نظریه و روش تحلیل گفتمان میشل فوکو کاربرد چشمگیری در بررسی و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور و جامعه ما که متاثر از آموزه های وحیانی می باشد را یافته است. بدیهی است، تحلیل گفتمان به مثابه یک نظریه علمی و ابزار تحلیلی، در بستر معرفتی و فرهنگی خاصی ریشه دارد و به همین دلیل لازم است، پیش از کاربست آن در مطالعه و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی، بسترهای شکل گیری آن شناسایی و بررسی شود. این مقاله با بهره گیری از چارچوب مفهومی و روشیِ روش شناسی بنیادین، مبادی و مبانی معرفتی و زمینه های غیرمعرفتی تحلیل گفتمان فوکو را به بوته نقد سپرده است. براساس یافته های به دست آمده، فوکو در زمینه های غیرمعرفتی علاوه بر ویژگی های فردی مانند هر نظریه پرداز دیگری متأثر از زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی زمان خود بوده است و مبانی معرفتی نظریه و روش تحلیل گفتمان او در هستی شناختی ساختارگرایی، ماتریالسم تاریخی و اگزیستانسیالیسم است. او از حیث معرفت شناختی، موضع برساخت گرایانه دارد و قائل به برساختی و اعتباری بودن معنا و فقدان حقیقت است. روش شناسی فوکو نیز بر اصول «واژگونی، ناپیوستگی، دگرسانی و برونی بودن» استوار است. به اعتقاد او انسان موجودیت و هویتی ورای هویت جامعه ندارد و به نوعی در روابط و ساختار های اجتماعی حل شده است.