه های مترادف آشنا در یادگیری واژگان می باشد. از آنجا که میزان توانایی زبان آموزان در استفاده از واژه ها در فواصل مختلف زمانی پس از یادگیری از اهمیت بسزایی برخوردار است، تأثیر این دو روش بر حافظه کوتاه مدت و بلندمدت زبان آموزان سطوح مختلف مهارت زبانیبررسی شد. شرکت کنندگان 120 زبان آموز دانشگاه الزهرا(س) در تهران، ایران بودند. بر اساس نتایج آزمون PET، آنها به دو سطح مبتدی و پیشرفته مهارت زبانی تقسیم شدند. واژگان از دو طریق ریشه شناسی و ارائه واژه های مترادف به آنها تدریس شد. نتایج این بررسی نشان دهنده تأثیر قابل توجه ریشه شناسی واژه ها در افزایش دانش واژگانی در حافظه کوتاه مدت و بلندمدت زبان آموزان سطح پیشرفته مهارت زبانی است.
Over the last few years, the realm of foreign language learning has witnessed an abundance of research concerning the effectiveness of corrective feedback on the acquisition of grammatical features, with the study of other target language subsystems, such as pronunciation, being few and far between. In order to bridge this gap, the present study intended to investigate and compare the immediate and delayed effect of explicit (overt) and implicit (covert) corrective feedback (CF) on treating segmental word-level pronunciation errors committed by adult EFL learners of an institute in Tabriz named ALC. To this end, through a quasi-experimental study and random sampling, three groups were formed, an explicit, an implicit and a control group, each consisting of 20 low proficient EFL learners. Besides, considering the levels that learners were assigned to, based on the institute’s criteria, a Preliminary English Test (PET) was administered in order to determine the proficiency level of learners. Having administered the pretest before treatment, to measure the longer-term effect of explicit vs. implicit CF on segmental word-level pronunciation errors, the study included delayed posttests in addition to immediate posttests all of which included reading passages containing 40 problematic words. The collected data were analyzed by ANCOVA and the obtained findings revealed that both explicit and implicit corrective feedback are effective in reducing pronunciation errors showing significant differences between experimental and control groups. Additionally, the outcomes showed that immediate implicit and immediate explicit corrective feedback have similar effects on reduction of pronunciation errors. The same result comes up regarding the delayed effect of explicit feedback in comparison with delayed effect of implicit feedback. However, the delayed effect of explicit and implicit CF lowered comparing to their immediate effect due to time effect. Pedagogically, this study could enhance teachers’ effort, knowledge, and beliefs in teaching pronunciation and providing corrective feedback to pronunciation errors. Keywords:corrective feedback; explicit CF; implicit CF; segmental word-level pronunciation errors طی چند سال اخیر، در حوزه ی آموزش زبان انگلیسی شاهد تحقیقات کثیری در زمینه ی ﺗﺄثیر بازخورد اصلاحی بر یادگیری ساختار های دستور زبان انگلیسی بوده ایم. با این وجود، در رابطه با ﺗﺄثیر آن در یادگیری تلفظ صحیح زبان انگلیسی تحقیقات بسیار اندکی انجام شده است. به منظور پر کردن این ﺧﻸ، مطالعه ی حاضر سعی داشته به بررسی و مقایسه ی ﺗﺄثیرات آنی و مدت دار بازخورد اصلاحی صریح و ضمنی در بهبود خطاهای تلفظی واحد های زنجیری در کلمات انگلیسی بپردازد.بدین منظور، طی یک تحقیق نیمه تجربی، شرکت کنندگان که از زبان آموزان انگلیسی به عنوان زبان خارجی انتخاب شده بودند به سه گروه صریح، ضمنی و کنترل تقسیم شدند. هر کدام از این گروه ها شامل 20 زبان آموز سطح پایین بوده که تواناییشان در تلفظ لغات مورد نظر از طریق پیش آزمون، پس آزمون فوری و پس آزمون تاخیری اندازه گیری شد.