وفاداری و خیانت هنر مسیحی به الهیات نزد ژیل دلوز(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نقد و نظر سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
171 - 204
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف تبیین رابطه متقابل هنر و الهیات می کوشد تا ابعاد «خدمت» و «خیانت» هنر به ساحت الهیات را از منظر ژیل دلوز توضیح دهد. پرسش اصلی این است که به نظر دلوز هنر چگونه به الهیات خیانت می کند. با تشخیص نوع سطح ترکیب در آثار هنری، نوع الهیات و ارتباط هنرهای دینی با آن سطح روشن می شود. با روش توصیفی تحلیلی، آرای دلوز را واکاوی می کنیم. نتیجه پژوهش حاضر نشان می دهد که تعالی فراحسی الهیات بسته به نوع سطح ترکیب است؛ به این صورت که این تعالی می تواند به شکل های آشکار، پنهان یا به طور کامل پشت سرگذاشته، محقق شود. در بخشی از هنر مسیحیت در سده های میانه، تمثال ها و شمایل ها به تعالی وابسته اند. فرافکنی تعالی باعث می شود سطح ترکیب پر شود. در گرایش کاتولیک در هنر مسیحیت، تعالی پشت سر گذاشته شده و از شمایل ها یا تمثال های مسیحی فاصله ای گرفته است. هنرمندان تمثال های هنری را بر اساس سطح ترکیب استتیکی (زیباشناختی) می آفرینند. این سطح ترکیب استتیکی (زیباشناختی) هسته خداناباوری را می پرورد که مبتنی بر قدرت آتیئستی (خداناباوری) خط و رنگ است. هنرمندان با نام خدا خود را مجاز می دارند سطح ترکیب استتیکی (زیباشناختی) را با احساس های آسمانی، زمینی، دوزخی و بهشتی بپوشانند. هنرمند هرچه بیشتر با فانتری، خشونت و مجازات را تصویرنمایی کند، اخلاقاً دامنه مُجازهایش به نام خدا فزونی می گیرد. پایان دادِ این دامنه افزایی برخلاف موضوع مذهبی اش، از جنبه استتیکی (زیباشناختی) و اخلاقی، خداناباوری و درنتیجه خیانت است.