شیخ محمد علی موذن سبزواری خراسانی از شعرای عهد صفویه و از مشایخ بزرگ سلسله ذهبیه، معروف به ذهبیه کبرویه، است. وی در عهد سلطنت شاه عباس دوم صفوی (1077-1052) می زیست و در عصر خود از اکابر فضلا و عرفا بود. موذن، به روایت قصص الخاقانی، از اهالی مشهد و پدرش در آستان مقدس امام رضا علیه السلام مشغول خدمت بود. وی ابتدا نزد میرمحمد زمان، مشهور به مجتهد، به کسب علوم دینی پرداخت. سپس به خدمت درویش حاتم زراوندی خراسانی، از درویشان خردمند آن دیار و از بزرگان طریقت ذهبیه، روی آورد، و پس از رحلت او، خلافتش را بر عهده گرفت و به تاسیس خانقاه و ارشاد مریدان همت گماشت. در سال 1062، با جمع کثیری از مشهد مقدس و سایر شهرهای خراسان برای ادای فریضه حج عازم مکه معظمه شد. پس از مدت ها اقامت در مشهد، بار دیگر در سال 1065، با جمع کثیری از فقرا، به زیارت خانه خدا شتافت. پس از بازگشت از سفر حج، مدتی معتکف خانقاه تصوف بود. سپس، در سال 1076، عازم اصفهان گردید و در آنجا انزوا گزید و به مطالعه کتب احادیث مشغول شد. (شاملو، ج 2، ص (185-184
بسیاری از جریانات زبان شناسی همگانی قرن بیستم را می توان در ردیف فعالیت های نقش گرایانه و یا صورت گرایانه تلقی نمود. نقش گرائی منتج و وارث ساختگرایی محسوب می شود. صورت گرایی ثمره توسعه کیبرنتیک است و از ضروریات اولیه انتقال و تبادل اطلاعات بین انسان و رایانه است. ارتباط متقابل بین زبانشناسی و رایانه سابقه پنجاه ساله دارد که توام با بیان تئوری های چامسکی و ترویج دستور زایشی بود. با این حال سرچشمه دستور زایشی-گشتاری را می بایست در زبانشناسی توصیفی جستجو کرد، رویه ای جدید در زمان خود که تلاش می کرد با بیان و تدوین دقیق جزئیات ظاهری ساختار کلمات، راه درست دسترسی به نظام زبانی را فراهم نماید. به عقیده چامسکی دستور می بایست ارتباط بین نشانه های مادی (صوتی) و ذهنی را تبیین و آشکار سازد. موضوع زیرساخت از غامض ترین تئوری های دستور زایشی می باشد که در طی جریان زمان طرح تاکنون دچار تحولات فراوانی شده است. از نظر ارزش مفاهیم تشکیل دهنده این دستور دربرگیرنده لایه های نحوی، معنایی و صوتی است، اما برخلاف ساختگرایان توصیف گر، نحو رکن اصلی را در این دستور دارا می باشد. در این مقاله سعی شده است جهت گیری های اساسی و متفاوت و روش های گوناگون توصیف و تشریح متن برای استخراج اطلاعات از آن، از دیدگاه های این دو مکتب مقایسه و بیان گردد.
برای آموزش زبان خارجی، نیاز به روشی داریم که بیشترین نیازهای انگیزشی زبان آموز را در راه یادگیری زبان برآورده کند. استفاده از متن های ادبی، ابزار بسیار مناسبی است تا جدا از بستری برای طرح آموزه های زبان، نیازهای انسانی زبان آموز را هم برآورد. متن های ادبی با دیدگاه های انسانی، متونی حقیقی اند که طرح آن در آموزش زبان، انگیزه های عاطفی و خلاقانه ای به وجود می آورد تا کیفیت یادگیری زبان ارتقاء یابد. با استفاده از متون ادبی که بازتاب کنش های زبانی جامعه اند، آموزگاران زبان ابزار قدرتمندی را در اختیار می گیرند تا زبان در حال یادگیری را همراه ظرافت های زبانی آن بیاموزانند. متون ادبی یکی از مؤلفه های قدرتمند فرهنگ هر جامعه ای ست که در صورت به کارگیری آن در راه آموزش زبان، گوشه های فرهنگی مستتر در زبان را به زبان آموز منتقل خواهد کرد؛ تا او زبانی را درک کند که به درستی در فعالیت های حرفه ای اش پاسخ گوی نیاز جامعه باشد. زبان آموز ایرانی با جذب ادبیات کهن خود در خانواده و جامعه، مستعد فراگیری زبان به کمک متون ادبی ست؛ چرا که بیش و کم ادبیات را رکن اساسی فرهنگ خود می داند و به آن افتخار می کند. چگونگی گزینش متون ادبی در کلاس درس، اهمیت بسیاری دارد. برای این منظور می باید با توجه به سطح زبان آموزان متن هایی برای طرح در کلاس برگزید. می باید از متون ساده تر آغاز کرد و به تدریج به موازات رشد ادراکی دانشجویان به ارایه متون سخت تر اقدام کرد. عوامل مؤثر در جذب بهتر آموزه های زبان، بیشتر متأثر از انگیزه های خودجوش زبان آموزان است. به این معنی که با در آمیختن با جهان متن و فهم مضامین آن، گفت و گویی میان متن و خواننده برقرار می شود. شرکت فعالانه زبان آموز در مقام خواننده متن، سبب دریافت مؤلفه های ساختاری زبان تازه توسط او می شود.