اطلاعات به دست آمده از طریق آزمون تحلیل کوواریانس ANCOVA تحلیل و بررسی شد. تفاوت معنادار بین گروههای آزمایشی و کنترل در یافته های به دست آمده نشان می دهد که هر دو بازخورد صریح و ضمنی تاثیر بسزایی در کاهش خطاهای تلفظی زبان آموزان در پس آزمون فوری داشته است. همچنین تاثیر مشابهی در پس آزمون تاخیری دو گروه صریح و ضمنی مشاهده شد. با این وجود، مقایسه ی بین پس آزمون های فوری و تاخیری نشان داد که تاثیر بازخورد در هر دو گروه آزمایشی با گذشت زمان کاهش یافته است. کلیدواژه ها: بازخورد اصلاحی، بازخورد اصلاحی صریح، بازخورد اصلاحی ضمنی، خطاهای تلفظ زنجیره ای
در خصوص نحوه سازمان دهی دو زبان در مغز افراد دوزبانه و نیز میزان شباهت ها و تفاوت ها در پردازش زبانی در افراد دوزبانه، اتفاق نظر وجود ندارد. هدف از تحقیق حاضر، بررسی غنای واژگان و روانی زبان اول و دوم در افراد دو زبانه ی (زبان اول: آذری- زبان دوم: فارسی) مبتلا به زبان پریشی بود. 15 فرد دوزبانه راست دست مونث (زبان اول: آذری- زبان دوم: فارسی) در محدوده سنی 30 تا70 سال که به دلیل سکته مغزی و یا ضربه به سر دچار نوع خاصی از زبان پریشی گشته بودند، وارد مطالعه شدند. ارزیابی عصب شناختی و زبان شناختی بیماران یک مرتبه در زمان بروز زبان پریشی و بار دیگر، سه هفته پس از شروع زبان پریشی با استفاده از نسخه آذری و فارسی آزمون زبان پریشی دوزبانه ها صورت گرفت. با توجه به نتایج بدست آمده، درجات مختلفی از اختلال در سیستم واژگان و روانی گفتار زبان اول و دوم و نیزالگوهای متفاوت بهبود در دوزبانه های مبتلا به زبان پریشی مشاهده گردید. میانگین شاخص غنای واژگان زبان اول پس از بروز زبان پریشی 0.43 و برای زبان دوم، 0.46 به دست آمد.همچنین روانی زبان اول و دوم، در زمان بروز زبان پریشی، به ترتیب، %43 و 42% به دست آمد. تفاوت معناداری بین غنای واژگان زبان اول و دوم در زمان بروز زبان پریشی و نیز سه هفته پس از شروع آن در دو زبانه های مبتلا به زبان پریشی، مشاهده نگردید (P>0.05). همچنین، تفاوت معناداری بین روانی زبان اول و دوم در زمان بروز زبان پریشی و نیز سه هفته پس از شروع آن گزارش نشد (P>0.05). نتایج مطالعه حاضر، احتمالا در راستای نظریه ایی است که بیان می دارد دو زبانه ها دارای یک سیستم زبانی یکپارچه برای دوزبان می باشند. با این حال، مطالعات گسترده تر در این زمینه پیشنهاد می گردد.
هدف این مقاله پیاده سازی روش نشانه معناشناسی برای دستیابی به الگو یا الگوهای حاکم بر فرایندهای معنایی کنشی و تنشی و نشان دادنِ تأثیر جریان زیبایی شناختی بر فرایندهای مذکور در بستر گفتمان طنز باب اول گلستان سعدی است واز این جهت، نخستین کوشش به شمار می آید. مقصود از طنز، سخن مطایبه آمیزِ انتقادی است که با هدف اصلاح اجتماعی و به کمک جریان زیبایی شناختی در زبان شکل می گیرد و با هزل و هجو فرق دارد. روش نشانه معناشناسی در پی تجزیه و تحلیل گفتمان برای پی بردن به شرایط تولید و دریافت آن است. نشانه معناشناس با مجموعه ای معنادار روبه روست که در مرحله نخست فرضیه های معنایی و نوع ارتباط آن ها با یکدیگر را در نظر می گیرد. سپس، به جست وجوی صورت هایی که با این فرضیه های معنایی مطابقت دارند، می پردازد تا اثبات آن فرضیه ها میسر شود. فرضیه پژوهش حاضر این است که فرایند معنایی در گفتمان طنز نظام کنشی را به تنشی تبدیل می کند و با برقراری تعامل بین ابعاد فشاره ای (عاطفی، درونی) و گستره ای (شناختی، بیرونی) فضایی سیال را می آفریند که خلق معنایی بدیع را ممکن می سازد. در طنز حضور حسی ادراکی کنشگر و در مرحله بالاتر گفته پرداز به تنش بین ابعاد فشاره ای و گستره ای نیرویی می بخشد که برونه های زبان را از درونه های رایج، تهی می کند و به جای آن درونه هایی متفاوت قرار می دهد. دگرگونی در رابطه درونه برونه زبانی از ویژگی های طنز است که به وسیله جریان زیبایی شناختی، سبب تغییر ازرش های همه باور و خلق ارزش های نو در این گفتمان می شود.
