پس از فروپاشی نظام دوقطبی، این سؤال مطرح شد که چه نظم یا نظامی در انتظار ساختار روابط بین الملل است. بدیهی بود که ایالات متحده آمریکا تلاش گسترده ای برای تثبیت یک جهان تک قطبی به عمل آورد. اما اقبال تحقق چنین رؤیایی بسیار کم بود، زیرا این سیاست با مخالفت آشکار و پنهان تمام قدرت های دیگر روبه رو می شد. الگوی همگرایی منطقه ای اروپا که از پیش مورد توجه بسیاری از کشورها قرار گرفته بود، به پیدایش شکل های منطقه ای چندی کمک کرده بود که در دنیای آشفته و خطرناک پسا دوقطبی بر قوت و استحکام خود افزودند و بدین ترتیب خطوط یک دنیای چند قطبی منطقه ای در افق نمایان شد. امروز بیش از هر زمان دیگر مزیت و مناسبت همکاری های منطقه ای آشکار شده و اغلب کشورها به دنبال آن هستند. حال این سؤال پیش می آید که ایران چه وضعیتی داشته و وضعیت مطلوب آن به عنوان یک قدرت منطقه ای چیست؟ قرارگرفتن در میان چند زیرسیستم منطقه ای مانند خاورمیانه، خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و آسیای جنوب غربی، موقعیتی بی نظیر برای ایران به وجود آورده است که بهره مند شدن از مزایای آن در گروی یک سیاست و دیپلماسی قابل تامل و حساب شده است.
نوشتار حاضر تلاش مى کند تا دسته اى از احادیث اسلامى / شیعى مرتبط با حیات اجتماعى انسان، و برخى از عوارض و لوازم این زندگى را در نظمى منطقى و نظام گون آنچنانکه در ادبیات اجتماعى نوین (فلسفه اجتماع و جامعه شناسى) عرضه مى شود، ارائه نماید. این پژوهش همچنین تلاش دارد تا زمینه استفاده بیشتر محصلان و دانش آموختگان رشته هاى علوم اجتماعى را از ذخایر بى بدیل احادیث اسلامى / شیعى فراهم آورد.
حضرت على(علیه السلام) شخصیتى فرامذهبى است که به مذهب و فرقه اى خاص اختصاص ندارد و این امر ناشى از اخلاق والا و کمال شخصیتى است که در وجود آن حضرت نهفته است; لذا عمده مذاهب و فرق اسلامى ـ از شیعه و اهل سنت ـ نسبت به ایشان ارادت خاصى نشان داده، در منابع حدیثى و کتب مذهبى خود از جایگاه ویژه و فضایل نامبرده بسیار یاد مى کنند.
این مقاله، به قصد آشنایى مختصر خوانندگان بر گوشه اى از این امر، به روش کتابخانه اى، سعى دارد جایگاه و مقام حضرت(علیه السلام) نزد اهل تسنن را با اتکا به منابع مختلف حدیثى، تفسیرى و تاریخى معتبر نشان دهد.
مقاله حاضر در سه بخش تنظیم شده است: بخش اول: آیاتى که در شان على(علیه السلام) نازل شده است; بخش دوم: فضایلى که در شان على(علیه السلام) وارد شده است; بخش سوم: امتیازات عملى على(علیه السلام)، یعنى کارهایى که آن امام همام انجام داده اند.
حضانت اطفال موضوع مهمى است که از دیرزمان مورد بحث و بررسى فقیهان و حقوق دانان بوده است. در این مقاله به اثبات رسیده است که حضانت نوعى از ولایت است که شارع متعال براى پدر و مادر در طول یکدیگر قرارداده است و «حق» نیست که قابل اسقاط باشد، بلکه یک «تکلیف» است و آنان نمى توانند از خود سلب مسئولیت نمایند. اگرچه شیردادن حق است و مادر مى تواند آن را اسقاط نماید، ولى قانونگذار مواردى را براى سقوط حضانت پیش بینى کرده است; و نیز با بیان مطالب مربوطه دیگر، به اثبات رسیده است که حضانت اولاد نامشروع بر عهده پدر و مادر طبیعى اوست نه آحاد جامعه و یا دولت اسلامى; فقط بین آنها توارث وجود ندارد و در سایر احکام مانند اولاد قانونى است.
اندیشه سیاسى علماى شیعه با قدرت یابى قاجاریه، تحول چشمگیرى یافت و بین علماى اصولى شیعه و پادشاهان آغازین قاجار، با هدف جلوگیرى از نفود اخباریون، شیخى ها، صوفیان و دفاع از کشور اسلامى در برابر هجوم بیگانه، همکارى و همدلى به وجود آمد. دلبستگى شاه به شعائر مذهبى و نیاز به مشروعیت بخشیدن به حکومت خاندان قاجار در این همگرایى بى تاثیر نبود.
میرزاى قمى، معروف به محقق قمى و صاحب کتاب القوانین که مورد احترام آقا محمدخان و فتحعلى شاه بود، با ارسال نامه هایى به آنها خواستار اجراى عدالت و احکام الهى شد. او در این نامه ها و در دیگر آثارش، اندیشه سیاسى خود را درباره حکومت اسلامى تبیین نمود. این مقاله ضمن بیان سیر حوادث سیاسى و عملکرد میرزاى قمى در برابر آن حوادث، به بررسى اندیشه این عالم فرزانه درباره حکومت اسلامى مى پردازد.