فعل زبان روسی، گونه ای از کلام است، که ویژگی های دستوری متعددی را بیان می کند، و به لحاظ این ویژگی های دستوری- نحوی و چگونگی بیان شخص، آن را به گروه افعال شخص دار و افعال بدون شخص دسته بندی می کنند. تفاوت این دو گروه فعلی، در بیان یا عدم بیان ویژگی های دستوری شخص است. هدف از این پژوهش، بررسی ابزار بیان مقوله شخص در گزاره های فعلی جملات روسی است. معنی دستوری شخص را گاهی وندهای فعلی بیان می کنند، که در این صورت، ابزار بیان معنی شخص دستوری است، و زمانی عناصر دیگر جمله، یعنی ضمایر شخصی، یا اسامی، این معنی را به فعل می دهند، که آن را ابزار لغوی می نامیم. در زبان روسی ابزار لغوی در بیان این معنی نقش بسیار مهمی دارند، زیرا در برخی شرایط، مثلاً نبودن فاعل ظاهری در جمله وندهای (شناسه های) فعلی، معنی واقعی شخص را نشان نمی دهند و در معنای مجازی به کار می روند.
در مقاله حاضر مسائل مربوط به تعیین موقعیت مقوله تصوری مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد. این مقوله به عنوان یک مقوله جامع بررسی می شود و اساس اندیشه ساختار زبانی و گسترش آنها در گفتار به عنوان یکی از مسائل پیچیده و جالب در علم زبان شناسی محسوب می شود. تجزیه و تحلیل پیدایش و پیشرفت ساختار زبانی از موضوعات مورد بحث و مطرح به شمار می آید و اعتبار ویژه در این زمینه به قشر زیرین ذهن گرایانه تعلق می گیرد. در مقاله سعی می شود که انواع و نقش مقوله تصوری به عنوان یک شکل اساسی در پروسه تفکر و اندیشه، مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد.
پروپ در کتاب ریخت شناسی قصه های پریان کوشید تعریف روشنی از روایت ارائه دهد. به همین منظور پروپ سعی کرد رخدادهای اساسی هر روایت را بیابد و آنگاه از آنها فهرستی تهیه کند. وانگهی، وی این رخدادهای پایه را کارکرد نامید. در حقیقت، او براین اعتقاد است که قصه های مورد مطالعه او علی رغم شـــکل متفاوتشان دارای ساختار مشترکی اند. از نظر او کارکرد ساده ترین و کوچکترین واحد روایتی است. به عبارتی دیگر کارکردها سلسله ای از کنش های شخصیت های داستان و قصه اند که از کل آنها قسمت های متفاوت قصه تشکیل می شود. در این مقاله سعی می شود به عنصر طرح یا پیرنگ در «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی پرداخته شود، تا بدین وسیله نگارندگان مقاله بتوانند برای پرسش زیر پاسخ مناسبی پیدا کنند: چرا راوی در «حسنک وزیر» برای روایت داستانش از چندین راوی استفاده کرده است؟ برای پاسخ به این پرسش، نگارندگان کار خود را با این فرض آغاز خواهند کرد: راوی از چندین راوی سود جسته است تا بتواند واقعیت پذیری این اثر ادبی را بیشتر کند (زیرا زبان مورد استفاده در این روایت، بیشتر زبانی ارجاعی است تا عاطفی، به همین خاطر، این روایت بیشتر میل به مصداق نشانه ها دارد، تا به خود زبان).
براساس نظریه نقشگرای آندره مارتینه، نهاد مفهومی جهانی نیست، اما در بسیاری از زبان ها می توانیم به نقش نهاد اشاره کنیم. به هر حال در هر زبان باید وجود احتمالی آن و ویژگی هایش بررسی شود. در زبان ایتالیایی کوتاهترین جمله از نهاد و گزاره تشکیل می شود، بنابراین وجود هر دو برای ساخت جمله لازم و بایسته است. مهمترین نقش نهاد، تحقق بخشیدن به گزاره است، به همین دلیل امکان حذف آن وجود ندارد. جایگاه نهاد اجباری در این زبان ثابت است و در شمار کثیری از جمله ها به صورت شناسه فعل ظاهر می شود. به همین دلیل نمی توان آن را از گزاره جدا کرد. افزون بر این نهاد، در مواقع زیادی عنصر دیگری هم در جمله ها ظاهر می شود که از حیث شمار و شخص و گاه از نظر جنس با نهاد اجباری مطابقت دارد و مشخصه اصلی آن اختیاری بودن آن است. نهاد اختیاری قابل حذف است و جایگاه ثابتی در جمله ندارد.