در این مقاله ‘ ماه و سال تولد حضرت محمد(ص)‘ پیامبر بزرگ اسلام مورد پژوهش و تحقیق گسترده قرار گرفته است که (مع الاسف) مورد اختلاف در میان اقوام ‘ مذاهب و امت اسلامی است . بیش از بیست و چهار قول از منابع مختلف به دست آمده است که با تحلیل و بررسی میتوان به یک نظریه وفاقی دست یافت که در نزدیک کردن آراء و نظریات دانشمندان و ملل اسلامی ‘ اثر سودمندی را خواهد گذاشت .
مقاله حاضر در پی تحقیق آراء عارف مشهور محی الدین ابن عربی درباره معاد می باشد جناب محی الدین ابن عربی در بین عارفان و متألهان مقامی بس منیع و والا دارد تا حدی که در بین اهل الله ملقب به القابی همچون شیخ اکبر‘انسان کامل و ولی کامل شده است . جناب شیخ در معمول کتب خویش به مباحث اصول و فروع اعتقادی پرداخته و کمتر صفحه ای از صفحات ((فتوحات))یا((فصوص)) را می توان باز کرد و اشاراتی در خصوص توحید و ولایت و معاد نیافت و نیز در بین ابواب مطرح شده در ((فتوحات ))کمتر یایی به تفصیل و گستردگی باب معاد می رسد‘ ما در این مقاله کوشیده ایم تقریری صحیح و تا حدی تحلیلی از این مباحث را ارائه دهیم و همچنانکه میدانیم از جنجالی ترین مباحث معاد بحث از کیفیت حشرونشر اجساد در قیامت است در این میان شبهه آکل ومأکول بر التهاب بحث افزوده است . جناب شیخ در تبیین کیفیت حشرو نشر اجساد بسیار متعبد به شریعت است و خویش را وامدار علوم لدنی ختم الرسل محمدمصطفی(ص) میداند و تقّوم نشه قیامت و حشر اجساد را براساس ((عجب الذنب))میداند وسخت به معاد جسمانی معتقد است و از کسانی که تنها به اثبات معاد روحانی پرداخته اند انتقاد میکند و آنها را بی بهره از فیض نبوی قلمداد مینماید.
فلسفه دکارت با ((می اندیشم پس هستم)) آغاز میشود و با نتایج بلاواسطه و یا با واسطه ای که از آن به دست می آید انسجام می یابد. همین ارتباط ویژه که سراسر ساختار این فلسفه را در برگرفته و سایه خود را بر یکایک مباحث و مسائلی که دکارت مطرح نموده افکنده است ‘ مهم ترین دستمایه متفکرین برای نقد و بررسی فلسفه کارتزین بوده و هست . چنین به نظر می رسد که اساسأ ارزیابی این فلسفه بدون پرداختن به قاعده مورد بحث محال و حداقل بسیار دشوار است . برنارد ویلیامز یکی از همین گروه اندیشمندان است که قاعده((می اندیشم پس هستم )) و ضرورت و یقین نسبت داده شده به آن را مورد نقادی خود قرار داده است . مطالعه ترجمه مقاله ویلیامز که با عنوان (( ضرورت می اندیشم )) به رشته تحریر درآمده و با اندک دخل و تصرفی آن را ملاحظه می نمائید با توجه به نکته سنجیهای نقادانه نویسنده به فهم فلسفه دکارت کمک بسیار خواهد نمود. نویسنده مقاله که به فلسفه های تحلیل زبانی هم تسلط دارد ‘ بحث خود را با پرداختن به این موضوع که اساسأ چه نوع قضایایی از ضرورت و یقین برخوردارند آغاز می کند و بعد مفصلأ بدین نکته می پردازد که آیا((می اندیشم پس هستم )) از این نوع قضایاست ؟ به عقیده ویلیامز پاسخ این سؤال در گروه حل مشکل دیگری است و آن اینکه آیا ((هستم)) نتیجه بدست آمده از قیاسی است که ((می اندیشم )) یکی از مقدمات آن است یا نه ؟ بدیهی است اگر به استنتاجی بودن ((هستم)) قائل باشیم ‘ حتی اگر برای آن ضرورتی هم قائل شویم با ضرورتی که ((هستم )) به صورت بلاواسطه داشته باشد متفاوت خواهد بود . استشهاد نویسنده به عبارات دکارت از مزایای دیگر این مقاله است ‘ اگر چه به عقیده وی دکارت در توضیح موضوع مذکور عبارات متعارضی ارائه نموده است که این امر ناشی از پیچیدگی مسأله است . ویلیامز برخلاف معمول عبارت دکارت را نوعی استدلال ‘ اگر چه متفاوت با اشکال منطقی قیاس ‘ میداند و به همین دلیل به تحلیل روان شناسانه آن می پردازد. تطبیق و بررسی استدلال دکارت با منطق ریاضی نیز از ویژگیهای قابل تأمل مقاله مذکور است . نویسنده بخش قابل توجهی از نوشتار خود را به بحث راجع به ضمیر متکلم وحده ((من)) اختصاص داده و نکاتی بدیع پیرامون نحوه حصول ((می اندیشم)) ارائه می دهد که از بهترین و محققانه ترین قسمتهای مقاله وی محسوب می گردد . تلفیق نتایج این قسمت از بحث با التفات به ماهیت ((اندیشه)) و رابطه آن با انسان ‘ خود موجب دستیابی به قواعد جدیدی می گردد که حائز اهمیت است . آنچه که نویسنده در انتهای همه این تجزیه و تحلیلها مطرح می کند ‘ این است که شیوه دکارت در بدست آوردن((هستم))از((می اندیشم)) تنها بعد از فهم دقیق ماهیت من و آنچه که دکارت حقیقتأ از می اندیشم در نظر داشت میسر است ‘ استثنایی که به عقیده نویسنده نمی تواند غلط باشد.