بررسی نظام های گفتمانی در منظومه جمشید و خورشید(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هیجان عاطفیِ کنش گران ِ اغلب منظومه های غنایی به همراه برخی فرایندهای القایی، تجویزی و رخدادی، فضایی تنشی و شوشی در آن ها به وجود می آورد که برآیند آن، حضور حسی- عاطفی و تنشی سوژه در پی یک نقصان است. از جمله روش های فهم معنای این گونه آثار، واکاوی آن ها از طریق تحلیلِ نظام های گفتمانی از جمله نظام نشانه معناشناسی گرماس است که بستری مناسب برای بررسیِ سازوکارهای تولید معنا در نظام های گفتمانی حسی- ادراکی، شناختی و زیباشناختی را فراهم می کند. این مقاله با تحلیل نظام های گفتمانیِ منظومه جمشید و خورشید به عنوان نمونه ای از منظومه های غنایی، فرایند تولیدات زبانی در گذر شخصیت اصلی (جمشید) از یک کنش گر صرف پس از درک نقصانی در زندگی و تبدیل او به کنش گری تحت تأثیر ادراک حسی از دنیا را بررسی می کند. دریافت حسی-ادراکی جمشید پس از خوابی که می بیند او را واردِ عرصه گفتمانی جدیدی می کند. حضور درهم آمیخته جمشید با دنیای بیرون فضایی شوشی در اثر به وجود می آورد که زمینه غنایی کردن اثر و ارجاع به حالت درونی جمشید را فراهم می کند. حاصل این فضا، دریافتی زیباشناختی است که در آن همانندسازی حسی از جمشید با حسی از دنیا با کمک صنعت توازی، استخدام، ایهام، تشبیه و حسن تعلیل نشان داده شده است.