هدف مقاله حاضر پاسخ به این پرسش است که آیا وقوع انقلاب اسلامى و مطالعه آن به وسیله صاحب نظران انقلاب، دگرگونى قابل توجهى در نظریه هاى مربوط به فرایند جنبش انقلابى ایجاد کرده است یا خیر؟ براى پاسخ به این پرسش، که در حوزه جامعه شناسى علم است، از نظریه مرتون و به ویژه توماس کوهن درباره تغییر و تحول دانش علمى بهره گرفته شده و این فرضیه مطرح شده است که وقوع انقلاب اسلامى ایران و مطالعه آن منجر به کشف ناسازگارى هاى علمى در نظریه هاى مربوط به فرایند جنبش انقلابى شده و دگرگونى هاى قابل توجهى در این نظریه ها ایجاد کرده است. از آن جا که فرایند جنبش انقلابى تا سرنگونى نظام خود از مباحث متعددى ـ شامل شرایط شکل گیرى جنبش انقلابى، نقش ایدیولوژى و فرهنگ در این فرایند، بسیج و مشارکت توده اى در جنبش، نقش سازمان و رهبرى و خشونت در فرایند جنبش انقلابى ـ تشکیل مى شد، فرضیه اصلى ما به پنج فرضیه فرعى تجزیه شد که هر یک ناظر بر بررسى دگرگونى هاى نظرى در یکى از موضوع هاى فوق است. بررسى فرضیه اصلى و فرضیه هاى فرعى به کمک تحلیل محتواى کیفى 57 مقاله علمى، حاوى مطالب نظریه اىِ مربوط به انقلاب اسلامى، منتشر شده در مجلات معتبر تخصصى خارجى، نشان داد که مطالعه فرایند جنبش انقلابىِ انقلاب اسلامى در هر پنج زمینه فوق منجر به کشف ناسازگارى هایى بین نظرهاى موجود و واقعیات مربوط به فرایند جنبش انقلاب اسلامى شده، و آثار مهم و قابل توجهى بر نظرهاى این حوزه گذاشته، نظریه هاى موجود در قبل از انقلاب اسلامى را بهبود بخشیده و حتى نظریه ها و زمینه هاى جدیدى به مطالعه فرایند جنبش انقلابى افزوده است
بررسی تحولات بازار نیروی کار در سطح استانهای کشور نشان می دهد که استان یزد یکی از استانهایی است که دارای بیشترین افزایش نرخ بیکاری در سالهای اخیر بوده است. به طوری که نرخ بیکاری این استان از 5.3 درصد در آبان 1375 به حدود 16.7 درصد در آبان 1382 رسیده است. بر این اساس، در تحقیق حاضر جهت بررسی ساختار اشتغال و وضعیت اشتغال زایی بخشهای مختلف اقتصادی استان یزد در راستای برنامه ریزی بهینه نیروی انسانی و کنترل عدم تعادلهای بازار نیروی کار که عمدتا فزونی میزان عرضه به میزان تقاضا می باشد، از تحلیلهای جدول داده – ستانده استفاده شده است. بدین منظور، ابتدا روش گریت برای تدوین جدول استان انتخاب گردید. پس از آن با تشکیل ماتریس اشتغال به تحلیل ساختار اشتغال و بررسی نیازمندیهای بخشهای مختلف به نیروی کار پرداخته شد. در نهایت نیز صنایع کلیدی استان تعیین گردیدند. نتایج به دست آمده از تحقیق نشان می دهد که در محدوده کشاورزی، بخش زراعت و باغداری، در محدوده صنعت، بخشهای صنایع تولید منسوجات، صنایع تولید پوشاک، صنایع تولید فلزات اساسی، سایر محصولات صنعتی و ساختمان و در محدوده خدمات، بخش حمل و نقل، بخشهای کلیدی اقتصاد استان محسوب می گردند. بدین مفهوم که بخشهای مذکور ضمن دارا بودن سطح بالای تولید، متضمن سطح بالای اشتغال نیز خواهند بود. عملکرد ضعیف بخش معدن در سیستم اقتصادی استان، از جمله دیگر نتایج تحقیق به شمار می رود. این وضعیت با توجه به ذخایر عمده و سرشار معدنی در استان بسیار قابل توجه است. از دیگر نتایج تحقیق می توان به کلیدی بودن بخشهای خدماتی نظیر بازرگانی، ارتباطات، خدمات کسب و کار و خدمات عمومی از دیدگاه اشتغال، علی رغم عملکرد ضعیف آنها از دیدگاه تولید اشاره کرد. بدین مفهوم که با صرف نظر از درصدی از رشد تولید می توان فرصتهای شغلی متعددی را در این بخشها از جمله بخش بازرگانی ایجاد نمود.