ایران کشوری چندقومی است و زبان ترکی آذربایجانی با جمعیت گویشور زیاد، یکی از مهم ترین زبان ها در کشور است. با این حال پژوهشِ جامعه شناختیِ جامعی، که وضعیت و موقعیت این زبان را بررسی کند، انجام نگرفته است. تحقیقاتِ انجام شده درباره سایر زبان ها و گویش های ایران، از جمله بلوچی، مازندرانی، بختیاری، و گیلکی نشان می دهد که بیشتر آنها در معرض خطر زوال و انحطاط قرار دارند. با درنظرگرفتنِ چنین وضعیتی، به نظر می رسد که، علیرغم جمعیتِ گویشور زیاد، زبان ترکی آذربایجانی نیز شرایط مشابهی داشته باشد و زبان فارسی، زبان مسلط و با منزلتِ کشور، جایگاهِ فعلیِ زبان ها و گویش های ایران را بیش از پیش متزلزل خواهد کرد. برای تعیین صحت یا سقم چنین فرضیه ای، پرسش نامه هایی بین180 زن و مرد، که به صورت تصادفی از مناطق مختلف سه شهر تبریز، اهر و مرند انتخاب شده بودند، جهت پاسخ گویی به 44 سؤال برای بررسی تأثیر عوامل مهاجرتِ برون قومی (مهاجرت به مناطق فارس نشین) و ازدواجِ بین قومی، در میزان مخاطره یا ایمنیِ زبان ترکی آذربایجانی، توزیع گردید. تحلیل آماریِ داده های پرسش نامه ها حاکی از آن است که این عوامل تأثیر بسیار منفی در این زبان داشته و باعث قطع انتقالِ بین نسلیِ زبان-که مهم ترین عامل و رمز بقای یک زبان محسوب می شود- در خانواده های مهاجران می گردد.
این نکته ای که من می خوام اینجا دقت کنید»: برجسته کردن نکات مهم در ارائه های علمی فارسی جواد زارع[1] عباس اسلامی راسخ [2] عزیزالله دباغی [3] تاریخ دریافت: 13/8/94 تاریخ تصویب: 22/12/94 چکیده مقاله حاضر کوشیده است ساختارهای واژه- دستوری استفاده شده توسط اساتید دانشگاه برای پررنگ کردن نکات مهم ارائه های علمی فارسی را بررسی نماید. در این مقاله به این ساختارها نشانگر های اهمیت اطلاق می گردد. با بررسی 60 رونوشت از ارائه های حقیقی فارسی مستخرج از پیکره سخن با بهره گیری از روش تحقیق ترکیبی و مبتنی بر یک رویکرد پیکره- محور، مشخص شد که می توان با استفاده از صفات ارزیابی و اسامی فرازبانی، ربط دادن مطالب به امتحان و دخیل کردن ارائه دهنده یا مخاطب در ارائه، مطالب مهم را پررنگ نمود. این برجسته سازی را می توان با استفاده از ساختارهای خاصی که در یکی از پنج گروه «اسمی»، «فعلی»، «صفتی»، «قیدی» و «گوناگون» قرار می گیرند، انجام داد. همچنین نتایج نشان داد، ربط دادن ارائه به مخاطب یا ارائه دهنده، با استفاده از الگوهای فعلی، حتی مهم تر از استفاده از روش های مستقیم برجسته سازی نکات مهم همچون صفات ارزیابی است. درنهایت، بر اساس نتایج به دست آمده مشخص شد که ساختارهای نشانگر اهمیت پس مرجع، از آنجا که مخاطب را قادر می کنند از قبل برای پردازش و یادداشت برداری مطالب مهم برنامه ریزی کند، پرشمارتر هستند.
