۱.
در سال های پایانی حکومت پهلوی دوم، ایران با چالش های اقتصادی عدیده ای مواجه بود که تورم و گران فروشی از جمله مهم ترین آن ها بودند. این مقاله به بررسی سیاست های اتخاذ شده توسط دولت پهلوی برای مهار این مسائل در شهر مشهد می پردازد. با استفاده از داده های تاریخی و اسناد آرشیوی، تلاش شده است تا تصویری دقیق از رویکردها و تدابیر اتخاذ شده توسط دولت و همچنین واکنش های اصناف و بازاریان مشهد به این سیاست ها ارائه شود. مقاله همچنین به تحلیل پیامدهای این سیاست ها بر اقتصاد محلی و تأثیر آن ها بر زندگی روزمره مردم می پردازد. نتایج نشان می دهند که در حالی که برخی ا ز این تدابیر موقتاً موفق به کنترل قیمت ها شدند، اما در بلندمدت نتوانستند مشکلات ساختاری اقتصادی را حل کنند و در برخی موارد حتی ممکن است به تشدید تورم و نارضایتی اجتماعی منجر شده باشند و حتی تلاش ستاد مبارزه با گران فروشی علی رغم تلاش های صورت گرفته، در کنترل این مشکلات موفق نبود.
۲.
یکی از مهم ترین میراث حکومت هخامنشیان که از سوی محمدرضاشاه پهلوی بسیار تبلیغ گردید، اندیشه های رواداری این حکومت بوده است. با توجه به بازنمایی بالای این اندیشه ها در گفتار محمدرضاشاه پهلوی، هدف این پژوهش آن است که چگونگی بازتاب اندیشه های رواداری هخامنشیان را در گفتار محمدرضاشاه پهلوی بررسی کند. از این رو مقاله حاضر درصدد است تا با روش توصیفی-تحلیلی به این سوال اصلی پاسخ دهد که اندیشه های رواداری هخامنشیان چه نمودها و جلوه های در گفتار محمدرضاشاه پهلوی داشته اند؟ یافته های این بررسی نشان می دهد که مهم ترین جلوه های گفتاری محمدرضاشاه پهلوی نسبت به اندیشه های رواداری هخامنشی شامل معرفی تمدن ایران به عنوان تمدن بنیان گذار اندیشه های حقوق بشری در جهان، خوانش بشردوستانه از نظام شاهنشاهی ایران و پیوند زدن اقدامات حکومت پهلوی دوم به اندیشه های مداراجویانه هخامنشی بوده است. به طور کلی باید گفت که محمدرضاشاه پهلوی با آگاهی از محبوبیت اندیشه های رواداری هخامنشیان در نزد جامعه جهانی، کوشید نوعی مشروعیت مبتنی بر این اندیشه های را برای نظام شاهنشاهی پهلوی بازسازی و تعریف کند.
۳.
شناخت شخصیت افراد اثرگذار و سیاسی در فهم اقدامات و اتفاقات و تصمیمات آنان اثرگذار است. این پژوهش با هدف تحلیل روان شناختی شخصیت محمدعلی میرزا دولتشاه، شاهزاده قاجاری بر اساس نظریه شخصیتی کارن هورنای، روانشناس آلمانی، انجام شده است. او یکی از شاهزادگان قاجاری و حاکم کرمانشاهان، لرستان و خوزستان بود که در دوره زمامداری خود خدمات و اقدامات شایان توجهی انجام داده است. روش مورد استفاده برای انجام این پژوهش، روش کتابخانه ای بود. در این پژوهش نقش شرایط دوره کودکی و اتفاقات تجربه شده توسط محمدعلی میرزا دولتشاه در شکل گیری شخصیت وی بررسی شده است. همچنین اقدامات و رفتارها و خصوصیات شخصیتی وی بر اساس نیازهای روان نژندی مورد تأکید هورنای تبیین گردیده است. بر اساس یافته های این پژوهش فاصله بین خود واقعی و خود آرمانی و نیز نیاز به قدرت، استثمار، تحسین، موفقیت، جایگاه و منزلت اجتماعی، کمال گرایی و استقلال تبیین کننده رفتارها و اقدامات محمدعلی میرزا دولتشاه است.
