مطالب مرتبط با کلیدواژه
۸۱.
۸۲.
۸۳.
۸۴.
۸۵.
۸۶.
میشل فوکو
منبع:
گنجینه اسناد سال ۳۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۱۳۶)
124 - 155
حوزههای تخصصی:
تمبر رسانه ای ثابت و منبعی اطلاعاتی با بازتاب نمادهای پنهان در قالب مفاهیم و معانی جدید است که تصویرسازی آن، معرف فرهنگ هر کشور است. پژوهش حاضر از تجلی مقاومت در تصاویر تمبرهای پستی دوران دفاع مقدس دریچه ای نو در قالب زبان تصویری گشوده است.در این راستا پرسش های اصلی مقاله عبارت اند از:۱-براساس دیدگاه میشل فوکو چه اشتراکات تصویری و معناداری از مفهوم قدرت و پایداری در تصاویر تمبرهای پستیِ دفاع مقدس وجود دارد و این شباهت ها بر چه مبنایی استوار است؟۲-بازتاب نظریه گفتمان فوکو درزمینه قدرت و مقاومت در تصاویر تمبرهای پستیِ دفاع مقدس و شکل بندی رفتار عمومی جامعه درحال مقاومت چگونه است؟هدف: بررسی چگونگی انعکاسِ مفهوم مقاومت در تصاویر تمبرهای پستیِ دفاع مقدس موجود در موزه ملی ملک.روش/رویکرد: تحقیق ازنظر هدف بنیادی-نظری است و به گونه توصیفی (تحلیلی) و تاریخی تنظیم شده است. اطلاعات به روش ترکیبی کتاب خانه ای و میدانی گردآوری شده است.یافته ها: براساس دیدگاه میشل فوکو، قدرت در تمام سطوح جامعه پراکنده است و هرکجا که قدرت هست، مقاومت نیز به طور هم زمان حضور دارد؛ بنابراین، تنها راه مقابله با قدرت، شکل گیری مقاومت است. این موضوع در تصاویر تمبرهای منتخب دفاع مقدس در این پژوهش به شیوه های مختلفی بازتاب یافته است؛ به طوری که هر تصویر نمایانگر نوعی از مقاومت دربرابر قدرت و نابرابری های اجتماعی است.
هویت و مقاومت: تحلیل چیدمان «حکم نوری» مونا حاتوم در پرتو نظریۀ پانوپتیسم فوکو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۹
44 - 53
حوزههای تخصصی:
چیدمان «حکم نوری» اثر «مونا حاتوم»، هنرمند فلسطینی- بریتانیایی، با بهره گیری از عناصر بصری و نمادین، مفاهیم نظارت، هویت و مقاومت را در بستر تجربه فلسطینی بازنمایی می کند اما تحلیل های مبتنی بر نظریه پانوپتیسم «میشل فوکو» در این اثر محدود است. این پژوهش با هدف تحلیل دقیق عناصر بصری حکم نوری و تبیین نقش آن ها در بازنمایی هویت و مقاومت به سه سؤال پاسخ می دهد: 1) چگونه عناصر بصری و نمادین این چیدمان، مفاهیم هویت و مقاومت را منتقل می کنند؟ 2) چگونه نظریه پانوپتیسم فوکو سازوکارهای نظارت در این اثر را روشن می سازد؟ 3) چگونه تجربه زیسته حاتوم به عنوان یک فلسطینی در تبعید در این اثر بازتاب می شود؟ روش پژوهش تحلیلی- بصری است و داده ها ازطریق تحلیل کیفی عناصر بصری اثر (قفس های مشبک فلزی، نور متحرک، سایه های متغیر) و مطالعه اسناد مرتبط جمع آوری شدند. تجزیه وتحلیل با تلفیق چهارچوب پانوپتیسم فوکو و تفسیر نمادپردازی های بصری انجام شد. نتایج نشان می دهند قفس های مشبک، استعاره ای از حصارهای سرزمین های اشغالی و محدودیت های هویتی و نور متحرک، نمادی از نظارت نظامی فراگیر است. حرکت بیننده میان قفس ها و مواجهه با سایه های پویا، مقاومتی نمادین بازآفرینی می کند که ریشه در تجربه تبعید حاتوم دارد. این چیدمان، هویت فلسطینی را با نقد جهانی ساختارهای قدرت پیوند می دهد و بیننده را به بازاندیشی در شرایط انسانی معاصر ترغیب می کند. این پژوهش بینش نوینی به نقش هنر معاصر در نقد قدرت و بازنمایی مقاومت ارائه می دهد.
