آقای تاجیک دو قرائت از دین عرضه میکند. قرائت اول را فراگفتمان جهانشمول حقیقتمحور تکگفتار میداند و قرائت دوم دارای نگاهی برون گفتمانی و خرده گفتمانی به دین دارد و به جای توجه به تمامیت قدسی دین، به قرائتهای مختلف از آن توجه دارد و کثرت این قرائتها را میپذیرد. به نظر نویسنده، در چارچوب قرائت اول، روشنفکری دینی جایی ندارد؛ اما در چارچوب قرائت دوم جای دارد. به نظر وی، حتی روشنفکران سکولار نیز باید دین را موضوع اندیشه و عمل خود قرار دهند.
آقای سروش در این سخنرانی، که در قم ایراد شده است، مقایسهای میان مکتب معتزله و مکتب اشاعره دارد و ویژگیهای عقلانیت هر یک را برمیشمرد. به نظر ایشان معتزله به عقلگرایی اروپایی و اشاعره به تجربهگرایی اروپایی نزدیکاند. در مکتب معتزله، قول به علیت، کلیات، عدل عقلی، حسن و قبح ذاتی، وجود اغراض در افعال خدا، جایز نبودن ترجیح بلامرجح و... نشانههای عقلگرایی و از بالا دیدن امور است. در مکتب اشاعره نفی علیت، نامگرایی، عدل تجربی، نفی حسن و قبح ذاتی، نفی غرض در افعال خدا، جواز ترجیح بلامرجح و... نشانههای تجربهگرایی و از پایین دیدن امور است.
طرح تفکیک جنسیتى در دانشگاه آزاد اسلامى که در سالهاى گذشته با شکست روبهرو گشت، دوباره از سوى برخى مسئولین دانشگاه در حال پىگیرى است. این طرح در سطح دانشگاهها با استقبال مواجه نخواهد شد و اصولاً بایست دانشجویان را به سطحى از فرهنگ و دانش رساند که دختران و پسران دانشجو مشکلى در کنار هم نداشته باشند. طرح تفکیک جنسیتى مورد تأکید امام خمینى قدسسره و رهبرى نیز قرار نگرفته است. تحقیقات نیز نشان مىدهد که درصد بالایى از دانشجویان، ارتباط اجتماعى دختران و پسران را در دانشگاه راحت و عادى تلقى مىکنند و دلیلى براى تفکیک جنسیتى وجود ندارد.
دانش زبانى در زمینهء ساختار و ریشه شناسى واژه، واجد تمامى ویژگى هایى است که روان شناسان آموزش از آن به عنوان "فراگیری معنادار" یاد کرد ه اند. علاوه بر این، در محدودهء فراگیرى زبان خارجى محققان به دنبال یافتن بهترین شیوهء تدریس براى این گروه از فراگیران اند. بر این اساس، پژوهشى بر روى گروهى از دانش جویان دانشگاه تهران که در یک نیم سال، درس زبان عمومى انگلیسى را مى گذراندند، انجام شد و با اعمال شیوه هاى آمار و نمرات دانشجویان، این نتیجه به دست آمد که یک آموزش معنادار در زمینه تجزیه و تحلیل واژه مى تواند کمک شایانى به یادگیرى و افزایش واژگان دانشجویان در وهلهء اول و بالا بردن دانش دستورى آن ها در مرحله بعدى باشد.
در دمشور سنتى زبان فارسى، ضمایر شخصى به دو دسته تقسیم مى شوند، یک دسته ضمایر منفصل اند و دسته دیگر ضمایر متصل. در مقالهء حاضر سعى شده است تا ضمایر متصل، یا پسوندى، به صورت نظامى متشکل از سه صیغگان تحلیل و بررسى شوند: صیغگان اول شامل پسوندهاى غیرفعلى اند که اصولا به ستاک فعل وصل نمى شوند، صیغگان دوم شامل پسوندهای فعلى اند که فقط به ستاک فعل متصل مى شوند، صیغگان سوم شامل پسوندهاى فعلى و غیرفعلى اند که ممکن است به ستاک فعل وصل شوند و یا نشوند. در نوشتهء حاضر، نمودهاى این صیغگان ها به صورت توزیعى در زبان فارسى معیار و محاوره مورد بررسى قرار مى گیرند. در ضمن نگارنده همراه با شواهدى نشان مى دهد که اصولا در زبان آلمانى ضمایر پسوندى وجود ندارد.