۴.
با آغاز دوره پهلوی، تحول عمده ای در توجه به هنر مجسمه سازی شکل گرفت؛ به طوری که به نظر می رسد ساخت این میزان از مجسمه در طول دوره پهلوی، در تاریخ معاصر ایران بی سابقه بوده است. در این دوره هنر مجسمه سازی تبدیل به ابزاری نمادین برای تجلی سیاست های حاکمان این دوره بر مبنای سه اصل ملی گرایی، باستان گرایی و تجددگرایی بود. بر این مبنا در این دوره هنر مجسمه سازی به شکل ویژه تری کارکردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یافت. دولت پهلوی قصد داشت با نمایش مجسمه ها در مراکز اصلی شهر، بر افکار عمومی غلبه کند و جامعه سنتی و مذهبی ایران را با تحولات جدیدی همسو کند که مدنظر روشنفکران و طبقه نخبگان پهلوی بود. به عبارت دیگر، حاکمیت به دنبال آن بود تا از ظرفیت های تبلیغاتی هنر مجسمه سازی در راستای سیاست های خود استفاده کند و اذهان را برای پذیرش این سیاست ها آماده کند. بنابراین پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اصلی است: مجسمه های ساخته شده در دوره پهلوی اول، چه کارکردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داشتند و چگونه بازتاب دهنده سیاست های حاکمیت در سطح جامعه بودند؟ پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی، در پی آن است تا با بررسی و مطالعه منابع کتابخانه ای و به ویژه اسناد تاریخی و روزنامه ها، کارکردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مجسمه ها را در بستر تحولات دوره پهلوی اول تحلیل کند و از طریق روش نشانه شناسی مشخص کند که نمادهای به کاررفته در مجسمه های پهلوی اول چگونه بر فضای فکری جامعه نقش داشته و اثرگذار بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مجسمه سازی در این دوره کارکردی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داشته و مجسمه ها تحت تأثیر سیاست های دربار و دیدگاه های طبقه نخبگان و روشنفکران عصر پهلوی با اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، ساخته می شد و در معرض نمایش عموم قرار می گرفت. بااین همه مجسمه ها با توجه به موضوع اثر و تحت تأثیر شرایط و تحولات سیاسی با واکنش های متفاوتی از سوی مردم مواجه می شد.
۵.
یهودیان در طول تاریخ یکی از اقلیت های مذهبی پراکنده در ایران، بودند. پیشینه حضور یهودیان در ایران به دوره اسارت بابلی، هخامنشیان و مادها می رسد. یهودیان در این تاریخ طولانی، همواره متأثر از شرایط زندگی در ایران و همچنین به رغم شمار اندک، در حیات اجتماعی، اقتصادی و دینی مردم ایران تاثیرگذار بوده اند. در این میان یکی از نقاط عطف در تاریخ یهودیانِ ایران، عصر فتوحات و حاکمیت اعراب مسلمان است. با این وصف در این پژوهش تلاش می گردد نوع مواجهه یهودیانِ ایران با مسلمانانِ فاتح و نیز حیات اجتماعی اقتصادی آنان در عصر فتوحات مورد بررسی قرار گیرد. بر اساس یافته های پژوهش به رغم بدبینی هایِ موجود میان اعراب مسلمان و یهودیان، برخورد خشونت باری میان این دو گروه صورت نگرفت و یهودیان در این زمان در مناطق مختلف با توجه به شرایط و موقعیت مکانی، ترکیبی از سازش و انزوا را برگزیدند. یهودیان به عنوان اهل کتاب، در بیشتر مواقع در این دوره در میان مسلمانان زندگی همراه با آسایشی داشتند و گرچه از نظر اجتماعی و دینی محدودیت هایی داشتند، اما از نظر اقتصادی فضای بسیار مساعدتری نسبت به دوره باستان برای آنان فراهم شد. به نحوی که آنها در این زمان، یک دوره «انقلاب تجاری» را تجربه نمودند.