میدان دید به مثابه قلمروی قدرت؛ بازنمود سازوکارهای نظارت پلیسی در کلانشهر مدرن: نمونه موردی فیلم های روز شیطان (1373) و دست شیطان (1360)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه هنرهای نمایشی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۵
17 - 30
حوزههای تخصصی:
سینمای نظارت به عنوان یک مسیر مطالعاتی در حال گسترش در پژوهش های آکادمیک، با تکیه بر نظریات میشل فوکو، به بررسی زیباشناسی نظارت و منطق های جدید بازنمایی در سینما می پردازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر دو فیلم روز شیطان (۱۳۷۳) و دست شیطان (۱۳۶۰) از سینمای ایران به بررسی بازنمود نظارت پلیسی و مکانیزم های کنترل در روایت این آثار می پردازد. برای این منظور در ابتدا، چهارچوب نظری گفتمان نظارت بر پایه اندیشه های فوکو و مفهوم پان اپتیکون تشریح شده و سپس رابطه میان مدیوم سینما و پدیده نظارت از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد. سپس هر فیلم به طور جداگانه مورد مطالعه قرار می گیرند با تمرکز بر نحوه بازنمایی نظارت سراسربینانه، نقش فناوری های بصری، فضاهای کلانشهری و پیچیدگی های هویتی چالش برانگیز. یافته های پژوهش نشان می دهد که این دو اثر به عنوان نمونه هایی از سینمای نظارت، رابطه پیچیده میان فناوری، قدرت و هویت را در بستر سیاسی اجتماعی به تصویر می کشند.
دلایل نگارش مکتوبات مولانا خالد نقشبندی به زبان فارسی و بررسی وجوه پیوند آن با شعر حافظ بر اساس نظریه گفتمان قدرت میشل فوکو
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۲ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳
1 - 18
حوزههای تخصصی:
مولانا خالد نقشبندی(۱۲۴۳-۱۱۹۳ه .ش) که از او به عنوان سرسلسله ی طریقت نقشبندیه در کردستان یاد می کنند، یکی از ادیبان و شاعران کلاسیک کُرد است که دارای مجموعه ای از نامه ها و مکتوبات فارسی است. این مقاله به بررسی رابطه میان گفتمان قدرت و انتخاب زبان فارسی و بهره گیری از اشعار حافظ در نامه ها و مکتوبات مولانا خالد نقشبندی می پردازد. در این مقاله با بهره گیری از نظریه گفتمان میشل فوکو در زمینه قدرت، معرفت، حقیقت ، نشان داده می شود که پذیرش طریقت نقشبندیه از سوی مولانا خالد، نه تنها بر باورهای معنوی ایشان تأثیر گذاشته، بلکه این پذیرش، او را در معرض یک نظام گفتمانی قرار داد که در آن زبان فارسی به عنوان زبان اصلی تصوف و عرفان ترویج می شد.مولانا خالد با قرار گرفتن در این نظام گفتمانی به پیروی از بسیاری از اختصاصات زبانی و ادبی در آن دوره تاریخی پرداخت و در تولید بسیاری از متون به اسلوب دیگر نویسندگان این دوره، الگوی زبانی و ادبی خود را در آثار شاعران و نویسندگان بزرگ متصوفه جستجو می کرد. این مقاله نشان می دهد که مولانا خالد با قرار گرفتن در این گفتمان برای تعلیم آموزه های طریقتی به مخاطبین خود همواره به بسیاری از نشانه ها و دال های آیینی و طریقتی موجود در شعر و ادبیات فارسی به ویژه شعر حافظ استناد نموده و از همین رو در مکتوبات خود به بسیاری از رمزگان متصوفه و شعر فارسی ارجاع می داده است.