سیره اجتماعى فاطمه(علیها السلام) را بر اساس تعامل بین شبکه ارتباطات اجتماعى آن حضرت و مؤلفه هاى مؤثر بر منزلت ایشان، مى توان به دست آورد. منزلت ایشان از سه خاستگاه متاثر بود: نخست برخوردارى از سرشتى پاک، دیگرى وابستگى به خانواده اى پاک و برگزیده و سوم شهروندى جامعه اسلامى. شبکه ارتباطات اجتماعى فاطمه(علیها السلام) را نیز خانواده، خویشاوندان، خواص صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و صاحب نفوذان مدینه، زنان مدینه، مراجعه کنندگان براى تقاضاهاى مالى یا علمى و سرانجام توده مردم تشکیل مى داد. هدایتگرى به مثابه یک فرانقش همه نقش ها و ابعاد سیره اجتماعى فاطمه(علیها السلام) را زیرمجموعه خود قرار مى دهد. در این مقاله، بخشى از یافته هاى مربوط به سیره اجتماعى فاطمه(علیها السلام) با محوریت ارائه الگوى زیستى همسان با توده مردم و معطوف به فرانقش هدایتگرى به عنوان درآمدى بر شناخت سیره اجتماعى آن بانوى بزرگوار، مورد بررسى قرار گرفته است.
ز شناخت های لازم، مفید، کاربردی و تعیین کننده، «شناخت امام» است.
در فرهنگ اسلامی و نگاه شیعی، «امامت»، تداوم خط «رسالت» است و «امام» به عنوان وصی و جانشین «پیامبر»، نقش مدیریت جامعه و هدایت مسلمانان و تربیت نفوس مؤمنان و اجرای احکام قرآن و دفاع از اسلام و تبیین خط راستین مکتب و مقابله با تحریف ها و انحراف ها و بدعت ها را بر عهده دارد.
این که پس از پیامبر، چه کسی باید عهده دار «خلافت» باشد و مردم تکلیف دارند از چه کسی و با کدام شاخصه ها و اوصاف، فرمان برداری کنند، مسئله ای مهم و سرنوشت ساز است. به همین دلیل شناخت چنین کسی لازم است. از این رو در روایات متعدد بر ضرورت «امام شناسی» تاکید شده است. رسول خدا(ص) فرموده است: «من مات و هو لا یعرف امامه مات میته جاهلیه؛ هر کس بمیرد، در حالی که امام خود را نمی شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
بنابراین شناخت امام به عنوان یک تکلیف حتمی و نجات بخش، لازم است و آنان که امام خود را نشناسند و از امام شایسته و بر حق تبعیت نکنند، به گمراهی خواهند افتاد.
در مقاله پیشین، مهدویت از نظر ادیان الهی و دیدگاه دانشمندان مطرح شد و دیدیم که ادیان گذشته و برخی از دانشمندان معاصر، همه بر اصل ظهور یک انسان کامل برای تحقق عدالت و فضیلت و نجات بشر اتفاق نظر دارند و بر این باورند که مهدویت در حقیقت، مژده بهروزی بشر در مقیاس جهانی است، چرا که این تفکر نویدبخش برقراری عدل مطلق در جهان و محو ظلم و تبعیض و زور و تزویر از ساحت زندگی انسان هاست. اگر قرآن را به عنوان سخن گوی تمام پیامبران پیشین و اعجاز ماندگار مذاهب موجود جهان بپذیریم و به عبارت بهتر اگر این کتاب را ترجمان ندای وجدان و مطالبات انسان های آزاده و با کرامت بشماریم، باید به دو رسالت مهم انسان که در این کتاب تشریح شده، گردن نهیم؛ زیرا تمام پیامبران الهی این دو رسالت را سرلوحه دعوت خویش قرار داده اند: یکی معنویت گرایی و دیگری عدالت خواهی است.
بی تردید، دگرگونی، توسعه و رشد در هر جامعه ای بر مبنای الگو، معیار و منبعی مطابق با مبانی اعتقادی آن جامعه رخ می هد. بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز، اندیشمندان غربی در پی آن بودند که الگوی توسعه سیاسی مطابق با مبانی و نظریه های خود را در دنیا ترویج کنند تا راه نفوذشان در مناطق گوناگون هموار شود. با این حال، تحقق جامعه مهدوی طبق وعده الهی، این معادلات را بر هم خواهد زد و الگوی متمایزی از توسعه سیاسی ظهور خواهد کرد.
این نوشتار در پی تطبیق الگوی توسعه سیاسی ساموئل هانتینگتون (به عنوان یکی از آخرین الگوهای غربی) با الگوی رشد سیاسی جامعه مهدوی (برگرفته از آیات و روایات) است تا ویژگی های هر یک را به طور مقایسه ای بیان دارد. هر یک از این الگوها، بر پایه سه محور، شامل مبانی انسان شناسی، مؤلفه های توسعه سیاسی و روش تحقق توسعه یافتگی سیاسی استوار است که تمایزهای آنها در متن نوشتار ذکر گردیده است.