۶.
یکی از انگاره های مسلط در تاریخ نگاری ایران، وابسته دانستن ولایتعهدی محمد میرزا به عهدنامه ی ترکمانچای است. مطابق این دیدگاه، چون روس ها در عهدنامه ی ترکمانچای سلطنت را در خاندان عباس میرزا تضمین کرده بودند، ازاین رو با مرگ عباس میرزا، فتحعلی شاه زیر فشار روس ها و الزامات عهدنامه ی ترکمانچای مجبور شد که حقوق فرزندان خود را نادیده بگیرد و فرزند عباس میرزا و نوه ی خود، محمد میرزا را به ولایتعهدی برگزیند. مقاله ی حاضر با روش توصیفی-تبیینی و با رهیافتی انتقادی، در صدد بازاندیشی و به چالش کشیدن این دیدگاه رایج و مسلط در تاریخ نگاری معاصر است پرسش اصلی پژوهش این است که آیا عهدنامه ی ترکمانچای، آن گونه که در اکثر پژوهش های تاریخی بازتاب یافته، نقش اصلی در ولایتعهدی محمد میرزا ایفا نموده است؟ در پاسخ به این پرسش، پس از بازخوانی تاریخ نگاری های موجود، نگارنده با تحلیل فصل هفتم عهدنامه ی ترکمانچای نشان می دهد که این فصل، از نظر حقوقی برای روسیه، حقِ دخالت در جانشینی محمدمیرزا قائل نشده است. همچنین، بررسی واکنش روس ها پس از درگذشت عباس میرزا و روند انتخاب محمد میرزا به ولایتعهدی، مؤید این نکته است که واکنش روسیه پس از مرگ عباس میرزا، نه تنها فوری و تهدیدآمیز نبود، بلکه عملاً در امتداد سیاست های فتحعلی شاه بود. این مقاله با ارائه شواهد تاریخی و تحلیلی نو از فصل هفتم عهدنامه ی ترکمانچای، در تلاش است این کلان روایت رایج را به نقد بکشد و دیدگاهی متفاوت در مورد ولایتعهدی محمد میرزا ارائه دهد.
۷.
قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱، از رخدادهای مهّم تاریخ معاصر ایران است که در پی استعفای محمدمصدق از نخست وزیری و روی کار آمدن احمد قوام به وقوع پیوست. در این واقعه تاریخی برخی به نقش حزب توده در این قیام تاکید کرده و پیروزی قیام را به حزب توده پیوند داده اند. این نوشتار بر آن است نقش واقعی حزب توده در قیام سی تیر را با استفاده از اسناد و منابع دست اول مورد بررسی قرار داده و به این پرسش پاسخ بدهد که حزب توده در این قیام چه نقشی داشته است؟ آیا آن گونه که گفته می شود توده ای ها در قیام سی تیر حضوری تاثیر گذار داشتند یا صرفا ادعای واهی از سوی حزب توده بوده است؟ یافته ها گویای آن است که رهبری حزب توده نقشی محوری در قیام نداشته و جمعیت ملی مبارزه با استعمار سازمان پوششی حزب توده بدون آگاهی حزب یا دریافت رهنمودی از سوی آن اعلامیه ای را منتشر کرد و احزاب و فعالان سیاسی را به اتحاد فرا خواند و خواهان تشکیل جبهه واحد ضد استعمار شد. در سی تیر نیز در پی سودای قدرت به مردم پیوست تا از ثمره قیام که در آستانه پیروزی بود، بهره ببرد.
۸.
