مطالب مرتبط با کلیدواژه
۲۱.
۲۲.
۲۳.
۲۴.
۲۵.
روان کاوی
منبع:
مطالعات فرهنگی و ارتباطات سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۶
11 - 30
حوزههای تخصصی:
همچون بسیاری از مصطلحات علمی دیگری که در نظریه های علوم انسانی تعاریف خاص خود را دارند اما در گفتار عمومی معنایی عام و غیرتخصصی پیدا کرده اند، اصطلاح «فاشیسم» عموماً به هر گونه اِعمال قدرتِ فردمحورانه و خودکامانه اطلاق می شود. از دیگر سو، در نظریه های سیاسی، فاشیسم به منزله ی نوعی ایدئولوژی تعریف می شود که به ویژه در تبلورهای بین المللی آن درخور بررسی است. در ادبیات مربوط به این موضوع در علوم سیاسی، فاشیسم بیشتر با تکیه بر ظهور آن در تاریخ سیاسی تعریف یا بررسی شده است. این تبیین تاریخی، به رغم شالوده های علمی آن، از بُعد دیگری از فاشیسم غفلت می ورزد که به طور خاص در رفتارهای فردی و روابط بینافردی مصداق پیدا می کند. روان کاو معاصر کریستوفر بالِس است فاشیسم در روابط بین الملل را شکلی بزرگ مقیاس از فاشیسم در روابط بینافردی آحاد جامعه می داند و آن را با اتخاذ رویکردی لاکانی و با استناد به مفهوم «دوبودگی روانی» در نظریات رابرت جِی. لیفتون تحلیل می کند. مطابق با تعریف روان کاوانه ی بالِس، فاشیسم ظرفیتی بالقوّه در همه ی انسان هاست که در صورت بی توجهی به تبلور پیدا کردن آن در روابط بینافردی، به سهولت می تواند به جنبشی توده ای تبدیل شود. در نوشتار حاضر، ابتدا ویژگی های مفهوم «فاشیسم» مطابق با ادبیات رایج در علوم سیاسی را برمی شمریم و سپس با اتخاذ رویکردی میان رشته ای می کوشیم نشان دهیم که تعریف روان کاوانه ی بالِس از فاشیسم علاوه بر این که پرتو روشنگرانه ای بر رفتارهای معمول در زندگی روزمره می افکند، جنبه های مهمی از خاستگاه ناخودآگاهانه ی کنش های فاشیستی در روابط بین ملت ها را نیز آشکار می کند.
تحلیل روان کاوانه شخصیت اصلی رمان هَرَس براساس آرای کارن هورنای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۰۲
337 - 364
حوزههای تخصصی:
کارن هورنای از جمله روان کاوانی است که بیش از فروید بر تعامل های اجتماعی به مثابه عواملی مؤثر بر شکل گیری شخصیت تأکید کرد و در تحلیل هایش، روان کاوان را به دقت در بسترهای اجتماعی ای که فرد در آن رشد می کند، فراخواند. ما نیز در این جُستار با بهره گیری از آرای هورنای به تحلیل شخصیت اصلی رمان هَرَس؛ یعنی نَوال، پرداختیم. روش ما در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقصودمان، پاسخ به این پرسش اصلی بود که نَوال برای محافظت خویش در برابر اضطراب بنیادی از کدام گرایش روان رنجور استفاده کرده است؟ یافته های این مقاله نشان داد که شرایط نامطلوب ایام کودکی نوال، همچون فقدان مادر و عدم توجه پدر به نیازهای اساسی اش به شکل گیری اضطراب بنیادی در شخصیت او می انجامد. در ایام جوانی مرگ فرزند سبب شدت یافتن اضطراب بنیادی در او می شود. نَوال برای محافظت از خود در برابر اضطراب بنیادی از گرایش های روان رنجورانه (حرکت به سوی مردم، حرکت علیه مردم و حرکت به دور از مردم) بهره می جوید و در نهایت دوری از مردم را برمی گزیند و گرایش روان رنجورانه حرکت به دور از مردم در او شکل می پذیرد. این گرایش به سبب تعارضی که با دیگر گرایش ها دارد موجب شکل گیری تضاد بنیادی در شخصیت نوال می شود. در این شرایط، او برای محافظت از خویش به خود ایده آلی (مادری برای تمام مردگان) رومی آورد. خود ایده آلی به نوبه خود بر وخامت شرایط روانی شخصیت می افزاید و او را بیش از پیش از واقعیت پیرامون و خود واقعی اش دور می سازد.
