"هدف از اجرای پژوهشی که مبنای نگارش مقاله حاضر است، مطالعه و مقایسه سبک های یادگیری در دانش آموزان دوزبانه (ترک زبان و کردزبان) و یک زبانه (فارس زبان) و بررسی احتمال وجود رابطه بین سبک های یادگیری با عوامل پیشرفت تحصیلی و جنسیت بود. به این منظور پرسش نامه سبک های یادگیری فلدر ـ سولومان در مورد 720 دانش آموز دختر و پسر پایه های اول، دوم، و سوم دوره راهنمایی مدارس دولتی در سال تحصیلی 81 ـ 80 ، شامل 240 دانش آموز دختر و پسر دو زبانه کردزبان، 240 دانش آموز دختر و پسر دو زبانه ترک زبان، و 240 دانش آموز دختر و پسر یک زبانه فارس زبان، به ترتیب، در شهرهای سنندج، تبریز، و تهران اجرا شد و نتایج حاصل با استفاده از آمارهای تحلیل واریانس چندمتغیری و روش همبستگی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. این پژوهش نشان داد که:
الف) بین سبک های یادگیری دانش آموزان دو زبانه (ترک زبان و کردزبان) و دانش آموزان یک زبانه (فارس زبان) تفاوت وجود دارد، این گونه که دانش آموزان یک زبانه، در مقایسه با دانش آموزان دوزبانه، از سبک یادگیری شهودی و دیداری برخوردارند؛ در حالی که دانش آموزان دو زبانه، در مقایسه با دانش آموزان یک زبانه، سبک یادگیری حسی و کلامی دارند.
ب) بین سبک های یادگیری و پیشرفت تحصیلی رابطه معنی دار وجود ندارد.
پ) بین سبک های یادگیری دانش آموزان دختر و پسر تفاوت وجود دارد؛ به گونه ای که سبک یادگیری پسران از نوع دیداری و کلی است؛ در حالی که سبک یادگیری دختران از نوع کلامی و متوالی است.
"
سرانجام، لایحه پیوستن جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون محو تبعیض، همچنان که پیش بینی میشد در مسیر تعارض نظر مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، به مجمع تشخیص مصلحت فرستاده شد و بحثها، مشاجرتها و اظهارنظرهای علنی دربارة این لایحه، فروکش کرد. تجربه نشان داده است که وقتی پروندهای به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده میشود، طرفین نزاع، از تب و تاب طرح علنی مباحث مربوط به پرونده مذکور میافتند. اکنون که فضای عمومی جامعه، درباره سرنوشت کنوانسیون، تا حدودی آرام شده است، بازشناسی آن چه درباره این کنوانسیون اتفاق افتاد، ضروری مینماید. در این مقاله به بررسی آن می پردازیم.
خانم دکتر شکوه نوابی نژاد، از اعضای شورای فرهنگی و اجتماعی زنان است. در سال 1356، در مقطع دکترای روانشناسی مشاوره از دانشگاه نبراسکای لینکن فارغ التحصیل شده او، پیشتر، در سال 1347 موفق به اخذ کارشناسی ارشد در رشته راهنمایی و مشاوره از دانشگاه آمریکایی بیروت شده بود. دکتر نوابینژاد از سال 1348 همکاری خود را با دانشگاه تربیت معلم (تهران) آغاز کرد که تا کنون ادامه دارد. وی، هم اکنون مسئولیت مدیریت گروه مشاوره این دانشگاه را بر عهده دارد. مسئله خانواده در جهان معاصر را طی مصاحبه ای پی می گیریم.
موضوع تحقیق حاضر، بررسی رابطه ی همدلی مادران و دختران و رابطه ی آن با اختلالات رفتاری دختران نوجوان در استان تهران است. زمینه ی نظری در این پژوهش، نظریه ی جان بالبی روان کاو انگلیسی است. او نخستین محققی است که موضوع رابطه ی عاطفی مادران و فرزندان را با این دیدگاه مطرح نمود که کیفیت ارتباط اولیه ی مراقبین (معمولاً مادر)، اثرات دائمی بر ارتباطات، سازگاری و رشد عاطفی در طول زندگی دارد.
نمونه ی تحقیق حاضر، 441 دانش آموز از نواحی آموزشی شهر تهران است که از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ئی، 323 دانش آموز از دبیرستان های دولتی و 118 دانش آموز از دبیرستان های غیر انتفاعی انتخاب شدند.
دو پرسش نامه در این بررسی استفاده شده است: پرسش نامه ی اول، یک پرسش نامه ی محقق ساخته با سه مقیاس تجسم دیدگاه رفتار همدلانه و آشفتگی های عاطفی برای سنجش همدلی مادران و دختران، و پرسشنامه دوم، پرسش نامه ی اختلالات رفتاری کانرز می باشد.
آزمون فرضیه های تحقیق با نرم افزار SPSS و روش های آماری هم بستگی و t مستقل، نشان داد بین همدلی مادران و دختران رابطه وجود دارد. هم چنین همدلی مادران و دختران با اختلالات رفتاری دختران رابطه دارد. بین همدلی مادران و دختران و اختلالات رفتاری دختران در شمال و جنوب شهر تهران به جز اختلال یادگیری تفاوت معنادار دیده نشد.
هم چنین بین همدلی مادران و دختران در مدارس دولتی و غیرانتفاعی تفاوت معنادار دیده نشد. نتایج، نشان گر تفاوت معنادار اختلالات رفتاری دانش آموزان دختر مدارس دولتی و غیر انتفاعی است. کلید واژه: همدلی؛ اختلالات رفتاری؛ مادران؛ دختران دانش آموز دبیرستانی