یکی از مسائل مهم در تاریخ سیاسی سلسله صفویه، مساله جانشینی و جانشین پروری است. نظام سلطنتی صفویه، به رغم تثبیت نسبی قدرت در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، به مانند بسیاری ازحکومت های پیش از خود،از الگوی مشخص و پایداری برای انتقال قدرت برخوردار نبود.در نتیجه، بسیاری از شاهزادگان قربانی رقابت های درونی، ترس های پادشاهان و خشونت های ساختاری شدند. این مقاله با بهره گیری از نظریه «سایه» کارل گوستاو یونگ، می کوشد نشان دهد که چگونه شاهزادگان صفوی علی رغم ثبات نسبی و اقتدارجاری و مستمر در حکومت صفویه، در ناخودآگاه سیاسی و روانی پادشاه صفوی، نه به عنوان تداوم سلطنت، بلکه به مثابه تهدیدی علیه قدرت پادشاهی بازنمایی می شدند.مساله ای که می توان در حکومت هایی چون ساسانیان در ایران پیش از اسلام به عنوان نمونه داخلی ونیز عثمانی به عنوان رقیب خارجی و موازی صفویه مشاهده کرد. از این منظر، مسئله جانشینی در دوره صفویه، بازتابی از مواجهه ناکام سلطنت با سایه روانشناختی خود بوده و سرانجام به فرسایش مشروعیت و فروپاشی تدریجی سلسله انجامیده است.این پژوهش می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که سنت جانشین پروری و جانشین گزینی در حکومت صفویه تا چه اندازه کارآمد بود و چگونه می توان ناکارآمدی های آن را با تحلیل روان شناختی، به ویژه نظریه سایه توضیح داد؟ یافته های پژوهش نشان می دهدتوهم توطئه،نگرانی از تهدیدات شاهزادگان،تردید وبی تصمیمی از جمله مولفه های روانشناختی ورقابت های نیروهای اثرگذار چون قزلباشان و حرمسرااز جمله متغیرهای تاریخی ایجاد سایه در جانشینی و جانشین پروری در این دوره بود. این پژوهش از رویکرد توصیفی- تحلیلی وروش تاریخی بهره می برد وگردآوری داده ها بر اساس مطالعات کتابخانه ای و اسنادی است.
۹.
انقلاب مشروطه ایران (۱۲۸۵ ه.ش) نه تنها ساختار سیاسی، بلکه عرصه اجتماعی و نهادهای مدنی کشور را دگرگون ساخت. در این میان، «انجمن ها» به عنوان پدیده ای نوظهور و برآمده از فضای نسبتاً آزاد پس از مشروطه، به کانونی برای مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود تبدیل شدند. در منطقه پیشرو و راهبردی گیلان، که دروازه ارتباطی با اروپا و قفقاز بود، انجمن های ایالتی و ولایتی به عنوان نهادهای رسمی و قانونی محلی شکل گرفتند. اگرچه مطالعات پیشین به طور کلی به نقش انجمن ها در دوره مشروطه پرداخته اند، و حتی برخی به معرفی انجمن های گیلان اشاره کرده اند، اما خلأ پژوهشی جدی در مورد کارکردهای اجتماعیِ خاص این نهادهای محلی در گیلان احساس می شود. این پژوهش با روش تاریخی و رویکرد توصیفی-تحلیلی، و با استفاده از مطالعه روزنامه های دوره مشروطه و منابع کتابخانه ای، در پی پاسخ به این پرسش است که انجمن های ایالتی و ولایتی گیلان چه کارکردهای اجتماعی داشتند و این فعالیت ها چگونه بر ساختار اجتماعی منطقه تأثیر گذاشتند؟ یافته ها نشان می دهد این انجمن ها در چهار حوزه اصلی فعالیت داشتند: امنیت سازی (مدیریت جنبش دهقانی، نظارت بر ادارات، و تأمین امنیت اتباع خارجی)؛ عدالت خواهی (استفاده از اختیارات قضایی برای لغو رسوم ظالمانه و رسیدگی به شکایات)؛ تحولات بهداشتی-آموزشی (تأسیس انجمن حفظ الصحه، بیمارستان، و مدارس جدید)؛ و بسیج سیاسی (سازماندهی نیروها و جمع آوری اعانه برای فتح تهران). این انجمن ها با وجود چالش هایی مانند وابستگی به مرکز و اختلافات داخلی، نقش مهمی در تحولات اجتماعی گیلان ایفا کردند و الگویی بومی برای حکمرانی محلی مشارکتی ارائه دادند.
