معرفت شناسی شاخهای ازفلسفه است که از معرفت بحث میکند. برخی از مسائلی که در این شاخه مطرح میشوند عبارتند از: معرفت چیست و چه اقسامی دارد؟ باور چه ارتباطی با معرفت دارد؟ آیا همواره معرفت بشری، خطا پذیر است یا در مواردی معرفت ما خطا ناپذیر است؟ اینها پارهای از مسائل است که از گذشته درمیان فلاسفه یونان مطرح بوده و تدریجا در طول تاریخ، برخی فلاسفه پاسخهای متفاوتی به آنها دادهاند. اما امروزه معرفت شناسی، بیش از آنکه یک دانش باشد. یک ابزار سیاسی است. لذا جنبشهای سیاسی متفاوت تلاش میکنند که بر اساس این ابزار، موفقیتهایی را به دست بیاورند. اگر فمینیسم را هم به عنوان یک جنبش اجتماعی زنان در نظر بگیریم از این نکته مستثنی نبوده که تلاش کرده است به کمک این ابزار مقبولیتی در میان اندیشمندان کسب کند. در این مجال مروری داریم به معرفت شناسی فمنیستی و دغدغه های آن.
بحثهایی که «ویلیام جیمز» در باب تجارب عرفانی مطرح کرده، از مهمترین مباحثی است که در باب تجارب عرفانی در جهان جدید به منصه ظهور رسیده است. جیمز این مباحث را به طور عمده در کتاب «تنوع تجارب دینی» مطرح کرده است. این مباحث، مخالفان و موافقان بسیاری را برانگیخته و تا حدی دورنمای کلی مباحث تجربه عرفانی در این میان به چشم میخورد.
محورهای اصلی مورد بحث در این مقاله عبارت است از:
1. تفاوت تجارب عرفانی و دینی (به ویژه از دیدگاه ویلیام جیمز)
2. تعریف تجربه عرفانی
3. ویژگیهای تجارب عرفانی
4. نردبان تجارب عرفانی
5. ارتباط دیدگاه ویلیام جیمز در باب تجارب عرفانی با دیدگاه روانشناختیاش
این مقاله در برخی موارد به نقد دیدگاههای جیمز نیز پرداخته است و بهطور کلی هدف آن بررسی محورهای اصلی دیدگاه جیمز است. به نظر نگارنده مهمترین بحث جیمز همان بحث نردبان تجارب عرفانی است که توضیح آن در مقاله آمده است.
نشانهشناسی یکی از دانشهای نوپا است که تأثیرات عمیقی در بررسی نصوص دینی و ادبی نهاده است. تأثیر این دانش به حوزههای ادبی و دینیمحدود نمیشود؛ بلکه حوزههای بسیاری مانند: هرمنوتیک، زبانشناسی، فلسفه، هوش مصنوعی و…، رنگ مباحث آن را به خودگرفتهاست.
در این مقاله، نخست توصیفی از خود دانش نشانهشناسی به میان آمده، سپس فعالیتهای نشانهشناختی علمای دین بیان شده و ارتباط آن با معرفت دینی تشریح شدهاست. معرفت دینی، معرفتی نص ـ محور است و فعالیتهای نشانهشناختی بر روی نص، هستة اصلی معرفت دینی را فراهم میآورد. نشانهشناسی دربسیاری از دستاوردهایش با معرفت دینی ارتباط مییابد. دراینمقاله از چهاربحث عمده سخن به میان آمدهاستکه تاثیرات نشانهشناسی بر معرفتشناسی دینی را نشان میدهد. این مباحث عبارتنداز:
ــ بیان فعالیتهای عمدة نشانهشناختی عالمان دین.
ــ منطق فهم نصوص دینی.
ــ ابطالپذیری در فهم (نظر امبرتو اکو).
ــ نامحدود بودن فرایندنشانگی.
بحث عقلانیت، یکی از پیچیدهترین و مهمترین مباحث معرفتشناسی است. گرچه این اصطلاح در موارد بسیاری به کار میرود، ولی اغلب، کاربردها و معانی متفاوت آن با ابهاماتی همراه میشود. هدف این مقاله، ایضاح معانی و کاربردهای گوناگون این اصطلاح است. عقلانیت در معرفتشناسی، مفهومی هنجاری است و وقتی باوری را معقول به حساب میآوریم حاکی از این است که وظیفهای معرفتشناختی را در پذیرفتن آن رعایت کردهایم. در مقاله، از تفکیک عقلانیت نوعی و عقلانیت هنجاری سخن به میان آمده، و سپس بیان تفاوتهای عقلانیت وظیفهشناختی و عقلانیت ابزاری و نقد عقلانیت ابزاری مایة بحث قرار گرفته است و در نهایت، مفهوم عقلانیت کلنگر بیان شده است.
در فلسفة غرب، معرفت به معرفت پیشینی و پسینی تقسیم شده است. این تقسیم یکی از مباحث معرفتشناسی معاصر است. مقالة حاضر از ارتباط این تقسیم با تقسیم دیگری که در فلسفه غرب رایج است یعنی تقسیم احکام به تحلیلی و ترکیبی، به تفصیل بحث میکند و دیدگاههای متفاوت درباب معرفت پیشینی را از راه بیان این ارتباط در اندیشة فلاسفة مختلف بیان میکند و دیدگاه کواین و پاتنم و نیز دیدگاه کریپکی در این زمینه را مورد بررسی قرار میدهد
مقاله «دربارة همان مفهوم طرحهای مفهومی» یکی از مهمترین مقالات معرفتشناختی است که در رد نسبیگرایی مفهومی به رشته تحریر درآمده است. طرحهای مفهومی درحقیقت دستگاههای مفهومی هستند که به تجربه شکل و صورت میدهند. بسیاری از فلاسفه صورت خاصی از طرحهای مفهومی را پذیرفتهاند. دیویدسن برای رد هر نوع طرح مفهومی، داشتن یک طرح مفهومی را با داشتن یک زبان پیوند میزند، بدین معنا که اگر طرحهای مفهومی تفاوت داشته باشند، زبانها نیز متفاوت خواهند بود. سپس، او مسئله ترجمهپذیری را پیش میکشد و شقوق مختلف مسئله را مورد بررسی قرار میدهد و در نهایت، به این نتیجه دست مییابد که طرحهای مفهومی را نمیتوانیم بپذیریم.
این مقاله درصدد پاسخ دادن به این پرسش معرفتشناختی است که «معرفت دینی چه ساختاری دارد؟» به عبارت دیگر «آیا معرفت دینی بر پایههایی مبتنی شده است؟ یا ساختار آن، شبکه ماننداست؟» نگارنده در ابتدا دو دیدگاه را بررسی میکند که عبارتند از: مبناگرایی نصی و مبناگرایی تجربی، در ادامه، نگارنده زمینهها و علل پیدایش این دو دیدگاه و دلایل ناکامی آنها را به تفصیل بیان کرده و سپس دو دیدگاه دیگر؛ یعنی کلگرایی نصی و کلگرایی تجربی را تشریح کرده است. در نهایت، مقاله از این نظریه دفاع میکند که کلگرایی نصی بهترین دیدگاه معرفتشناختی است که ساختار معرفت دینی را نشان میدهد.