تبارشناسی اندیشه سیاسی گروه های تکفیری در جهان اسلام؛ تحلیل گفتمان با روش میشل فوکو(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
تاریخ اسلام سال ۲۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۱)
196 - 175
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، تحلیل ریشه های تاریخی و گفتمانی اندیشه های تکفیری در جهان اسلام با استفاده از روش های «دیرینه شناسی» و «تبارشناسی» میشل فوکو است. این گروه ها با رفتارهای خشونت آمیز، تفسیرهای متعصبانه و ظاهرگرایانه از متون دینی، تکفیر دیگر فرق اسلامی (به ویژه شیعیان) و نیز استفاده ابزاری از رسانه برای نمایش خشونت، نه تنها امنیت جوامع را تهدید می کنند، بلکه بازخوانی انتقادی مبانی فکری آنان را ضروری ساخته اند. این پژوهش با تکیه بر مفاهیم فوکویی مانند: پیوند قدرت و دانش، گسست های تاریخی و نقش گفتمان در ساخت سوژه، در پی آن است که چگونگی تبدیل ایده های نخستین به گفتمان مسلط تکفیر را تبیین نماید. چارچوب نظری استفاده شده در این مقاله، تبارشناسی و دیرینه شناسی میشل فوکو است. در روش تبارشناسی، تاریخ را نه به مثابه روایتی خطی، بلکه به عنوان میدانی از گسست ها، تقابل ها و بازسازی های گفتمانی می داند که در آن، «قدرت» و «دانش» در هم تنیده اند. از نگاه او، حقیقت، امری ثابت نیست؛ بلکه برساخته ای است که در بستر روابط قدرت شکل می گیرد و از طریق گفتمان ها تثبیت می شود. دیرینه شناسی نیز به کاوش در لایه های پنهان گفتمان ها می پردازد و نشان می دهد که چگونه ایده های حاشیه ای در شرایط خاص تاریخی، به گفتمان مسلط تبدیل می شوند. این دو روش، به ما امکان می دهند تا با ردگیری تحولات گفتمانی، چگونگی شکل گیری اندیشه تکفیر را از مفاهیم اوّلیه در تاریخ اسلام تا ظهور گروه هایی مانند داعش تحلیل کنیم. کلیدواژه های فوکویی مانند «اپیستمه» (نظام دانشی یک دوره)، «سوژه» (فردی که تحت تأثیر گفتمان ها شکل می گیرد)، و «رژیم حقیقت» (نظامی که مشروعیت خود را از تولید دانش می گیرد)، ابزارهای تحلیلی قدرتمندی برای درک ماهیت گروه های تکفیری هستند. این گروه ها با ایجاد مرزهای سفت و سخت بین «خودی» و «غیرخودی»، سوژه ایده آل خود را می سازند و هرگونه تفاوت را از دایره «حقیقت» خارج می کنند. تبارشناسی اندیشه تکفیر، ما را به آموزه های ابن تیمیه (قرن ۷-۸ق) می رساند. وی با تأکید بر بازگشت به سلف صالح و نفی هرگونه تأویل در متون دینی، مرزهای هویتی سخت گیری را بین مسلمانان ترسیم کرد. او مخالفان فکری خود، از جمله شیعیان و صوفیان را «بدعت گذار» و خارج از اسلام می دانست و مشروعیت خشونت علیه آنان را تبلیغ می نمود. اگرچه این ایده ها در زمان او عمدتاً طرد شدند، اما به مثابه «دانش زیرزمینی»، در حافظه جمعی بخشی از جهان اسلام باقی ماند. در قرن ۱۸ میلادی، محمدبن عبدالوهاب با احیای اندیشه های ابن تیمیه و اتحاد با خاندان سعودی، گفتمان تکفیر را از حاشیه به متن قدرت کشاند. او با تکیه بر تفسیر ظاهرگرایانه از توحید، تمامی مظاهر فرهنگیِ پس از سلف صالح (مانند زیارت قبور و توسل) را شرک تلقی کرد و پیروانش را موظف به نابودی این «انحرافات» ساخت. این اتحاد دین و سیاست، سنگ بنای حکومت سعودی و گسترش وهابیت به عنوان گفتمان مسلط در شبه جزیره عربستان شد. در قرن بیستم، عوامل متعددی به بازتولید گفتمان تکفیر دامن زدند. فروپاشی امپراتوری عثمانی و استعمار، باعث تضعیف خلافت اسلامی شد و تقسیم جهان اسلام به دولت های ملی، بحران هویتی ایجاد کرد که گروه های تکفیری با وعده بازسازی امت واحد اسلامی، از آن سوءاستفاده