۱۰.
ادبیات فارسی میانه و فارسی زردشتی، عمدتا متونی با محتوای دینی هستند که بخش اصلی آن پس از ورود اسلام، بازنویسی شده اند. در این میان، صد در نثر و صد در بندهش، دو متن مهم در بین مکتوبات زردشتیان هستند که باورهای حقوقی و اعتقادی زردشتیان در آن انعکاس یافته است.ساختار هر دو، که از متون فارسیزردشتی هستند، شاهدی است بر اینکه تدوین کلی، بر اساس متون متقدم زردشتی انجام پذیرفته است. آراء فکری در دو تحریر یاد شده، در بحث تمکین زنان، متفاوت از سایر متون، با بینشی نوین، سعی در استنباط مفاهیم تمکین پذیری زنان داشته است. جستار حاضر بر اساس روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع فارسی میانه و فارسی زردشتی برآن است، تا بررسی تطبیقی تمکین زنان در متون فارسی میانه (ارداویرافنامه و روایت پهلوی) و فارسی زردشتی را با تکیه بر متون صد در نثر و صد در بندهش، به انجام برساند و در پی پاسخ گویی به این پرسش است که سیرتمکین زنان و آمریت مردان در متون ذکر شده به چه صورت مطرح شده و آیا وضعیت تمکین در این دو دوره تفاوت دارد؟ واکاوی ها، تصویر قابل تاملی از وضعیت تمکین زنان در متون فارسی میانه و فارسی زردشتی راترسیم نموده و دیدگاه حقوقی فقهی، نسبت به زنان فرمانبردار و نافرمان را بیان نموده است. یافته های پژوهش، بیانگر تاثیر پذیری فتواها از وضعیت اجتماعی زمان تالیف متون مزبور بوده که در قالب فتواهای دینی، با لحنی هشدارگونه بروز یافته است. با این تفاوت که در متن صد در نثر و صد در بندهش، به شیوه ای نوین زنان به اطاعت از شوهران فراخوانده شده اند.
۱۱.
این مقاله از منظر نظریه انتقادی اجتماعی استدلال می کند که فهم فلسفه تاریخ نزد رضا داوری اردکانی، مستلزم گسست بنیادین از تلقی های رایج و مدرن از تاریخ است. رویکرد او، با عبور از «فلسفه نظری» و «فلسفه انتقادی تاریخ» و قرابت با درک هایدگری از تاریخ به مثابه سرنوشت و تقدیر، پرسش را از «چگونگی شناخت تاریخ» به «نسبت وجودی ما با تاریخ و سرنوشت انسان در آن» تغییر می دهد. منظومه فکری داوری بر مفهوم محوری «گسست وجودی و معرفت شناختی» استوار است که تاریخ را نه یک جریان پیوسته، بلکه مجموعه ای از عوالم ناپیوسته می داند. از منظر وی، رویداد تاریخی غرب زدگی به مثابه یک تقدیر، گسستی را رقم زده که سنت و گذشته را به «ابژه موزه ای» تقلیل داده و انسان معاصر را دچار «درد بی تاریخی» کرده است. این وضعیت، که در سیطره هستی شناختی تکنولوژی تشدید می شود، همان انحطاط یا دور شدن از اصالت و بحران در ساحت انسانی است. کل تفکر داوری، به یک اعتبار، اندیشیدن در باب فلسفه تاریخ انسان است. فلسفه تاریخ او، نه تلاشی برای کشف قوانین تاریخ، بلکه یک دعوت اگزیستانسیال و هرمنوتیکی به «تفکر» درباره این گسست و وضعیت نیهیلیستی حاصل از آن است. دغدغه اصلی او، فهم شرایط «امکان و امتناع تفکر» برای «ما»ی تاریخی در دل این جهان گسسته و پرسش از سرنوشت انسان در این تقدیر تاریخی است.