نقدِ فاجعه زندگی در رمان چشم هایش از بزرگ علوی بر پایه روان کاوی زیگموند فروید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی سال ۲۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۳
197 - 227
حوزههای تخصصی:
فاجعه، بلا و مصیبتی دانسته شده که عوارض آن جبران نشدنی است. از این رو نقد آن برای جلوگیری و آگاهی از بروز دوباره چنین واقعه ای برای جوامع از ضروریات است. به همین دلیل ما نیز با روشی تحلیلی- توصیفی به نقد فاجعه در رمان چشم هایش از بزرگ علوی بر اساس روان کاوی زیگموند فروید پرداخته ایم تا به چرایی و چگونگی رفتار استاد ماکان و فرنگیس و بالطبع فاجعه ای که در این رمان رقم می خورد، پاسخ دهیم. از این رو با توجه به اصطلاحات مهم فروید یعنی خود، فراخود و نهاد مسائلی همچون روان زخم، سرکوبی، انتقال، واپس رانی، روان رنجوری، اعمال نشانگر و ... بررسی گردید. نتایج پژوهش حاکی از آن است که رفتارهای فرنگیس و استاد ماکان اعمالی نشانگر و تصادفی و گویای روان زخمی است که تشدید و منجر به رفتاری هیستریک که نشان از تکانه های واپس رانی دارد، در آنان شده است. ویرانگری ناخودآگاه از دریچه چشم های فرنگیس فاجعه زندگی ماکان را رقم می زند و او را به قاتلی جنسانی تبدیل می کند. در کل در این رمان، ما با برساخت دو شکل از دنیای فانتزی و غیرحقیقی روبه روایم: دنیای سیاست و مبارزه و دنیای هنر. بهترین شخصیّت دنیای سیاست، ماکان و بهترین آفریده هنری، تابلو چشم هایش است. البته باید دانست که در ژرف ساخت (ناخودآگاه) روایت، این دو، سبب فاجعه در زندگی شده اند؛ زیرا دنیای ماکان دنیای سیاست و قدرت است با ابزاری چون نقاشی و جهان فرنگیس، جهان عشق است؛ جهانی که از سوی جامعه سیاست زده خلعِ سلاح شده است.
تحلیل گفتمان اضطراب و روان رنجوری در رمان نوجوان طعم سیب زرد بر اساس نظریه کارن هورنای
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۲ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴
19 - 40
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، با تکیه بر نظریه شخصیت کارن هورنای، به بررسی ساختار روانی شخصیت «سینا» در رمان طعم سیب زرد اثر ناصر یوسفی پرداخته است. روش تحقیق، کیفی، از نوع مطالعه موردی و مبتنی بر تحلیل محتوای قیاسی بوده و مفاهیم نظریه هورنای همچون اضطراب اساسی، نیازهای روان رنجورانه، خودانگاره آرمانی و سه سبک شخصیتی مطیع، پرخاشگر و گریزان به عنوان مقولات تحلیلی در تحلیل شخصیت به کار رفته اند. یافته ها نشان می دهد که شخصیت سینا به طور مشخص در سبک روان رنجور «حرکت به سوی مردم» تثبیت شده و مؤلفه هایی همچون وابستگی افراطی، تأییدطلبی، ایفای نقش «پسر خوب»، شرم مزمن و گرایش به ساختن خودانگاره ای آرمانی در کنش ها و گفتار او بازتاب یافته اند. در مقابل، سبک های پرخاشگر و گریزان صرفاً به صورت گذرا و موقعیتی در او ظهور می یابند و ساختار پایدار روانی او را شکل نمی دهند. تحوّل شخصیت سینا در پایان داستان، آغاز رهایی از خودآرمانی و تلاش برای زیستن صادقانه با خویشتن واقعی را نشان می دهد. این تحوّل، با رویکرد هورنای به رشد روانی شخصیت های روان رنجور هم راستا است. نتایج پژوهش نشان می دهد که نظریه هورنای، چارچوبی مؤثر برای تحلیل لایه های درونی شخصیت نوجوانان در متون ادبی فراهم می کند؛ به ویژه در بازنمایی اثرات روابط ناایمن و اضطراب های روانی در فرایند هویت یابی.
تحلیل روان شناختی کودک در مثنوی مولوی با رویکرد رشد شناختی ژان پیاژه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
271 - 290
حوزههای تخصصی:
خوانش و نقد متون ادب فارسی بر اساس نظریه روان شناسان معاصر، دریچه تازه ای را به روی خواننده می گشاید و از پیوند آثار ادبی با علم روان شناسی پرده بر می دارد . مطابق این رویکرد، در نگرش روان شناسانه مولوی، هویت و شخصیت مستقل کودک با توجّه به ساحت بیرونی و درونی انسان، در دو بُعد رشد جسمی و رشد فکری به طور توأمان مطرح می شود که توقف غیر طبیعی رشد کودک در هر یک از این دو بُعد، موجب نقصان و کاستی بُعد دیگر خواهد شد؛ لذا این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد به نظریه رشد شناختی پیاژه، به تبیین اصول نظری و مراحل رشد پیاژه در مثنوی مولوی می پردازد و یک درک روانشناختی جدیدی از عواطف اولیه ، زبان غیرکلامی گریه ، نماد آفرینی ، طرح واره های اعمال جسمانی و فرآیند درون سازی ، بازی ، جاندارپنداری اشیاء و تقلید کودک را فراروی مخاطب قرار می دهد .