لیکاف، استعاره های مفهومی را نگاشتی بینِ دو حوزه می داند. فوکونیه و ترنر، الگوی شبک ه ایِ آمیختگی مفهومی را جایگزینِ الگوی دوحوزه ایِ استعاره مفهومی، نمودند. به باور آن ها این الگو، نخست، علاوه بر جنبه های استعاریِ درک آنی، جنبه های غیر استعاری را هم می تواند تبیین کند. دوم اینکه، مشتمل بر دو حوزه درون داد و نگاشتِ بین آن ها و همچنین فضای فراگیر و فضای آمیخته است. فضای آمیخته، فضایی است که از آمیزش ذهنیِ دو یا چند فضای درون داد پدید می آید. فضای فراگیر، میانجیِ ارتباطِ فضاهای درون داد با فضای آمیخته است. به سببِ ماهیتِ تخیلیِ فضای آمیخته، از رویکرد نظریه آمیختگی برای بررسی شخصیت های خیالی داستان های فانتزی، بهره گرفته شده است. منظور از سوژه ، کنش گر یا کنش پذیری است که به عنوان قهرمان یا یکی از شخصیت های اصلی، در پیش بردِ پی رنگِ داستان، نقش آفرینی می کند. هدف پژوهش پیشِ رو، رده بندی سوژه های تخیلی بر پایه دسته بندی نشانه شناختیِ پرس است. پِرس، انواع نشانه را، از منظر نوعِ رابطه اش با ابژه، به سه گونه نمادین، شمایلی، نمایه ای گروه بندی کرده است. در همین راستا، این پژوهش با بهره گیری از روش تحلیلی- توصیفی بر آن است تا علاوه بر درآمیختنِ دو نظریه نشانه شناسی و آمیختگی مفهومی، چگونگی شکل گیری سوژه های تخیلی در داستان های کودک را از جنبه شناختی مورد بررسی قرار دهد. این پژوهش، برای نخستین بار از نشانه شناسی برای بررسی فضاهای آمیخته و رده بندی سوژه های فانتزی بهره می گیرد. از دستاوردهای کاربردی پژوهش، ایده بخشی به نویسندگان برای سوژه آفرینی و آسان سازیِ آموزشِ شگردهای فانتزی نویسی برای کارگاه های نویسندگی خلاق است. در سطح نظری، نیز ضمن دسته بندیِ شناختیِ سوژه های تخیلی، تمهیدات نوینی را در اختیار نقد تطبیقی قرار می دهد.
نحوة شکل گیری اصطلاحات در زبان، یکی از مواردی است که در تحلیل های نحوی می توان به آن استناد نمود. از جملة این موارد می توان به ردفورد (1997 & 2014) اشاره کرد که وی با اشاره به نحوة شکل گیری اصطلاحات در زبان انگلیسی، فرض فاعل درون گروه فعلی را در قالب برنامة کمینه گرا تبیین نموده است. این پژوهش که به تحلیل اصطلاحات زبان فارسی اختصاص یافته است، نشان می دهد که اصطلاحی شدن در زبان فارسی فرضیة فاعل درون گروه فعلی را تقویت می کند. این پژوهش همچنین نشان می دهد که روند شکل گیری ساختار گروه بیشینه در زبان فارسی منطبق بر قاعدة ادغام در برنامة کمینه گرا و از پایین به بالا می باشد.
این پژوهش همچنین نشان می دهد که اصطلاحی شدن در زبان فارسی در سطوح فعل تیره، گروه زمان و ساختارهای متنی شکل می گیرد. علاوه بر این، تحلیل ارائه شده در این جستار نشان می دهد که اصطلاحی شدن در سطوح متعدد، قبل و بعد از انجام فرآیندهایی نظیر قلب نحوی و مبتدا سازی صورت می گیرد.
در این پژوهش کوشش شده است دیدگاههای دستورنویسان برجسته ی معاصر درباره ی عناصر ساختمانی گروه اسمی با هم مقایسه و وجوه اختلاف و اشتراک آنها مشخص شود. بعد از آن دیدگاههای مختلف با اصول علمی مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد. در این تحقیق،ضرورت توجه به هسته ی مصدری و وابسته های اختصاصی آن، نقش نماها و هسته ی همسان در ساخت گروه اسمی اثبات گردیده و وابسته ی گروه ساز بودن تکواژهای دستوری و نقش مکرر ناپذیرفتنی دانسته شده است. همچنین نظریه ی وجود گروه اسمی چند هسته ای و گروه اسمی آمیخته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در این تحلیل موارد زیر مشخص گردیده است: بدل نه هسته ی همسان است و نه نقش مکرر بلکه مسندواره ای است که با هسته ی خود گروه اسمی وابستگی تشکیل می دهد؛ تاکید نه هسته ی همسان است و نه وابسته ی گروه ساز؛ تفسیر هسته ی همسان نیست اما درباره ی نقش مکرر یا وابسته بودن آن تحقیق بیشتری لازم است.