نمودند. حمایت غرب و عربستان از گروه های جهادی در افغانستان علیه شوروی، به شبکه هایی مانند القاعده مشروعیت بخشید. گروه هایی مانند داعش با استفاده از ویدیوهای خشونت، نه تنها ترس را منتشر کردند، بلکه با ساختن روایتی حماسی از «جهاد»، جوانان محروم را به سوژه های مطیع گفتمان خود تبدیل نمودند. این گروه ها با الهام از وهابیت و تفسیری افراطی تر از ابن تیمیه، «تکفیر» را به ابزاری برای حذف هر صدای مخالف تبدیل کردند. آنان با انکار مرجعیت دینی سایر فرق، خود را تنها نمایندگان «اسلام ناب» معرفی می کنند و هرگونه تعامل با نظام های سیاسی غیراسلامی را خیانت می دانند. خشونت آنان صرفاً ابزاری برای ترور نیست؛ بلکه نمایشی نمادین برای اثبات حاکمیت «رژیم حقیقت» خود بر جهان اسلام است. از منظر فوکو، سوژه های انسانی، نه موجوداتی خودمختار، بلکه محصول گفتمان ها و روابط قدرت هستند. گروه های تکفیری با ایجاد شبکه ای از مفاهیم (مانند: جهاد، خلافت و تکفیر)، سوژه هایی می سازند که هویت خود را در نابودی «دیگری» تعریف می کنند. این سوژه ها با انکار عقلانیت انتقادی و تقلید کورکورانه از رهبران، به ابزارهایی برای تداوم خشونت تبدیل می شوند؛ به عبارت دیگر، تکفیری ها نه تنها بدن ها را نابود می کنند، بلکه با بازتعریف «حقیقت»، ذهنیت جامعه را نیز به اشغال درمی آورند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که اندیشه تکفیر، برساخته ای تاریخی است که در تقاطع دین، قدرت و بحران های هویتی شکل گرفته است. اگرچه این گفتمان در کوتاه مدت با توسل به خشونت، خود را بازتولید می کند، اما تناقض ذاتی آن (نفی تکثر ذاتی اسلام) مانعی اساسی برای تداوم آن است. مقابله با این پدیده، مستلزم تقلیل ایدئولوژی تکفیر به جایگاه حاشیه ای آن از طریق بازخوانی انتقادی تاریخ و ترویج گفتمان های جایگزین مبتنی بر عقلانیت و مدارا است.
روش شناسی بنیادین "تحلیل گفتمان فوکو" به مثابه چارچوب نظری فهم و تبیین جامعه، تاریخ و فرهنگ(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
دین و سیاست فرهنگی سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۲
143 - 171
حوزههای تخصصی:
نظریه و روش تحلیل گفتمان میشل فوکو کاربرد چشمگیری در بررسی و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور و جامعه ما که متاثر از آموزه های وحیانی می باشد را یافته است. بدیهی است، تحلیل گفتمان به مثابه یک نظریه علمی و ابزار تحلیلی، در بستر معرفتی و فرهنگی خاصی ریشه دارد و به همین دلیل لازم است، پیش از کاربست آن در مطالعه و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی، بسترهای شکل گیری آن شناسایی و بررسی شود. این مقاله با بهره گیری از چارچوب مفهومی و روشیِ روش شناسی بنیادین، مبادی و مبانی معرفتی و زمینه های غیرمعرفتی تحلیل گفتمان فوکو را به بوته نقد سپرده است. براساس یافته های به دست آمده، فوکو در زمینه های غیرمعرفتی علاوه بر ویژگی های فردی مانند هر نظریه پرداز دیگری متأثر از زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی زمان خود بوده است و مبانی معرفتی نظریه و روش تحلیل گفتمان او در هستی شناختی ساختارگرایی، ماتریالسم تاریخی و اگزیستانسیالیسم است. او از حیث معرفت شناختی، موضع برساخت گرایانه دارد و قائل به برساختی و اعتباری بودن معنا و فقدان حقیقت است. روش شناسی فوکو نیز بر اصول «واژگونی، ناپیوستگی، دگرسانی و برونی بودن» استوار است. به اعتقاد او انسان موجودیت و هویتی ورای هویت جامعه ندارد و به نوعی در روابط و ساختار های اجتماعی حل شده است.