روادارى (تسامح) و بر نتافتن معتقدات غیر و دگراندیشى، دو مفهومى است که ممیز دورههاى فرهنگى برخى جوامع بشرى بودهاند. پیدایش نظریه قرارداد اجتماعى و جنبش حقوق مدنى موجب شد که شرایط مساعدترى در راستاى تحقق روادارى عقیدتى فراهم آید. تصویب اعلامیه حقوق بشر گامى تعیین کننده در رسمیتیافتن اصل روادارى در مناسبات اجتماعى گردید.
به برکت تلاشهایى که در مدت نیم قرن عمدتا توسط سازمان ملل صورت گرفته، حجم عظیمى از قواعد موضوعه حقوق بشر وارد پیکره و اندام اصلى حقوق بین الملل شده و دولتها را ملزم به متابعتساخته است.
دراین میان شاید بحث از مبانى فلسفى و نظرى حقوق بشر، بحثى غیر ضرورى و اختلاف برانگیز باشد. ولى هدف اصلى این نوشته، که گزارش مختصرى از نظریات عمده قدیم و جدید دراین مساله است، عبارت است از نشان دادن اینکه حقوق بشر على رغم استفادههاى احتمالى یا واقعى ابزارى از آن، مفهومى عمیق و ریشهدار در تفکر انسانى و دینى است.
نظریات و مکاتبى که در این مقاله به اختصار به آنها پرداخته شده عبارتند از:
مکاتب طبیعى، موضوعه، فایده گرا، مارکسیستى، جامعه شناختى، نظریه عدالت، نظریه کرامت انسانى و بالاخره نسبیت گرایى و جهان شمولى.