۱۲.
اصلاحات از راهکارهای مدیریتی و افزایش توانمندی حکومت ها، از دیرباز مورد توجه نخبگان قدرت بود است. اما ماهیت، روش ، چگونگی و گستره اجرای آن بنا به ضروت های جامعه تعیین می شد. نخبگان آق قویونلو در سه مقطع دست به اصلاحات زدند که یکی از این اصلاحات دوره سلطان یعقوب و به همت قاضی عیسی ساوجی صدر انجام شد. اصلاحات قاضی عیسی در تداوم اصلاحات دوره حسن پادشاه بود. از یک سو، سنّت مغولی با سقوط حکومت های مغولی تضعیف شده و جوابگوی نیازهای جامعه ایرانی به ویژه نخبگان قدرت نبود. از سوی دیگر، جامعه ایرانی جهش بلندی به سوی احیاء سنت های اسلامی– ایرانی برداشته بود. زیرا علاج دردهای خود را در این سنت ها می دید. این مقاله با تحلیل مضمونی روایت های تاریخی این دوره، سعی دارد زمینه، علل، ماهیت و موانع اصلاحات قاضی عیسی ساوجی را مورد تحلیل قرار دهد. هرچند اصلاحات قاضی را می توان به عنوان یک حلقه از تداوم فکری و ضرورت تاریخی اصلاحات در ایران دانست؛ اما هم آهنگی منافع برخی ازگروه های اجتماعی ایرانی( عالمان دینی) و ترکی (نظامیان) در تداوم سنّت مغولی، شکست و نابودی عوامل این اصلاحات را فراهم ساخت. یافته ها نشان می دهد، غلبه سران ایلات به قدرت و همکاری علما و سیورغال داران با آنان، مانع مهمی در کامیابی اصلاحات بود. داده های تاریخی نشان داد که اصلاحگران بر خلاف مخالفان از حمایت مردمی بر خوردار نبود. آنان باتکیه بر قدرت حکومتی وموافقت سلطان به اصلاح دست زده بودند. اما قدرت سلطان درنظام سیاسی مبتنی بر ایل کفایت نمی کرد. سلطان بدون همراهی سران ایلات از قدرت برتر برخوردار نبود.
۱۳.
در مطالعات تاریخنگاری یونان باستان، کتاب کوروشنامه گزنفون هم از نظر الگوی ادبی و هم به مثابه کتابی برای آموزش شیوه حکمرانی همواره مورد توجه بوده است. همچنین این اثر برای فهم جایگاه شیوه فرمانروایی ایرانیان در میان جریان های فکری یونان باستان دارای اهمیت است. هرچند نوشته های گزنفون درباره زندگی و اقدامات کوروش از سوی پژوهشگران مورد نقد و ارزیابی زیادی قرار گرفته است، اما در مورد تأثیرگذاری این نوشته ها بر مورخان، اندیشمندان سیاسی و فرمانروایان اروپا در دوره های بعد تردیدی وجود ندارد. کوروشنامه گزنفون هم در حوزه فلسفه سیاسی، هم در حوزه ادبیات رمانتیک و هم از نظر کتاب راهنمای آموزش حکمرانی مهم ترین متن بازمانده از تاریخنگاری عصر کلاسیک باستان به شمار می رود. پژوهش حاضر با روش تاریخی و رویکرد توصیفی- تحلیلی به بازشناسی کتاب کوروشنامه در سه جریان مهم تاریخ اروپا در اوایل دوره مدرن، یعنی رنسانس ایتالیا، اصلاح دینی و روشنگری می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد که از میان متون یونانی و رومی دوره باستان، کتاب کوروشنامه گزنفون بیشترین تأثیرگذاری را بر اندیشه و نظام های پادشاهی اروپا از رنسانس تا انقلاب فرانسه بر جای نهاد.