مقاله حاضر تاثیرات فناوری های نوین ارتباطی بر مدیریت رسانه را با روش اسنادی مورد بررسی قرار داده است. پنج خصوصیت دیجیتالی شدن محتوا، تعاملی بودن، شخصی سازی، آنی بودن و مستقیم بودن به عنوان ویژگی هایی شناسایی شدند که متاثر از فناوری های نوین به میزان متفاوتی در هر یک از رسانه ها ایجاد می شوند. سپس با عطف توجه به مدیریت رسانه ملی، مدلی برای تعامل مدیریت رسانه ملی با تحولات ناشی از فناوری های جدید پیشنهاد گردید که در آن آمیخته رسانه ای شامل رسانه های همگانی همچون تلویزیون، رادیو و رسانه های نوین مانند اینترنت و تلفن همراه، که برای چهار نوع متفاوت مخاطب یعنی مخاطب انبوه، مخاطب انبوه محدود با نیاز به دسترسی به رسانه سیال، مخاطب خاص با نیاز به اطلاعات شخصی شده و سرانجام مخاطب مشخص با نیاز به دسترسی دائم، همراه با چهار نوع محتوا یعنی محتوای همگانی، محتوای کاربرساخته، محتوای قطعه قطعه و محتوای پیشتاز در نظر گرفته شده است که هر یک از آنها توسط بخشی از آمیخته رسانه ای مورد توجه قرار می گیرند. سرانجام سیاست های کلان رسانه و نیز سودآوری اقتصادی، کلیت تعامل را تحت تاثیر قرار می دهند تا مدیریت رسانه منطبق با الزامات ناشی از فناوری های نوین اجرا شود.
ظهور فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی در دهه های اخیر، نه تنها تحولات چشمگیری را در جوامع ایجاد کرده، بلکه زمینه ساز مطالعات نظری و تحقیقات تجربی فراوانی نیز بوده است. در این مقاله رابطه متقابل فناوری و جامعه مورد توجه قرار گرفته است و نخست، دو جریان فکری عمده مربوط به فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی، که یکی، فناوری را عامل اصلی دگرگونی های اجتماعی معرفی می کند و دیگری، عناصر و ساختارهای اجتماعی را دلیل این تحولات می داند، و سپس نظریه های مربوط به جامعه شناسی استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی، بویژه، سه رهیافت مشهور نوآوری، اشاعه و تصاحب معرفی و تجزیه و تحلیل شده اند. افزون بر این، تلاش شده است به کمک پژوهش هایی که در حوزه جامعه شناسی استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی در فرانسه و امریکای شمالی صورت گرفته اند، جایگاه و نقش استفاده کنندگان از این فناوری ها به بحث گذاشته شود.
تجزیه و تحلیل مکاتب فکری مربوط به فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی نشان می دهد، هیچ کدام از این دو جریان فکری، به تنهایی قادر نیستند عملکرد یک فناوری را به طور دقیق بررسی کنند. در نتیجه، بررسی و تجزیه و تحلیل متون این حوزه، ظهور مکتب فکری جدیدی را نوید می دهد که بیانگر نوعی تغییر نگرش به استفاده کنندگان فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی و پیدایش تفکر استفادکننده فعال به جای منفعل است.
چکیده پژوهش حاضر، با هدف بررسی وضعیت موجود شاخص های مدیریت دانش در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه دوازده انجام شد.جامعه آماری را کلیه اعضای هیات علمی و مدیران واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 12 تشکیل می دادند که بالغ بر 2500 نفر بودند. نمونه آماری از طریق نمونه گیری به روش تصادفی خوشه ای تک مرحله ای انجام شد، حجم نمونه با توجه به جدول مورگان 350 نفر تعیین شد. به منظور جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه ای استاندارد شامل مولفه های بُعد اجتماعی مدیریت دانش، بُعد فنی مدیریت دانش، فرهنگ سازمانی دانش آفرین، عوامل فرهنگی، عوامل تکنولوژیکی، عوامل سیاسی، درگاه های دانش، شهروندان دانشی، فرآیندهای سازمانی دانش محور، ساختار دانش محور، رهبری دانش و منابع دانش، استفاده گردید. برای تعیین ویژگی های روان سنجی پرسشنامه، روایی محتوایی آن با نظر خواهی از متخصصان مورد تایید قرار گرفت. علاوه بر آن به منظور برآورد همسانی درونی بین سوال ها و مولفه ها از روش محاسبه آلفای کرونباخ استفاده شد. که اعتبار مولفه بُعد اجتماعی مدیریت دانش(0.79)، بُعد فنی مدیریت دانش(0.87)، فرهنگ سازمانی دانش آفرین(0.78)، عوامل فرهنگی(0.82)، عوامل تکنولوژیکی(0.82)، عوامل سیاسی(0.83)، درگاه های دانش(0.76)، شهروندان دانش(0.80)، فرآیندهای سازمانی دانش محور(0.72)، ساختار دانش محور (0.79)، منابع دانش(0.82)، رهبری دانش(0.77) و شاخص کلی مدیریت دانش (0.97) بدست آمد. نتایج استفاده از آزمون آماری t تک گروه نشان داد که شاخص های مدیریت دانش در دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 12 در سطح معنی داری (0.01P<) در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.