فلسفه تاریخ از دیدگاه رضا داوری اردکانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای تاریخی سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۳۳)
355 - 389
حوزههای تخصصی:
این مقاله از منظر نظریه انتقادی اجتماعی استدلال می کند که فهم فلسفه تاریخ نزد رضا داوری اردکانی، مستلزم گسست بنیادین از تلقی های رایج و مدرن از تاریخ است. رویکرد او، با عبور از «فلسفه نظری» و «فلسفه انتقادی تاریخ» و قرابت با درک هایدگری از تاریخ به مثابه سرنوشت و تقدیر، پرسش را از «چگونگی شناخت تاریخ» به «نسبت وجودی ما با تاریخ و سرنوشت انسان در آن» تغییر می دهد. منظومه فکری داوری بر مفهوم محوری «گسست وجودی و معرفت شناختی» استوار است که تاریخ را نه یک جریان پیوسته، بلکه مجموعه ای از عوالم ناپیوسته می داند. از منظر وی، رویداد تاریخی غرب زدگی به مثابه یک تقدیر، گسستی را رقم زده که سنت و گذشته را به «ابژه موزه ای» تقلیل داده و انسان معاصر را دچار «درد بی تاریخی» کرده است. این وضعیت، که در سیطره هستی شناختی تکنولوژی تشدید می شود، همان انحطاط یا دور شدن از اصالت و بحران در ساحت انسانی است. کل تفکر داوری، به یک اعتبار، اندیشیدن در باب فلسفه تاریخ انسان است. فلسفه تاریخ او، نه تلاشی برای کشف قوانین تاریخ، بلکه یک دعوت اگزیستانسیال و هرمنوتیکی به «تفکر» درباره این گسست و وضعیت نیهیلیستی حاصل از آن است. دغدغه اصلی او، فهم شرایط «امکان و امتناع تفکر» برای «ما»ی تاریخی در دل این جهان گسسته و پرسش از سرنوشت انسان در این تقدیر تاریخی است.







