جغرافیای فلسفه نزد ژیل دلوز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هستی و شناخت جلد ۱۰ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۲
205-222
حوزههای تخصصی:
ژیل دلوز به همراه فلیکس گتاری در کتاب فلسفه چیست؟ در بحثی فرافلسفی به ماهیت فلسفه و تفاوت آن با دیگر شاخه ها نظیر علم و هنر می پردازند. آنان در کتاب مذکور، پس از یک دوره فعالیت پرثمر فلسفی، مسیر را بار دیگر از ابتدا می پیمایند و درصدد تبیین چیستی فلسفه برمی آیند. به عقیده دلوز، فلسفه -به مثابه دانشی که رسالت اصلی خود را آفرینش مفاهیم می داند- در اتصال وثیقی با قلمرو و زمین قرار دارد. به عبارت دیگر، فلسفه، مسائل و نیز مفاهیمش را نمی توان بدون سرزمینی خاص تصور کرد. آنان معتقدند که اساساً چنین فلسفه ورزی ای طریقه راستین و ماتریالیستی فلسفه است. بر مبنای چنین تلقی و نگرشی نسبت به فلسفه و نیز وظیفه درون ماندگاری که برای آن قائل اند، دلوز و گتاری نظر متفاوتی نیز نسبت به تاریخ فلسفه -به مثابه روندی دیالکتیکی بر مبنای غایت و ضرورت- دارند و با افزودن جغرافیا به فلسفه، ترکیب ژئوفلسفه را وضع می کنند. دلوز و گتاری هرگونه فلسفه ای را اساساً ژئوفلسفه می دانند و فلسفه بدون زمین و قلمرو را به رسمیت نمی شناسند. در این پژوهش تلاش می شود با تمهید مقدمه و مدخلی بر فلسفه ژیل دلوز و معرفی فلسفه منحصربه فرد وی، تبیین ویژه او در باب ژئوفلسفه مورد بررسی قرار بگیرد و در نهایت روایتی از گذار آنان از تاریخی نگریستن فلسفه به منظری جغرافیایی در مورد فلسفه از سر گذارنده شود.







