مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۷۴٬۲۲۱ تا ۴۷۴٬۲۴۰ مورد از کل ۵۵۵٬۸۱۰ مورد.
65 درصد اهداف برنامه دوم در زمینه صادرات غیر نفی محقق می شود
شیوه توان بخشی قربانیان تصادف
حوزههای تخصصی:
آیا آشفتگی در بازار بیمه آلمان در شرف تکوین است؟
حوزههای تخصصی:
بازار بیمه در جهان عرب
سهم 40 درصدی خارجیان در پی بازگشایی درهای تجاری هند
حوزههای تخصصی:
افتتاح دفتر ویلیس در جمهوری آذر بایجان
حوزههای تخصصی:
ساختار جدید گروه خدمات مالی زوریخ
حوزههای تخصصی:
دوربین عکاسی برای رانندگان کامیون ها
حوزههای تخصصی:
چالش های آینده
حوزههای تخصصی:
انرژی در دریای خزر: ارزیابی نظری و واقع گرایی
کلام مؤثر
تربیت رهبران استراتژیک برای قرن 21(Building strategic leader ship for the list century)
مکانیزمها و الگوهای تغییر و تحول و مدیریت فرهنگ سازمانی
عنصر بصیرت در شخصیت حضرت امام (ره)
نقد و معرفی کتاب: نوآوریهای کلامی در «قاموس البحرین»
در آستانه تحقیق و نشر: «محبوب القلوب» قطب الدین اشکوری
ضرورت و یقین ((می اندیشم ))
حوزههای تخصصی:
فلسفه دکارت با ((می اندیشم پس هستم)) آغاز میشود و با نتایج بلاواسطه و یا با واسطه ای که از آن به دست می آید انسجام می یابد. همین ارتباط ویژه که سراسر ساختار این فلسفه را در برگرفته و سایه خود را بر یکایک مباحث و مسائلی که دکارت مطرح نموده افکنده است ‘ مهم ترین دستمایه متفکرین برای نقد و بررسی فلسفه کارتزین بوده و هست . چنین به نظر می رسد که اساسأ ارزیابی این فلسفه بدون پرداختن به قاعده مورد بحث محال و حداقل بسیار دشوار است . برنارد ویلیامز یکی از همین گروه اندیشمندان است که قاعده((می اندیشم پس هستم )) و ضرورت و یقین نسبت داده شده به آن را مورد نقادی خود قرار داده است . مطالعه ترجمه مقاله ویلیامز که با عنوان (( ضرورت می اندیشم )) به رشته تحریر درآمده و با اندک دخل و تصرفی آن را ملاحظه می نمائید با توجه به نکته سنجیهای نقادانه نویسنده به فهم فلسفه دکارت کمک بسیار خواهد نمود. نویسنده مقاله که به فلسفه های تحلیل زبانی هم تسلط دارد ‘ بحث خود را با پرداختن به این موضوع که اساسأ چه نوع قضایایی از ضرورت و یقین برخوردارند آغاز می کند و بعد مفصلأ بدین نکته می پردازد که آیا((می اندیشم پس هستم )) از این نوع قضایاست ؟ به عقیده ویلیامز پاسخ این سؤال در گروه حل مشکل دیگری است و آن اینکه آیا ((هستم)) نتیجه بدست آمده از قیاسی است که ((می اندیشم )) یکی از مقدمات آن است یا نه ؟ بدیهی است اگر به استنتاجی بودن ((هستم)) قائل باشیم ‘ حتی اگر برای آن ضرورتی هم قائل شویم با ضرورتی که ((هستم )) به صورت بلاواسطه داشته باشد متفاوت خواهد بود . استشهاد نویسنده به عبارات دکارت از مزایای دیگر این مقاله است ‘ اگر چه به عقیده وی دکارت در توضیح موضوع مذکور عبارات متعارضی ارائه نموده است که این امر ناشی از پیچیدگی مسأله است . ویلیامز برخلاف معمول عبارت دکارت را نوعی استدلال ‘ اگر چه متفاوت با اشکال منطقی قیاس ‘ میداند و به همین دلیل به تحلیل روان شناسانه آن می پردازد. تطبیق و بررسی استدلال دکارت با منطق ریاضی نیز از ویژگیهای قابل تأمل مقاله مذکور است . نویسنده بخش قابل توجهی از نوشتار خود را به بحث راجع به ضمیر متکلم وحده ((من)) اختصاص داده و نکاتی بدیع پیرامون نحوه حصول ((می اندیشم)) ارائه می دهد که از بهترین و محققانه ترین قسمتهای مقاله وی محسوب می گردد . تلفیق نتایج این قسمت از بحث با التفات به ماهیت ((اندیشه)) و رابطه آن با انسان ‘ خود موجب دستیابی به قواعد جدیدی می گردد که حائز اهمیت است . آنچه که نویسنده در انتهای همه این تجزیه و تحلیلها مطرح می کند ‘ این است که شیوه دکارت در بدست آوردن((هستم))از((می اندیشم)) تنها بعد از فهم دقیق ماهیت من و آنچه که دکارت حقیقتأ از می اندیشم در نظر داشت میسر است ‘ استثنایی که به عقیده نویسنده نمی تواند غلط باشد.
انقلاب از نوع اول، یا از نوع دوم؟
منبع:
گزارش مهر ۱۳۷۸ شماره ۱۰۴
حوزههای تخصصی:







